آنچه در ادامه می خوانید
شاپور راسخ تلاشگری برای آمارسازی بهائیان

چکیده
دکتر شاپور راسخ، جامعهشناس، استاد دانشگاه، نویسنده و پژوهشگر، در سال ۱۳۰۳ در یک خانوادۀ یهودیتبار بهائی بهدنیا آمد و در سال ۱۴۰۰ درگذشت. او پس از گذراندن تحصیلات عالی خود تا مقطع دکتری در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران، موفق به اخذ دکترا در رشته علوم اجتماعی و جامعهشناسی از دانشکده علوم اقتصادی و اجتماعی ژنو شد. او با سابقۀ تدریس دانشگاهی در کشورمان، در حدود سه سال معاون سازمان برنامه و بودجه و سرپرست مرکز آمار ایران نیز بود.
وی و همسر بهائیاش چند سال عضو محفل ملی بهائیان ایران بودند و در کنار فعالیتهای علمی، وظایف تشکیلات بهائی را در بخشهای مختلف در ایران دنبال میکردند. او پیش از انقلاب اسلامی، همراه با همسر خود راهی ژنو شد و اهداف تشکیلاتی و تبلیغی خود را زیر نظر بیتالعدل [10] (رهبری بهائی در حیفا) در ابعاد مختلف دنبال کرد و در تهیه کتب، مقالات و آثار مکتوب بهائی بسیار فعال بود.
نکته قابلدرنگ در زندگی او -که هدف اصلی این نوشتار است- به نقش وی در دورۀ مدیریتش در سازمان برنامه و بودجه و نقش سهسالهاش در سازمان آمار ایران برمیگردد که برابر نقشۀ از پیش طراحیشدۀ بهائیت، تلاش کرد تا آمار جمعیت بهائی را در سرشماری عمومی نفوس کشور برجسته نشان دهد. بررسی عملکرد وی در کنار فعالیت بسیاری از بهائیان بانفوذ دولتی در حکومت پهلوی، بهخوبی میتواند نقش و جایگاه فعالیت تشکیلات بهائیت را بنمایاند؛ نقشی که موردانتقاد برخی روشنفکران و افکار سکولار ایرانی نیز قرار گرفتهاست.
پیشگفتار
جمعیت، شاخصی بسیار مهم و حیاتی در نظام اجتماعی هر کشور محسوب شده و هرگونه تغییرات در آن موجب دگرگونی در سایر ابعاد آن نظام میشود. طبق نظر جمعیتشناسان، بین متغیرهای جمعیتی و سایر ابعاد زندگی اجتماعی رابطۀ مهم و مؤثری وجود دارد، لذا مفهوم جمعیت، سیاستهای جمعیتی و تغییر و تحولات در اندازه و ابعاد جمعیت، رابطۀ مستقیمی با دگرگونی سایر ابعاد اجتماعی دارد.[۱] [11]
به منظور بررسی چگونگی روند تغییرات جمعیتی، هر نظام اجتماعی نیازمند برنامهریزی برای آمارگیری یا به اصطلاح سرشماری جمعیتی است. آمار و برنامهریزی بهعنوان ابزارهای لازم در توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شناخته میشوند و در این راستا، برنامهریزان و مدیران در فواصل زمانی مناسب به جمعآوری دادهها و اطلاعات آماری جمعیتی برای ساختن جامعهای باثبات در آینده، اقدام مینمایند که این اقدام، سرشماری نفوس نام دارد.
نظام آماری باید شفاف و پاسخگوی درست نیازها و اهداف توسعهای جامعه باشد. آمارهای متقن و اطلاعات آماری صحیح، زیربنای همهی برنامهریزیها بوده و میزان توسعه، با کیفیت آمار ارتباط مستقیم دارد. عدم ارائه اطلاعات درست، یا عدم توانایی و یا مغرض بودن برخی از مأموران سرشماری، ممکن است آینده نامعلومی را برای جامعه رقم زند.
