برخی شاخصههای بنیادین جریانهای فرقهای، آنها را ماهیتاً واجد ظرفیتهایی میسازد برای تربیت و تبدیل اعضا به کنشگران خارج از چارچوب های ارزشی و هنجاری؛
اما کدام شاخصه است که اعضا و مریدان را برای چنین اقداماتی اقناع میسازد؟
شاید چارچوببندیهای دنیای فرقهای مبتنی بر خطکشی «ما و آنها» (دنیای فرقه و بیرونیها)، یکی از برجستهترین موارد باشد.
ذیل این خطکشی، دنیای خارج از فرقه همواره با کلیدواژههایی چون «انحراف، گناه، دشمن» و امثال آن تعریف شده و تصویری خاکستری از آن در ذهن اعضا ترسیم میگردد.
تداعی این تصویرگری در کنار شاخصه اساسی دیگر یعنی لزوم تبعیت از سرکرده (رهبر) با تضعیف منطق و تفکر انتقادی دراعضا ،افراد را برای پذیرش کنشگریهای نامتعارف مبتنی بردریافت مذکور از غیر و همچنین اجرای فرامین رهبر خود و یا و در سپهردفاع از فرقه در برابر -بهاصطلاح- بیرونیها مهیا میسازد.
تحت چنین نظام تربیتی، کوچکترین اندیشه یا ابهام در باب دستورها و وظایف مشخصشده، مترادف با تزلزل ایمانی و باور عضو بیان شده و با تهدید به طرد مواجه خواهدشد؛ در چنین دنیایی است که اعضای یک جریان بهظاهر معنوی یا حتی دینپایه در شرایط خاص، تقریباً بهسادگی برای تغییر نظام وظیفهای اقناع شده و حتی به قیمت مخاطرات جانی، کنشگریهای خشن را تحت عنوان «رسالت معنوی تازه» پذیرا میگردند.
درست همانطور که فرقه مسیحیت تبشیری [1]، بهائیان [2] و مرتبطین معنویتوارهها، فرمان کنشگری میدانی در اغتشاشات دیماه را به عنوان «وظیفهای معنوی» برای اعضا صادر کرده و بر تناقضات آن بادستورات و رهنمودهای قبلی و یا متون کتاب مقدسی (انجیل تحریفشده) سرپوش گذاشته و با ادبیاتی متفاوت توجیه نمودند .
منبع: روشنگر مدیا
ارتباط با ما: bahaismiran85@gmail.com [3]