از ابتدای جنگ جهانی دوم [1]، ایران بارها اعلام بیطرفی کرد ولی در نهایت نیروهای نظامی انگلیس و شوروی اقدام به حمله و اشغال آن کردند.
یکی از پیامدهای ورود نیروهای متفقین به ایران، کنارگیری رضاشاه از سلطنت و تبعید وی بود. او ابتدا به جزیره موریس و سپس به شهر ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی منتقل شد.
اگرچه بعدها چنین مشهور شد که علت اصلی کنارگیری و تبعید رضاشاه، طرفداری از آلمان نازی بود، اما بررسی نمایی از سالهای پایانی دیکتاتوری رضاشاه به خصوص در اسناد وزارت خارجه آمریکا نشان میدهد، این روایت تاریخی به شدت مخدوش است.
در واقع آنچه باعث سرنگونی وی از سلطنت شد، مجموعه عملکرد شانزده ساله او در مقام سلطنت پهلوی بود.
در ۲۴ سپتامبر ۱۹۳۷، «کورنلیوس ون انگرت» کاردار سفارت آمریکا در تهران، در خصوص دیکتاتوری رضاشاه، تضعیف قانون اساسی و نظام مشروطه و بیاعتنایی وی به مجلس در گزارشی به وزارت خارجه کشورش مینویسد:
«شانزده سال است که شاه بدون هیچ اعتنا و ابتنایی به قانون اساسی و نظام مشروطه، فرمان رانده است. شاید گیجکنندهترین پدیده در میان پدیدههای گیج کنندهای که مشخصه ایران مدرن است، همین حکومت مشروطه قلابی و توخالی باشد.
کافی است، نطق افتتاحیه شاه و جوابیه نمایندگان را بخوانید تا بفهمید که قدرت و اختیارات مجلس بهطور کامل بهوسیله شاه تضعیف و پایمال شده است. قدرت نامحدود در دست یک نفر قرار دارد. فقط سیاستها و اقدامات مورد تأیید شاه میتواند در مجلس تصویب شود.»[۱] [2]
البته کاردار سفارت آمریکا در تهران اطلاع نداشت که انگلیسیها دو سال بعد جهت نجات جان رضاشاه او را از سلطنت برکنار و تبعید خواهند کرد؛ زیرا به رغم تلاش بریتانیا امکان نجات و حفظ تاج و تخت متزلزل رضاشاه به علت دیکتاتوری فردی، ظلم و ستم و تجاوز به حقوق مردم، فساد و بیدادگری دولتی، هفده برابر شدن مالیات، فقر و قحطی، کمبود مواد غذایی و تنفر مردم ایران از وی وجود نداشت.[۲] [3]
دریفوس از کارکنان سفارت آمریکا در تهران در تلگرامی در ۵ سپتامبر ۱۹۴۱ مینویسد، اعتبار و حیثیت رضاشاه روز به روز خدشه دارتر میشود و بخت وی برای ماندن در صحنه سیاست بعید به نظر میرسد.[۳] [4] نفرت و خشم مردم نسبت به رضاشاه روز به روز بیشتر میشد.
ری براک در مقالهای با عنوان پیشبینی شورش در ایران به تاریخ ۱۱ سپتامبر ۱۹۴۱ در روزنامه نیویورک تایمز مینویسد که دیپلماتهای خارجی پیشبینی کردهاند، اگر شاه دست از قدرت برندارد، قیامی در راه خواهد بود. این روزنامه سه روز بعد در مقاله دیگری با عنوان «ایران خشمگین شاه را عزل خواهد کرد، اگر بریتانیا شاه را برکنار نکند شورش در راه است» منتشر کرد.[۴] [5]
بدین ترتیب، این روایت معروف که انگلیسیها بین سه گزینه .۱ تغییر نظام سلطنت به جمهوری .۲ بازگشت به سلطنت قاجارها و .۳ تداوم سلطنت پهلویها با روی کارآمدن محمدرضا، سومی را انتخاب کردند؛ دست بردن در واقعیت است.
اینکه انگلیسیها خود را بر سر یک سه راهی قرار دادند، یک بازی بیش نبود؛ انگلیسیها میدانستند رضاشاه محبوبیتی ندارد و ناگزیر از کنار گذاشتن او بودند، اما به پاس قدردانی از خدمات او میخواستند سلطنت در خاندان او تداوم یابد. اینگونه بود که محمدرضا شاه به قدرت رسید.
