- بهائیت در ایران - https://bahaismiran.com -

قتل و خشونت در بهائیت

یکی از اولین جنایات سران بهائیت، قتل میرزا اسدالله دیان بود. میرزا اسدالله دیان، نویسنده حرف‌ها و مكتوبات على‌محمد باب و از بابیان «حروف حی [1]» بود و بسیاری از اسرار پیدایش بابیگری را می‌دانست. او به دستور میرزا حسینعلی بهاء به قتل رسید.

میرزا آقاخان کرمانی، بابی ازلی و داماد میرزا یحیی صبح ازل [2] می‌نویسد: «میرزا حسینعلی چون میرزا اسدالله دیان را مخل خود یافت، میرزا محمد مازندرانی پیشخدمت خود را فرستاده او را مقتول ساخت.»[۱] [3]

این رویه پدر را عباس افندی نیز ادامه داد آیتی می‌نویسد: «عباس افندی این رویه را ادامه دائماً تعقیب داشت؛ یعنی مخالف علنی خود را که در بساط محرم و مجرم شده و اسرار را شناخته و به کشف آن پرداخته بود، می‌کوشید برای افناء واعدامش.»[۲] [4]

«ادوارد براون»، استاد دانشگاه کمبریج به فردی به نام «نصیر بغدادی» معروف به مشهدی عباس، ساکن بیروت اشاره می‌کند که آدمکش حرفه‌ای و مزدور میرزا حسینعلی بهاء و عباس افندی بود و به دستور ایشان چند نفر را کشت؛ از جمله ملارجبعلی قهیر برادرزن علی‌محمد باب را که از برخی اسرار پیدایش بابیگری مطلع بود.

«براون»، همچنین به فعالیت‌های تبلیغی سه نفر بابی ازلی در عکا اشاره می‌کند و می‌نویسد: «بهائیان عکا تصمیم گرفتند ایشان را از میان بردارند. آنان ابتدا خواستند ماموریت را به نصیر بغدادی محول کنند ولی بعد منصرف شدند؛ زیرا احضار وی از بیروت ممکن بود، راز قتل را آشکار کند. لذا، در تاریخ ۱۲ دیقعده ۱۲۸۸ق، هفت نفر از بهائیان به خانه افراد نام برده شده در عکا ریختند و سیدمحمد اصفهانی و آقاجان کج‌کلاه و میرزا رضاقلی تفرشی را کشتند.

حکومت عکا بها و پسرانش، عباس و محمدقلی، برادر بها و تمامی بهائیان از جمله قاتلین را دستگیر کرد. بها، و پسران و خویشانش شش روز زندانی بودند، سپس قاتلین شناخته شده و در دادگاه به حبس‌های طولانی (۷ و ۱۵ سال) محکوم شدند.»

براون در جای دیگر (حواشی مقاله شخصی سیاح، چاپ اول ۱۸۹۱) به این ماجرا اشاره می‌کند و می نویسد:

«مقامات دولت عثمانی تصمیم به تبعید دو برادر به دو نقطه مختلف گرفتند و در ربیع‌الثانی سال ۱۲۸۵ ق صبح ازل و پیروانش و به فاماگوستا (قلعه ماغوسا در قبرس) و حسینعلی بهاه و ۸۰ نفر از پیروانش و چهار نفر ازلی را به عکا فرستادند.»

این چهار نفر ازلی عبارت بودند از: حاجی سیدمحمد اصفهانی، آقاجان بیگ کج‌کلاه میرزا رضاقلی تفرشی و برادرش آقا میرزا نصرالله به نوشته براون قبل از عزیمت به عکا حسینعلی بهاء، میرزا نصرالله تفرشی را در ادرنه (آدریانوپول) با سم به قتل رساندند و کمی پس از ورود به عکا سه ازلی در منزل مسکونی‌شان در بندر عکا به دست اطرافیان خود کشته شدند.

