نقش بهائيت در پيدايش و استمرار رژيم پهلوي

سه شنبه, 23 بهمن 1397 06:48 نوشته شده توسط  اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

وساطت روس و انگليس براي آزادي بهاء


نويسنده: مريم صادقي

 

بهائیت در ایران : در بخش چهارم از کتاب "نقش بهائيت در پيدايش و استمرار رژيم پهلوي" با موضوع  "وساطت روس و انگليس براي آزادي بهاء " میخوانیم :

0000

 ميرزا حسينعلي فرزند ميرزا بزرگ برادر ناتني ميرزا يحيي صبح ازل و برادرزاده ي ميرزا آقاخان نوري(1)، صدر العظم ناصر الدين شاه در سال 1233ق در تهران متولد شد. وي در 27 سالگي به باب پيوست و به هنگام اقامت باب در تبريز با او مكاتبه داشت، و پس از اعدام باب در تبريز و براساس وصيت باب در تمام مدتي كه در ايران بود. از جانشيني برادر كوچكترش حمايت مي كرد. ميرزا حسينعلي مقام پيشكاري و دستياري را داشت.(2)امبيركبير، ميرزا حسينعلي را به بغداد تبعيد كرد. اين مسافرت زياد به طول نكشيد و او پس از چند ماه با بركناري و قتل اميركبير و آغاز وزارت ميرزا آقاخان نوري، به تهران بازگشت.(3) با سوء قصد به جان ناصر الدين شاه در سال 1268ق و دست داشتن بابيان در آن، ميرزا حسينعلي از سوي حكومت زنداني شد. به همراه وي بسياري از سران بابيت زنداني و اعدام شدند. سفير روسيه و انگليس با هم نامه ي اعتراض آميزي به دولت فرستادند. اما در آن هيجان عمومي به آن اعتراض اعتنايي نشد(4). حبس ميرزا حسينعلي چهار ماه در سياه چال تهران به طول انجاميد كه با وساطت سفارت روس از بند نجات پيدا كرد و پس از آزادي به طرف بغداد حركت كرد.(5)
منابع بهائي توجه دولت روس به سرنوشت ميرزا حسينعلي نوري را با علاقه خاص دختر سفير روس به مشاااليه پيوند مي دهند.(6) اما اين ادّعا با سير تاريخي وقايع سازگار نيست. چراكه پس از رسيدن به بغداد، ميرزا حسينعلي نامه اي به سفير روس نوشته و از وي به جهت اين حمايت قدرداني مي كند.(7) فشار سياسي دول روس براي حفظ جان او جاي هيچ شكي درباره ارتباط دول استعماري با عوامل بوجودآورنده فرقه بهائي باقي نمي گذارد.(8)
ورود ميرزا حسينعلي به بغداد در 1269ق اتفاق افتاد. در آن شهر نيز رهبري امور بابيان با ميرزا يحيي صبح ا زل بودو ميرزا حسينعلي مانند ايران در بغداد نيز مقام وكالت و دستياري برادرش را داشت. پس از مدتي زمزمه ي استقلال را آغاز كرد و كوشيد تا رهبري ميرزا يحيي را انكار كند و چون با اعتراض شديد عدّه اي از بابي ها روبرو شد، به حالت قهر از بغداد بيرون رفت و رهسپار سليمانيه گشت و در ميان كردهاي صوفي مشرب آنجا با نام درويش محمد ايراني، شهرت يافت(9). كه دليل رفتن او ميان كردها و همين طور اقدامات وي در اين مدت بحث برانگيز است. عزيه خانم (خواهر بهاء الله) از مراوده ميرزا حسين علي با صوفيه و حضور در مجلس آن خبر مي دهد و دراين باره مي نويسد: «ميرزا حسين علي در سليمانيه هم به خيال رياست بود، ولي او را به چيزي نگرفتند، ناچار مدتي به تحصيل غريبه پرداخت».(10)
ميرزا حسينعلي دو سال بعد به بغداد مراجعت كرد اما در آن زمان به خاطر كثرت اختلاف بين مسلمين و بابيان، علما به دولت ايران شكايت كردند و دولت ايران نيز از دولت عثماني تقاضاي انتقال آنها را به نقطه ي ديگر نمود و دولت عثماني آنها را از بغداد به اسلامبول كوچ داد و پس از چند ماه آنها را از اسلامبول به ادرنه فرستاد(11). در هنگام اقامت در ادرنه ميرزا حسينعلي، آشكارا پيروان باب را به خود دعوت نمود. و ازل را فاقد صلاحيت قلمداد كرد.(12)
    