زندگینامه
شاپور راسخ از مدیران تشکیلات بهائی، تحصیلات دانشگاهی را در رشته ادبیات فارسی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز نمود و در ادامه، دکترای خود در رشتۀ علوم اجتماعی و جامعهشناسی را در سال ۱۳۳۶ با دفاع از رساله “اندیشههای پیشساخته و تعصبات بیپایه در میان گروههای انسانی” در ژنو به پایان رساند.
راسخ پس از مراجعت به ایران، یک دهه به تدریس در دانشگاههای مختلف پرداخت و در سمتهای مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی به کار مشغول بود. از جمله سِمتهای مهم او معاونت سازمان برنامه و بودجه، و رئیس مرکز آمار ایران در سالهای ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۱ بود. بازگشت وی به ایران، در زمان نخستوزیری هویدا، مصادف با موج جدید نفوذ بهائیت در سطوح میانی مدیریت کشور بود و طبعاً یهودیتبارها در این میان اولویت بالایی داشتند.[۲] [12]
بهائیان از گذشتۀ ایام در ارائۀ آمارهای غیرواقعی جمعیت خود ید طولایی دارند. آمارهایی که ارائه میکردند، مورد نقد و انتقاد شخصیتهای مختلف اجتماعی قرار گرفتهاست. برخی از این نقدها را در منابع زیر میتوانید ببینید:
۱- عبدالحسین آیتی؛ کشفالحیل؛ جلد سوم، صفحه ۸۲ و ۸۳؛ و جلد دوم، صفحه ۲۰۸٫
۲- محمد رضاعی؛ جمعیت بهائیان از توهم و دروغ تا واقعیت؛ سایت مرکز بررسی اسناد.
۳- حسن نیکو؛ فلسفه نیکو؛ جلد اول، ص۱۳۷٫
۴- موژان مومن؛ بررسی مقدماتی چگونگی شکلگیری جامعه بهائی ایران؛ ترجمه حوریوش رحمانی.
۵- خاطرات صبحی؛ صص ۲۹۲-۲۸۹٫
۶- اسماعیلی؛ سازمان سیاسی بهائیت؛ ص: ۳۲۵٫
ازآنجا که موضوع این مقاله نقش شاپور راسخ در آمارسازی است، به بررسی بیشتر مطالب مندرج در منابع فوق در اینجا نمیپردازیم.
۱- تئوری بهائیت برای جمعیتسازی
فعالیتهای راسخ چه در زمانی که در ایران بود و چه در ایامی که به خارج کشور مهاجرت نمود، عمدتاً در جهت برنامهریزی برای رشد تبلیغ بهائیت صرف گردید. در این مقاله به نقش ایشان در نحوۀ آمارگیری و التهاب عوامل اجرایی با هدف بالا نشاندادن جمعیت بهائی در ایران -که میتوانست مقدمهای برای رسمیت این مرام در ایران باشد- اشاره خواهد شد.
۲- جمعیت بهائیان و پراکندگی آن در ایران
تشکیلات بهائی در دوران قبل از انقلاب، آمار بهائیان ایران را حدود ۳۰۰ هزار نفر اعلام میکردند. با شروع انقلاب، مهاجرت گستردهای از سوی بهائیان صورت گرفت و تعداد زیادی از آنها بهتدریج خاک ایران را ترک کردند و به کشورهای دیگر رفتند.
با وجودی که تعداد بهائیان ایران در حال حاضر از حدود ۶۰ هزار نفر تجاوز نمیکند و موج مهاجرت هنوز ادامه دارد، ولی بهائیان از روی عمد و بهغلط، تعداد بهائیان ایران را ۳۰۰ هزار نفر اعلام مینمایند و با این آمار ادعا میکنند که تعداد جمعیت بهائی از جمعیت اقلیتهای مذهبی دیگر: زرتشتی، آشوری، مسیحی و یهودی بیشتر است. جالب اینجاست که آمار رسمی کشوری و سرشماریهای عمومی انجامشده نیز آمار ادعایی بهائیت را تأیید نمیکند.
