وضعیت تشکیلات بهائیت از پهلوی دوم تا انقلاب اسلامی
دوران پهلوی دوم را باید دوران طلایی بهائیت از ابتدای شکلگیری تاکنون دانست. در این دوره به دلایلی چند که در ادامه به آنها اشاره میشود، بهائیت به چنان قدرت و نفوذی در ساختار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران دست یافت که اگر قیام حضرت امام (ره) و پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق نیفتاده بود، به شاید بتوان گفت که نخستین حکومت بهائی جهان در ایران رسماً تشکیل میشد.
در واقع، با شروع رهبری شوقی افندی بر بهائیت پایان عصر رسولی و آغاز عصر تکوین بهائیت از سوی رهبران این فرقه تلقی میشد. عصر تکوین نیز در دوره رهبری شوقی [1] پایان یافت و دوره پس از وی را میتوان دوران طلایی بهائیت دانست که هدف آن به دست گرفتن حاکمیت سیاسی در ایران و دیگر نقاط جهان بود.
شوقی فرایند رسیدن به جامعه طلایی را چنین بیان میکند:
الواح متقنه وصایای حضرت عبدالبهاء [2]، حلقه اتصالی است که عصر گذشته را با عصر کنونی که موسوم به عصر تکوین و موصوف به عصر انتقال است، إلى الأبد مرتبط میسازد…
و بر ماست که با رفتار و کردار خود، این عصر را مخلد و جاویدان سازیم؛ زیرا نفوذ و تأثیر مؤسساتی که اکنون در حال تکوین است و باید مآلاً سلطنت الهیه – که حاکی از حلول عصر ذهبی جمال قدم است – بر آن مستقر شود. منوط و معلق به مجهودات حالیه، و علی الخصوص به درجه همت و کوششی است که در تاسی و اقتداء به روش اسلاف دلیر و جان فشان مبذول می گردد.»[۱] [3]
وی در جایی دیگر، پرده از اهداف شوم این فرقه برمیدارد و با مقایسه عصر ذهبی بهائیت با عصر حاکمیت مسیحیت در قرن چهارم، چنین میگوید:
«دوره مجهولیت که نخستین مرحله در نشو و نمای جامعه اهل بهاست و مرحله ثانیه مظلومیت و مقهوریت، هر دو منقضی گردد؛ دوره ثالث که مرحله انفصال شریعة الله از ادیان عتیقه است، چهره بگشاید و این انفصال بنفسه مقدمه ارتفاع عَلَم استقلال دین الله و اقرار و اعتراف به حقوق مسلوبه اهل بها و مساوات پیروان جمال ابهی با تابعان ادیان معتبره در انظار رؤسای جهان و این استقلال ممهد سبیل از برای رسمیت آیین الهی و ظهور نصرتی عظیم شبیه و نظیر فتح و فیروزی که در قرن رابع از میلاد حضرت روح در عهد قسطنطین كبير نصیب امت مسیحیه گشت…
و این رسمیت به مرور ایام مبدل و منجربه تأسیس سلطنت الهیه و ظهور سلطه زمنيه شارع این امر عظیم گردد و این سلطنت الهيه، مآلا به تأسیس و استقرار سلطنت جهانی و جلوه سيطره محيطه ظاهری و روحانی مؤسس آیین بهائی و تشکیل محکمه کبری و اعلان صلح عمومی که مرحله سابع و اخیر است، منتهی گردد.»[۲] [4]
بنابراین خیزی که بهائیت با روی کار آمدن حکومت پهلوی برای سلطه بر ایران برداشته بود، در دوره پهلوی دوم سریعتر شد که چند عامل را میتوان به عنوان علل این رشد سریع و بیسابقه بیان کرد:
الف) برکناری رضاشاه و روی کار آمدن محمدرضا شاه
با عزل و تبعید رضاشاه در سال ۱۳۲۰ توسط متفقین، آنها قدرت را به پسرش واگذار کردند تا هر چه بیشتر تامینکننده منافع بیگانگان در ایران باشد. محمدرضا نیز اگر چه مانند پدر با پشتوانه بیگانگان به قدرت رسیده بود. اما به دلیل جوانی ،کمتجربگی، بیلیاقتی و ضعف نفس مانند پدرش از اقتدار برخوردار نبود و برای تداوم و تمرکز قدرت به تکیهگاهی مطمئن نیاز داشت و بهائیت نقش این تکیه گاه را برای او داشت.