بدین ترتیب، بهائیان نیز میبایست از سیاست حامی خارجی خود، پیرو میکردند؛ اگرچه تفاوت چشمگیری رخ نداده بود؛ مثلث رضاشاه، انگلیس و بهائیت اکنون تبدیل شده بود، به مثلثی جدید با این اضلاع محمدرضاشاه، بهائیت و انگلیس.
بدین ترتیب، برنامههای رادیو فارسی بی بی سی در مخالفت با رضاشاه را نیز نباید یک مخالفت جدی قلمداد کرد. این بخشی از یک سناریو بود. برای تداوم و بازآفرینی قدرت در خاندان پهلوی در واقع با توجه به فضای عمومی کشور از جمله ضدیت مردم ایران با انگلیسیها و رضاشاه، انگلیسیها به این نتیجه رسیدند که نباید بر باقی ماندن رضاشاه در قدرت اصرار کرد و به همین خاطر شروع به انتقاد از اقدامات رضاشاه کردند.
آسوشیتد پرس در گزارشی مینویسد که برنامههای رادیویی لندن و هند برای مردم ایران رضاشاه را تحت فشار میگذارند.[۵] [6]
در گزارشی دیگر دریفوس در تلگرامی به تاریخ ۱۵ سپتامبر ۱۹۴۱ یک روز قبل از استعفای رضاشاه به وزارت امور خارجه آمریکا مینویسد فعالیتها و برنامههای رادیو بی بی سی، علیه رضاشاه به اوج خود رسیده است. در این برنامه ذکر شده که او بخش بزرگی از املاک و اراضی ارزشمند کشور را غصب کرده است.[۶] [7]
همانطور که قبلاً اشاره شد، وابستگی تشکیلاتی بهائیت به انگلیسیها و تبعیت محض از آنها باعث شد که مواضع آنها در رابطه با رضاشاه، علیرغم حمایتهای گسترده وی از آنها همسو با انگلیس ترسیم شود.
با تبعید و خروج رضاشاه، در شهریور ۱۳۲۰ از کشور و اشغال کشور توسط قوای متفقین فعالیت تشکیلات بهائیت در ایران از دهه بیست تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ وارد مرحله جدیدی میشود. آنها با توجه به اینکه در دوره رضاشاه به راحتی و پنهانی توانسته بودند، نفوذ خود را در حکومت پهلوی بسط و گسترش دهند تکاپوهای خود برای تعمیق این نفوذ در ارکان سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مناصب لشگری و کشوری را بیشتر کردند.
مجله آیین اسلام، در مقالهای درباره نفوذ اعضای این فرقه در پستهای حساس دولتی در شهر جهرم مینویسد:
بعد از شهریور ۱۳۲۰ طغیان بهائیها در ایران بیشتر شده و در دوایر دولتی پستهای حساسی را اشغال نمودهاند که امروز به آسانی میتوانند در هر منطقه به عنوان مأموریت دولتی نفوذ نمایند.[۷] [8]
در سال ۱۳۲۳ مجله آیین اسلام خبر میدهد که تعدادی از بهائیها در زاهدان اقدام به سوزاندن کتابهای اسلامی نمودهاند.[۸] [9]
همچنین در نشریه یاد شده به شکایت مردم نهاوند در سال ۱۳۲۴ در خصوص اشغال پستهای حساس دولتی نظیر ریاست بانک ملی، تصدی انحصار تریاک، بازرسی دخانیات و آموزگاری در مدارس این شهر اشاره شده است. [۹] [10]
در سال ۱۳۲۶ مجله آیین اسلام گزارشی از نفوذ بهائیان در اداره فرهنگ آبادان با عنوان فرهنگ آبادان یا محفل بهائیان ارائه میدهد.[۱۰] [11]
مجله آیین اسلام در تاریخ ۲۹ مهرماه ۱۳۲۸ مینویسد که طبق شنیدهها بهائیان ایران از هیئت دولت درخواست رسمیت و آزادی خود را نمودهاند و دولت به درخواست ایشان اعتنایی نکرده است. نویسنده این مطلب، آقای نیکو از بهائیهای مستبصر و نویسنده کتاب فلسفه نیکو میباشد. وی در یک موضع گیری اقدام به معرفی بهائیان میکند و معتقد است باید آنها را شناخت.[۱۱] [12]
