- بهائیت در ایران - https://bahaismiran.com -

گفتگویی با مدیر مؤسسه مطالعاتی روشنگر؛ پیوند صهيونيسم و بهائيت در تقابل با اسلام

آقای سید کاظم موسوی، پژوهشگر و کارشناس در زمینه فرقه‌ها به ویژه فرقه تشکیلاتی بهائیت [1] در گفتگوی زیر به بررسی علل شکل‌گیری این فرقه و ضدیت آن با اسلام می‌پردازند. مشروح این گفتگو در ادامه تقدیم می‌شود:

در مقطعی که غرب، جوامع شرقی را مورد مطالعه قرار داد، دریافت که عنصر دین مهم‌ترین عامل انسجام جوامع اسلامی در منطقه خاورمیانه است. لذا تمام تلاش خود را به کار گرفت تا این انسجام را از بین ببرد و بتواند بر منطقه تسلط یابد.

در این مسیر تنها ایران نبود که برای غرب اهمیت بسزایی داشت و همچنان هم دارد، بلکه این امید را داشت که به ثروت انبوه هندوستان و کشورهای اطراف هم دست یابد. در واقع، آن‌ها می‌خواستند ایران را پایگاه خود در منطقه قرار دهند.

یکی از ملزومات استعمار، ذلت و ضعف مستعمره است که در جوامع اسلامی مردم به پشتوانه آموزه‌های دینی، حاضر به تن دادن به هیچ ذلت و خواری نبودند. پس لازم بود، جوامع اسلامی را از هم گسسته کرده و انسجام را از آن‌ها بگیرد.

بنابراین تمام تلاش خود را کرد تا دین را از جامعه بر کند و یا به نازلترین سطح برساند، به همین خاطر دست به تولید فرقه‌های مختلف زد؛ به گونه‌ای که ما شاهد ظهور فرقه‌های متعدد در سده‌های گذشته هستیم.

تمام تلاش استعمار این بود که دین از جایگاه محوری در جامعه به حاشیه انتقال یابد و در این راستا اگر فرقه‌ای در گذشته تشکیل شده بود یا جریان منحرفی وجود داشت، با حمایت‌های مالی، سیاسی و اجتماعی خود آن‌ها را تطمیع می‌کرد و علاوه بر این، دست به تولید و حمایت از فرقه‌های مختلف نیز می‌زد تا به هدف خود دست یابد.

یکی از این فرقه‌ها بابیت و بهائیت بود. قبل از اینکه علی‌محمد شیرازی ادعای بابیت را مطرح کند، گروهی از یهود به عنوان «جدید الاسلام» برای اینکه شبهاتی در جامعه اسلامی به وجود آورند، به ظاهر از یهودیت دست می‌کشند و به اسلام گرایش پیدا می‌کنند.

جالب اینجاست که این‌ها درست پنج سال بعد که علی‌محمد باب [2]، ادعای بابیت امام زمان (عج) می‌کند همگی بابی می‌شوند و این خود نشان‌دهنده عمق جریان فرقه‌سازی است.

در خصوص بابیت به شکل تولید و حمایت بود؛ انحرافی را شکل دادند و از آن حمایت کردند و بعد از اینکه این فرقه پس از هشت سال در هم شکست، استعمار باز هم از پا ننشست و جریان بهائیت را شکل داد که این در اسناد به راحتی قابل رؤیت است.

مثلا «حسینعلی نوری» مؤسس بهائیت، وقتی اوضاع بر او تنگ آمد و بیم مجازات داشت به سفارت روسیه تزاری پناهنده شد و یا عباس افندی دومین سرکرده بهائیت به پاس جاسوسی‌های خود در عثمانی لقب «سر» از ملکه انگلستان گرفت. شوقی افندی سومین سرکرده بهائیت نیز تمام کارهای مربوط به ریاست بهائیت را به همسر آمریکایی خود روحیه ماکسول سپرد. همه این‌ها نمایانگر منشأ این فرقه و حامیان آن است.

بابیگری و بهائیت اساساً برای تقابل با اسلام و حذف آن شکل گرفتند. در سال‌های اولیه تشکیل بابیت شاهد خشونت‌ها و توهین‌های زیادی از سوی پیروان این جریان هستیم؛ آن‌ها آشوب‌هایی در بعضی از نقاط ایران به راه انداختند و مردم مسلمان بی‌گناه را به قتل رساندند، مثلاً در آشوب مازندران چند روستای مسلمان‌نشین را قتل عام و غارت کردند، تنها به این بهانه که کافر هستند.

