- بهائیت در ایران - https://bahaismiran.com -

دوره پهلوی اول؛ عصر جهش بهائیت

دوره پهلوی [1] برای فرقه بهائیت از چند جهت متفاوت از دوره قبل است:

نخست رهبری بهائیت تغییر می‌کند و با مرگ عباس افندی نوه دختری او شوقی افندی رهبری این فرقه را در دست می‌گیرد. چنان که شوقی افندی [2] نوشته است:

«درگذشت حضرت عبدالبهاء عصر اول آیین بهائی را که موسوم به «عصر رسولی» است، خاتمه داد و عصر دیگری را به نام «عصر تکوین» آغاز نمود. عصر تکوین شاهد ارتفاع نظم اداری بهائی است.»[۱] [3]

در حالی که عباس افندی چه از لحاظ ظاهری و چه سواد و تحصیلات شبیه پدر بود و جایگاهی کاریزماتیک در میان بهائیان داشت، شوقی افندی کاملاً با آن دو متفاوت بود؛ زیرا در دانشگاه آمریکایی بیروت و آکسفورد درس خوانده بود؛ بیشتر اوقات در اروپا زندگی می کرد؛ ظاهر سنتی را کنار گذاشته و همسر غربی اختیار کرده بود؛ و از لحاظ رهبری و مدیریت ضعف جدی داشت.

این امر باعث اختلافات و ریزش‌هایی در بهائیت شد و افراد سرشناسی مانند فضل‌الله صبحی مهتدی، عبدالحسین آیتی و حسن نیکو که از مبلغان بهائی بودند، از بهائیت برگشتند و مسلمان شدند و افشاگری‌هایی بر ضد این فرقه و شوقی انجام دادند.

دوم، حکومتی روی کار می‌آید که این فرقه در پیدایش آن نقش داشته است و خود را شریک آن می‌داند. این حکومت برخلاف حکومت قاجار سیاست خود را بر دین‌زدایی و مبارزه آشکار با اسلام بنا می‌گذارد و از این جهت همسو با اهداف این فرقه عمل می‌کند؛ چنان‌که به قولی «عرفی‌گرایی رژیم رضاشاه فرصت مناسبی برای گسترش بخش‌های اداری و همچنین امر مهم تبلیغات دینی به ویژه پس از سرکوب زمان قاجار فراهم آورد… .»[۲] [4]

سوم، هم حکومت پهلوی و هم فرقه بهائیت هر دو زیر چتر انگلیس قرار داشتند؛ یعنی افزون بر داشتن دشمنان مشترک، ارباب مشترکی داشتند که فعالیت‌های خود را زیر نظر او انجام می‌دادند.

چهارم، در بعد بین‌المللی با پایان یافتن جنگ جهانی اول و قیمومیت انگلیس بر فلسطین، بهائیت از فضای سیاسی، تبلیغاتی و مادی گسترده‌تری نسبت به گذشته برخوردار می‌شود.

در این فضای مساعد، بهائیان به تأسیس تشکیلات و محافل رسمی اقدام نمودند. تأسيس «محفل ملی روحانی» بهائیان و «انجمن شور روحانی»، از نخستین تشکیلات رسمی بهائیان در ایران بود که اولی در زمان نخست‌وزیری سید ضیاء الدین طباطبایی و دومی در زمان سلطنت رضاشاه ایجاد شدند.

بهائیان مدعی‌اند که در دوره رضاشاه محدود شدند و برخی از نویسندگان نیز آن را تکرار می‌کنند؛ چنان‌که نویسنده‌ای می‌نویسد:

«ساخت مطلقه رژیم و تأکید او بر ناسیونالیسم ایرانی در نهایت به مصداق سوختن خشک و تر با هم، زندگی اقلیت‌های دینی را تحت تأثیر قرار داد.»[۳] [5]

در پاسخ به این نویسنده محترم باید گفت که بهائیت یک اقلیت دینی نیست؛ بلکه اقلیت ضد دین است و رژیم مطلقه پهلوی فقط در برابر اسلام و اکثریت مسلمان جامعه ایران مستبدانه برخورد می‌کرد، وگرنه در برابر بیگانگان و مخالفان اسلام تسلیم بود که گواه آن نفوذ بهائیان در این حکومت است.