با توجه به گسترش تبلیغات اعضای این فرقه در مراکز آموزشی و تربیتی سازمانهای اسلامی به رهبری آیتالله کاشانی در دوران نخستوزیری عبدالحسین هژیر (خرداد ۱۳۲۷ تا آبان ۱۳۲۷) از وی قول گرفتند که در مدارس فرهنگ اعم از دبستانها و دبیرستانها و دانشگاهها تعالیم عالیه اسلامی حضور پررنگتری یابند.[۱۲] [13]
در سال ۱۳۳۰بر اثر فعالیتهای فرقه بهائیت که در اغلب ادارات مشغول به فعالیت بودند، آیتالله بروجردی (ره) از دولت وقت و شخص شاه خواست که آنها را غیر قانونی اعلام کند. همچنین ایشان اعلام کردند که پادشاه مملکت بداند که اختیار جان وی در دست یک نفر بهائی (منظور دکتر عبدالکریم ایادی پزشک مخصوص شاه) است.[۱۳] [14]
تلاش بهائیان تا بدان جا کشیده شد که به گفته دکتر جزایری، وزیر فرهنگ رزمآرا، احمد یزدانی مبلغ بهائی و مؤلف کتاب نظری اجمالی در دیانت بهائی (۱۳۲۹) طی نامهای به آیت الله بروجردی (ره) ایشان را دعوت به پذیرش آیین بهائیت مینماید.[۱۴] [15]
بهائیان با تمسک به سخنان شوقی افندی جنگ تمام عیاری را با ملت ایران شروع کردند. جانشین عباس افندی در سال ۱۳۲۰ در لوحی با عنوان قد ظهر يوم الميعاد همواره مردم ایران را ملتی جاهل و متعصب و متوحش نام میبرد که بهائیان در جنگ با آنان گرفتار میباشند.[۱۵] [16]
از اولین اقدامات این تشکیلات پس از خروج رضاشاه از کشور، طبق گزارش دریفوس از اعضای سفارت آمریکا در تهران، در دوم اکتبر ۱۹۴۱، تأسیس حزبی جدید با نام حزب آزادی به ریاست حسین علاء از حامیان و پشتیبانان تشکیلات بهائی و مجید آهی از سران بهائی و همچنین از وابستگان شوقی افندی بود.[۱۶] [17]
در تاریخ تحزب در ایران از این حزب نکات اندکی میتوان استخراج کرد. در همین ایام، حبیب ثابت از سران بهائیت در ایران در راستای سیاستهای کلان رهبران این فرقه در هفتم نوامبر سال ۱۹۴۱ مدتی پس از اشغال ایران عازم آمریکا میشود.
وی طی اقامت طولانیمدت خود در این کشور و با زمینهسازیهای قبلی عباس افندی و دیگر بهائیان ساکن آمریکا موفق به اخذ نمایندگی مختلف شرکتهای آمریکایی میگردد و پایه قدرت خود و تشکیلات بهائیان را در عرصههای گوناگون به خصوص اقتصادی در بعد از کودتای ۲۸ مرداد فراهم میکند و حبیب ثابت در سایه این حمایتها بعدها به یکی از ثروتمندترین شهروندان ایران تبدیل میشود.
حبیب ثابت طی حضور در آمریکا موفق به تأسیس دفتری در راکفلر پلازا به شماره ۳۰ در شهر نیویورک میشود و نخستین کار مکاتباتی با ایران را آغاز میکند و با همکاری شخصی به نام موسی حقانی که نسبت دوری با وی دارد، شروع به واردات کالا از ایالات متحده آمریکا به ایران میکند.[۱۷] [18]
وی در بحبوحه جنگ جهانی دوم که صادرات به ایران به علت شرایط جنگی و کمبود کالا و وجود مشتریان اجناس آمریکایی در ایران بهویژه در شهر تهران زیاد بود، اقدام به تأسیس شرکت فیروز به منظور واردات لوازم آرایشی دارو، لوازم تحریر، قفل و دستگیره قلم و خودنویس و… مینماید.
پس از مدتی به علت توسعه و گسترش فعالیتها شرکت بزرگتری بهنام ثابت پاسال را تشکیل میدهد. وی پس از آن موفق به اخذ نمایندگی از شرکتهای جنرال تایر آمریکا، اتو لایت، پل، هواپیمایی بیچکراف، ماشینهای کشاورزی مینا پولیس، یان مار ژاپن، لوتورنو نمایندگی ماشینهای سازمان سن سیناتی شد. این شرکت از جمله برترین مؤسسات تولید ماشین بود.
