فرقه ضاله بهائیت ، ازمنظر انحرافات عیان و پنهان ( بخش اول )

شنبه, 23 دی 1396 ساعت 09:25 نوشته شده توسط  اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

بهائیت در ایران : تحقیق پیرامون ظهور و بروز بهائیت توسط محققین و پژوهشگران بسیاری انجام گرلفته است مطلب ذیل نمونه ای از این تحقیقات است که توسط محقق گرامی کیوان گیتی نژاد ( حیدری ) انجام گرفته و در سه بخش در اختیار کابران گرامی قرار داده میشود .

بنیان گذار فرقه بابیه، سید علی محمد شیرازی است او ملقب به باب بود یعنی دروازه ارتباط با امام زمان علیه السلام. از این جهت پیروانش به بابیه معروف شدند. بهائیت، فرقه‏اى است منشعب از آیین بابى، که خود برخاسته از مکتب شیخى است. از آنجایی که فرقه بهائیت هیچ نوع نشان و علامت آسمانی و الهی ندارد بلکه بر اثر خواست های نفسانی و شیطانی عده ای شکل گرفته، عقاید و باورهای آنها نیز با اصول ادیان الهی در تضاد و تناقض می باشد. و هیچ نوع مشابهتی با ادیان توحیدی ندارد و ساخته و پرداخته ی دشمنان اسلام و خصوصاً روسیه می باشد که به قصد ضربه زدن به اسلام به وجود آمده است. سید علی محمد باب از آغاز دعوت خود، عقاید و آرای متناقضی ابراز داشت. وی عقیده داشته که با ظهورش، آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن، بپا شده است؛ حسینعلی بهاء(بنیانگذار آیین بهایى) نیز در مجموع گفتارش توحید، معاد و نبوت را کاملاً انکار نموده است و بندگان خدا را برخلاف دعوت تمام انبیاء الهی به اطاعت و خشوع از خودشان یعنی میرزا علی محمد باب و حسینعلی بهاء دعوت می کند. 
این نوشتار می کوشد تا ضمن بیان تاریخچه ای مختصر از فرقه بهائیت و رابطه آن با صهیونیسم به برخی از تعالیم و عقاید این فرقه ضاله بپردازد و نیز نگاهی اجمالی به برخی از آیین ها و باورهای بهائیان داشته باشد.

کلید واژه: باب، بهائیت، صهیونیسم، عقاید، آئین، تناقض


مقدمه: 

 

ایجاد ادیان و فرق ساختگی یکی از ترفندهای مرسوم دول استعمارگر برای به انحراف کشیدن جریان صحیح دینداری بوده است. در حقیقت هدف کلی این بوده که فرق دست ساز در نهایت جایگزین ادیان الهی شده ویا حداقل چهره ادیان الهی را مشوش سازند. در حوزه یهودیت و مسیحیت این امر تا حد زیادی موفقیت آمیز بوده و ما امروز شاهد گروهها و فرقه های مختلفی هستیم که با آدابی عجیب و مناسکی غریب تر عده ای را به گرد خویش جمع کرده و ادعای سعادت و رستگاری برای آنان دارند.
در مقوله مهدویت نیز قریب یکصدو پنجاه سال پیش با کمک و هدایت استعمار انگلیس، گروه دست سازی با نام و عنوان بابیت و آیین بهایی در کشور ما شکل گرفت، جهت گیری کلی بهائیت جداسازی ملت ایران از مراجع تقلید (که در عقاید شیعه، نواب امام زمان(عج) تلقی می شوند) و مشغول کردن آنان به مکتبی ساخته بشربود. مکتبی که جنبه های غیر عقلانی آن بر جنبه های عقلانیش فزونی داشت و بتدریج از صحنه های زندگی اجتماعی و سیاسی خارج می شد و در نهایت گرایش به این ایدئولوژی موجب جدا شدن مردم از دین و دینداری گردید و پیوستن به مکاتب غیر دینی را تسهیل می نمود. 

