طرد ، حکم قرون وسطی ای برای نه گفتن به بهائیت

شنبه, 10 آذر 1397 05:44 نوشته شده توسط  اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

بهائیت در ایران : پاییز سال 95، زمانی بود که شماری از پیروان این فرقه، اعلام جدایی کردند و دین مهربانی را برای خود برگزیدند. چرا که در خانواده‌ای رشد و نمو یافته بودند که حق انتخابی برایشان متصور نبود و همواره از تعالیم آسمانی اسلام دور نگاه داشته می‌شدند.


سرکار خانم «مهشید ضیایی» از جمله این افراد بود . او دو سال قبل یعنی در دوم آذرماه 1395، جدایی‌اش را از فرقه بهائیت با اعلام عمومی در یکی از روزنامه‌های کثیرالانتشار کشور رسانه‌ای کرد و مصائب و رنج‌های این بانوی متأهل که مادر چند فرزند هم بود، از همان روزهای تیره آغاز شد. با توجه به رویه تشکیلات بهائیت با بریدگان از این فرقه پرونده‌سازی، جدا کردن فرزندان از مادر و طرد قطعی از اقوام و خویشان در مورد این مادر به اجراء در آمد و او را  با کوهی از مشکلات مواجه کرد . تمام این مصائب را تشکیلاتی بر این بانو تحمیل کرد که مدعی تحری حقیقت است .
گفتگوئی از این بانوی محترم در فضای مجازی  به نقل از خبرگزاری فارس منتشر شده که جهت اطلاع کاربران محترم درج میگردد .

....