شاپور راسخ که یک بهائی متعصب بود، در زمانی که سمت معاونت سازمان برنامه و بودجه و ریاست مرکز آمار ایران را بهعهده گرفت، تلاش کرد تا با اِعمال نظر در سرشماری سال ۱۳۴۵ که زیر نظر او بود، به هر طریق آمار بهائیان را چندبرابر جلوه دهد و بهائیت را بهعنوان یک اقلیت دینی بزرگ مطرح نموده و از شاه و دولت، رسمیت قانونی بهائیت را دریافت کند.
۳- اهداف بهائیت از آمارسازی و سیاست انبوهنمایی
تشکیلات بهائی در طول تاریخ به دلایل متعدد، تلاش کرده تا تعداد بهائیان را بیش از آنچه هست نشان دهد. هدف اصلی تشکیلات از این اغراقگویی «نمایش قدرت» بود و اهداف دیگر در ذیل آن قرار داشت، ازجمله:
۱- حفظ روحیه اعضا: اگر این تصور ایجاد شود که بهائیان زیادی در ایران که مهد بهائیت است زندگی میکنند، باعث دلگرمی بهائیان خواهد شد.
۲- به رسمیت شناخته شدن بهائیت بهوسیلۀ حکومت پهلوی [13]: مدیران بهائی تصور داشتند که با بالا نشان دادن میزان جمعیت بهائی، گرفتن رسمیت تسهیل میشود.
۳- جلب حمایت قدرتها و نهادهای بینالمللی برای فشار به ایران، برای به رسمیت شناختن بهائیان با استناد به جمعیت زیاد آنان.[۳] [14]
همسو با این سیاست و همزمان با سرشماری سال ۱۳۴۵، بهائیان به دستور بیتالعدل مکلف شدند بهصورت گسترده در سرشماری شرکت کنند و دین خود را بهائی معرفی کنند. حتی توصیه شده بود که پس از یک بار پر کردن پرسشنامه، مجدداً به مراکز آمار مراجعه کنند و اعلام کنند که از ما آمار گرفته نشده است، تا به خیال خود بتوانند با دو بار ابراز وجود، در سندها و آمارها دست بالا را داشته باشند!
به نظر میرسد که با همین انگیزهها بود که شاپور راسخ، از بهائیان سرشناس، در مرکز آمار ایران نفوذ کرد و ریاست آنجا را از ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۱ به دست آورد.
گزارش ساواک:
«به قرار اطلاع، بهائیان ایران در نظر دارند در سرشماری آینده که قریباً از طرف اداره کل آمار در سراسر ایران انجام خواهد شد، دخالت (کنند) و کوشش دارند هرچه بیشتر مأمورین سرشماری از بین بهائیان انتخاب گردند. هدف از این اقدام نشان دادن آمار غیرواقعی افراد بهائی بهمنظور تظاهر به ازدیاد قدرت نفری بهائیان به دولت میباشد. خواهشمند است دستور فرمایید به نحو مقتضی در جریان امر قرار گرفته، ضمن شناسایی مأموران سرشماری هرگونه اطلاعی در این زمینه را به موقع به مرکز گزارش نمایند. مقدم مدیر کل اداره سوم»[۴] [15]
۴- در آمارگیری سال ۱۳۴۵ چه اتفاقی افتاد؟
در فرم سرشماری مرکز آمار ایران که اطلاعات خانواده ثبت میشد، در مورد دین نیز سؤال شده بود. در این فرم افراد مسلمان با کد ۱، افراد کلیمی با کد ۲، زرتشتیان با کد ۳، ارامنه با کد ۴، آسوریها با کد ۵ و سایر مسیحیان با کد ۶ شناخته میشدند. در این فرم از بهائیان سخنی به میان نیامده و آنها به همراه سایر فرقهها با کد ۷ مشخص میشدند. نکتۀ مهم این بود که پس از استخراج آرای نهائی، تعداد نفوس هریک از ادیان رسمی مشخص میشد ولی تعداد بهائیان که به همراه سایر فرقهها آورده میشد، هیچگاه مشخص نمیشد.
