خاطره مسیح الله رحمانی از دیدار با جناب عباس افندی

چهارشنبه, 19 ارديبهشت 1397 11:30 نوشته شده توسط  اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

بهائیت در ایران : دیدار مسیح الله رحمانی یک گرویده به بهائیت  با عباس افندی در کتاب خاطرات او درج شده است این ملاقات با حضور نبیل زرندی از مبلغان مشهور بهائی انجام گرفته است . جناب رحمانی پس از خروجش از فرقه ضاله خاطرات این مقطع از زندگی خود را با عنوان " چرا از بهائیت برگشتم " تالیف و منتشر نمود .

0000

عباس افندی با آن همه ظاهر مقدس مآبانه ای که داشت، بیش از این از من پذیرایی نکرد و رفت. با خود گفتم شاید مهمان های خیلی عزیز از جای دیگر آمده اند. آخر شخصیت عبدالبهاء ایجاب می کند که از آمریکا، انگلستان به ملاقاتشان بیایند!! مرد کوچکی نیست! شخصیتی جهانی استباز هم یک شخصیت موهومی پیش خودم برای عبدالبهاء ساخته بودم و به حکم دوستی که با عبدالبهاء داشتم کارهایش را پیش خودم به طور معقولانه ای توجیه می کردم.
تا یادم نرفته بگویم که از اطاق پهلوئی صدای شلیک خنده بلند بود،
 شام را صرف کردم. کم کم ساعت ده و یازده شد، به من تعارف خوابیدن کردند، آماده خوابیدن شدم، ولی هنوز هم از اطاق پهلو صدای حرف زدن و خندیدن می آمد. رفتم که بخوابم، به قصد مستراح رفتن از اطاق خارج شدم، از پنجره یواش نگاه کردم ببینم آخر چه خبر است که این همه می خندند و قهقهه می زنند، مگر مهمانها از کجا هستند، ولی افسوس به زودی چیزی دیدم که دیگر از بهائیت چشم پوشیدم و آن شب را تمام به خودم بد و بیراه می گفتم. زحمت ها و رنج های سفر و تهیه آن همه هدایا را برای خودم کار بیهوده و عبث تشخیص دادم، حال خواهید گفت: چه چیزی دیدی؟ عباس را با بدن لخت و چند دختر و... و... و بعد نقل کننده برایم گفت جناب ضیاء المعرفة ناظر این صحنه ها از آن تاریخ هر کسی راجع به بهائیت صحبت کرده، جز فحش چیز دیگری تحویل نگرفته است.
خواننده عزیز! وقتی که این داستان را از قول ضباء المعرفه، برای نبیل زاده نقل کردم، نبیل زاده گفتجناب رحمانی خواهشی که من از شما دارم این است که این داستان را برای دیگری نقل نکنید؛ آبروی بهائیت در خطر است. یعنی در حقیقت آبروی من و تو که بهائی هستیم در خطر است. همین طور که داشتیم صحبت می کردیم، یک بار متوجه شدم که داستان ضیاء المعرفه، شب را بر ما صبح کرده است؛ دیگر مهر سکوت بر لب زده خوابیدیم.
وقتی که همه مسلمانها برای نماز صبح از خواب بر می خیزند، نبیل زاده و من به خواب رفتیم، ساعت بازده از خواب بلند شدیم، چائی صرف کردیم
آقای نبیل زاده که با اشکالات روز قبل رو به رو شده بود، مثل اینکه دیگر هوا را ابری دیده بود، پیشنهاد کرد: آقای رحمانی! شما به دوستان بهائی اطلاع دهید که با آنها خداحافظی کنم، می خواهم بروم. در جواب گفتم: آقای نبیل زادها ما هنوز سوال زیاد داریم، اظهار محبت بفرمائید تشریف داشته باشید سؤالات ما را پاسخ بدهید، استفاده کنیم.
آقای نبیل زاده گفت: تا من شما را ندیده بودم، مغرور بودم؛ اما حال دیگر من باید از شما سؤالات خود را بپرسم
گفتم: اختیار دارید آقای نبیل زاده! شما مبلغ سپّار هستید ، هرچه نباشد جهان دیده اید، باید اظهار محبّت بفرمائید که برای من از کتاب جناب نقطه اولی (جناب باب) مطلب نامفهومی باقی مانده است، مثلا حضرت نقطه اولی در کتاب بیان فارسی صفحه ۹۸۲ می فرماید: « اگر کسی همسرش اولاد نیاورد، می تواند با اجازه شوهرش با دیگری همبستر شود، شاید بچه ای بیاورد»، 
آیا غیرت و مردانگی، اجازه چنین امری را می دهد؟!! و در مورد دیگر، حضرت نقطه اولی در کتاب بیان عربی باب دهم از واحد هشتم می گویند: «اگر در خواب شیطانی شدید اشکالی ندارد. و همچنین اگر جلق بزنید»، در صورتی که امروز اطباء به زبان چنین عملی متفق هستند. و نیز حضرت باب در کتاب بیان فارسی صفحه ۳۰ معتقد است که قیامت هر پیغمبری ظهور پیغمبر بعد از آن پیغمبر می باشد، یعنی ظهور حضرت عیسی قیامت حضرت موسی، و ظهور حضرت محمّد قیامت حضرت عیسی، و همچنین ...،
بنابراین قیامت و روز بازپسین وجود ندارد، پس معاد که یکی از اصول دین اسلام است چیست؟ و در صورتی که روز رستاخیز وجود نداشته باشد، تکلیف مردمان جنایتکار چیست؟ پس دیگر عدالت خدا چه معنی دارد؟ اگر می خواهی بگویم سؤال دیگر من، موضوع نوزده ماه است؛ تمام دنیا می دانند و قبول دارند که دور سال قمری ۱۲ ماه است، اما ایشان نوزده ماه قرار داده اند. و... هنوز داشتم حرف می زدم که آقای نبیل زاده جلو حرفم را
 گرفت و گفت: آقای مسیح اللہ! اگر شما بپذرید که این حرفها را پیغمبری گفته است، دیگر نباید اشکال بکنید.
گفتم
اصلاً به چه دلیل این آقایان پیغمبر بوده اند؟ آیا بهاء معجزه ای، بینه ای، دلیل و برهانی بر نبوتش دارد؟ آقای نبیل زاده همانطور که داشت با افراد ده ما خداحافظی می کرد و دیگر خودش را از شر اشکالات من خلاصی می بخشید، گفت: آقای رحمانی! ایشان «بهاء» چقدر رنج کشیدند، چقدر زحمت دیدند، و در راه ابلاغ رسالت خود چه اندازه خون جگر خوردند، آیا دلیلی محکم تر از این دلیل که گفتم هست؟
چون دیگر آقای نییل زاده داشت می رفت، نخواستم این جواب بی ریخت و قواره اش را مورد اشکال قرار دهم، ولی در دل گفتم واقعا چه معجزه ای نقل کرد! نظیر معجزه ای که در کتاب راه راست جلد اول از قول حاجی خلیل نقل کردم که حرکت مو را بر سر و صورت «بهاء» معجزه ای قرار داد. برای آخرین لحظه آقای نبیل زاده خاطره چهار روز قبل را که سر و روی خرد و بزرگ و بچه های ده ما را در بوسه غرق کرده بود تکرار کرد و راه افتاد. و ما توانستیم از زحمت میهمان داری جناب آقای مبلغ خلاص شویم.
دیگر آقای نبیل زاده رفت اما چشمان مردم عوام ده ما تا چند کیلومتر آقای نبیل زاده را بدرقه می کردند. و سرانجام مأیوسانه به خانه های خود برگشتند.