اختلاف بين دو برادر وقتي به اوج رسيد كه حسينعلي در سال 1289ق، سال چهارم اقامتش در ادرنه، ادعاي مقام من يظهره كرد.(13) اين خصومت تا آنجا ادامه يافت كه حكومت عثماني مصمم شد بين دو برادر و مريدان آنها جدايي بيندازد و لذا ميرزا حسينعلي را به عكا و ميرزا يحيي ازل را به قبرس فرستاد و ازلي ها را از بهائي ها جدا كرد.(14)
    
در اين زمان ميرزا حسينعلي، طبق سخنان باب نخست ادعاي بابيت و «من يظهره اللهي» كرد. وي با فرستادن نامه هايي كه آنها را الواح مي ناميد، پادشاهان و رهبران سياسي، ديني جهان را به سوي خود دعوت كرد. اما فقط به اين ادعا اكتفا نكرد و سپس ادعاي مهدويت را و با رسيدن به عكا، آشكارا مدعي نبوت شدو فرقه ي «بهائيت» را بنيان گذاشت. اين اقدام سريعاً از ناحيه ي دولت روسيه تاييد و فرقه بهائيت به عنوان يك دين به رسميت شناخته شد و از هيچ كمك مادي و معنوي به آنها دريغ نكرد. بهاء در نهايت مدعي الوهيت و حلول خدا در خود شده و خود را الهيكل الاعلي ناميد.(15)
    
سرانجام بهاء در سال 1309ق، در عكا پس از گذراندن بيماري زحير در گذشت(16)و طبق وصيتش، پسر ارشد او ميرزا عباس افندي ملقّب به عبدالبهاء به رياست بهائيان انتخاب شد
    
نقش ميرزا حسينعلي نوري (عبادالله) در گسترش و تغيير شكل و محتواي اين جريان بسيار پراهميت است. چرا كه وي به مجرد استقرار در عكا شروع به پي ريزي يك دين مدني جهاني كرد، و در همين راستا و فراتر از آراء و انديشه هاي سيدعلي محمدباب كه در كتاب بيان آمده بود، در دو كتاب خود يعني اقدس و ايقان فسخ ديانت قبلي را اعلام كرد و لزوم دعوت به صلح جهاني، اصطلاحات جهاني و ملي، تشكيل بين العدل براي اداره امور بهائيان، برابري زن و مرد و لزوم تعليم و تربيت همگاني را يادآور شد.(17)
    
ميرزا حسينعلي آثار متعددي نگاشت كه اهم آنها عبارت است از: «ايقان» كه در آن، استدلال به حقانيت سيدباب كرده، «رساله هفت وادي» كه در سير سلوك به شيوه اهل تصوف آن را نوشته، «كلمات مكفوفه» كه شامل بعضي مواعظ و نصايح اوست؛ اين رسالات را بهاء الله در بغداد قبل از اينكه ادعاي پيامبري كند، تدوين كرد و اولين تاليف او بعد از ادعاي من يظهر الهي كتاب «بديع» است.(18) كه از قول محمدعلي صباغ (رنگرز)، يكي از پيروان خود اين كتاب را در تضعيف و تحكيم ازل و اعتراض بر احوال و اعمال او نوشته و آخرين كتاب ها، كتاب «اقدس»، كه بهائيان آن را ناسخ و مهيمن بر جميع كتب آسماني و ساير الواح و حرام بيان كرد
    
غير از اين كتاب ها الواح و نوشته هاي زيادي نيز از بهاءالله در دست پيروان او بوده كه بعداً آنها را به صورت كتاب درآورده اند؛ مثل «اشراقات»، «طرازات»، «مبين» و ... و آخرين نوشته اي كه بهائيان از بهاء مشهود داشتند مقاله ي مختصر سر به مهري بود كه به اسم «كتاب عهدي» در آن، بهاء وصيت خود را به دو فرزند خود غصن اعظم و غصن اكبر يكي بعد از ديگري كرده است.(19)
    