ثابت پاسال میگوید مدیر فروش این کارخانه آقای رونی نایتر فرزند یکی از روسای کارخانههای جنرال تایر بود که به اتفاق مهندسین خود به ایران مسافرت کرد و همراه با آقای محمود خمسی، سفری به تبریز کردند و اولین سفارش ده میلیون دلاری را گرفتند.
اقدام بعدی حبیب ثابت توسعه شرکت فیروز با همکاری دایی خود رحیم ارجمند است. این شرکت در زمینه واردات ریشتراش فیلیپس و اجاق گازهای ماجیک شلف به ایران اقدامات گستردهای را انجام میدهد.
وی در سال ۱۹۴۱ اقدام به واردات وسیع خمیردندان مشهور اسکویپ به ایران مینماید. ثابت پاسال در حوالی سالهای پایانی جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ نمایندگی لوازم پزشکی فیلیپس، لوازم آرایشی روان آمریکا و شرکت پپسی کولا در ایران را به دست میآورد.
در نهایت این اقدامات زمینههای امپراطوری اقتصادی حبیب ثابت [19] و تشکیلات بهائیان ایران را تا پایان حکومت پهلوی فراهم میکند.[۱۸] [20]
در سال ۱۳۲۴ مجله آهنگ بدیع، ارگان رسمی جوانان بهائی ایران توسط محفل ملی بهائیان ایران به منظور ترویج افکار بهائیت آغاز به کار میکند.[۱۹] [21]
انتخاب سرتیپ نورالدین علایی به ریاست ستاد نیروی هوایی ایران در سال ۱۳۲۷ توسط محمدرضا شاه که از ایادی امر بهائی بود.[۲۰] [22] مؤید این امر است که محمدرضا پهلوی همچون پدرش ارتباط وثیقی با عناصر این فرقه دارد.
در دهه ۱۳۲۰ تشکیلات بهائیت برای بسط و تعمیق نفوذ سیاسی و اقتصادی خود اقدام برنامهریزی و تهیه برنامههای بلندمدت ده ساله مینماید و به همین منظور، اولین برنامه عملیاتی جهت اجرا به محفل ملی بهائیان ایران توسط شوقی افندی در سال ۱۳۳۲ ابلاغ میشود.
این برنامه با هدف ازدیاد وابستگان به فرقه بهائی، امکان نفوذ حداکثری در تمام نقاط ایران به خصوص در میان مردم دهات، ایلات و عشایر بهوسیله راهاندازی محافل بهائی در نواحی فاقد محفل، دایر کردن کلاسهای رفع اشکال، گردآوری کتب خطی یا مطبوع که دارای مطالبی درباره افکار، عقاید، روحیات و خصوصیات مرسوم و عادات آنها جهت ارسال آن به مرکز بهائیان در اسراییل تهیه شده بود.[۲۱] [23]
نکته قابل توجه در رابطه با ابلاغ این برنامه و نزدیکی زمان ملاقات شوقی با رئیسجمهور اسراییل است که در این ملاقات شوقی نظر مساعد و تمایل بهائیان را نسبت به اسراییل اعلام و متقابلاً رئیسجمهور اسراییل از اقدامات و مجاهدتهای بهائیان در اسراییل تقدیر میکند.[۲۲] [24]
مجله اخبار امری در سال ۱۳۳۲ هدف برنامه ده ساله در ایران را رسمیت یافتن دیانت بهائی توسط اولیاء امور در سال ۱۳۴۲ اعلام میکند.[۲۳] [25]
در بین سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ بهائیان همچنان که در جامعه سیاست و اقتصاد ایران نفوذ میکردند، تلاش زیادی نیز در تعامل با قدرتهای خارجی به عمل آوردند.
به عبارت دیگر، آنان به عنوان یک ضلع، توسعه وابسته، تلاش میکردند تا دو ضلع دیگر را نیز (یعنی شاه و انگلستان) به سمت خود جذب نمایند.
آنچه پیش از این درباره قدرتگیری این فرقه در سالهای پس از سقوط رضاشاه گفته شد، عمدتاً نوع رابطه این فرقه با حاکمیت را به تصویر میکشید؛ اما روی دیگر این روابط کنشورزی آنان را با عناصر خارجی مدنظر دارد.