حتی در کتاب «بیان» علی‌محمد شیرازی که خط مشی بابیان محسوب می‌شود. در مورد حکومت بابیان نوشته شده پس از به حکومت رسیدن باید تمام غیر بابیان کشته شوند؛ چون کافر هستند و مکه و مدینه و قبور ائمه اطهار(ع) باید تخریب شود، به‌گونه‌ای که سنگی روی سنگ دیگری قرار نگرفته باشد. این نمایانگر اوج اسلام‌ستیزی این جریان است.

چرا تنها باید قبور ائمه اطهار (ع) و مکه و مدینه تخریب شود؟ چرا از کنیسه‌ها و کلیساها حرفی به میان نیامده؟

در واقع یک چنین دستوری دیکته شده از سوی استعمار است که تصور می‌کند با این اعمال می‌تواند مهر ائمه (ع) را از قلوب مسلمین بزداید و بی‌گمان فردی ضعيف النفس مانند باب، تنها یک ابزار برای اجرای این دستور است.

پس از شکست سیاست‌های خشن بابیت، بهائیت قد علم کرده و شروع به توهین به اسلام کرد. این در حالی بود که آنها مدعی بودند، مسلمان هستند و راه تزویر را در پیش گرفتند.

در ادامه این راه، شوقی افندی در کتاب «قرن بدیع» به طور مکرر به بحث کشتن و مثله کردن مردم اشاره کرده و این نشان می‌دهد که استعمار در وهله نخست، خشونت و کشتار را مدنظر قرار داده بود اما بعد از اینکه دیدند، کشتار و خشونت جوابگو نیست، تغییر تاکتیک داده و روش را عوض کردند.

خود بهائیت، هدف خاصی ندارد و در واقع دست پرورده یک جریان استعماری است که به شکل گروهی نیابتی در حال تقابل با اسلام است. از آنجایی که غرب نمی‌تواند به صورت مستقیم وارد عرصه نبرد با اسلام شود، مجبور است گروه‌هایی را ایجاد یا حمایت کند.

هدف این‌ها محو کامل دین است؛ چرا که دین عامل انسجام جامعه است و اگر بتواند دین را نابود کند نتیجه خواهد گرفت. اینکه چرا اسلام را هدف قرار داده‌اند، جای بحث بسیار دارد. اول باید به این سؤال پاسخ داد که چه جامعه‌ای می‌تواند مستعمره باشد؟

جامعه‌ای که دارای چند شاخصه باشد:

۱. امیدی به آینده نداشته باشد.

۲. رهبری قوی نداشته باشد تا راه و چاه را نشان دهد.

۳. پناهی نداشته باشد.

۴. تحقیر شده باشد به طوری که خود را آنقدر کوچک ببیند که نتواند در برابر ظلم قد علم کند.

این چهار شاخصه در یک جامعه اسلامی وجود ندارد؛ چراکه مسلمان امید به آینده‌ای روشن دارد؛ آینده‌ای که در آن ظهور منجی بشریت حضرت ولی عصر (عج) اتفاق می‌افتد و زمین پر از عدل و داد می‌شود.

مرجعیت دینی آگاه و بصیر دارد که خوب و بد را نشان می‌دهند. پناهگاهی به بزرگی خداوند و انبیا و ائمه اطهار (ع) دارد و تن به هیچ ظلم و ستمی نمی‌دهد و همه انسان‌ها را با هم برابر و برادر می‌داند و خود را باور دارد. تا وقتی که این آموزه ها در جامعه حاکم باشند، استعمار راه به جایی نخواهد برد. لذا تمام تلاش خود را برای محو آن به کار می‌بندد.

حرکت اصلی استعمار با دست بهائیت در مجامع اسلامی و ایران شبهه‌افکنی در احکام الهی است. شبهه‌افکنی باعث بروز شک و تردید در افراد کم اطلاع می‌شود و به همین دلیل است که این افراد برای استعمار اهمیت زیادی دارند.

شبهه‌افکنی از سوی بهائیت بر دو موضوع متمرکز است. یکی مقابله با معجزه الهی قرآن کریم، برای اینکه بتوانند ثابت کنند که قرآن کتابی الهی و آسمانی نبوده و جوابگوی مسائل حال حاضر نیست. در این راستا دست به شبیه‌سازی زدند و شروع کردند به کپی‌سازی کردن البته کپی‌هایی ناشیانه.

