بیت العدل اعظم؛ بن بست مشروعیت (بخش دوم )

جمعه, 08 آذر 1398 20:57 نوشته شده توسط  اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

بهائیت در ایران : ضعف سازمانی، به مثابه ی جلوه ی بارز ضعف اندیشه و سستی رفتار بهائیان، در بیت العدل انعکاس یافته است. بیت العدل، که سعی می کند همچون حزبی فراگیر عمل نماید، فاقد انسجام سازمانی و ارتباطات لازم میان اعضای خویش است. مقاله ی حاضر ضعف این جریان انحرافی، و تضادها و پرسش های ناشی از آن برای بهائیت را بررسی نموده است.

 پرسش های بی جواب

این تناقض و دوگانگی در رفتار و نظر کارگزاران بهائی، پرسش های متعددی را فرا روی آنان قرار می دهد که باید برای پیروان این مسلک پاسخگو باشند. از جمله:

1-شوقی در کتاب «دوربهائی» گفته است«با حذف مؤسسه ی ولایت امر، نظم جهانی حضرت بهاء الله تحریف شده و برای همیشه از آن اصل موروثی، که طبق نص حضرت عبدالبها همیشه مورد حمایت قانون الهی بوده است، محروم می گردد بدین ترتیب آیا بیت العدل از طریق حذف ولایت امر، بزرگ ترین  تحریف و انحراف را در مسلک بهائیت ایجاد ننموده و جامعه ی بهائیان را برای همیشه از اصل موروثی مورد نظر شوقی افندی محروم نساخته است؟

2-با توجه به تأکید شوقی افندی مبنی بر اینکه «هر گاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهاء الله منتزع شود، اساس این نظم متزلزل گردد. بدون این مؤسسه وحدت امر الله در خطر افتد و بنیانش متزلزل»، آیا مؤسسه ی ولایت امر امروز وجود خارجی دارد و نبود آن بنیان جامعه ی بهائی را متزلزل نمی سازد؟

3- نصوص و دستورات متعدد بر ضرورت وجود و حضور ولی امر در میان جامعه ی بهائی چگونه نادیده گرفته شده است؟

4- چگونه سازمان بیت العدل به خود اجازه داده که مهم ترین سند و منشور اداری بهائیان - الواح وصایا - را که موجودیت خود را از آن کسب کرده است، به دور اندازد و به مفاد آن کوچک ترین وقعی ننهد؟

5- آیا آیین بهائیت مطابق نگرش بنیان گذاران بهائی، بدون وجود و حضور ولیامر الله ارزش و مشروعیتی دارد؟

6- ولی امر (رکن اول و اعظم سازمان بهائیت) در حال حاضر کیست؟

7- آیا رکن دوم سازمان بهائیت (بیت العدل)، بنا به دیدگاه رهبران بهائی، بدون رکن اول و اعظم (ولی امر الله) اعتبار و مشروعیتی دارد؟

8- وظیفه ی تطبیق برنامه های بیتالعدل با تعالیم بهائیت چگونه و به دست چه مرجعی انجام شود؟

9- چه مرجعی به تخلفات بیت العدل از تعالیم بهائیت رسیدگی می کند؟

10- عضو ارشد و رئیس دائمی بیت العدل در حال حاضر چه کسی است؟

11- مرجع مشروع برای دریافت و توزیع پول هایی که بهائیان به تشکیلات میپردازند کیست؟

12- تبیین متون و نوشته های رهبران بهائی به دست چه مرجعی انجام می شود؟

13- دوره ی شش ساله ی پس از فوت شوقی، که جامعه بهائی بدون ولی امر و بیت العدل بوده است، بر اساس تعالیم بهائیت چگونه توجیه می گردد؟

14- خانم روحیه ماکسول به دستور چه کسیو بر اساس کدام اختیارات بلادرنگ، پس از فوت شوقی افندی، هیأت بین المللی بهائی را، که شوقی افندی آن را تأسیس کرده بود، منحل نمود و گروه دیگری را به جای آن قرار داد؟