هدف اصلی مجموعه حاضرنیز، بیان زمینه‏ها، عوامل و مراحل شکل‏گیرى جریان بهائیت و آشنایی با عقاید آنان میباشد.

 

 

با ذکر این مقدمات وارد بحث اصلی شده و با تاریخچه شکل گیری این فرقه ساختگی بیشتر آشنا می شویم:

بخش اول: تاریخچه

 تاریخچه ای کوتاه از فرقه بهائی: 
بنیان گذار فرقه بابیه، سید علی شیرازی است. او جوان تاجری بود که در شیراز ادعا کرد که همه جهان در انتظارش هستند او ملقب به باب بود لقب باب از این جهت است که او اظهار می کرد مقصد اصلی اش آن است که مردم را برای 

ظهور کلی الهی بعد از خود آماده کند و باب یعنی دروازه ارتباط با امام زمان علیه السلام. از این جهت پیروانش به بابیه معروف شدند. پس از مرگ سیدکاظم رشتی، که جانشین شیخ احمد احسایی پیشوای فرقه شیخیه بود مریدان او به دنبال جانشینی بودند. سید علی محمد در این موقعیت خود را باب امام دوازدهم معرفی کرد و برخی از پیروان سید کاظم هم از او تبعیت کردند سید علی محمد به تدریج ادعای مهدویت و سرانجام نبوت نمود؛ البته ادعاى الهیت او به بعد از این ادعا باز مى‏گردد، که نام خویش را با استناد به حروف ابجد معادل رب اعلى توجیه نمود.  او بعد از این اعلام از طرف روحانیون بزرگ شیعه طرد شد و چندین بار تـوسط حـکومـت وقـت دستـگیر و هر دفـعه از گـذشـته خـود ابـراز ندامت نمود لکن هر بار توبه را می شکست و دوباره تبلیغ را شروع می نمود. در سال ۱۲۶۳ یک نشست تاریخی در حضور ناصرالدین میرزا که در آن هنگام ولیعهد بود و روحانیون آن دوره و باب صورت گرفت و سوالاتی از باب پرسیده شد که او به هیچکدام از این سوالات نتوانست به درستی پاسخ دهد و جوابهای وی که ادعای مهدویت می کرد بسیار نابخردانه بود. متن این نشست و توبه نامه وی هنوز در موزه مجلس شورای اسلامی موجود می باشد به طوری که بعدها خود بهاییان سعی در پنهان کردن آن سند تاریخی داشتند تا اینکه چندی بعد در میدان عمومی تبریز به فرمان امیرکبیر تیر باران شد. و جسدش به گفته بهاییان در کوه کرمل مشرف بر خلیج حیفا در اسرائیل مدفون گردید که در بین بهاییان به نام مقام اعلی معروف شده است
فرقه بهائیه منشعب از فرقه بابیه است و بنیان گذار آن میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله است. او از خانواده نجبا و اشراف ایران بود که نسب او به پادشاهان ساسانی می رسید. او از پیروان و مبلغان باب بود و برادر کوچکتری هم به نام میرزا یحیی (صبح ازل) داشت که ادعا می کرد طبق وصیت نامه باب جانشین اوست و از این رو پس از مرگ باب عده ای او را جانشین باب دانستند لکن به جهت سن کم میرزا حسینعلی زمام کارها را به دست گرفت.

 

از آنجا که باب به ظهور فردی پس از خود با مقام (من یظهر الله) نوید داده بود افراد زیادی ادعای چنین مقامی کردند که توسط بهاء الله و میرزا یحیی کشته شدند و از اینجا نزاع اصلی در میان بابیان آغاز شد. بابی هایی که ادعای حسینعلی را نپذیرفتند و بر جانشینی یحیی باقی ماندند ازلی نام گرفتند و پیروان حسینعلی (بهاء الله) بهائی خوانده شدند. میرزا حسینعلی مقامات زیادی برای خود ادعا کرد که مهمترین آنها مقام الوهیت و ربوبیت بود. او همچنین ادعای شریعت جدیدی نمود و کتاب اقدس را نگاشت .