خانم ضیایی! آیا شما هم مثل سایر پیروان بهاییت در خانواده‌ای زاده شدید که حق انتخاب ندارند؟
بله دقیقا مثل سایرین، من در سال 1348
 در یک خانواده بهائی نسبتاً متمول متولد شدم و آخرین فرزند خانواده نیز بودم. در نتیجه همیشه مورد توجه همه مخصوصاً پدرم قرار داشتم. به همین دلیل، معمولاً از نظر مالی و معنوی تأمینم می‌کردند. از کودکی در تمام کلاس‌های بهایی از جمله درس اخلاق شرکت می‌کردم تا سن 16 سالگی که در حضور یکی از دوستان پدرم (دوست خانوادگی) تنها با تلاوت نماز وسطی به اصطلاح بهاییان «تسجیل» شدم. قبل از تسجیلی به علّت اینکه تمام اقوام مادر و پدرم مسلمان بودند و اینکه چرا ما باید در اقلّیت باشیم، سوالاتی برایم پیش می‌آمد. همچنین چرا ما باید بهائی باشیم که نتوانیم هیچ کجا از جمله در مدرسه، محل کار، ادارات و ... دین خود را همچون دیگران آزادانه بیان کنیم.
نوجوانی سن پرسش و دوره سئوالات بی‌شمار است. گویا شما هم در همین ایام، گرفتار ذهن کنجکاو و پرسشگر شده‌اید.
بله و این سئوالات، مدام بیش‌تر و بیش‌تر می‌شد. بعد از 16
 سالگی وارد کلاس‌های دیگری شدم و هرچه جلوتر می‌رفتم سوالاتم درباره بهائیت فراوان‌تر می‌شد؛ از جمله اینکه چطور می‌شود که همه مسلمانان دنیا منتظر ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند تا عدل و داد در پهنه گیتی گسترده شود؛ در حالی که بهائیان می‌گویند امام زمان همان باب است که در شیراز اظهار امر کرد و در تبریز به شهادت رسید. سؤال من این بود که اگر باب، امام زمان بود پس چرا بعد از ظهورش عدل و دادی برقرار نشد؟ و تناقضات بسیاری زیادی که در کتاب‌ها و عمل و رفتار همه بهائیان کاملاً مشهود است.
خانم ضیایی! بهائیت با پرسش‌های شما چطور کنار می‌آمد؟ آیا پاسخی هم برای سؤالات مکرر شما داشتند؟
پس از اینکه سران بهائیان با این سؤالات و رفتار مواجه شدند، تصمیم گرفتند با عضویت در مراتب بالا مرا سرگرم تشکیلات کنند؛ نظامت ضیافات (مهمانی‌ها)، هیأت‌های گلشن توحید (مهد کودک بهائیان که از سن 3
 سالگی شروع می‌شود) جوانان، نوجوان و .... به علّت محرومیت از تحصیل به من اجازه تحصیل در چند رشته دانشگاه بهائیان را دادند و این وضع ادامه داشت تا اینکه کلاس‌های تبلیغی بهائی به نام کلاس‌های روحی دایر شد. در این کلاس‌ها افراد غیربهایی نیز می‌توانستند شرکت کنند و از همان جا بود که جواب هیچ‌کدام از سؤالات این افراد را نمی‌توانستیم بدهیم؛ سوالات مختلفی از جمله احکام مانند ازدواج، ارث، طلاق و ... که خود من جوابی برای آن‌ها نداشتم و نمی‌توانستم افراد را در مورد سؤالاتشان مجاب کنم؛ زیرا آخر همه صحبت‌ها باید می‌گفتیم به بیت‌العدل مراجعه می‌کنیم و بنا به مقتضیات زمان احکام تغییر می‌کنند. در نتیجه شکل و تردیدم در مورد جعلی بودن این فرقه به یقین تبدیل شد و مدتی از تشکیلات بهایی فاصله گرفتم.
پس از فاصله گرفتن شما از فرقه بهاییت، واکنش‌ها در قبال این رفتار جدید شما چگونه بود؟
در این مدت دائماً سران بهایی با من قرار ملاقات می‌گذاشتند و می‌گفتند که با توجه به سوابق امری و تشکیلاتی که شما دارید، حیف است از شما استفاده نشود، ولی من به بهانه‌های مختلف از آن‌ها دوری می‌کردم. اگر کسی در فرقه بهائیت از آن خارج شود، او را طرد روحانی می‌کنند که بنا به گفته «عبدالبها» کسی که ناقض عهد و میثاق می‌شود، مساوی است با کسی که جذام دارد و همه بهائیان باید از او دوری کنند.
قصه طرد شما از خانواده هم از همین جا شکل گرفت و اتفاق افتاد؟
حتی مادر و پدر و خواهر و برادر و همسر و فرزندان باید او را برای همیشه کنار بگذارند و قطع رابطه کنند. من که خود واقف به این امر بودم، همیشه از این امر هراس داشتم. تا این‌که در سال 1394
 زندگی بر من سخت و ناگوار شد که تصمیم گرفتم از همسر سابقم جدا بشوم. پس از آن با خواهرم صحبت کردم که می‌خواهم مسلمان شوم؛ ولی او بر آشفته شد و گفت: «نه! لطفاً این کار را نکن. برو و اسمت را خط بزن. من اما کوتاه نیامدم. در تصمیمم قاطع و اراده‌ام پابرجا بود. برای همین با سران فرقه تماس گرفتم و گفتم می‌خواهم از این فرقه خارج شوم. آن‌ها نیز برآشفتند و گفتند حیف است، این کار را نکنید. اگر به حرف ما گوش کنید، می‌توانید به درجات به اصطلاح روحانی بالایی ارتقاء پیدا کنید.
گام اول تشرف شما به دین مبین اسلام چگونه اتفاق افتاد؟
من که تصمیمم را گرفته بودم و می‌دانستم که تهدیدها شدّت خواهد گرفت، دیگر درنگ نکردم و بلافاصله به مشهد مقدس رفتم. در آنجا وارد حرم امام رضا (علیه السلام) شدم و در حضور یک روحانی جوان شهادتین گفتم و به دین مبین اسلام مشرف شدم. به این نیز اکتفا نکردم و در تاریخ 2
 آذر 1395 در روزنامه اطلاعات به طور عمومی اعلام کردم که من هیچ نسبتی با این مسلک بطلانی ندارم.
علنی شدن جدایی شما و گرویدن به اسلام، پیامدهای جدیدی هم برایتان داشت؟
خیلی گسترده. خبر که علنی شد، به گوش اقوام نزدیکم رسید. اولین کار آن‌ها، گرفتن دخترانم از من بود و پس از آن طرد شدنم از طرف آن‌ها و از همه مهم‌تر ایجاد پرونده‌های متعدد قضایی در دادگاه‌های مختلف. آن‌ها با این کار دو هدف را دنبال می‌کردند: یکی از بین بردن آبرو و حیثیت من و دیگری عبرت شدن برای بازماندگان فرقه بهاییت؛ تا جایی که کسی جرأت خارج شدن از آن فرقه را نداشته باشد. اما من به طور ناخواسته وارد جنگ و نبرد با این فرقه شدم و تا امروز، مانند کوهی استوار در برابر این فرقه ایستاده‌ام و از هیچ اتفاقی نترسیده‌ام.

000000

اما این تنها خانم ضیائی نیست که بعد از بریدن از تشکیلات فرقه محکوم به تحمل این رنج و خصوصا قطع رابطه با عزیزترین افراد خانواده شده است . اساسا این رویه عمومی در تشکیلات فرقه ضاله بهائیت است . پیرامون مراحل طرد اداری و روحانی مطالب بسیاری را در سایت درج نمودیم . اما جهت یاد آوری مجددا نحوه عمل در طرد اداری و روحانی را بطور مختصر بازگو میکنیم .

