علاوه بر کشورهای انگلیس و اسرائیل، ایالات متحده آمریکا نیز تعاملات بسیار گستردهای با بهائیان داشت. روابط دولت آمریکا و بهائیان به دهه چهل و پنجاه شمسی خلاصه نمیشود، اگرچه در این دو دهه به اوج خود میرسد، اما باید توجه داشت که آمریکا اولین کشوری بود که موقوفات بهائیان [1] را به رسمیت شناخت.
آن گونه که اسمائیل رائین مینویسد: «قبول و شناسایی موقوفات بهائی و لغو عوارض و مالیاتها به موجب یک رشته که در سالهای ۱۹۲۸ – ۱۹۲۹ – ۱۹۳۵ – ۱۹۳۹ اسناد و اوراق رسمی ۱۹۴۱ – ۱۹۴۲ به تصویب فرمانداران محلی ایالات رسید، موقوفات بهائی متعلق به محفل مرکزی بهائیان آمریکا و یا به نام رفقای جامعه بهائیت ثبت شد.»[۱] [2]
در دهه ۱۳۴۰ در ماه عسل روابط ایران و آمریکا، رئیسجمهور آمریکا، لیندون جانسون [3] در ۶ اکتبر ۱۹۶۷ به مناسبت صدمین سالگرد تأسیس بهائیت عباراتی را بیان میکند که جایگاه بهائیان، این گروه اقلیت در ایران را در سیاست خارجی آمریکا نشان میدهد:
«خرسندم که صدمین سالگرد یکی از وقایع تاریخ پر حادثه امر بهائی را تهنیت گویم و اذعان کنم که مساعی شما موجب ترویج خیر میگردد و مقصد شما محبت است و بذر حق و عدالتی که افشاندهاید، عالم بشریت را بهرهای وافر از ثمرات مساعی شما خواهد بود.
هدف شما با هدف آمریکا یکی است و آرزوی شما آرزوی همه افراد خیرخواه است. ملت آمریکا در جمیع جهات برای ایجاد دنیایی تلاش میکند تا در آن جایی جهت بغض و عناد نباشد و همه امناء بشر راه صلح پویند و در آزادی تفاهم و عزت زندگی کنند.
همه افراد متفکر و دوراندیش، رسالت دین بهائی را تکریم و تجلیل میکنند؛ زیرا هر یک از ما در انتظار روزی است که کره ارض یک وطن شود و کلیه ابناء بشر ساکنان آن.»[۲] [4]
در اسناد سفارت آمریکا در ایران به شکل متقن به این نکته اشاره شده که بهائیان در سطح تصمیمگیری دولت ایران اعمال نفوذ میکردند و این برای آمریکائیها روشن و مبرهن بود.[۳] [5]
به عنوان مثال در یکی از اسناد با سطح اهمیت خیلی محرمانه به سپهبد ایادی پزشک مخصوص شاه اشاره شده و از او به عنوان یکی از واسطهها و دلالان ایالات متحده نام میبرد؛ کسی که در شرکتی همچون شرکت نفت پارس دارای اسم است و بین ۱۵ تا ۴۰ درصد سهام این شرکت را در دست دارد.[۴] [6]
نکته بسیار قابل تأمل اینکه اسناد به جای مانده از سفارت آمریکا در تهران پس از بیان جایگاه ایادی به عنوان کانال اصلی فعالیتهای اقتصادی شاه ابعاد بدبینی مردم ایران از فساد حاکم بر دستگاه حکومتی ایران را این چنین ارزیابی میکند:
«در هفتههای اخیر فساد مالی به یکی از مسائل عمده ایران بدل شده، اعظم انتقاد از شاه به قالب انتقاد از فعالیتهای غیر قانونی اطرافیان نزدیک و حتی اعضای خانوادهاش درآمده است. قاعدتا این مسئله به راحتی حل شدنی نیست و تنها زمانی از میان خواهد رفت که بنیاد اساسیترین نهاد سیاسی در ایران یعنی سلطنت را به لرزه انداخته باشد.»[۵] [7]
ایادی تنها مهره بهائی مذهب آمریکائیها در ایران نبود. با آغاز دهه چهل و اصلاحات ارضی در ایران و بهطور خاص با تأسیس کانون مترقی که بعدها زمینه تشکیلات بزرگتری به نام حزب ایران نوین را فراهم کرد، جاپای آمریکائیها در ایران و در میان بهائیان محکمتر شد.
منوچهر شاهقلی از اعضای مؤسس کانون مترقی که بعدها عضو هیئت مدیره حزب ایران نوین شد، از افراد نزدیک به امیرعباس هویدا و از مجریان سیاستهای آمریکا در ایران بود.[۶] [8]
البته پیش از این نفوذ گسترده آمریکا، شخصیتهایی همچون ابوالحسن ابتهاج از حامیان سیاستهای آمریکا بودند.