مهمترین کتاب بهاء الله ایقان بود که در آخرین سالهاى تبعیدش در بغداد نوشته است . از بغداد هم به استانبول و از آنجا به ادرنه و بالاخره به عکا واقع در اسرائیل تبعید شد و برادر وی میرزا یحیی هم به قبرس تبعید گردید که هم اکنون نیز بعضی از پیروانش که به نام ازلی نام گرفتند در آنجا زندگی می کنند. 

 

پس از مرگ میرزا حسینعلی که در بهجی در شمال عکا رخ داد پسر بزرگش عباس افندی ملقب به عبدالبهاء جانشین وی شد. او سفرهای متعددی به اروپا و آمریکا کرد و در این سفرها با انگلستان رابطه نزدیکی پیدا کرد بطوری که لقب Sir را از دولت انگلستان دریافت کرد . پس از عبدالبهاء شوقی افندی فرزند ارشد دخترش بنا به وصیت وی جانشین او شد. او فارغ التحصیل دانشگاه بیروت و آکسفورد بود و نقش عمده ای در توسعه بهائیت داشت و نامبرده فرمان تاسیس بیت العدل اعظم را در سال ۱۹۶۳ صادر کرد. این مرکز در دامنه کوه کرمل قرار دارد و متشکل از یک

هیئت ۹ نفره است که هر پنج سال یکبار عوض می شوند و مرکز اداره امور بهائیان در سراسر جهان است.

عبادتگاههای آنها به مشرق الاذکار معروف است. هرچند از نظر هندسى هریک از بناها با یکدیگر مختلف هستند ولى از لحاظ معمارى یک اصول کلى در آنها مراعات می شود-همه داراى ۹ طرف و یک تالار مرکزى گنبد مانند هستند.

 

بهائیت در عصر مشروطیت: 

 
از زمان شیخ احمد احسایی (پیشوای بزرگ و بنیانگذار فرقه شیخیگری) تا انقلاب مشروطیت، یعنی حدود ۹۰ سال، شاهد بروز و ظهور فرقه های متعددی بودیم که نامدارترین آنها عبارتند از شیخیگری، بابیگری، ازلیگری و بهائیگری. در سالهایی که زمزمه قانون و مشروطه برزبانها جاری شد، این فرقه ها انشعابات متعددی را پشت سرگذاشته و تنها شیخیگری و بهائیگری، آن هم به سبب حمایت کانونهای استعماری، محلی از اعراب داشتند و برسرپا مانده بودند.

بسیاری از پژوهشگران و نویسندگان تاریخ که با نگرشی اسلامی به انقلاب مشروطیت نگاه می کنند، بابیگری و بهائیگری را یکی از عمده ترین عوامل انحراف آن می دانند. در این دوران شاه در رأس دولت و روحانیت راهبر و پیشاهنگ ملت بودند. در این ایام، دولت به خاطر مدیریت نادرست و سوءاستفاده دولتمردان در اوج فساد و از لحاظ مالی بسیار ضعیف بود. مطالبات آزادیخواهانه مردم رو به تزاید داشت و روی هم رفته دو خط فکری خاص این خواست و نهضت را تغذیه می کردند. یکی علما و روحانیون که اصلاحات اجتماعی مذهبی را خواستار بودند و تشویق می کردند و دیگری روشنفکران و تحصیلکردگان فرنگ رفته و به طورکلی غرب زده که الگوهای دموکراسی اروپایی را برای ایران می خواستند. 