15- میسن ریمی، عضو هیأت بین المللی بهائی، که شوقی افندی او را به ریاست این هیأت منصوب کردهبود، به دستور چه کسی و بر اساس کدام اختیارات از مقام خود عزل، و از جامعه ی بهائیان طرد گردید؟

16- آیا جامعه ی بهائیان را گریزی از این تناقض هست که تشکیلات بیت العدل از یک سو فلسفه و ضرورت وجودی خود را به سخنان حسینعلی نوری - بهاء الله - و عباس افندی مستند سازد و در همان حال دستورات موکد آن ها در خصوص ضرورت حضور و استمرار ولی امر را در رأس جامعه ی بهائیان نادیده انگارد؟

اگر رهبران و هادیان بیت العدل ذره ای به مطالبی که در باب مقام و مرتبه ی رهبران بهائیت منتشر می کنند، اعتقاد داشتند، بسیار بدیهی می نمود که وضع کنونی را برنمی تافتند. اما آنان هیچ وقعی به آرزوهای خانواده ی میرزا حسینعلی ننهاده اند و در حالی که بر اساس اظهارات عبدالبهاء در نبود فردی از خانواده ی میرزا حسینعلی در رأس بهائیت، برای بیت العدل هیچ اعتباری منظور نمی شود و از مقام عصمت ادعایی نیزساقط می گردد. هم اکنون بیت العدل به تنهایی جامعه ی بهائیان را رهبری می کند.

بیت العدل در مقام پاسخگویی به این پرسش، نسبت به رفتار شوقی افندی نیز به نوعی تعریض کرده و گفته است: «حضرت شوقی افندی طی ۳۶ سال ولایت بدون وجود بیت العدل اعظم به انجام وظیفه می پرداختند، اینک بیت العدل اعظم باید بدون ولی امر فعالیت کند»! ناگفته پیداست که معانی روشن چنین سخنی، همانا تلافی رفتار نامقبول شوقی افندی درگذشته می باشد.

بیت العدل، همچنین، از پیروان بهائیت درخواست کرده است در مواجهه با چنین سؤالاتی، ایمان خود را تقویت کنند و به همه ی تعالیم بهائیت یقین داشته باشند تا از انحراف مصون مانند، آنگاه خواهند فهمید که هیچ تناقضی در تعالیم بهائی نیست و «در این زمینه یاران باید اهمیت سلامت فکر و فروتنی را دریابند... باید از توجهات مصلحت آمیز درباره ی حقایق ضروریه بر حذر بود و از این قبیل کبر و غرور فکری قطعا اجتناب نمود!»

در هر حال، هادیان بیت العدل و مدعیان مسلک بهائیت باید تکلیف خود را با این تناقض روشن سازند و به استناد متون رهبران خویش، به این پرسش ها و ده ها پرسش مشابه ی دیگر پاسخ گویند و توده ی بهائیان را از باتلاق تناقض هاو آشفتگی های موجود نجات دهند.

تعیین نشدن جانشین ولی امر توسط شوقی افندی

بر اساس متون منسوب به رهبران بهائی، ولی امر موجود باید ولی امر پس از خود را معرفی و تعیین کند. عباس افندی - دومین رهبر بهائیان - در «الواح وصایا» با صراحت بر این امر تأکید ورزیده است که «ای احبای الهی ولی امر از زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد.» عقیم بودن یا مانع دیگری نیز نمی تواند باعث شود ولی امر بعدی تعیین نگردد، چه آنکه طبق دستور عباس افندی در «الواح وصایا»، اگر فرزند  ذکور ولی امر، شایسته ی خلافت و جانشینی نباشد باید غصن و فرد دیگری به عنوان محور وحدت، مانع از فروپاشی جامعه ی بهائیان گردد.