دومین محور مقابله با جریان امامت و به صورت خاص واقعه عاشور است. آن‌ها با مشاهده آثار این حماسه بر تقویت روحیه مقاومت و ایستادگی جامعه به آن هجمه بردند و سعی کردند، در تمامی مسائل حتی بحث عزاداری ورود کنند و با ایجاد انحرافاتی مانند قمه‌زنی، زنجیرزنی غیر متعارف یا راه رفتن بر روی شیشه و تیغ ، عزاداری روز عاشورا را به انحراف بکشانند.

امروز هم گاهی دیده می‌شود، بهائیان در این ایام به بهانه تولد علی‌محمد شیرازی و حسینعلی نوری مراسم شادی و سرور به راه می‌اندازند تا عزاداری مسلمانان را بی‌اهمیت جلوه دهند، غافل از اینکه با یک قطره دریا نجس نخواهد شد.

راهی که امروز بهائیت با دستور استعمار در آن قدم برمی‌دارد، شبهه افکنی است که البته رنگ حقوق بشر به خود گرفته است. مثلا دم از تساوی حقوق زن و مرد می‌زنند و احکام اسلامی را مانع تحقق آن نشان می‌دهند یا به حکم حجاب در اسلام اما و اگر وارد می‌کنند و یا احکام مجازات مانند قصاص و سنگسار و قطع ید را بدون توجه به شرایطی که برای اجرای آن‌ها بیان شده مورد نقد غیر منطقی قرار می‌دهند.

البته تمام این شبهه‌ها و واهی بودن آن‌ها با استناد به علوم فقهی قابل بررسی است و هیچ خدشه‌ای به احکام الهی وارد نمی‌سازد. این تنها ترفندی است تا افرادی ناآگاه و سست ایمان را به دور خود جمع کنند. لذا به طرق مختلف، مانند اشاعه بی‌بندوباری، اباحه‌گری، کمرنگ ساختن ارزش‌های دینی و… سعی در ایجاد انحراف در مبانی اعتقادی جامعه دارند.

بهائیت به خودی خود عنصری نیست که بتواند تأثیری در بروز این بحران‌ها داشته باشد و تنها به عنوان یک دشمن نیابتی در جهت تحقق اهداف استکبار در بدنه جامعه مسلمین قرار گرفته و اقداماتی را انجام می‌دهد که به آن دیکته شده است.

استکبار تمام تلاش خود را به کار می‌گیرد تا مقاومت جهان اسلام را از بین ببرد و در این راه از ابزارهایی همچون بهائیت و وهابیت استفاده می‌کند.

وهابیت به دستور استعمار با نام اسلام، دست به وحشی‌گری و کشتار می‌زند و بهائیت هم به عنوان سیاهی‌لشکر استکبار به موج اسلام‌هراسی دامن می‌زند. در اصل بهائیت یک عروسک خیمه شب بازی است که اگر عروسک گردان بخواهد، جشن و سرور به پا می‌کند و اگر دستور بر ناله و فغان باشد، ناله می‌کند.

ما این را در مسئله بمباران‌های اخیر غزه و مقاومت جبهه اسلامی حماس دیدیم که بهائیت نسبت به کشتار کودکان فلسطینی بی‌تفاوت بود و تقصیرها را متوجه حماس می‌کرد اما برای ترس کودکی صهیون از صدای بمباران گریبان چاک داد و ناله‌ها کرد.

صهیونیسم، بزرگترین دشمن خود را اسلام و مسلمین می‌داند. همانطور که اشاره شد، منطقه خاورمیانه از نظر جغرافیایی و استراتژیک موقعیتی بسیار حساس دارد؛ چراکه صهیونیست‌ها مدعی حکمرانی و تسلط بر جهان هستند و مطابق دیدگاه‌های آنها برای تحقق این حمکرانی، باید یهودیان در منطقه فلسطین گرد آمده و ادامه حیات دهند. لذا مردم فلسطین را قتل عام و این مکان را به زور اشغال کردند.

آنها برای اینکه بتوانند جایگاه خود را تثبیت کنند، تلاش کردند تا مهم‌ترین سد و مانع یعنی اسلام را نابود کنند، آن‌ها برای این کار به یک بازو در جوامع اسلامی نیاز داشته و دارند. بهائیت که مهم‌ترین خصیصه آن دم تکان دادن برای اربابان است، این مأموریت را بر عهده گرفت.