اما تفکر غالب، تفکر اسلامی بود. مورخان و کارشناسان غربی همچون خانم پروفسور آن لمبتون جاسوس انگلیسی در ایران براین اعتقادند که در آن ایام مردم، ایران را «کشور اسلام» و شاه را هم «پادشاه اسلام» می خواندند. و پیش از انقلاب مشروطیت یک حرکت آزادیخواهانه و نوگرایانه توسط میرزاملکم خان ناظم الدوله و سیدجمال الدین اسدآبادی در ایران شروع شده بود و این جنبش که علیه فساد و استبداد داخلی و نفوذ خارجی بود به جنبشی ملی و اسلامی تبدیل شد. 

البته دور از انتظار نیست که خانم «آن لمبتون» که پیوند و ارتباطاتش با آژانسهای جاسوسی انگلستان اثبات شده است، می کوشد تا حرکت میرزا ملکم خان نظام الدوله که از سوی «گراند لژ اسکاتلند»، یعنی سرزمین مرجع فراماسونری جهان، هدایت می شود و اهدافی جز برنامه های استعماری ندارد، را حرکتی آزادیخواهانه قلمداد نماید.
 
پس از ترور ناصرالدین شاه و آغاز سلطنت مظفرالدین شاه خواست و مطالبات مردم شدت بیشتری به خود گرفت. به استناد مدارک تاریخی، مردم از آغاز حرکت بیدارگرانه که منجر به مشروطیت شد، خواستار «عدالتخانه» بودند. یعنی به وجه اسلامی ماجرا بیشتر اهمیت می دادند و می خواستند تا این عدالتخانه ها بر مبنای معیارهای اسلامی اداره شود. 

اگر به جریان مبارزه و طرح مطالبات مردم در آن ایام به دقت نگاه کنیم، می بینیم که عبارت مشروطیت درست بعد از بست نشینی در سفارت انگلیس برلب های مردم نشست و مبلّغان و کوشندگان این راه هم همانگونه که گفته شد، روشنفکران و تحصیلکردگان غرب رفته یا روشنفکران سکولار یا بابی مسلک بودند. 

یکی از مهم ترین فعالان در این عرصه میرزاملکم خان ارمنی پدر فراماسونری ایران است و از دیگر افرادی که در این زمینه تلاش و فعالیت بسیار داشتند و با مقالات و نوشته های خود سعی در تبلیغ مشروطیت و دموکراسی از نوع غربی آن می کردند، باید از افرادی چون میرزاآقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی نام ببریم که به اتهام دخالت

درترور نافرجام «ناصرالدین شاه» به دستور محمدعلی میرزای ولیعهد در تبریز کشته شدند.

نکته جالب و در خور توجه پیرامون میرزاآقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی این است هردو پیرو فرقه ضاله «باب» و داماد میرزا یحیی صبح ازل سرکرده فرقه «بابی های ازلی» و برادر بهاءالله بودند. براین گروه باید نام میرزا یحیی دولت آبادی را هم افزود. او هم از گروه بابیان مشروطه خواه و فعالان نهضت مشروطه خواهی در ایران بود. 

میرزا یحیی دولت آبادی در خانواده ای بابی به دنیا آمد و پدرش مأمور و نماینده امور حسبیه میرزا یحیی صبح ازل در ایران بود و هرساله وجوهات به اصطلاح شرعیه «بابی ها» راجمع آوری می کرد و برای «میرزا یحیی صبح ازل» به قبرس می فرستاد.

آنچه به عنوان نتیجه این بحث عاید می گردد این است که در حقیقت انقلاب مشروطیت را روحانیون مسلمان به ثمر رساندند اما این انقلاب در نیمه راه توسط عده ای از روشنفکران سکولار بابی و بهایی از مسیراصلی خود خارج شد و سرانجام آن به دیکتاتوری رضاخان رسید. به طورکلی در انقلاب مشروطیت تغییرساختار دولت و تبدیل دیکتاتوری به شکلی از حکومت عادلانه هدف مردم بود. تا آن زمان نظریه مدونی در مورد حکومت اسلامی وجود نداشت ولی روش دموکراسی غربی طرحی آماده و آزمایش شده در کشورهای اروپایی بود. به همین سبب با فشار روشنفکران غرب زده بویژه پیروان بابیگری و بهاییگری، مشروطه جایگزین تفکر عدالتخواهانه اسلامی شد.