انتخاب بهائیت به عنوان تکیهگاه نیز به دلیل ارتباط گسترده آنها با بیگانگان و مقابله جدی آنان با نیروهای مذهبی و روحانیت بود که شاه زهر چشم آنان را در ملی شدن نفت و قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دیده بود و آنها را تهدیدی برای خود میدانست.
بنابراین شاه برای تداوم قدرت خود مجبور به اعطای امتیازات به بهائیان بود و بهائیان نیز وی را در رأس قدرت نگه داشته بودند، ولی عملاً همه کاره ایران بودند؛ چنان که از نخست وزیری و وزارت خانههای مهم گرفته تا ارتش ساواک، نفت، تلویزیون و گلوگاههای مهم اقتصادی در اختیار آنان بود.
ب) تشکیل رژیم صهیونیستی
با تشکیل رژیم صهیونیستی در اوایل حکومت محمدرضا شاه یعنی در سال ۱۳۲۸ ستاره بخت بهائیان طلوع کرد و کشوری که رهبران بهائیت به آن تبعید شده بودند و تشکیلات بهائیت در آن قرار داشت، به دست متحدان و دوستان نزیک آنها یعنی صهیونیستها افتاد.
این حادثه چنان برای بهائیان خوشایند و مهم بود که شوقی افندی رهبر بهائیت به فاصله کوتاهی پس از آن، بیت العدل اعظم بهائیت را زیر سایه این رژیم جعلی در خاک فلسطین تشکیل میدهد و نقش اصلی آن را ارتباط با اولیای اسرائیل اعلام میکند.[۳] [5]
رژیم پهلوی نیز از نخستین کشورهایی بود که این رژیم جعلی را به رسمیت شناخت؛ کنسولگری ایران را در فلسطین تأسیس کرد؛ نفت مورد نیاز این رژیم را تأمین نمود و روابط تنگاتنگ سیاسی، نظامی و اقتصادی با آن برقرار کرد.
این اشتراک نظر رژیم پهلوی و بهائیت در به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی و ارتباط با آن، بیانگر ارتباط تنگاتنگ این دو با هم بود؛ در واقع از این تاریخ به بعد، بهائیت به مثابه عامل رژیم صهیونیستی در ایران عمل میکند و زمینه نفوذ گسترده آن را در ایران فراهم میسازد.
پ) ورود جدی آمریکا به عرصه سیاسی ایران
آمریکا که در قرن نوزدهم چندان در عرصه جهانی حضور نداشت. از اوایل قرن بیستم به ویژه پس از جنگ جهانی دوم به طور جدی وارد معادلات سیاسی جهان شد و در این عرصه استعمار روس و انگلیس را پشت سر گذاشت.
با اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ امریکا نیز به همراه دیگر متفقین، ایران را اشغال کرد و رئیسجمهور این کشور، روزولت به همراه استالین و چرچیل وارد تهران شدند تا تکلیف حکومت بعد از رضا شاه و مسائل جنگ را حل و فصل کنند.
از این به بعد تا انقلاب اسلامی، آمریکا را میتوان بازیگر اصلی عرصه سیاسی ایران دانست که در مسائلی مانند کودتای ۲۸ مرداد تحکیم پایههای رژیم پهلوی و سرکوب نیروهای مذهبی نقش اصلی را بر عهده داشت.
ابزار نفوذ آمریکا در ایران نیز بهائیان بودند که از دوره عباس افندی با این کشور رابطه داشتند و در دوره پهلوی اول کاردار ایران در آمریکا، نبیلالدوله بهائی بود. بنابراین شاه که تاج و تخت خود را با کودتای انگلیسی – آمریکایی ۲۸ مرداد مدیون آنها بود، عرصه را برای تاخت و تاز امریکایها و عوامل آنها گشود و بهائیت با پشتوانه آمریکا و رژیم صهیونیستی مقدرات ایران را در دست گرفت.
ت) سرکوب روحانیت و نیروهای مذهبی
اقدامات سرکوبگرانه رضا شاه در قبال روحانیت و نیروهای مذهبی که در قضایایی مانند تبعید و شهادت آیت الله مدرس نماد روحانیت انقلابی و مبارز، حذف روحانیت از نظام آموزشی و قضایی، کشف حجاب و قتل عام قیام گوهرشاد نمایان شد، جریان مذهبی را برای مدتی به حاشیه راند و مانع از ظهور و بروز آن شد.
