حبیب ثابت [1]در سال ۱۹۴۴، با همکاری رحیم ارجمند فعالیت گستردهای را با شرکتهای چندملیتی آمریکایی آغاز کرد. او با ایجاد شرکت فیروز اقدام به وارادات گسترده اجناس خارجی به ویژه دارو، لوازم بهداشتی، خمیر دندان، ابزار و لوازم جراحی و پانسمان، دستگاههای ایکسری و آمبولانس کرد.
در کنار این کار، او نمایندگی کمپانیهای مختلفی از جمله فیلیپس، اجاقهای ماژیک شف و یخچال کلویناتور را در اختیار داشت.[۱] [2]
ثابت علیرغم اینکه کمترین دانشی در حوزه محصولات دارویی نداشت، نمایندگی شرکت دارویی اسکویب آمریکا در ایران گرفته بود.
تقاضای روزافزون دارو و وسایل بهداشتی در کشور باعث میشد او کارخانه تولید دارو را در زمینی به مساحت ۱۰ هزار متر مربع در کیلومتر ۹ جاده تهران – کرج احداث نماید. جالب اینکه در همین برهه، ایادی، پزشک مخصوص و بهائی شاه، بهدنبال امتیاز واردات دارو و توزیع آن در ایران است.[۲] [3]
همزمان با این اقدام، شرکت فیروز قرارداد انحصار فروش و نمایندگی فراوردههای شرکت دارویی شیرینگ و لوازم آرایشی رولن آمریکا را امضا میکند.[۳] [4]
حبیب ثابت در سال ۱۹۴۷ نمایندگی اتومبیلهای استوت بیکر آمریکایی را میگیرد و سپس نمایندگی آن را به محمود خمسی برادرزن خود واگذار میکند. خمسی بعدها نخستین سرویس تاکسیرانی تهران را راهاندازی کرد.[۴] [5]
افزایش روزافزون واردات اتومبیل و لاستیک توسط ثابت، سود هنگفتی را نصیب او و فرقه بهائیت میکرد.
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ حبیب ثابت با استفاده از امکانات دولتی، در سال ۱۹۶۴ میلادی کارخانه لاستیکسازی جنرال تایر را در تهران در زمینی به مساحت ۳۰ هزار متر و ظرفیت ۲۰ هزار تن لاستیک تاسیس میکند.
هیئت مدیره این کارخانه در ایران متشکل از پنج نفر آمریکایی و چهار نفر از همکاران شرکت ثابت پاسال به نامهای اصغر پناهی، امیل عبود، ایرج ثابت و حبیب ثابت بود.[۵] [6]
کارخانه لاستیکسازی جنرال تایر رقیب نیرومندی به نام پی. اف. گودریج داشت که توانسته بود، بخش اعظم بازار لاستیک ایران را تصاحب کند. از آنجایی که لاستیکهای تولیدی ثابت پاسال در شرکت جنرال مشتری زیادی نداشت، او به شایعهسازی و اغراق در تصادفات جادهای در مطبوعات آن زمان علیه شرکت گودریج پرداخت.
این مسئله باعث شد، موضوع در شورای ایمنی جادهها در وزارت راه مطرح و بیانیهای به نفع حبیب ثابت صادر شود.
در ۲۴ مهر ۱۳۴۴ مجله خواندنیها بیانیه شورای ایمنی جادهها را پیرامون علت تصادفات جادهای به شکل رسمی صادر کرد:
«علت اساسی و عمده تصادفات هولناک جادهها، استفاده از لاستیک «گودریج» در چرخ جلوی وسایط نقلیه میباشد…» این بیانیه در سطح گستردهای در روزنامهها و مجلات منتشر شد. حتی حبیب ثابت آن را در پربینندهترین ساعات تلویزیون ایران پخش کرد.[۶] [7]
صدور این بیانیه از سووی یک نهاد دولتی و پشتیبانی از آن در جراید و رادیو و تلویزیون در جهت منافع کمپانی آمریکایی جنرال تایر، نشاندهنده پیوند عمیق مثلث سرمایهداری داخلی با حکومت پهلوی و سرمایهداری جهانی است.
قبول کاپیتولاسیون [8] از سوی حکومت پهلوی، عملا امکان حضور خارجیها در کشور را افزایش داد. رفتار آنها با مردم ایران مانند مستعمرههای موروثی خود بود. از ویژگیهای فعالیتهای اقتصادی حبیب ثابت تضییع حقوق کارگران بود.
در سال ۱۳۵۵ کارگران شرکتهای جنرال تایر، شیشهسازی مینا، تصفیه روغن شرکت ثابت پاسال {اسو}، شرکت پپسی کولا، روکش جنرال، ایرانگاز، شرکت ایران سیلندر، شرکت اسوکولا و شرکت فیروز از مدیریت هرمز و حبیب ثابت به وزارت کار و امور اجتماعی و نخستوزیری شکایت کردند.[۷] [9]
وابستگی کارخانه جنرال تایر و رابر ایران به کمپانی آمریکایی جنرال تایر باعث شد، ثابت مدیریت کلیه قسمتهای مختلف آن را به اتباغ آمریکایی واگذار کند.