رضاشاه، نظامى جسورى بود که با کمک انگلیسى‏ها دست به کودتا زد و با حیله و نیرنگ به پادشاهى رسید. او که از اصالت خانوادگى بهره‏اى نداشت، نام “پهلوى” را براى خاندان خود برگزید و چنین وانمود کرد که در پى تجدید عظمت گذشته ایران باستان است. اما در واقع، بزرگ‏نمایى تاریخ ایران باستان براى رضاشاه به نوعى مبارزه طلبیدن اسلام بود. او مى‏دانست که نمى‏تواند قدرت اسلام را در حکومت خویش هضم کند، لذا سعى داشت تا با خلق ایدئولوژى براى حکومت خود، اسلام را تضعیف نماید. آغاز حکومت رضاشاه مصادف با رهبرى شوقى‏افندى، رهبر بهاییان بود و به نظر مى‏رسد که شاه نظر بسیار مساعدى نسبت به این فرقه داشت، به طورى که یکى از افسران بهایى را به عنوان آجودان مخصوص ولیعهد خود انتخاب کرد. 

در دوران پهلوى، جنبش بهاییت به یکى از شاخه‏هاى بسیار با نفوذ در تشکیلات سیاسى دولت و به تبع آن، ساختارهاى فرهنگى و اقتصادى کشور تبدیل شد. 

رضاشاه از این جریان در جهت سیاست دین‏زدایى و روحانیت‏ستیزى خود نهایت استفاده را برد و این مقابله نیز تا کشف حجاب، که از احکام ضرورى دین اسلام است پیش رفت. به این ترتیب، دشمنى میان بهاییان و حکومت مرکزى در دوره پهلوى از میان رفت و برعکس به همکارى میان آنها علیه دین اسلام انجامید.

نفوذ عناصر بهایى در دستگاه حکومت در عصر پهلوى دوم بسیار زیاد شد. محمدرضاشاه که علاوه بر فقدان اصالت خانوادگى از جسارت پدر هم بهره‏اى نداشت، در میان اطرافیان خود، بهاییان را بیش از همه شایسته اعتماد مى‏دانست و لذا از آن پس، نقش عناصر بهایى در حکومت از حالت غیرعلنى عصر رضاشاه خارج گردیده و بسیارى از مناصب و شغل‏هاى مهم و حساس، در اختیار آنها قرار گرفت. با این حال، هنوز نفوذ و محبوبیت دین اسلام در میان مردم پا برجا بود و درست در زمانى که شاه و اربابان انگلیسى و آمریکایى‏اش فکر مى‏کردند که دیگر دین و روحانیت در ایران کمرنگ شده است، ظهور زعیم عالى‏قدر شیعه، حضرت امام خمینى(ره) و حماسه عظیمى، چون ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تمام معادلات را در صحنه سیاست ایران بر هم زد.

شاه، دیگر حاضر نبود که به هیچ قیمتى، حتى سرکوب خونبار قیام ۱۵ خرداد، در مقابل خواسته‏هاى روحانیون و مردم تسلیم شود، لذا تصمیم گرفت تا براى کنترل نیروهاى مخالف، به عناصر بهایى قدرت بیشترى داده و آنها را به طور علنى، بى هیچ ابایى، در دستگاه دولتى خود به کارگیرد. از جمله مهره‏هاى بهایى، که پس از سرکوب قیام ۱۵ خرداد در بخش‏هاى مختلف سیاسى، اقتصادى و هنرى کشور حضور پیدا کردند، مى‏توان به افرادى، چون هژبر یزدانى (سرمایه‏دار )، ثابت پاسال (رییس رادیو تلویزیون)، فرخ‏رو پارسا ( وزیر آموزش و پرورش )، دکتر شاهقلى ( وزیر بهدارى )، تیمسار ایادى و پرویز ثابتى (معاون ساواک)، اشاره کرد.