نکته قابل توجه اینکه در خصوص روابط گسترده و عمیق بهائیان و انگلستان را میتوان در تأسیس راهاندازی و تداوم فعالیتهای رادیو فارسی بیبیسی بررسی کرد.
حسن موقر بالیوزی از سران و مورخان طراز اول بهائی، اولین سخنگو و مدیر بخش فارسی رادیو بیبیسی بود. علاوه بر این رادیو، هیچ شخص غیر بهائی و غیریهودی را استخدام نمیکرد.[۲۴] [26]
گردهمایی بیتالمال و سران بهائی نیز عمدتاً زیر نظر مقامات انگلیس برگزار میشد.[۲۵] [27] جواد شیخ الاسلامی استاد فقید دانشگاه تهران در تعریضی که به خاطرات سیاسی سرآرتور هاردینگ سفیر سابق انگلیس در ایران مورد تأکید قرار میدهد. «در عرض یکصد سال اخیر بابیان و بهائیان ایران همیشه از خط مشی سیاسی انگلستان در شرق پیروی کردهاند و ستایش وزیر مختار انگلیس از آنها امری است کاملا طبیعی.»[۲۶] [28]
در این دوره روابط انگلستان و بهائیان آنقدر نزدیک بود که عبدالحسین نعیمی از سران بهائی ایران در بین سالهای ۱۳۲۴- ۱۳۲۰ به عنوان رئیس کمیته محرمانه سفارت انگلستان در تهران مشغول به فعالیت بود. وی به همراه دبیر اول این سفارت آلن چارلز تُرات در امور سیاست داخلی و خارجی ایران نقش مؤثر و مهمی ایفا میکرد.[۲۷] [29]
رویکردی که انگلیسیها در رادیو بیبیسی فارسی دنبال میکردند، عیناً در سفارت انگلیس در تهران نیز اجرا میشد. به عبارت دیگر، به منظور تأمین کارمندان محلی خود حتماً از میان یهودیان، ارامنه، بهائیان و زردتشیان کسی را برمیگزیدند و برای مشاغل نازلتر مانند نامهرسانی و باغبانی از فرقه علىاللهی استخدام میکردند.[۲۸] [30]
اما در خصوص وابستگی شخصیتها و سران بهائیت در ایران به انگلستان، باید گفت برخی از اشخاص رویهای پنهانی را در پیش گرفته بودند. به عنوان مثال در حالی که ابوالحسن ابتهاج در روایتهای رسمی به عنوان یک شخصیت ملی برجسته شده است، اما اسناد متعددی نشان از روابط ویژه این شخصیت و خاندانش با سرمایهداری بین المللی دارد.
جالب اینکه زمانی که ابتهاج در سال ۱۳۲۱ به ریاست بانک ملی منصوب شد، علیرغم آنکه نمایندگان مجلس سیزدهم دست نشانده و منتخب رضاشاه بودند، اما بیش از ۶۰ تن از آنان وی را شخصیتی انگلوفیل (کسی که طرفدار انگلستان است انگلیس دوست) نامیدند و خواهان عزل وی شدند.[۲۹] [31]
ابتهاج که بهائی بودن خود و پدرش کمتر مورد اشاره قرار گرفته است، در سرنگونی دولت ملی مصدق و همکاری در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقش آفرین بود. او همه اسرار اقتصادی دولت مصدق را به مأموران اینتلیجنس سرویس لو میداد.[۳۰] [32]
به غیر از ابتهاج، از دیگر سران بهائی میتوان از سرلشگر صنیعی که در وزارت جنگ و ارتش از نفوذ گستردهای برخوردار بود، نام برد که از لحاظ سیاسی تمایلات شدید انگلیسی داشت.[۳۱] [33]
عبدالکریم ایادی نیز روابط حسنهای با انگلیسیها داشت. کسی که تا حد وسیعی در زندگی خصوصی شاه ایران و همسران و اطرافیانش رسوخ داشته و به عنوان عنصر مطلوب مقامات انگلیس و MI6 در دربار ایران حضور داشت.