پس از مرگ بهاء فرزندانش بر سر جانشيني پدر به اختلاف افتادند: «محمدعلي افندي» به همراه برادران، خواهران و ساير بستگان، بناي ناسازگاري و مخالفت با «عباس افندي» گذاشتند و رهبري او را قبول نكردند. اكثر بهائيان در ابتداي امر برخلاف وصيت بهاء از محمدعلي پيروي نمودند ولي سرانجام، عباس افندي بر برادر خود محمدعلي افندي غالب شد و ملقّب به عبدالبهاء و جانشين پدر گرديد و تا سال 1300ش، رهبري بهائيان را برعهده داشت.(20)
    
عبدالبهاء پس از دست گرفتن رياست امور بهائيان، همزمان با استقرار حكومت مشروطه در عثماني با آزادي كامل سياسي نائل گشت. در اين زمان سفرهاي تبليغاتي را جهت تقويت نفوذ بهائيان به اروپا و آمريكا آغاز نمود.(21) تا قبل از اين سفرها بهائيت به عنوان يكي از شاخه ها و انشعابات مكتب تشيع شناخته مي شود و برخي آن را جزئي از تصوف مي داشتند، حتي سران بهائيت، براي اثبات حقانيت خويش از آيات و روايات بهره مي گرفتند ولي ارتباط با غرب، جهت آنها تغيير كرد و آنان رسماً براعت خويش را از ساير اديان من جمله اسلام ابراز نمودند.(23)
    
عبدالبهاء طي اين سفرها خطبه هايي را ايراد مي كرد و با بسياري از انجمن ها و مجامع به گفتگو نشست. او در تمام اين ديدارها و سخنرانيها از آزادي ديني و سياسي سخن گفت، در يكي از سخنراني هايش در آمريكا چنين مي گويد: «تعصب ديني، تعصب مذهبي، تعصب وطني و تعصب سياسي ها دم بنياد انسانيست... دين يكي است ... همه ي روي زمين يك كره است، يك ارض است، خدا تقسيمي نكرده اينها اوهام است.(24)» 
    
با شروع جنگ جهاني اول و پيوستن عثماني به آلمان در جنگ با متفقين (انگليس، فرانسه و آمريكا) حمايت عباس افندي از انگليس باعث شد كه فرمانده كلّ قواي عثماني، جمال پاشا تصميم قتل عباس افندي گرفت و تهديد كرد: «به زودي مصر را فتح كند در مراجعتش، عباس افندي را به صلابه خواهد كشيد.(25)» 
    
براستي دليل اين همه خشم فرمانده قواي ارتش عثماني در جنگ با انگليس چه بود؟ علت اين خشم را بايد در حمايت موثر افندي از انگليس دانست. از جمله اقدامات عباس افندي تامين آذوقه براي ارتش اشغال گر بريتانيا بود.(26)

    منايع غيربهائي، علت خشم دولت عثماني را جاسوسي 

    عباس افندي براي انگليس ها مي داند.(27) حفاظت شديد از جان 
عباس افندي و خانواده و ياران وي از دستبرد قواي عثماني، را بايد دليل ديگري براي اين خشم دانست.(28)
پس از پايان جنگ به پيشنهاد دولت مردان انگليسي حاضر در فلسطين نشان و لقب عالي امپراطوري به وي اعطا گرديد.(29)سردنيس رايت، ديپلمات و مورّخ پر اطّلاع انگليسي، در شرح ماجرا مي نويسد: «در اوايل سال 1918م/ 1336ق با تصرّف بندر حيفا توسط نيروهاي انگليسي و بعد سپرده شدن غيومت فلسطين به دست انگلستان توسط جامعه ي ملل در پايان جنگ جهاني اول، بهائي ها نفس راحتي كشيدن، بهاء البهاء در اندك زماني به خاطر نحوه ي رهبري خود و رفتار پيروانش احترام مقامات بريتانيايي مسئول اداره ي فلسطين را به خود جلب كردو در ژوئيه ي 1919/شوال 1337 مقامات اخير به لندن توصيه كردند كه نشان جديد امپراتوري بريتانيا و لقب آن به وي اعطا گرديد. توجيهي كه ايشان براي پيشنهاد خود كرده اند به اين شرح است: عبدالبهاء از زمان اشغال فلسطين به نحو صادقانه اي به آرمان بريتانيا خدمت كرده است. در مشورت نظرات او براي فرمانده نظامي و افسران دستگاه اداري مستقر در حيفا بسيار با ارزش بوده و از نفوذ خود در اين شهر تماماً در جهت خير و صلاح استفاده كرده است. عبدالبهاء چندين سال در ارك عكا زنداني تركها بوده است(30)
    