اما برجسته‏ترین مهره بهایى، که توانست در مصدر نخست‏وزیرى قرار بگیرد – و در دوران صدارتش، تعلق او به بهاییت شهرت وسیع یافت “امیرعباس هویدا” بود. در دوران نخست‏وزیرى هویدا، بهاییان بیش از پیش به مراکز حساس کشور دست انداختند. طرفداران این فرقه در عصر پهلوى دوم منابع اطلاعاتى و جاسوسى انگلستان در ایران به شمار مى‏آمدند. آنان در تضعیف اقتصاد کشور نیز نقش داشتند و اجناسى را که در ایران ارزان‏تر تولید مى‏شد، از خارج وارد مى‏کردند.

اعتماد محمدرضا شاه به بهاییان باعث شد تا آنها از موقعیت به دست آمده براى کسب ثروت و قدرت بهره‏بگیرند. مرکز بهایى‏گرى در اسراییل قرار داشت و آنها با تشکیلاتى بسیار منظم و گسترده، با این مرکز در ارتباط بودند، که به همین مناسبت، غیر از نفوذ دولتى، آنان با داشتن ارتباط با کشورهاى خارجى، به خصوص اسرائیل و انگلستان در جهت تضعیف اقتدار دولت و اقتصاد کشور در راستاى منافع بیگانگان عمل مى‏کردند و اقدامات خائنانه این گروه علیه مصالح ملت و مملکت، از جمله عواملى بود که به برانگیخته شدن خشم مردم و انفجارى به نام انقلاب اسلامى در سال ۱۳۵۷ انجامید. 

 

ادامه دارد

خواندن : 138 دفعه
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

معرفی رهبران بهائیت

  • زرین تاج قزوینی

     

    زرین تاج قزوینی (فاطمه یا ام السلمه) مشهور به طاهره قُرهالعَین یا طاهره بَرَغانی (زاده 1228 قمری برابر با 1823 میلادی در قزوین - درگذشته 1268 قمری برابر با 1850 میلادی).

     

    ادامه مطلب...
  • شوقي افندي

    شوقي افندي ملقب به شوقي رباني (1314-1377/1336ش) فرزند ارشد دختر عبدالبهاء بود که بنا به وصيت وي، در رساله اي موسوم به الواح و وصايا به جانشيني وي منصوب شده بود.

    ادامه مطلب...
  • علی محمد باب

    علی محمد باب شیرازی، موسس بابیت است. او شاگرد سید کاظم رشتی بود که با بهره گیری از افکار شیخیه، ادعای بابیت، امامت، خدایی و … کرد و در آخر توبه نامه نوشت و خود را هیچ دانست.

    ادامه مطلب...
  • سید کاظم رشتی

    سيد كاظم رشتي بن سيد قاسم بن سيدحبيب از سادات حسيني مدينه ، زبده ترين شاگرد شيخ احمد احسائي بود که پس از مرگ شيخ رهبري  شيخيه را برعهده گرفت.

    ادامه مطلب...
  • عباس افندی (عبدالبهاء)

    عباس افندي (1260-1340) ملقب به عبدالبهاء، پسر ارشد ميرزا حسينعلي است و نزد بهائيان جانشين وي محسوب مي گردد.

    ادامه مطلب...

مبارزان با بهائیت

cache/resized/ccaca808332350bd352314a8e6bdb7dd.jpg
یکی از حوادث مهم زندگی آیت الله بروجردی تقارن سال
cache/resized/a2c88199bdee2998adc4f97d46fdb662.jpg
ملا محمد سعید بارفروشی معروف به سعید العلما یکی