بنابراین، دوره پهلوی اول را باید دوره شکوفایی بهائیت در ایران دانست؛ چراکه این فرقه پس از گذشت حدود نیم قرن از پیدایش آن برای نخستین بار توانست فعالیت خود را در ایران تا حدودی آشکار کند و از حالت یک فرقه ممنوعه به یک فرقه نیمه‌رسمی تغییر یابد.

این امر به دلایلی که بدان اشاره شد، اتفاق افتاد و بهائیت توانست برای نخستین‌بار در ساختار سیاسی و فرهنگی ایران نفوذ کند. حضور افراد وابسته به این فرقه در دولت و ارتش به اندازه‌ای بود که سرگرد صنیعی آجودان ولی عهد، بهائی بود و ولی عهد و اشرف، مدتی در مدرسه بهائیان تحصیل کردند.

سرلشکر شعاع‌الله علانی از اعاظم بهائیان تهران و عضو محفل ملی روحانی، مأمور اداره محاسبات قزاق شد. «علائی، سرهنگ دوران رضاخان و سرلشکر عصر محمدرضا پهلوی است که رئیس کل قشون را در زمان رضاخان از اواسط دهه ۱۳۰۰ به مدت بیست سال در اختیار داشت.»[۴] [6] «شعاع‌الله سال‌های متمادی عضو محفل ملی بهائیان تهران و نیز عضو محفل ایران بود.»[۵] [7]

البته در این دوره هم فعالیت بهائیت روند یکسانی نداشت و در موارد خاص با تضییقاتی از سوی رژیم مواجه می‌شد. این امر نیز چند علت داشت:

یکی اینکه رضاخان با تظاهر به اسلام و جلب نظر تعدادی از علما، سلطنت قاجار را ملغی کرده بود و در اوایل نمی‌توانست خود را با این جریان که از پشتوانه مردمی برخوردار بود، درگیر کند. این شیوه در دهه اول حکومت او نمایان بود.

دوم اینکه رضاخان از اینکه بهائیان به عنوان یک قدرت موازی در کنار او با انگلیسی‌ها در ارتباط باشند، نگران بود و سعی داشت تمامی ارتباطات از کانال خودش باشد. گواه این مطلب حذف تعدادی از عناصر کلیدی حکومت نظیر تیمورتاش و داور بود. بنابراین درباره بهائیت هم محدودیت‌هایی اعمال می‌کرد.

سوم اینکه رضاخان شخصیتی دیکتاتور و تمامیت خواه بود و حکومت او را می‌توان یک حکومت توتالیتر تمام عیار دانست که تحمل هیچ صدای متفاوتی را نداشت و می‌کوشید همه گروه‌ها و جریان‌های سیاسی، مذهبی، فرهنگی و اقتصادی را زیر چتر قدرت خود گرد آورد.

بنابراین عصر پهلوی اول را می‌توان عصر جهش بهائیت پس از حدود نیم قرن طرد و انزوا از سوی جامعه ایران دانست که ثمرات آن در دوره پهلوی دوم به بار نشست و بهائیان همه امور را قبضه کردند.

 

منبع: جریان‌شناسی فکری و فرهنگی بهائیت در ایران معاصر، صص ۱۷۵- ۱۷۷

ارتباط با ما:  bahaismiran85@gmail.com [8]

 

[۱] [9]. شوقی افندی، ندا به اهل عالم، هوشمند فتح اعظم، ۱۹۹۳م، صص ۷- ۸

[۲] [10]. لیلا چمن‌خواه، بهائیت و رژیم پهلوی، تهران، نگاه معاصر، ۱۳۹۱، ص ۱۱۸

[۳] [11]. همان

[۴] [12]. موسسه ملی مطبوعات امری، مجله آهنگ بدیع، س ۱۹، ش ۹، ۱۳۴۳، ص ۱۲

[۵] [13]. اسدالله فاضل مازندرانی، ظهورالحق، همان، ص ۸