با تبعید رضاشاه نیز اگرچه فضا برای فعالیت این جریان کمی بهبود یافت، اما با کودتای ۲۸ مرداد و تحکیم قدرت شاه توسط بیگانگان دوباره جریان مذهبی تحت فشار قرار گرفت که اعدام فدائیان اسلام بیانگر آن است تا آغاز دهه چهل، به جز چند حرکت محدود مانند سخنرانیهای آقای فلسفی، تخریب حظيرة القدس بهائیان و تشکیل انجمن حجتیه حرکت مبنایی برای مقابله با بهائیت از سوی این جریان صورت نگرفت و ایران عرصه تاخت و تاز بهائیت شد.
حرکت حضرت امام خمینی (ره) نیز اگر چه مبنایی و ریشهای در مقابله با بهائیت بود، اما با تبعید ایشان به تعویق افتاد و با پیروزی انقلاب اسلامی به ثمر نشست و ریشه این فتنه را در ایران خشکاند.
بنابراین، عوامل یاد شده را میتوان زمینهساز گسترش سریع نفوذ بهائیت در دوره پهلوی دانست.
از لحاظ تشکیلاتی و تحولات درونی نیز فعالیت بهائیت در این دوره به دو مقطع تقسیم میشود:
مقطع اول از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۶ است. در این مقطع رهبری فرقه که در دست شوقی افندی قرار داشت، به دنبال گسترش ساختار تشکیلاتی آن در سطح جهانی و ترویج این فرقه بود. مهمترین اقدام در این راستا تهیه و تدوین نقشه ده ساله بهائیت بود که بر طبق آن افزایش کمی و کیفی فعالیتهای تبلیغاتی تشکیلاتی و سازمانی بهائیت و نیل به حاکمیت سیاسی یا دوران طلایی طراحی شده بود:
«این نقشه موسوم به نقشه «بدیعه جهاد کبیر اکبر الهی» خود به چندین طرح متعدد کوچکتر تقسیم شده بود که میبایست یکی پس از دیگری تا سال ۱۳۴۲ به اجرا گذارده شود. بر اجرای این نقشهها مرکز جهانی بهائی واقع در عکا نظارت داشت.»[۴] [6]
نکته قابل توجه این است که اجرای این نقشه با کودتای ۲۸ مرداد همزمان شده و قرار بود تا ده سال آینده به نتیجه برسد.
نقشه ده ساله شامل ۲۸ هدف جزئی بود که به طور عمده بر افزایش تعداد پیروان بهائی در سرتاسر دنیا، مضاعفه عدد اقالیم که در ظل امر الهی وارد گشته، مضاعفه عدد مشرق الاذکار در جامعه بهائی، خرید مکانهای مقدس بهائی در ایران و افزایش چهار برابر تعداد محافل مرکزی روحانی متمرکز بود.[۵] [7]
شاید مهم ترین هدف نقشه را بتوان تأسیس بیتالعدل اعظم در اسرائیل (ارض اقدس) دانست که قرار بود پس از تشکیل محکمه بهائی در این سرزمین و انتخاب هیئت تشريعية پیروان امر الهی صورت گیرد.
شوقی افندی که عقیم بود و فرزندی نداشت برای رهایی بهائیت از بحران رهبری و زمینهسازی سلطه این فرقه بر ایران و دیگر کشورها تدوین نقشه ده ساله و تأسیس بیتالعدل را در دستور کار قرار داد تا از فروپاشی این فرقه پس از خودش جلوگیری کند. اما این اقدام باعث اختلاف در بهائیان شد؛ چراکه بر طبق وصیت عباس افندی، ولی امرالله باید در زمان حیات خویش، ولی امر بعدی را تعیین و با اسم معرفی میکرد.