بهائیان ادعا داشتند که آمار آنها از یهودیها و زرتشتیها و مسیحیها بیشتر است، پس چرا به آنها در ایران رسمیت داده شده ولی به بهائیان که تعداد بیشتری هستند رسمیت داده نمیشود؟ بههمین منظور اصرار داشتند که کلمۀ بهائی نیز مانند سایر ادیان در پرسشنامه ذکر گردد. رژیم پهلوی با این کار موافق نبود و اجازۀ این کار را نمیداد.
با آمدن شاپور راسخ در مدیریت سازمان برنامه و مرکز آمار ایران، فرصت مناسبی پیش آمده بود تا بهائیان جایگاه جمعیتی خود در ایران را نشان دهند و هر نحو که باشد تعداد افراد بهائی را بالا نشان دهند. در فرمهای سرشماری اسمی از ادیان مختلف نمیآمد و فقط هرکدام با یک کد مشخص میشدند، یعنی اگر در هنگام آمارگیری فردی میگفت که مسلمان است، در فرم عدد ۱ نوشته میشد و اگر میگفت بهائی است، کد ۷ درج میگردید و به هیچ وجه اسمی از اسلام یا زرتشتی یا بهائی در فرم نوشته نمیشد.
تشکیلات بهائی به بهائیان اعلام کرده بود که در موقع حضور مأمور آمارگیری بگویند «من بهائی هستم» و اصرار کنند که کلمۀ بهائی در کنار کد سایر درج گردد و اگر آمارگیر حاضر به نوشتن کلمۀ بهائی نشد، از پاسخگویی خودداری نمایند و اطلاعات را به آمارگیر ندهند.
از طرف دیگر مرکز آمار، کل ایران را به چندین منطقه و هر منطقه را به چندین ناحیه تقسیم کرده بود و برای هر منطقه و ناحیه رئیس گذاشته بود تا آمارگیران درصورتیکه با مشکلی روبهرو شدند با ناحیۀ خود تماس گرفته و استعلام نمایند.
در برخی از مناطق و ناحیهها افراد بهائی بهعنوان مسئول مشغول کار بودند و وظیفۀ آنها جمعآوری پرسشنامههای رسیده و استخراج اطلاعات آن بود. با حرکت بهائیان و اصرار به اینکه باید در پرسشنامه کلمۀ بهائی قید گردد، آمارگیران که این کار را خلاف مقررات میدانستند با مرکز آمار و یا با نواحی تماس میگرفتند و مشکل را منتقل میکردند. از طرف مرکز آمار که زیر نظر شاپور راسخ بود، جواب میآمد که اشکال ندارد و میتوانند در کنار کد، نوع دین را نیز بنویسند.
علاوهبراین برخی از مسئولان ناحیه و منطقه که بهائی بودند، ممکن بود با دستکاری در کدها نسبت به جابهجایی آنها اقدام نمایند.
نورالدین مدرسی چهاردهی، دراین باره مینویسد: «در ایامی که سرشماری اخیر در ایران انجام گرفت، به تعرفههایی تحت عنوان چهار دین رسمی (اسلام ـ مسیحی ـ یهود ـ زرتشتی) کلمه «غیره» نیز افزوده شد. بهائیان خواستند بنویسند بهائی، اداره آمار نپذیرفت.