خواندن 201 دفعه
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

معرفی رهبران بهائیت

  • زرین تاج قزوینی

     

    زرین تاج قزوینی (فاطمه یا ام السلمه) مشهور به طاهره قُرهالعَین یا طاهره بَرَغانی (زاده 1228 قمری برابر با 1823 میلادی در قزوین - درگذشته 1268 قمری برابر با 1850 میلادی).

     

    ادامه مطلب...
  • شوقي افندي

    شوقي افندي ملقب به شوقي رباني (1314-1377/1336ش) فرزند ارشد دختر عبدالبهاء بود که بنا به وصيت وي، در رساله اي موسوم به الواح و وصايا به جانشيني وي منصوب شده بود.

    ادامه مطلب...
  • علی محمد باب

    علی محمد باب شیرازی، موسس بابیت است. او شاگرد سید کاظم رشتی بود که با بهره گیری از افکار شیخیه، ادعای بابیت، امامت، خدایی و … کرد و در آخر توبه نامه نوشت و خود را هیچ دانست.

    ادامه مطلب...
  • سید کاظم رشتی

    سيد كاظم رشتي بن سيد قاسم بن سيدحبيب از سادات حسيني مدينه ، زبده ترين شاگرد شيخ احمد احسائي بود که پس از مرگ شيخ رهبري  شيخيه را برعهده گرفت.

    ادامه مطلب...
  • عباس افندی (عبدالبهاء)

    عباس افندي (1260-1340) ملقب به عبدالبهاء، پسر ارشد ميرزا حسينعلي است و نزد بهائيان جانشين وي محسوب مي گردد.

    ادامه مطلب...

مبارزان با بهائیت

cache/resized/ccaca808332350bd352314a8e6bdb7dd.jpg
یکی از حوادث مهم زندگی آیت الله بروجردی تقارن سال
cache/resized/a2c88199bdee2998adc4f97d46fdb662.jpg
ملا محمد سعید بارفروشی معروف به سعید العلما یکی