از سویی دیگر بیت العدل در کنار ولی امر مشروعیت داشت نه بدون او، با این حال شوقی اعضای هیئت بینالمللی بهائی را که در واقع جنین بیتالعدل شناخته میشود، به این شرح معرفی کرد:
- ایادی امرالله، امه البهاء، روحیه خانم ماکسول: عضو رابط بین ولی امرالله و هیئت
- ایادی امرالله، چارلز میسن ریمی: رئیس
- ایادی امرالله املیا کالنر: نایب رئیس
- ایادی امر الله لیروی ایواس: منشی
- ایادی امرالله یوگوجیاگری: عضو سیار
- ایادی امر الله امه اله جسی رول: امین صندوق
- ایادی امرالله امه اله اتل رول: معاون منشی برای مکاتبه با غرب
- ایادی امرالله لطفالله حکیم: معاون منشی برای مکاتبه با شرق
- امه اله سيلوا ايواس
شوقی افندی با تشکیل بیتالعدل و طراحی نقشه ده ساله بهائیت در سال ۱۳۳۵ تعداد ۲۷ نفر از بهائیان را به عنوان ایادی امرالله منصوب کرد تا به حفاظت و تبلیغ بهائیت بپردازند. وی با این کار مأموریت خود را به سرانجام رساند و در سال ۱۳۳۶ درگذشت.
پس از او بر سر رهبری بهائیت میان اعضای بیتالعدل اختلاف افتاد و گروهی پیرو ریمی رئيس بيتالعدل و گروه دیگر پیرو ماکسول همسر شوقی شدند. این اختلافات ادامه داشت تا اینکه در سال ۱۳۴۲ انتخابات عمومی تعیین اعضای بیتالعدل برگزار شد.
با پایان یافتن برنامه ده ساله در سال ۱۳۴۳ برنامه نه ساله بهائیت از سوی بیت العدل ابلاغ شد که گسترش امر بهائی در جهان هدف اصلی آن بود. در راستای اهداف این برنامه، محفل ملی ایران در سال ۱۳۴۵ کشور ایران را از لحاظ امری به ۲۴ قسمت تقسیم کرد و برای هر قسمت مرکزی معین گردید و محفل روحانی آن منطقه نیز محفل روحانی مرکز قسمت امری نامیده شد.
پس از آن، نقشه یک ساله (۱۳۵۲ – ۱۳۵۳) نقشه پنج ساله (۱۳۵۳ – ۱۳۵۸) و نقشه هفت ساله (۱۳۵۸- ۱۳۶۵) از سوی بیتالعدل ابلاغ شد که چهار هدف اصلی را تعقیب میکردند:
۱. تقویت تشکیلات فرقه بهائیت و گسترش کمی و کیفی آن
۲. افزایش تعداد بهائیان از طریق تبلیغات گسترده
۳. نفوذ در سازمانهای بینالمللی
۴. نفوذ در ارکان حکومتی کشورها
در همین دوره است که با نخستوزیری هویدای بهائی که طولانیترین دوره نخستوزیری را در کل دوره پهلوی از ابتدا تا انتها داشت، دولت ایران عملاً به دست بهائیان افتاد و افزون بر وی و برخی از وزرای کابینه، نبض اقتصاد مملکت نیز در اختیار سرمایهداران بهائی نظیر هژبر یزدانی و ثابت پاسال و جان شاه مملکت شیعه در دست عبدالکریم ایادی، پزشک بهائی، قرار گرفت.
اما ظهور حضرت امام (ره)، خواب بهائیان و سردمداران صهیونیست و امریکایی آنان را آشفته کرد؛ به گونهای که به تبعید وی اقدام کردند.
تفاوت امام خمینی(ره) با علمای دیگر در این بود که به جای مقابله با شاخه به مقابله با ریشه پرداخت و حکومت پهلوی را که زمینهساز نفوذ بهائیت در ایران بود، هدف قرار داد در نتیجه این حرکت مبنایی امام با پیروزی انقلاب اسلامی و انقراض حکومت پهلوی، سیطره حدود پنجاه ساله بهائیت و صهیونیسم بر ایران پایان یافت و میتوان آن بزرگوار را احیاگر ایران دانست؛ چنان که احیاگر اسلام نیز بود.
منبع: جریانشناسی فکری – فرهنگی بهائیت، صص۱۹۱- ۱۹۷
[۱] [8]. شوقی افندی، دور بهائی، ص ۳
[۲] [9]. شوقی افندی، ظهور عدل الهی، ترجمه نصرتالله مودت، ص ۳۲
[۳] [10]. شوقی افندی، قرن بعید، ص ۱۶۴
[۴] [11]. مرکز اسناد انقلاب اسلامی، سند شماره ۴۳۷، ص ۲
[۵] [12]. همان، سند شماره ۱۱۲۴
ارتباط با ما: bahaismiran85@gmail.com [13]