محفلهای شهرهای شمال همه با یک عبارات خاص که قبلاً به آنها ابلاغ شده بود، تلگرافی به اداره سرشماری دادخواهی کردند و ادارات آمار نیز کسب تکلیف نمودند. این ناچیز در این هنگام در شهر لاهیجان به سر میبردم. پاسخ از اداره سرشماری صادر گردید که هرکه مذهب خود را مینویسد، بپذیرید. مزد کارگران اعم از زن و مرد در باغهای چایکاری بیست وپنج ریال بود. سران بهائی از صدوپنجاه ریال تا دویست وپنجاه ریال به کارگران پرداخت کرده که مذهب خود را بهائی نویسند. آیا اینگونه رفتار مربوط به دین است یا اعمال احزاب؟ آن هم آیا عمل خلاف در حزب محسوب نمیشود؟»[۵] [16]
بههرحال، در جریان سرشماری عمومی آن سال ، علیرغم دستور دولت وقت مبنی بر بهرسمیت شناخته نشدن بهائیت و با اینکه به مأموران آمار دستور داده شدهبود که از ثبت عنوان بهائی در جدول مربوطه و در ستون دین خودداری کنند، ولی بازهم گروهی از افراد متعصب بهائی، مذهب خود را رسماً بهائی قید کردند که نمونهای از آن بهعنوان سند در اینجا ارائه میشود.
در این سند که یکی از اوراق سرشماری سال ۴۵ است، شماره منطقه ۲ ــ شماره قسمت۱ــ شماره حوزه ۱ــ شماره خانوار ۳۸۸ ــ ساکن خیابان میکده ــ کوچه کامران و مربوط به خانواده شاپور راسخ است، چهارنفر اعضای اصلی خانواده دین خود را بهائی قید کردهاند و فقط مستخدم منزل «صدیقه کبیری» که پیرو آیین اسلام بوده، در زیر عناوین بهائی، مذهب خود را «مسلمان» اعلام داشته است.
نکتۀ جالب اینکه آقای شاپور راسخ علیرغم دستور دولت، مذهب خود را در برگ سرشماری «بهائی» قید کردهاست، سالها ریاست مرکز سرشماری مرکز آمار ایران و معاونت سازمان برنامه را عهدهدار بوده است.[۶] [17]
براساس نتایج سرشماری عمومی در سال ۱۳۷۵، تعداد بهائیها در ایران کمتر از ۲۵ صدم درصد جمعیت کل کشور بود.[۷] [18] این آمار در سال ۱۳۸۵به ۳۷صدم درصد افزایش یافته، اما به میزانی که بهائیان به آن اعتقاد دارند، نرسیده است.
بر اساس مقایسه آمارهای منتشره از سوی مرکز آمار ایران، طی سالهای قبل از ۷۵ کمتر از ۴۰ هزار نفر بهائی در ایران حضور داشتند، اما بیتالعدل، مرکز بهائی واقع در رژیم صهیونیستی، این آمار را ۳۰۰ هزار نفر اعلام کردهاست. اگر سهم بهائیها از ستون «سایر و اظهارنشده»، پانزده درصد هم باشد، شاید بتوان گفت آمار بهائیان ایران در سال ۱۳۷۵ و ۱۳۸۵ حدود ۲۵ تا ۴۰ هزار نفر تخمین زده میشود (ر. ک: پایگاه اطلاعرسانی مرکز آمار ایران).
گزارش تحقیقی مرکز بررسی اسناد تاریخی با عنوان: “جمعیت بهائیان از توهم و دروغبافی تا واقعیت”، اسناد خوبی را درمورد آمار اشتباه جمعیت بهائیان، به نقل از برخی از افراد سرشناسی که قبلاً بهائی بودهاند ارائه کرده است.[۸] [19] بههمین منظور، بیتالعدل با نقشه طراحیشده و با استفاده از جایگاه راسخ در سازمان آمار، قصد دخالت وسیع در برنامه سرشماری دور بعد (۱۳۵۵) را داشت.