محمدرضا پهلوی شاه ایران در حالی با ایادی روابط این چنین گستردهای داشت که میدانست پدر ایادی از رهبران و نزدیکان عباس افندی رهبر بهائیان است و این سمت از پدر به پسر به ارث رسیده است و به علاوه او از همان ابتدا به عنوان یک جاسوس طراز اول توسط مأموران اطلاعاتی اینتجلس سرویس نشان شده بود، به طوری که نقشی که ایادی تا انقلاب اسلامی ایران برای غرب داشت، مجموعه مهرههای غرب روی هم نداشتند.[۳۲] [34]
منبع، رضا قریبی، زرسالاران بهائی و رژیم پهلوی، صص ۵۳- ۶۴
ارتباط با ما: bahaismiran85@gmail.com [35]
پینوشت
[۱] [36]. محمد قلی مجد، شهریور ۱۳۲۰، اسرار حمله متفقین به ایران، مترجم: علی اکبر رنجبر کرمانی، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۹۷، ص ۴۰
[۲] [37]. همان، ص ۱۶
[۳] [38]. همان، ص ۴۶۳
[۴] [39]. همان، صص ۴۶۵-۴۶۶
[۵] [40]. همان، ص ۴۳۷
[۶] [41]. همان، ص ۴۷۴
[۷] [42]. مجله آیین اسلام سال دوم شماره ۲۳، ص ۱۰
[۸] [43]. همان، سال اول، شماره ۱۱، ص ۳
[۹] [44]. همان سال سوم شماره ۲۶، ص ۱۱
[۱۰] [45]. همان سال ششم، شماره ۳۵، ص ۷
[۱۱] [46]. همان شماره ۲۲، ص ۴
[۱۲] [47]. میکائیل جواهری، بهائیت پادجنبش تجدید حیات ملت ایران، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۹۳، ص ۴۸۷
[۱۳] [48]. همان، ص ۴۹۱
[۱۴] [49]. پوریا سلیمانی، ملت مسلمان ایران، خشمگین از همدستی رژیم با بهائیان، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، شماره ۵۰، س ۱۳، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، تابستان ۱۳۸۸، ص ۷۶۳
[۱۵] [50]. همان، ص ۷۰۲
[۱۶] [51]. محمد قلی مجد، پیشین، ص ۵۹۶ (آیت الله بروجردی مرجع جهان تشیع، حسین علاء را مظهر و تأیید کننده بهائیها در ایران میدانستند. میکائیل جواهری، پیشین، ص ۵۱۱). در بررسی منابع مربوط به این دوره حزبی با این مشخصات به ثبت نرسیده است.
[۱۷] [52]. سرگذشت حبیب ثابت به قلم خود ایشان، صص ۱۸۵-۱۸۶
[۱۸] [53]. همان، صص ۱۸۹-۲۲۷
[۱۹] [54]. روزشمار جریان بابیت و بهائیت، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش ۴۷ و ۴۸، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۷، ص ۵۵
[۲۰] [55]. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، شماره ۵۰، پیشین، ص ۶۹۱
[۲۱] [56]. فصلنامه تاریخ معاصر ایران شماره ۴۷ و ۴۸، ص ۵۶
[۲۲] [57]. بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت (نوماسونی)، تهران، سخن، ۱۳۷۱، صص ۵۷۳-۵۷۲
[۲۳] [58]. مجله اخبار امری، سال ۱۳۳۲، شماره ۳، ص ۱
[۲۴] [59]. مرضیه یزدی، اسناد مهاجرت یهودیان ایران به فلسطین، تهران: سازمان اسناد ملی ایران، ۱۳۷۴، ص ۷۴
[۲۵] [60]. مجتبی مجدآبادی، پیشین، ص ۵۱۵
[۲۶] [61]. آرتور هاردینگ، خاطرات سیاسی سرآرتور هاردینگ، ترجمه جواد شیخ الاسلامی، تهران: کیهان ۱۳۷۰، ص ۲۵۷
[۲۷] [62]. حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج ۲، چ ششم، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۳، صص ۴۵۶-۴۵۵
[۲۸] [63]. محمدرضا آشتیانیزاده، سوابق رضاخان و کودتای سوم حوت ۱۲۹۹، به اهتمام سهلعلی مددی، ص ۱۰۴
[۲۹] [64]. ابوالحسن ابتهاج، خاطرات ابوالحسن ابتهاج، جلد اول، تهران انتشارات علمی، ۱۳۷۱، ص ۸۵
[۳۰] [65]. استفن دوریل، ایران خوابهای آشفته، ترجمه مهرنوش میراحسان، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، س نهم، ش ۳۵، ۱۳۸۴، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ص ۳۹
[۳۱] [66]. حسین فردوست، پیشین، ج دوم، ص ۴۶۷
[۳۲] [67]. حسین فردوست، پیشین، ج اول، ص ۲۰۱