یکی از احکام بهائی که در تضاد با تعلیم «الفت و محبت» است، مجازات طرد است.
طرد به معنای کنار زدن و حذف شخصی که از دستورات رهبران این فرقه سرپیچی و یا اعتراضی به ایشان کند، از جامعه‌ی بهائی می‌باشد. مجازات طرد، متناسب با عمل شخص بهائی به دو صورت: طرد اداری و روحانی تقسیم می‌شود.
طرد اداری: منظور از این طرد، حذف فرد متخلف از جلسات رسمی، انتخابات اعضای محافل و عضویت در سیستم اداری این فرقه می‌باشد. این مجازات زمانی اعمال می‌شود که فرد متخلف، جرمی بر خلاف دستورات فرقه‌ی بهائیت (نظیر کتمان عقیده و رعایت نکردن تعداد همسران) انجام دهد؛ اما جرم او باعث نمی‌شود که دیگر بهائی به حساب نیاید. اجرای این طرد، در اختیارات محفل ملّی بهائی است.(1)
طرد روحانی: این نوع از طرد که مجازاتش از طرد اداری بسیار سنگین‌تر است، به معنای قطع ارتباط کامل تمامی بهائیان، با فرد متخلف است. در این مجازات حتی خانواده‌ی شخص هم، حق هیچ‌گونه ارتباطی، حتی ارتباط کلامی با شخص طرد شده را ندارند. کار تا جایی پیش می‌رود که اگر شخص بهائی، با کسی که طرد روحانی شده، هم‌کلام شود (حتی اگر عضو خانواده‌اش باشد)، مجازات‌های سختی گریبان او را هم می‌گیرد.(2) این‌طور باید خلاصه کرد که اگر شخصی در بهائیت محکوم به طرد روحانی شود، همچون زباله‌ای بی‌ارزش، به دور انداخته می‌شود. جرم شخص خاطی، می‌تواند صِرف مخالفت و یا اعتراض به رهبران این فرقه باشد.(3)

پی نوشتها :
1- نظم اداری بهائی (مربوط به طرح حداقل معلومات امری)، تهران: مؤسسه‌ی ملّی مطبوعات امری، نشر پنجم، 128 بدیع، ص 53.
2- توقیعات مبارکه، ص 42؛ بخشی از صورت توقیع منیع مبارک، مورخ 15 شهرالکلمات، سنه‌ی یکصد و سوم تاریخ بدیع.
3- عباس افندی، الواح وصايا، ص 26.

خواندن 21 دفعه
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

معرفی رهبران بهائیت

  • زرین تاج قزوینی

     

    زرین تاج قزوینی (فاطمه یا ام السلمه) مشهور به طاهره قُرهالعَین یا طاهره بَرَغانی (زاده 1228 قمری برابر با 1823 میلادی در قزوین - درگذشته 1268 قمری برابر با 1850 میلادی).

     

    ادامه مطلب...
  • شوقي افندي

    شوقي افندي ملقب به شوقي رباني (1314-1377/1336ش) فرزند ارشد دختر عبدالبهاء بود که بنا به وصيت وي، در رساله اي موسوم به الواح و وصايا به جانشيني وي منصوب شده بود.

    ادامه مطلب...
  • علی محمد باب

    علی محمد باب شیرازی، موسس بابیت است. او شاگرد سید کاظم رشتی بود که با بهره گیری از افکار شیخیه، ادعای بابیت، امامت، خدایی و … کرد و در آخر توبه نامه نوشت و خود را هیچ دانست.

    ادامه مطلب...
  • سید کاظم رشتی

    سيد كاظم رشتي بن سيد قاسم بن سيدحبيب از سادات حسيني مدينه ، زبده ترين شاگرد شيخ احمد احسائي بود که پس از مرگ شيخ رهبري  شيخيه را برعهده گرفت.

    ادامه مطلب...
  • عباس افندی (عبدالبهاء)

    عباس افندي (1260-1340) ملقب به عبدالبهاء، پسر ارشد ميرزا حسينعلي است و نزد بهائيان جانشين وي محسوب مي گردد.

    ادامه مطلب...

مبارزان با بهائیت

cache/resized/ccaca808332350bd352314a8e6bdb7dd.jpg
یکی از حوادث مهم زندگی آیت الله بروجردی تقارن سال
cache/resized/a2c88199bdee2998adc4f97d46fdb662.jpg
ملا محمد سعید بارفروشی معروف به سعید العلما یکی