نکته قابل توجه درباره ابتهاج این است که او تا زمانی که انگلستان قدرت برتر نظام بینالمللی بود، به عنوان عامل این دولت در ایران فعالیت میکرد و زمانی که انگلیسیها جای خود را به آمریکا دادند، او خود را با این قضیه تطبیق و بهعنوان عامل آمریکائیها عمل میکرد.
پیش از آن وی با ابراز ناخشنودی در برابر دولت ملی مصدق و همراهی با کودتاگران و با حضور در بانک جهانی خود را برای آمریکائیها به اثبات رسانده بود.
ابتهاج در خاطراتش به این نکته تأکید میکند که هندرسون سفیر آمریکا در زمان کودتای ۲۸ مرداد بر لزوم بازگشت او به ایران برای بهبود وضع مالی دولت کودتا تأکید دارد. آنها حتی برای بازگشت او رضایت شاه را نیز جلب کرده بودند.[۷] [9]
حتی در اجرای سیاستهای اصل چهار ترومن کمکهای بلاعوض را که آمریکائیها به دولت ایران اعطا میکردند، به یک بهائی یهودیتبار، دکتر ذبیحالله قربان به عنوان امین خود در ایران میسپردند.[۸] [10]
به نظر میرسد، بهائیان و شخصیتهایی مانند حبیب ثابت، نقش مهمی در گسترش سرمایهگذاری خارجی وابسته در ایران داشتند؛ همچنان که در دیدار نمایندگان بنیاد راکفلر با حبیب ثابت و علی امینی مذاکراتی پیرامون سرمایهگذاران در ایران طرح شد.[۹] [11]
در دهه ۱۳۴۰ منصور روحانی وابستگی به سرمایه خارجی را دامن زد. روحانی همه عملیاتهای مربوط به تحقیقات و کنترل راهها و سدها و طرحهای عمرانی را که باید از آزمایشگاههای فنی داخل کشور مورد بررسی قرار میگرفت، به شرکت مورد علاقه خود (شرکتهای خارج)ی واگذار کرده است.
شرکت سولتانش یکی از آنها بود که عملیات تحقیقاتی آزمایشگاهی را در سدهای لار، لتیان، میناب، جیرفت و کارون را بر عهده گرفته بود.[۱۰] [12] روحانی صراحتاً معتقد بود؛ «واردات مواد غذایی مایه ننگ نیست.»[۱۱] [13]
با این تفاسیر میتوان به این نتیجه رسید که بهائیان عملاً در راستای این سیاست آمریکا گام بر میداشتند که «ورشکست کن، وام بده، حکومت کن.»[۱۲] [14]
در همین چارچوب هم همچنان که کشور روز به روز و بیش از پیش نیازمند مستشاران آمریکائی و خارجی میشد، بهائیان و از جمله یکی از سران و کارگزاران آنها در شرکتهای خود نیز از مستشاران آمریکائی استفاده میکرد.
بر اساس اسناد و مدارک دوران حکومت پهلوی حتی باید دوام سیزده ساله نخست وزیری هویدا را بر پایه سیاست بهائیان و کارتلهای سرمایهداری جستجو کرد. آن گونه که تاجالملوک، مادر محمدرضا پهلوی تشریح میکند، محمدرضا بر آن بود که در همان سال اول نخستوزیری هویدا، وی را از این سمت خلع کند، اما عملاً توان ایستادگی مقابل کارتلهای نفتی غربی که تمایل به تداوم حضور نخست وزیر را داشتند نداشت.[۱۳] [15]
هویدا در کابینه خود وزن اصلی سیاستگذاری را بر مبنای کارگزاران بهائی تعریف میکرد. آنچنان که در یکی از کابینههای او هفت وزیر منتسب به بهائیت حضور داشتند.[۱۴] [16]
محمدرضا پهلوی خود نیز معتقد بود: «اگر فردی مثل امیرعباس نخستوزیر ایران باشد، خیال آمریکائیها و انگلیسیها راحتتر است.»[۱۵] [17] نکته قابل تأمل اینکه در سطح پایینتر از جمله در نمایندگی هواپیمائی ملی ایران در مراکزی چون لندن، نیویورک، ژنو، زوریخ، وین، فرانکفورت و… این بهائیان بودند که مناصب را به اشغال خود در آورده بودند.[۱۶] [18]
از منظر اعتقادی آنچه بهائیان را با غربیها و منافع آنها گره میزد، رویکردهای جهانوطنی بهائیان بود.[۱۷] [19] اگرچه به نظر میرسد، برای هر دو گروه، جهانوطنی ایدئولوژی کاذبی بود که حتی خود نیز به آن اعتقاد نداشتند و تنها برای دستیابی به منافع خود از آن بهره میجستند.
در این میان، آنچه باز هم به حضور آمریکائیها در ایران عمق میبخشید، این بود که جریانهای ماسون و شخصیتهایی چون اقبال و شریف امامی در کنار بهائیان به حمایت از حضور اقتصادی و سیاسی و امنیتی این دولت در ایران میپرداختند.