این نکته بسی حائز اهمیت است که بر اساس پیش بینی رهبران بهائی، سلسله ی ولایت امر در جامعه ی بهائیان تا ۲۴ نفر استمرار می یابد. عباس افندی در تفسیر مکاشفات یوحنا، ضمن مقایسه ی مسلک بهائیت با ادیان آسمانی یهود، مسیحیت و اسلام، و ادعای برتری مسلک بهائیت بر این ادیان، تصریح کرده است: «... در هر دوره، اوصیا و اصفیا دوازده نفر بودند: در ایام حضرت یعقوب دوازده پسر بودند و در ایام حضرت موسی دوازده نقیب رؤسای اسباط بودند و در ایام حضرت مسیح دوازده حواری بودند و در ایام حضرت محمد دوازده امام بودند، و لکن در این حضور اعظم، ۲۴ نفر هستند، دو برابر جمیع، زیرا عظمت این ظهور این چنین اقتضا نماید.»(1)

به رغم جایگاه ممتاز و اختیارات گسترده ای که در کلام رهبران بهائیت برای ولی امر تعریف گشته و بر همین اساس بر ضرورت حضور و استمرار سلسله ی ولایت امر فراوان تأکید شده و ولی امر موجود به تعیین و انتخاب ولی امر پس از خود مکلف گردیده است، شوق افندی به دستور اجداد و بزرگان خود توجهی ننمود و مطابق نظر بیت العدلی ها، ولی امر پس از خود را انتخاب نکرد و بدین ترتیب، جامعه ی بهائیان را از واسطه ی فیضی که خود برای آن ها قرار داده بود محروم ساخت.

معین نشدن ولی امر بعدی توسط شوقی افندی، نقض صریح منشور اداری، دستورات و نصوص کارگزاران بهائی، و گواه روشنی است بر آشفتگی در مسلک بهائیت. بی توجهی و غفلت شوقی از تعیین ولی امر پس از خود، در واقع غفلت از تعیین عضو ارشد و رئیس دائمی سازمان بیت العدل، بی توجهی نسبت به تعیین و انتخاب مرجع کل جامعه ی بهائیان، غفلت از تعیین ستون و رکن اول و اعظم سازمان مدیریت بهائیان، غفلت از تعیین تکیه گاهی که مانع تزلزل جامعه ی بهائیت می گردد، غفلت از تعیین وجودی که بهائیان به موجب وجود و حضور او کسب فیض می نمایند، غفلت از تعیین مقامی که از تصمیمات نادرست بیت العدل جلوگیری می کند و افراد خاطی در سازمان بیت العدل را تنبیه یا اخراج می نماید، غفلت از تعیین تنها مرجع صالح دریافت و توزیع حقوق الله بهائیان، غفلت از تعیین مقام مبین متون و نوشته های رهبران بهائی و... است.

[۱]عبدالبها، مفارضات، صص ۴۵ - ۴۶.

جمع بندی

1.اگر بپذیرم که شوقی افندی وصیتی نداشته و ولی امر پس از خود را تعیین نکرده است؛ این پرسش به جد مطرح می شود که چرا و چگونه شوقی به دستورات اکید پدر بزرگش (عباس افندی) و در واقع به مهم ترین سند نظم اداری بهائیان (الواح وصایا) عمل نکرده است؟

2.اگر مرام میسن ریمی امریکایی را بپذیریم که شوقی افندی دارای وصیت نامه بوده و به موجب وصیت نامه اش، میسن ریمی ولی امر دوم بهائیان انتخاب شده، در این صورت وجود سازمان بیت العدل فعلی، که قریب پنجاه سال است به تنهایی، رهبری بهائیان جهان را به عهده دارد، چگونه توجیه پذیر است؟! و آیا در این فرض، مشروعیتی برای بیت العدل کنونی تصور کردنی می باشد؟!

3.با توجه به تأکید عباس افندی بر اینکه «اگر بهائیان دو فرقه شوند و هر یک بیت العدلی بنا کنند و مخالفت یکدیگر نمایند هر دو باطل است»،(1) تکلیف بهائیان موجود چیست؟ اگر این سازمان، موجودیت و مشروعیتش را از رهبران خود می گیرد، طبق دستور صریح عبدالبها، سازمان بهائیت به دلیل انشعابات و اختلافات موجود، مشروعیتش را از دست داده و در تاریکخانه ی بطلان سکنی گزیده است.