راسخ به دنبال افتضاحی که برایش اتفاق افتاد، از سمت ریاست خود استعفا داد و به عنوان معاونت سازمان تا سال ۱۳۵۲ به فعالیتهای خود ادامه داد.
درهرحال، آنچه مسلم است، هدف اصلی بهائیت از نفوذ در مرکز آمار ایران، جعل آمار جمعیت بهائیان بوده است.
جمعبندی
شاپور راسخ بهعنوان فردی تحصیلکرده، روشنفکر و سکولار نهتنها داعیه تبلیغ بهائیت را داشت، بلکه آموزشهای دانشگاهی عالی در ایران و اروپا دیدهبود. او ویژگیهایی چون نویسندگی، مترجمی، شعرگویی، پژوهش و شیوۀ سخنرانی، داشت و عضو مؤثر تشکیلات بهائیان در محافل ملی و بیتالعدل در دوره دوم حکومت پهلوی بود.
آن امکانات برای وی موقعیتی را فراهم ساخت تا در عمر قریب به یک قرن خود، فعالیتهای مختلفی را همراه همسر بهائی خود در مسیر اهداف بهائیت داشته باشد. نفوذ و جایگاه و نقش راسخ در حکومت پهلوی دوم و همکاری او با دیگر مقامات بهائی کشوری و لشکری در دولت هویدا، بهخوبی توانست اهداف امر بهائی را در ایران قبل انقلاب اسلامی و نیز در دوره زندگی در ژنو به تثبیت برساند.
توجه خاص و برنامهریزیشدهی راسخ به کارکردن روی افکار جوانان بهائی در سطح بینالمللی، انگیزهای جز پیشبرد امر بهائی در پاسخ به ندای بیتالعدل نداشت. این مسألهی بسیار مهمی است که نشان میدهد چهرههای مختلف و فراوان بهائی در تاریخ معاصر ایران همراه با ادعای روشنفکری و سکولاری در فضای فکری ایرانیان، دارای نقشهها و محاسبات دقیقی بودهاند.
جدای از همه ابعاد و تلاشهای تشکیلاتی راسخ، همگی آن اقدامات اما، خلاف قانون اساسی و مدنی ایران دوره پهلوی دوم بود. آن برنامهی بیتالعدل ، نفوذ در شبکه سرشماری عمومی جمعیتی کشور، برای بالا نشان دادن جمعیت بهائی بود.
در این نوشتار، بر آن شدیم تا با انتخاب چهرۀ نمونه تشکیلاتی بهائیت در ایران، نگاهی به اندیشهها و عملکرد دکتر شاپور راسخ داشته باشیم.
[۱] [20]. صالحی، محمدمهدی؛ جامعهشناسی معاصر؛ ص ۱۴۳٫
[۲] [21]. از آمارسازی تا براندازی؛ شاپور راسخ، یک عمر در خدمت تشکیلات؛ بهائیشناسی؛ ش ۱۹ سال ۱۴۰۰، ص۲۸٫
[۳] [22]. اسماعیلی؛ سازمان سیاسی بهائیت؛ صص۳-۳۳۲٫
[۴] [23]. ادارۀ سوم به ریاست ساواک، دخالت بهائیان در امر آمارگیری آینده؛ شماره ۴۷۲۴۲/۳۲۱ مورخ ۷/۸/۱۳۴۵٫
[۵] [24]. نورالدین چهاردهی، بهائیت چگونه پدید آمد؛ چاپ و انتشارات آفرینش، چاپ دوم، ،۱۳۶۹ ص۶۰٫
[۶] [25]. رائین، اسماعیل؛ انشعاب در بهائیت؛ صص ۳-۲۴۲ و نیز افراسیابی؛ تاریخ جامع بهائیت؛ صص ۸-۷۲۷٫
[۷] [26]. https://www.porseman.com/article/
[۸] [27]. https://historydocuments.ir/?page =post&id= 3637