همچنانکه در زمان نخستوزیری منوچهر اقبال، محدودیت سرمایهگذاری خارجی در بانکهای ایران لغو شد. به علاوه در سال ۱۳۳۹ وضعیت به جایی رسید که چهل درصد سهام بانک صنایع و معادن به آمریکائیها واگذار شد.[۱۸] [20]
برای درک منافع غرب در ایران لازم است، بدانیم که طبق محاسبه مجله «زندگی بینالمللی» مبلغ کل سود و بهرهای که شرکتهای خارجی در سال ۱۳۳۸ در ایران به دست آوردند، در حدود یک میلیارد دلار بوده است و اگر این مبلغ بین مردم ایران که درآمد سرانه آنها ۱۳۰ دلار در سال بود، تقسیم میشد درآمد سرانه در ایران به ۱۸۰ دلار در سال میرسید.[۱۹] [21]
البته در کنار این، همسوئی سیاستها گاهی میان جریانهای ماسونی و بهائی رقابتهایی در ارتباطگیری با غربیان وجود داشت. پرویز گرجی سردبیر مجله تهران مصور میگوید:
«هویدا در پشت پرده مذاکرات نفت بین نمایندگان کنسرسیوم و دکتر اقبال، در افزایش میزان تولید و بالا رفتن درآمد ایران، به طور بسیار موذیانه اخلال و کارشکنی میکند و در اثر دوستی و ارتباط چندین ساله که با اعضای کنسرسیوم داشته میخواهد به دست آنها موجبات شکست دکتر اقبال را در مذاکرات نفت فراهم سازد تا جای پایی برای خود به جای دکتر اقبال فراهم نماید و بعداً در اثر فشــــار و یا توصیه کنسرسیوم هویدا در رأس شرکت ملی نفت قرار گیرد و آن وقت موافقتنامه امضای تولید و اضافه درآمد نفت به دست هویدا به نتیجه برسد.»[۲۰] [22]
منبع: رضا قریبی، زرسالاران بهائی و رژیم پهلوی، صص ۷۳-۸۰
[۱] [23]. اسماعیل رائین، انشعاب در بهائیت، موسسه تحقیقاتی رائین، ص ۲۴۶
[۲] [24]. اخبار امری بهمن – اسفند ۱۳۴۶ ش ۱۲ – ۱۱، صص ۵۵۸-۵۵۶
[۳] [25]. اسناد لانه جاسوسی آمریکا، دانشجویان پیرو خط امام، تهران: انتشارات اسناد لانه جاسوسی، شماره ۳۷، مسلکهای سیاسی استعمار، ص ۷
[۴] [26]. اسناد لانه جاسوسی آمریکا، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، کتاب دوم، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۸۶، ص ۴۱۹
[۵] [27]. عباس میلانی، معمای هویدا، صص ۳۴۸ – ۳۴۹
[۶] [28]. حسین آبادیان، دو دهه واپسین حکومت پهلوی، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۸۳، ص ۲۷۱
[۷] [29]. ابوالحسن ابتهاج، خاطرات ابوالحسن ابتهاج، ص ۲۹۳
[۸] [30]. معماران تباهی؛ سیمای کارگزاران کلوپهای روتاری در ایران، صص ۷۵ – ۷۲-۷۱
[۹] [31]. کیهان، ۶ شهریور ۱۳۴۰، ص ۱۶
[۱۰] [32]. هدایتالله بهبودی، بازخوانی پرونده یک وزیر: منصور روحانی، فصلنامه مطالعات تاریخی، ش اول تهران، ۱۳۸۲، ص ۱۷۸
[۱۱] [33]. روزنامه اطلاعات، ۲۹/ ۱۰/ ۱۳۵۳، ص ۴
[۱۲] [34]. سقوط؛ مجموعه مقالات همایش بررسی علل فروپاشی سلطنت پهلوی، محمد حسن طباطبائی، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۸۴، صص ۵۸۳-۵۸۴
[۱۳] [35]. خاطرات ملکه پهلوی، مصاحبه کنندگان ملیحه خروداد …، تهران، آذین، ۱۳۸۰، ج دوم، ص ۲۳۰
[۱۴] [36]. خاطرات و زندگینامه دکتر سید ابراهیم چهرازی، به کوشش مرتضی رسولیپور، تهران، نشر نوگل، ۱۳۸۲، صص ۱۲۸ – ۱۲۹
[۱۵] [37]. خاطرات بانو فریده دیبا، ترجمه دکتر الهه رئیس فیروز، تهران، چ ۸، تهران، به آذین، ۱۳۸۱، ص ۶۲۴
[۱۶] [38]. همایون کشتگر، ماه عسل رژیم پهلوی و بهاییان، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، پیشین، ش ۵۰، ص ۴۱۲
[۱۷] [39]. احسان طبری، جامعه ایران در دوران رضا شاه، ۱۳۵۶، بیجا، بیتا، ص ۱۱۹- ۱۱۸
[۱۸] [40]. سقوط، پیشین، ص ۵۸۳
[۱۹] [41]. همان، ص ۵۸۳
[۲۰] [42]. رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک؛ امیرعباس هویدا، ج ۱، تهران مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۸۲، ص ۲۵۲