4.آیا اقدام نکردن شوقی افندی به تعیین جانشین خود و معرفی ولی امر بعدی، گواه اعتقاد نداشتن وی به جایگاهیکه خود و سایر رهبران بهائی به گزاف برای ولی امر تعیین کرده اند، نیست؟!

5.آیا وجود تناقضات بی شمار در بین گفتار و کردار رهبران بهائیت، تحریف و نوسازی پیاپی متون و نوشته های رهبران اولیه،(2)انشعابات متعدد در تمامی ادوار بهائیت و...، همه و همه بیانگر این حقیقت نیست که اساسا در بین کارگزاران و سیاستمداران تراز اول بهائیت، کوچک ترین نشانه ای از ایمان و اعتقاد مشاهده نمی شود...؟

6.به راستی اگر شوقی افندی - اولین ولی امر بهائیان - به سخنان خود و بنیاد گذاران مسلک بهائیت وقعی ننهاده است، آیا سرسپردگی و دلدادگی افراد بهائی به او و دیگر کارگزاران بهائیت، جز فرو رفتن در باتلاق انحطاط و ظلمت جهل و تعصب، و محروم ساختن خویش از معنویت و درک حقیقت، و فاصله گرفتن از عقلانیت، توجیه دیگری دارد؟!

منابع

1- بدیع الآثار، ج ۱، ص ۱۱۹.

2-  نظیر تغییرات و تحریفات آشکاری که درچاپ های مختلف کتاب «نظر اجمالی به دیانت بهائی» (نوشته احمد یزدانی، نویسنده و مبلغ مشهور بهائی)، بخش های مربوط به مقام ولی امر و مبین آیات و...، روی داده است و شرح آن فرصتی دیگر می طلبد.

نویسنده:سید علی اسماعیلی

 

خواندن 22 دفعه
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

معرفی رهبران بهائیت

  • زرین تاج قزوینی

     

    زرین تاج قزوینی (فاطمه یا ام السلمه) مشهور به طاهره قُرهالعَین یا طاهره بَرَغانی (زاده 1228 قمری برابر با 1823 میلادی در قزوین - درگذشته 1268 قمری برابر با 1850 میلادی).

     

    ادامه مطلب...
  • شوقي افندي

    شوقي افندي ملقب به شوقي رباني (1314-1377/1336ش) فرزند ارشد دختر عبدالبهاء بود که بنا به وصيت وي، در رساله اي موسوم به الواح و وصايا به جانشيني وي منصوب شده بود.

    ادامه مطلب...
  • علی محمد باب

    علی محمد باب شیرازی، موسس بابیت است. او شاگرد سید کاظم رشتی بود که با بهره گیری از افکار شیخیه، ادعای بابیت، امامت، خدایی و … کرد و در آخر توبه نامه نوشت و خود را هیچ دانست.

    ادامه مطلب...
  • سید کاظم رشتی

    سيد كاظم رشتي بن سيد قاسم بن سيدحبيب از سادات حسيني مدينه ، زبده ترين شاگرد شيخ احمد احسائي بود که پس از مرگ شيخ رهبري  شيخيه را برعهده گرفت.

    ادامه مطلب...
  • عباس افندی (عبدالبهاء)

    عباس افندي (1260-1340) ملقب به عبدالبهاء، پسر ارشد ميرزا حسينعلي است و نزد بهائيان جانشين وي محسوب مي گردد.

    ادامه مطلب...

مبارزان با بهائیت

cache/resized/ccaca808332350bd352314a8e6bdb7dd.jpg
یکی از حوادث مهم زندگی آیت الله بروجردی تقارن سال
cache/resized/a2c88199bdee2998adc4f97d46fdb662.jpg
ملا محمد سعید بارفروشی معروف به سعید العلما یکی