عدم آشنایی مدیران آمریکایی شرکت با کارهای روزمره کارخانه و سوء استفاده از مدیریت، دریافت حقوقهای گزاف، فحاشی، تحقیر و درگیری با کارگران، بدرفتاری و سختگیری با نمایندگیهای فروش، ندادن سود کافی به فروشنده، عدم رعایت شئون فرهنگ ایرانی و به کار نگرفتن نیروهای تحصیلکرده ایرانی باعث تنش و افت فعالیت تولیدی شرکت و درنتیجه اخراج کارگران شد.[۸] [10]
باید توجه کرد این برهه دقیقا زمانی بود که روابط ایران و آمریکا از نظر اقتصادی در اوج خود قرار داشت و بازار ایران منبع سود سرشاری برای کمپانیهای آمریکایی بود؛ بهگونهای که آنها برای دستیابی به یک قرارداد در ایران به هر کاری دست میزدند و دلالیهای بزرگ، رشوه و پرداختهای متعدد دیده میشوند.
اما درباره کارگران: اکثر کارگران این شرکت به دلیل سنگینی فشار کار به دیسک کمر، درد بیضه و سل مبتلا شدند. حتی کارگران زن این کارخانه نیز در محیط فعالیت خود دارای مصونیت نبودند و از سوی کارفرمای خود مورد تعرض واقع شدند.[۹] [11]
در پاییز ۱۳۵۴ شرکت سهامی روکش جنرال پس از ۱۸ سال فعالیت، به علت نداشتن مواد اولیه تعدادی از کارگران و کارکنان خود را اخراج کرد.
در آستانه سال نو این شرکت به شرکت برنا با مدیریت القانیان واگذار شد که سرگردانی و بلاتکلیفی کارگران را به دنبال داشت. هرمز و ایرج ثابت هر ماه به نام خرید مواد اولیه از شرکت فیروز ماهیانه مبلغی در حدود صد هزار تومان از شرکت روکش جنرال برداشت و به حساب شرکت فیروز واریز میکردند.[۱۰] [12]
حبیب ثابت در سال ۱۹۶۵ کارخانه تولید و تصفیه اسو را تاسیس کرد. شرکت ملی نفت ایران به علت وفور انواع روغن موتور در ایران مخالف ایجاد کارخانه اسو بود.[۱۱] [13] ولی با اعمال نفوذ و حمایتهای محمدرضا پهلوی طی دو سال مذاکرات پی در پی در ژنو، نیویورک و ایران، موفق به راهاندازی این کارخانه در جنوب تهران و در مجاورت پالایشگاه نفت ملی ایران با سرمایهای بالغ بر ۳۱۵ میلیون ریال با ظرفیت سی هزار تن شد. محمدرضا پهلوی در مراسم افتتاحیه آن شرکت کرد .[۱۲] [14]
توقف فعالیت نمایندگی شرکت فولکس واگن در ایران به دلیل اختلاف برادران بهائی وهابزاده که آن را در اختیار داشتند، باعث شد حبیب ثابت ماموریت گرفتن نمایندگی این شرکت را به عهده بگیرد. از میان ۴۶ متقاضی دریافت نمایندگی این شرکت آلمانی، او موفق به اخذ نمایندگی آن شد.
او سپس شرکتی ایرانی به نام ایران فولکس تشکیل داد و اقدام به واردات گسترده آمبولانس برای بیمارستانها و وزارت بهداری کرد. اظهارات مدیر آلمانی این شرکت نشان میدهد که جامعه آن روز ایران، حبیب ثابت چهرهای بسیار منفی داشته است و هیچ گونه صلاحیتی برای گرفتن نمایندگی یک شرکت خارجی را نداشته است و تنها با حمایتهای داخلی و خارجی فرقه بهائیت موفق به گرفتن این نمایندگی شده است.
گرفتن نمایندگی شرکت اتولایت از بزرگترین تولیدکنندگان لوازم الکتریکی، وسایل نقلیه موتوری لیفتراک از شرکت ییل، هواپیماهای پیچگرافت، ماشینهای کشاورزی مینیاپولیس از آمریکا از اقدامات دیگر اوست.
حجم نمایندگیهایی که حبیب ثابت اخذ میکرد بهخوبی بیانگر ماهیت و هویت توسعه در ایران است. توسعهای که با اخذ نمایندگی نمیتواند ماهیتی غیر از وابستگی داشته باشد و ترویج شکلی از سرمایهداری است که امروزه به آن عنوان سرمایهداری رفاقتی میدهند.