با توجه به خاطرات و صحبت‌های برخی افراد سرشناس بهائی، مانند «عبدالحسین آیتی» و «حسن نیکو» که راه یافته و به اسلام مشرف شدند، می‌توان گفت که عده قابل توجهی از بهائیان را یهودیان یا صهیونیست‌های به ظاهر بهائی شده تشکیل می‌دهد.

به‌همین خاطر است که بهائیت و صهیونیسم پیوندی ناگسستنی دارند تا جایی که مراکز اصلی هدایت و مدیریت فرقه بهائیت واقع در حیفا و عکا در فلسطین اشغالی است و از آنجا نقشه‌های خود را در قبال منطقه به‌ویژه ایران پی‌می‌گیرد که البته همه آن‌ها به لطف خدا بی‌اثر مانده‌اند.

ضمن اینکه بهائیان به صراحت موجودیت خود را وابسته به موجودیت و بقای اسرائیل عنوان کرده و آن را با کمک‌های مالی و جاسوسی مورد حمایت قرار می‌دهند.

به اعتقاد بنده بهتر است، در سؤال به جای بهائیت واژه «استعمار» را قرار دهیم؛ چون اگر حرکتی می‌بینیم، به دستور استعمار و استکبار جهانی است. آن‌ها برای اینکه بتوانند اقدامات اسلام ستیزانه خود را در طول تاریخ ادامه دهند، تاکتیک‌های مختلفی به کار بستند.

در دوره قاجار در امور سیاسی و اجتماعی وارد شده و روند مشروطه را تغییر دادند؛ جریانی که می‌توانست یک جامعه اسلامی و حاکمت ولایت فقیه را در آن تاریخ برای جامعه شیعی ایران به ارمغان بیاورد، اما آنها آن را منحرف ساختند.

در هنگام سقوط دولت قاجار و برآمدن رضا پهلوی که خواسته استکبار بود، یکی از معرفان اصلی رضاخان به استعمار تشکیلات بهائیت بود که پس از روی کار آمدن رضاخان چون خود را در حاکمیت شریک می‌دانستند، اقدامات اسلام‌ستیزانه خود را با شدت بیشتری پی‌گرفتند. این اقدامات شامل مخالفت با مظاهر دینی به ویژه روحانیت و عزادارای محرم، تلاش جهت کشف حجاب، اشاعه مدگرایی و… می‌شد.

با سقوط پهلوی اول و سر کار آمدن فرزندش آن‌ها همین هجمه‌ها را ادامه می‌دهند اما چون توان مقابله با مسلمانان را ندارند، سعی می‌کنند آن‌ها را به انزوا بکشانند و مسندهای دولتی را به دست گیرند.

آن‌گونه که خود آن‌ها در اسناد ساواک اذعان داشته‌اند که در هر وزارتخانه جاسوس دارند و اگر مسلمانی به ایشان مراجعه کند، در هر مسندی او را تحقیر کرده و آزار و اذیت می‌کنند تا جایی که می‌بینیم ریاست ساواک در اواخر دوره حکومت پهلوی دوم را یک یهودی بهائی شده بر عهده دارد. همچنین شکنجه‌گر بسیار خشن ساواک هم بهائی بوده است.

در برهه مبارزه مردم با رژیم ستمگر شاهی باز هم به اقتضای شرایط تغییر تاکتیک می‌دهند، به‌طوری که مثلا در شیراز فردی بهائی از پشت بام منزل خود مسلمانان مبارز و معترض را به گلوله می‌بندد و بهائیت اینچنین اقدامات خود را در راستای مقابله با مردم پی می‌گیرد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و متزلزل شدن جایگاه بهائیت در ایران باز هم تغییر موضع داده و این بار با سیاست مظلوم‌نمایی در مجامع بین‌المللی و تلاش برای ارائه چهره‌ای خشن از اسلام و حاکمیت اسلامی در راستای هجمه به اسلام گام برمی‌دارد.

استعماری که بهائیت را ساخته و پرورش داده و تمام این سیاست‌ها و اقدامات را به آن دیکته کرده، می‌کوشد با نفوذی که در سازمان‌های بین‌المللی دارد، بهائیان را مظلوم جلوه دهد تا موج اسلام‌گرایی را در دنیا از بین ببرد و آن را به اسلام‌ستیزی تبدیل کند.