بهاء الله در وصيت نامه خود كه به كتاب عهدي معروف است، سفارش كرده بود كه پس از او بايد «غصن اكبر» يعني محمدعلي ميرزا پسر ديگرش به قدرت برسد.(31)اما عبدالبهاء با ناديده گرفتن وصيت پدر و با تاسي از او در كنار زدن رقيب به دليل اينكه فرزند پسر نداشت نوه خود از بزرگترين دخترش را به جانشيني خود برگزيد. عبدالبهاء، در سال 1300 ش، در گذشت و در حيفا به خاك سپرده شد. در مراسم خاكسپاري او نمايندگي از دولت انگليس حضور داشتند و وينسون چرچيل وزير مستعمرات بريتانيا، با ارسال پيامي مراتب تسليت پادشاه انگليس را به جامعه بهائي ابلاغ كرد.(32)

    از آثار عبدالبهاء مقاله شخصي سياح كه در تاريخ باب و بهاء نوشته شده كتاب مفاوضات مي باشد. الواح و نامه هايي از او در دست است كه به اشخاص مختلف نوشته و بهائيان آن ها را جمع آوري كرده و با نام مكاتيب به چاپ رسانده اند.(33)
    
جانشين عبدالبهاء، شوقي افندي در سال 1314ق در عكا زاده شد و از سوي عبدالبهاء لقب «امرالله» گرفت. وي به مدت 36 سال اين منصب را برعهده داشت.(34) از همين روست كه بهائيان او را 
    
ولي امرالله مي نامند(35)
    
شوقي بر خلاف نياي خود عباس افندي، تحصيلات رسمي داشت. او فارغ التحصيل دانشگاه آكسفورد بود و همين امر نشان مي دهد، وي مستقيماً تحت پرورش و تربيت انگليسي ها رشد كرده است. نقش شوقي در توسعه و سازماندهي محافل بهائي در اروپا و آمريكا بسيار پراهميت است. به طوري كه به وصيت عبدالبهاء بيت العدل اعظم الهي را تاسيس كرد. همچنين در دهه 1960م، توسعه تشكيلات اداري و جهاني بهائيت زيرنظر او شروع شد و ساختمان معبدهاي قاره اي بهائي موسوم به مشرق الاذكار به اتمام رسيد. شوقي تشكيلات بهائي را نظم اداري امرالله ناميد و آن را تحت اختيار مركز اداري و روحاني بهائيان واقع در شهر حيفا قرار داد.(36)
    
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- مورخان نوعا ميرزا آقاخان نوري اعتماد الدوله (1281-1222) را فردي «انگلوفيل» و تحت الحمايه انگليس شمرده و بر تباهي اخلاق و اعمال او بويژه نقشش در فرآيند عذل و قتل اميركبير اتفاق نظر دارند. منصور اتحاديه، گوشه هايي از روابط خارجي ايران، ص 285
2- اعتضاء السلطنه، فتنه باب، صص 197-196
3- محمد امين نيا،اشنايي با ائين بهائيت ، ص97
5- فريدون آدميت، اميركبير، ص 455
6- همان، صص 197-196.. 
7- محمد زرندي، تاريخ زنبيل زرندي، ص 549
8- شوقي افندي، قرن بديع، ج2ف ص49
9- همان، ص125
10- مصطفي حسينعلي طباطبائي، ماجراي باب، بهاء، ص 141
11- عزيه نوري، تنبيه نائمين، صص11-14
12- مرتضي آخوندي، بهائي چه مي گويد؟، ص 6
13-  اعتضاء السلطنه، فتنه باب، صص 161-160
14- محمد محمدي اشتهاردي، بابي گري و بهائي گري،
    
