ساری و توابع آن از مراکز متراکم جمعیتی بهائیان در طول عمر بهائیت بوده است. در دوران احمدشاه قاجار، سران ثروتمند دو طایفه مقتدر این منطقه عبدالملکی و کلبادی بهائی بودند و طبعاً در میان پیروان ایشان بهائیان [1] حضور داشتند.
علاوه بر شهرهای ساری و بارفروش [2] (بابل) که در اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم میلادی ماوای گروهی از متنفذان و ثروتمندان بهائی بود؛ مانند اعضای خاندانهای کلبادی و درخشان و مقدس در ساری و خاندان شریعتمدار در بابل، باید به شهرها و روستاهای زیر نیز اشاره کرد: آمل، ارطی، ایول، بابلسر، بهنمیر، چال زمین، درزیکلا، روشندان، ضیاء گلده، عرب خیل، علیآباد (شاهی)، فریدون کنار، کفشگر کلا و ماهفروزک.
در تمامی این روستاها محفل روحانی دایر بود. در این میان روستاهای درزیکلا و کفشگر کلا، از توابع علیآباد چنان انباشته از جمعیت بهائی بودند که به «قراء بابی» شهرت داشتند.
در سال ۱۳۲۹ ش، جمعیت کفشگر کلا ۱۶۰۰ نفر گزارش شده است. مقبره برخی از بهائیان نامدار در روستای ماهفروزک (ماهفروجک) واقع است که از مشهورترین آنها باید به ملا علیجان ماهفروز کی ملقب به علی اعلی، اشاره کرد. در سال ۱۳۲۹ سکنه این روستا ۵۶۰ نفر ذکر شده است.
محل تراکم بهائیان در مازندران از ساری به سمت گرگان امتداد مییافت از سرشناسترین خانوادههای بهائی گرگان باید به خانوادههای ابتهاج از نسل ابراهیم خان ابتهاجالملک گرگانی و سرخوش از نسل میرزا یحییخان سرخوش اشاره کرد.
در بسیاری از شهرها و روستاهای گرگان از جمله گنبد کاووس، بندر گز، مینودشت، کورون کفتر، کلاله، کالیکش، قونیلی، قریه بدیع، قره قاج، قره شو، قرق، فاضل آباد، شیر آباد، رامیان، خوشه، خان ببین، جلالیه، پیچک محله، پهلوی، دژ بمشک شاهپسند، باجگیر، رحمت آباد و…. بهائیان حضور داشتند.
در سال ۱۳۴۵ش در هنگام وزارت عباس هویدا که به یک خاندان سرشناس بهایی تعلق داشت، ایران به ۲۴ قسمت امری تقسیم میشد. هر قسمت امری دارای یک بخش مرکزی بود که محفل آن به محفل روحانی مرکز قسمت امری، موسوم بود.
قسمتهای امری و مراکز بیست و چهارگانه آن به شرح زیر بود:
۱.آباده «آباده» ۲. آذربایجان شرقی «تبریز» ۳. آذربایجان غربی «رضیاییه» ۶. اصفهان «اصفهان» ۵. بابل «بابل» ۶. گرگان «گرگان» ۷. بنادر و جزایر خلیج فارس «بندرعباس» ۸. خراسان «مشهد» ۹. خوزستان «اهواز» ۱۰. زاهدان «زاهدان» ۱۱. ساری «ساری» ۱۲ سنگسر «سنگسر» ۱۳. تهران «تهران» ۱۴. اراک «اراک» ۱۵. فارس «شیراز» ۱۶. قائنات «بیرجند» ۱۷. قزوین «قزوین» ۱۸. کاشان «کاشان» ۱۹ کرمان «کرمان» ۲۰. کرمانشاه «کرمانشاه» ۲۱. گیلان «رشت» ۲۲. نیریز «نیریز» ۲۳. همدان «همدان» ۲۴. یزد«یزد».
آنچه در این فهرست حایز اهمیت است، تراکم جمعیت بهائیان در برخی مناطق است که تاسیس یک مرکز امری مستقل را ضروری ساخته بود. از مهمترین این مناطق میتوان به فارس و مازندران اشاره کرد؛ در فارس سه مرکز امری دایر بود (شیراز، آباده، نی ریز) و در مازندران سه مرکز امری ساری ،بابل گرگان. در سال ۱۳۴۹ش تعداد مراکز قسمت امری ایران به ۶۷ مرکز رسید و در نقشه پنج ساله که به اواخر دوران سلطنت پهلوی تعلق دارد، باید تعداد محافل محلی ایران به ۱۱۰۰ محفل رسیده باشد.
شاید علت اصلی رویکرد بهائیت به تبلیغ و اسکان بهائیت در مناطق شمالی ایران بویژه استان های مازندران ارزشمندی آنها در زمینه کشاورزی، گردشگری و …. باشد. در حقیقت این تشکیلات صهیونیستی با هدف های خاص اقتصادی به دنبال طمع ورزی به زمین های ارزشمند بوده است.
منبع: مجید مهدوی، سرزمین تاریکیها؛ نقدی بر عملکرد بهائیت، صص ۱۰۰- ۱۰۲
ارتباط با ما: bahaismiran85@gmail.com [3]