بزرگترین شکست استعمار، پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود. بعد از سال‌ها تلاش برای تخریب و از بین بردن اسلام، همان مسلمانان که از هر نظر تحت فشار استعمار قرار داشتند، موفق شدند، حکومتی را تشکیل دهند که قوانین اسلام در آن رعایت شود و این انگیزه‌ای شد که استعمار صهیونیستی، عزم خود را جزم کند تا حملات خود را به جامعه اسلامی دو چندان سازد.

استعمار در این راستا از ابزارهای مختلفی استفاده کرد که یکی از آن‌ها بهائیت بود. به همین منظور، ابزارها و تکنولوژی‌های نوین خود را در اختیار این فرقه قرار داد. یکی از مهم‌ترین این ابزارها رسانه‌های ماهواره‌ای بود.

امروز می‌توان ردپای بهائیان در شبکه‌های ماهواره‌ای مختلف مشاهده کرد و گهگاه به صورت آشکار نیز از این شبکه‌ها استفاده می‌کنند تا بتوانند با ایجاد شبهه و جنگ روانی همان جنگ نرمی را که از قبل برای آن تدارک دیده شده اجرا کنند.

آن‌ها در فضای مجازی و ایجاد سایت و شبکه های اجتماعی هم به‌صورت جدی ورود پیدا کرده‌اند و چون مخاطب فضای مجازی بیشتر جوانان هستند، با ایجاد شبهه و اشاعه اباحی‌گری، اسلام و اندیشه‌های دینی را مورد هجمه‌ای همه‌جانبه قرار داده‌اند.

امروز بهائیت در حد و اندازه‌ای نیست که بتواند حرکت جدی داشته باشد و خوشبختانه با آگاهی روزافزون مردم، اندک تحرکاتی که دارد، هم بی‌اثر خواهد ماند.

البته این به معنا نیست که آن‌ها بیکار می‌نشینند، آن‌ها کارهای خود را در راستای تخریب باورها و اندیشه‌های دینی همچنان پی می‌گیرند.

مثلا در مقوله حجاب، بهائیان با پوششی وقیحانه در جامعه حاضر می‌شوند تا بتوانند به تدریج ارزش حجاب را در جامعه کمرنگ کنند.

آن‌ها همچنین می‌کوشند با روش‌های مختلف جوانان را درگیر امور دنیایی و هوا و هوس کنند و از ارزش‌هایی مانند شهادت و ایثار دور سازند.

تا چند سال پیش برای اربابان بهائیت، بهائی کردن افراد مهم بود، اما به سبب شکست در این حوزه تصمیم گرفتند، سست کردن اعتقادات اسلامی را در دستور کار خود قرار دهند که متأسفانه برخی از تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌سازی‌های فرهنگی غلط در داخل هم به این موضوع دامن زد.

به عقیده بنده، توان بهائیت هیچ تغییری نکرده و تنها برخی از سیاست‌های غلط فرهنگی موجب شده که جریانی مثل بهائیت بتواند گاهی در این شکاف به وجود آمده، ورود کرده و از آن سوءاستفاده کند. به گونه‌ای که این جریان تلاش بسیاری کرده که در لایه‌های مختلف فرهنگ اظهار وجود کند.

باید به این نکته هم اشاره کنم که اگرچه استعمار در روزهای ابتدای تشکیل فرقه‌ها، به‌ویژه بهائیت اصل اسلام را هدف قرار داده بود و در جهت نابودی آن تلاش می‌کرد، اما به سبب شکست‌های مداومی که در این زمینه متحمل شد، امروز تنها به سست کردن اعتقادات روی آورده است.

البته بنا به وعده حق الهی، خداوند خود حافظ قرآن و عترت و اسلام است اما ما هم نباید دست از مقاومت برداریم. اگر تلاش استعمار در سست کردن اعتقادات ماست، ما باید با برنامه‌ای جدی و حساب‌شده این اعتقادات را در جامعه پررنگ‌تر کنیم.

برای این منظور به همکاری و کمک حوزه فرهنگ و سازمان‌های فرهنگی و حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها نیاز است.

همچنین باید در همه حال رهنمودهای مرجعیت دینی در امور مملکتی و فرهنگی را چراغ راه خود قرار داده و آگاهی مردم و به ویژه نسل جوان را در خصوص احکام ناب اسلام و هجمه دشمنان ارتقا دهیم تا بار دیگر طعم شکست را به استعمارگران بچشانیم. ان شاء الله

ارتباط با ما:  bahaismiran85@gmail.com [3]