آیا غیر از این است که اخذ نمایندگیهای گرفته شده بدون اراده دولت ناممکن بود؟ آیا دولت این اختیار را برای همه گروهها و جریانها قائل بود که به آسانی حبیب ثابت اقدام به اخذ نمایندگی نمایند؟ از این روست که باید به نکتهای که منصور معدل بدان اشاره میکند، تاکید شود:
«ذینفعهای اصلی توسعه اقتصادی در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، سرمایهداران بینالمللی وابستهای بودند که در پناه حمایت دولت قادر بودند بر اقتصاد تسلط یافته و سود کلانی را به دست آورند.»[۱۳] [15]
حبیب ثابت از حمایتهای دولتی بسیاری برخوردار بود. وزارت کشاورزی با خرید ماشینهای کشاورزی مینیا پولیس کمک شایانی به کرد. همزمان حبیب ثابت نمایندگی شرکت یانمار ژاپن را گرفت و هزاران دستگاه تراکتور یانمار را وارد کرد.[۱۴] [16]
افزایش روزافزون صنایع گوناگون در ایران موجب شد تا مسئولان وقت وزارت صنایع برای ساخت ماشینآلات مورد نیاز صنایع تازهتاسیس، کارخانه ماشینسازی تبریز را با سرمایه چند ده میلیون دلاری تاسیس کردند، اما از آن جایی که این کارخانه خود نیاز به ماشینآلات و وسایل فنی داشت، حبیب ثابت از این فرصت استفاده کرد و ضمن هماهنگی با رونی نایتر، مدیر فروش کارخانه سین سیناتی، او را به ایران دعوت کرد و با هماهنگی محمود خمسی و سفر به تبریز، اولین سفارش کارخانه ماشینسازی تبریز را که بالغ بر دهها میلیون دلار بود گرفت.[۱۵] [17]
بهطور کلی و در جمعبندی این نوشتار باید بر این نکته تاکید کرد که نگاهی به فعالیتهای صنعتی و تجاری ثابت، به شکل روشنی تناقضات موجود در توسعه ایران این دوره را عریان میکند و نشان میدهد که این توسعه تا چه حد ماهیتی وابسته و مبتنی بر بیگانه داشته است.
جان فوران ضمن اینکه میانگین رشد اقتصادی ایران در بین سالهای ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۴ را حدود ۱۵ درصد، رشد سالهای ۵۵- ۵۶ را ۶/ ۱۴ درصد میداند بر این مسئله تاکید میکند که این رشد گمراهکننده است؛ چراکه تنها ۱۸ درصد تولید ناخالص ایران در حوزه صنعت بوده و ۳۵ درصد آن در حوزه خدمات و ۳۵ درصد آن در حوزه نفت بوده است.[۱۶] [18] نمایندگیهایی که ثابت برپا میکرد، بیشتر از آنکه به معنی واقعی تولید باشند، تظاهر به تولید و در واقع گسترش بخش خدمات بود.
منبع: رضا قریبی، زرسالاران بهائی و رژیم پهلوی، ۲۰۳- ۲۱۰
۱. سرگذشت ثابت به قلم خود ایشان، صص ۲۱۳- ۲۱۵
[۲] [19]. فریدون هویدا، سقوط شاه، تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۶، ص ۹۰
[۳] [20]. سرگذشت ثابت به قلم خود ایشان، صص ۲۲۳ـ ۲۲۴
[۴] [21]. همان، ص ۱۹۶
[۵] [22]. همان ص ۱۹۱- ۱۹۴
[۶] [23]. معماران تباهی: سیمای کارگزاران کلوپهای روتاری در ایران، جلد۳، صص ۲۸-۲۹ و ۴۳- ۴۴
[۷] [24]. رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک، کتاب بیست و نهم، حبیب ثابت، ص ۳۴۱
[۸] [25]. همان، صص ۲۸۸- ۲۸۹
[۹] [26]. رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک، کتاب بیست و نهم، حبیب ثابت، ص ۳۴۲
[۱۰] [27]. همان، صص ۳۳۵ – ۳۳۷
[۱۱] [28]. سرگذشت ثابت به قلم خود ایشان، ص ۲۰۳
[۱۲] [29]. همان، صص ۲۰۳- ۲۰۵
[۱۳] [30]. منصور معدل، طبقه، سیاست و ایدئولوژی در انقلاب، ترجمه محمد سالارکسرایی، تهران، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، ۱۳۸۲، ص ۸۱
[۱۴] [31]. سرگذشت ثابت به قلم خود ایشان، ص ۲۱۰ – ۲۱۱
[۱۵] [32]. همان، ص ۲۱۲
۱۶. جان فوران، مقاومت شکننده: تاریخ تحولات اجتماعی ایران، تهران، نشر رسا، ۱۳۸۰، صص ۴۸۳- ۴۸۴
ارتباط با ما: bahaismiran85@gmail.com [33]