هژبر یزدانی [1] فرزند رضاقلی از سرمایهداران و زرسالار بهائیت بود که در این نوشتار به نفوذ وی در دستگاه سلطنت پهلوی خواهیم پرداخت.
هژبر یزدانی سعی میکرد با جلب توجه خاندان پهلوی، نفوذ خود را افزایش دهد. از این رو به مناسبتهای مختلف با ارسال هدایای گرانبها برای آنان، موجبات رسیدن به اهدافش را دنبال میکرد. او همچنین قسمتی از ثروت شاپور غلامرضا، برادر شاه را اداره میکرد[۱] [2] و اینگونه خود را بیش از پیش به خاندان سلطنتی نزدیک مینمود.

غلامرضا پهلوی
یکی از کسانی که در دوران حکومت پهلوی از طریق گرفتن رشوههای کلان سرمایهداران را در رانتهای کلان حکومتی سهیم میکرد، شمس پهلوی خواهر شاه بود. وی با گرفتن مبالغ هنگفت از قاچاقچیان طلا و جواهر و کالاهای گرانقیمت با عنوان دربار شاهنشاهی و بدون انجام تشریفات قانونی و پرداخت مالیات، اجناس آنها را وارد کشور میکرد.[۲] [3]
هژبر نیز محموله های گرانبهای خود را از مبادی ورود و خروجی گمرک با همکاری و حمایت شمس پهلوی انتقال میداد و سهمی از درآمدهای غیر قانونی خود را به وی پرداخت میکرد.
فریده دیبا، مادر فرح پهلوی در این باره میگوید:
«هژبر یزدانی در حلقه دوستان و نزدیکان شمس پهلوی قرار داشت. من بارها هژبر را با آن صورت گوشتآلود و هیکل خپله و قد کوتاه در میهمانیهای کاخ مهرشهر دیده بودم… به انگشتان دستش انگشتریهای گرانبهایی داشت که یک فقره آن انگشتر الماسی به ارزش ۵ ملیون دلار بود! هژبر از بهائیان سرشناس ایران بود. بهائیان ثروت و سرمایه خود را به دست او سپرده بودند و هژبر با این سرمایهها کار میکرد.
تجربه او در امور و قانونشکنی به اندازهای بود که وقتی تصمیم به احداث یک مجتمع دامداری در سنگسر گرفت، همه روستاییان و زمینداران مسلمان را با زور از آن منطقه اخراج و زمینهای آنها را تصاحب کرد.
هژبر علاوه بر دامداری، بانکداری و اداره صنایع و کشاورزی، قاچاق جواهر و طلای ایران را اداره میکرد. بر هیچ کس پوشیده نبود که هژبر نمیتواند بدون داشتن پشتوانه قوی به راحتی محمولههای گرانبهای خود را از مبادی ورود و خروج عبور دهد. محمدرضا به خاطر آنکه متهم به حمایت از بهائیان نشود، هرگز هژبر را به میهمانیها و محافل و مجالس خود راه نمیداد.»[۳] [4]
شمس و غلامرضا تنها افراد خاندان سلطنت نبودند که هژبر به آنها نزدیک میشد؛ نامهای که در ادامه میآید و از دفتر شهربانو فرح به هژبر ارسال شده است، به خوبی بیانگر این واقعیت است:
«حضرت آقای هژبر یزدانی جعبه سیگار طلا با تاج برلیان زمرد تقدیمی جنابعالی از لحاظ پیشگاه مبارک علیا حضرت شهربانو ایران گذشت. حسب الامر خوشوقتی خاطر معظم له ابلاغ میگردد.»[۴] [5]
او همچنین تلاش میکرد، برای نزدیکی بیشتر به خاندان سلطنت به بنیادهای خیریه فرح نیز کمک کند؛ بنیادهایی که برای تظاهر و پولشویی تأسیس میشد. اینگونه هژبر به شکل بهتری از رانتهای حکومتی بهرهمند میشد. برای ذکر نمونهای از این کمکها باید به کمک ۱۳ میلیون ریالی او به جمعیت ملی مبارزه با سرطان تحت ریاست عالیه فرح پهلوی اشاره کرد که مورد قدردانی نیز قرار گرفت.[۵] [6]
هژبر برای تحقق اهداف خود حتی به نهادهایی که رؤسای آنها به فرح وابسته بودند، نیز کمک میکرد؛ اهداء ۳۰۰ جفت کفش به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که مدیر آن لیلی امیرارجمند بود، در تاریخ ۲۸/ ۱۲/ ۱۳۵۳[۶] [7] و ۵۰ جفت کفش به بنیاد فرهنگی رضا پهلوی.[۷] [8] اگرچه در مقابل حجم دارایی و درآمد هژبر عدد قابل توجهی نبود؛ اما او را به دربار قدرت و شاه نزدیکتر میکرد.[۸] [9]
روابط صمیمی یزدانی با خاندان سلطنتی به جهت حفظ ظواهر به طور پنهانی همواره برقرار بود. در نامه ژنرال ازهاری خطاب به هژبر مراتب صمیمیت محمدرضا و هژبر به خوبی آشکار است:
«آقای هژبر یزدانی، مجلس ضیافت مجلل و باشکوهی که به مناسبت زادروز خجسته والاحضرت همایون ولایتعهد ایران در هتل هیلتون ترتیب داده بودید و در آن چندین صد نفر مورد پذیرایی گرم و شایان توجهی قرار گرفتند، عشق شدید جنابعالی را نسبت به سلسله جلیله پهلوی – که همگی هر چه داریم از آنها است – میرساند و این احساسات درخور هرگونه تقدیر و تقدیس میباشد.