صص 61-60
15- شفا امان الله، نامه از سن پالو، ص 17
16- محمد امين نيا، آشنايي با آئين بهائيت، صص 74-73
17- نورالدين چاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص 25
18- جان اينزر اسلمنت، بهاء الله و عصر جديد، ترجمه فارسي حيفا،ص88
19- همان، ص 95
20-  جان اينزر اسلمنت، بهاءالله و عصر جديد، ترجمه فارسي حيفا، ، ص 95
21- محمدامين نيا، آشنايي با آئين بهائيت، صص 86-85
22- همان، صص 88-87
23- يوسف فضايي، شيخيگري و بابيگري و بهائيگري، صص 194-193
24- خطابات مباركه حضرت عبدالبهاء در اروپا و آمريكا، صص 117-116
25-  روحيه ماكسول، گوهر يكتا، ترجمه ابوالقاسم فيضي، صص 44-43
26- اسماعيل رائين، انشعاب در بهائيت، ص 127
27- محمدباقر نجفي، بهائيان، ص 699
28- شوتي افندي، قرن بديع، ج 3، ص 297
29- روحيه ماكسول، گوهر يكتا، ترجمه ابوالقاسم فيضي، ص48
30 - احمد يزداني، نظر اجمالي در ديانت بهائي، ص 131
31- يوسف فضايي، شيخيگري و بابيگري و بهائيگري، صص 194-193
32-  شوقي افندي، قرن بديع، ج3، صص 321-322
33- محمد محمدي اشتهاردي، بابي گري و بهائي گري، ص 72
34- لجنه ملي نشر معارف بهائي، تاريخ امر بهائي، شماره 4، ص 5
35- محمدصدري، بهائيت، دانشنامه جهان اسلام، ص 741
36- محمدصدري، بهائيت، دانشنامه جهان اسلام، ص 742-741

 

خواندن 27 دفعه
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

معرفی رهبران بهائیت

  • زرین تاج قزوینی

     

    زرین تاج قزوینی (فاطمه یا ام السلمه) مشهور به طاهره قُرهالعَین یا طاهره بَرَغانی (زاده 1228 قمری برابر با 1823 میلادی در قزوین - درگذشته 1268 قمری برابر با 1850 میلادی).

     

    ادامه مطلب...
  • شوقي افندي

    شوقي افندي ملقب به شوقي رباني (1314-1377/1336ش) فرزند ارشد دختر عبدالبهاء بود که بنا به وصيت وي، در رساله اي موسوم به الواح و وصايا به جانشيني وي منصوب شده بود.

    ادامه مطلب...
  • علی محمد باب

    علی محمد باب شیرازی، موسس بابیت است. او شاگرد سید کاظم رشتی بود که با بهره گیری از افکار شیخیه، ادعای بابیت، امامت، خدایی و … کرد و در آخر توبه نامه نوشت و خود را هیچ دانست.

    ادامه مطلب...
  • سید کاظم رشتی

    سيد كاظم رشتي بن سيد قاسم بن سيدحبيب از سادات حسيني مدينه ، زبده ترين شاگرد شيخ احمد احسائي بود که پس از مرگ شيخ رهبري  شيخيه را برعهده گرفت.

    ادامه مطلب...
  • عباس افندی (عبدالبهاء)

    عباس افندي (1260-1340) ملقب به عبدالبهاء، پسر ارشد ميرزا حسينعلي است و نزد بهائيان جانشين وي محسوب مي گردد.

    ادامه مطلب...

مبارزان با بهائیت

cache/resized/ccaca808332350bd352314a8e6bdb7dd.jpg
یکی از حوادث مهم زندگی آیت الله بروجردی تقارن سال
cache/resized/a2c88199bdee2998adc4f97d46fdb662.jpg
ملا محمد سعید بارفروشی معروف به سعید العلما یکی