لذا وظیفه خود دانستم که مراتب را به شرف عرض مبارک شاهانه برسانم و اجازه بگیرم که از این احساسات گرم و بیشائبه جنابعالی کتباً قدردانی نمایم که این اجازه را مرحمت فرمودند و خوشوقتم که بدین وسیله مراتب سپاس و تشکر خود را به جنابعالی اعلام کنم.»[۹] [10]
آبراهامیان معتقد است در اواخر دهه ۱۳۴۰ افرادی مانند هژبر یزدانی به واسطه رابطه شخصی با خاندان سلطنت، سرمایهداران قدیمی و شرکتهای چند ملیتی امپراطوریهای تجاری عظیمی برپا کردند.[۱۰] [11]
اینگونه بود که در سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۴ افراد وابسته به دربار مثل علی رضایی و منصور یاسینی و هژبر یزدانی با همدستی سران ساواک و یاران شاه چون عَلَم و ایادی و اردشیر زاهدی سیستم اقتصادی فاسد بینظیری ترتیب دادند که بعضی آن را نظام غارت نام گذاشتند.[۱۱] [12]
این امر به خوبی بیانگر نوع حکومت محمدرضا پهلوی بود به طور کلی «شیوه زمامداری شاه در دوران سالهای دهه چهل و پنجاه شمسی، دوران آدمهای متوسط و بیاعتقاد بود و به تعبیر دیگر، دوران کوتولههای سیاسی دیگر از رجال استخواندار و میهنخواه که حتی در موقعیت وابستگی باز هم برای اداره کشور به اصولی مبتنی بر واقعیات درون جامعه پایبند بودند، اثر و خبری نبود.
آدمهایی نظیر دکتر نهاوندی و دکتر عبدالمجید مجیدی و جمشید آموزگار و برادرانش و منوچهر پیروز و شهبازی و هوشنگ انصاری و هژبر یزدانی و رضانی و محمود جعفریان و احسان نراقی و کسان دیگری که وکیل و وزیر و اقتصاددان و نظریهپرداز و کارخانهدار این ایام بودند.»[۱۲] [13]
نفوذ هژبر و افراد ذکرشده ناشی از آن بود که دریافت و پرداخت رشوه در بالاترین سطوح حاکمیتی و سازمانهای دولتی به یک رویه عادی و معمولی تبدیل شده بود.[۱۳] [14]
یزدانی با اهدای رشوههای کلان به راحتی هرگونه عمل خلاف قانونی را مرتکب میشد، برای نمونه وی با پرداخت رشوه ۲۵ میلیون تومانی توانست یکی از عواملش که مدیر عامل فروشگاههای تعاون شهر و روستا بود و به اتهام سوءاستفادههای کلان مالی به زندان افتاده بود را آزاد و پرونده وی را مختومه کند.[۱۴] [15] ریچارد کاتم مینویسد که صنعتگران بهائی مانند حبیب ثابت [16] و بانکداران بهائی همچون هژبر یزدانی از حمایت درباری منفعت زیادی بردند.[۱۵] [17]
منبع: رضا قریبی، زرسالاران بهائی و رژیم پهلوی، ۲۴۷- ۲۵۱
ارتباط با ما: bahaismiran85@gmail.com [18]
پینوشت
[۱] [19]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، جلد دهم، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی، ص ۵۴
[۲] [20]. هویدا، فریدون، سقوط شاه، ترجمه ح. ا. مهران، انتشارات اطلاعات، چ سوم، تهران ۱۳۶۵، ص ۲۶۱
[۳] [21]. دخترم فرح؛ خاطرات فریده دیبا مادر فرح پهلوی، صص ۲۵۷- ۲۵۸
[۴] [22]. مصطفی الموتی، ایران در عصر پهلوی، ج دهم، لندن، بی نا، ۱۳۷۰، صص ۱۰۷-۱۰۸
[۵] [23]. پژوهشکده تاریخ معاصر شماره سند ۱۱ – ۱ – ۱۱۷ – ی
[۶] [24]. پژوهشکده تاریخ معاصر شماره سند ۲۰ – ۱۸ – ۱۱۷ – ی
[۷] [25]. پژوهشکده تاریخ معاصر شماره سند ۲۱ – ۱۸ – ۱۱۷ – ی
[۸] [26]. هژبر اگرچه فراماسون نبود اما حتی به بنیادهای وابسته فراماسونری نیز کمک میکرد. مانند «کمک ۲۵۰ هزار ریالی هژبر به برگزاری شانزدهمین کنگره لاینز ایران در تاریخ ۱۵/ ۲/ ۲۵۳۵. (لازم به ذکر است، لاینز از زیرمجموعههای فراماسونری میباشد.)
[۹] [27]. فرازهایی از تاریخ انقلاب به روایت اسناد ساواک و آمریکا، تهران: وزارت اطلاعات، ۱۳۶۸، ص ۱۵
[۱۰] [28]. یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گلمحمدی و ابراهیم فتاحی، ص ۵۳۱
[۱۱] [29]. احمد سمیعی، سی و هفت سال، تهران: شباویز، ۱۳۶۶، ص ۲۱۳
[۱۲] [30]. احمدعلی مسعود انصاری، من و خاندان پهلوی، تهران: نشر فاخته، ۱۳۷۱، ص ۶۶
[۱۳] [31]. روزنامه اطلاعات، هشتم مرداد، ۱۳۵۷
[۱۴] [32]. محمد حیدری، فساد و اختناق در ایران، تهران: مؤسسه اطلاعات، ۱۳۵۷، ص ۴۲
[۱۵] [33]. Shatzmiller, Maya (2005). Nationalism and minority identities in Islamic societies, Volume 1 of Studies in nationalism and ethnic conflict. McGill-Queen’s Press, p.136.