میرزا آقاخان کرمانی در رساله «هشت بهشت» درباره آدمکشی‌های سران فرقه بهائی به تفصیل سخن گفته است. او می‌نویسد: «میرزا حسینعلی بهار در ادرنه قبل از حرکت به عکا، میرزا نصرالله را با سم مقتول کرد و در عکا نیز چند نفر از اصحاب خود را فرستاد، آن سه نفر (حاجی سیدمحمد، آقاجان بیگ و میرزا رضاقلی تفرشی) را در خانه نزدیک قشله که منزل داشتند شهید کردند و قاتلین اینان عبدالکریم شمر و حسین آب‌کش و محمد جواد قزوینی بودند.»[۳] [5]

به نوشته میرزا آقاخان کرمانی در ایران نیز اصحاب حسینعلی بهاء، موجی از وحشت و ترور، آفریدند و به قتل متنفذین ازلی دست زدند و آقا عبدالاحد و آقا محمدعلی اصفهانی و حاجی‌آقا تبریزی و پسر حاجی فتاح، هر یک را به طور جداگانه در صدد قتل برآمدند و بعضی فرار کردند. از آن جمله خیاط‌باشی و حاجی ابراهیم‌خان را در خانه گندم فروشی کشتند و جسم آنان را با آهک در زیر خاک گذارده روی آنان را با کچ سکو بستند….

این قتل‌ها حتى شامل طلبكاران ميرزا حسینعلی نوری «بهاء» نیز می‌شد:

«و همچنین حاجی جعفر را که مبلغ ۱۲۰۰ لیره از میرزا حسینعلی بهاء طلبکار بود و به مطالبه پول خود در عکا قدری تندی نمود و دزدی‌های حضرات را حس کرده، میرزا آقاجان کچل قزوینی را تشویق کردند که آن پیرمرد را شبانه کشته از طبقه فوقانی کاروانسرا به زیر انداختند و گفتند خودش پرت شده.

همچنین هر یک از اصحاب اقدمین که از فضاحت و شنائت کارهای میرزا مطلع بودند و فریب او را نخوردند در هر نقطه شهید نمودند مثلاً جناب آقا سیدعلی عرب را که از حروف حی نخستین بود، در تبریز میرزا مصطفی نراقی و شیخ خراسانی شهید کردند و میرزا بزرگ کرمانشاهی را که از اجلّه سادات بود و جناب آقا رجبعلی قهیر را که او نیز از حروف و ادله بود، ناصر عرب در کربلا به درجه شهادت رسانید و برادرش علی‌محمد را در بغداد عبدالکریم شمر کشت.

هر یک از اصحاب خودش را نیز که از فسق و فجور و باطن کار وی خبردار شدند، در عکا یا نقطه دیگر تمام کردند؛ مانند حاجی آقا تبریزی حتی آقا محمدعلی اصفهانی را که در اسلامبول تجارت می‌نمود و مدتی فریب او را خورده بود.

میرزا ابوالقاسم، دزد بختیاری را مخصوصاً از عکا مامور نمود که برود در اسلامبول آن جرثوم غفلت را قصد نماید. به نوشته میرزا آقاخان کرمانی پس از فوت میرزا حسینعلی بهاء (۲ ذیقعده ۱۳۰۹ق) هم این کشتارها ادامه یافت. اولین قربانی میرزا محمد نبیل زرندی، مورخ معروف بهائی بود که خیال داشت خود را جانشین بهاء بخواند. حسینعلی بهاء خبردار شده دو نفر را فرستاده، آن لنگ بیچاره را خفه کرده، بردند به دریا انداختند.»[۴] [6]

در میان قتل‌های متعدد و فراوان بهائیان به‌ویژه باید به قتل «حاج شیخ زکریا نصر‌الاسلام» اشاره کرد. حاج شیخ زکریا انصاری دارابی، ملقب به نصرالاسلام از سران مجاهدینی بود که به فتوای حاج سیدعبدالحسین مجتهد لاری به جهاد علیه استعمار انگلیس و عوامل داخلی ایشان دست زدند و در این زمینه سهم بزرگی داشتند.

نامبرده از شاگردان «آخوند ملا محمدکاظم خراسانی» و «شیخ عبدالله مازندرانی» و «حاجی میرزا حسین تهرانی» (نجل خلیل) و «حاج سیدعبدالحسین مجتهد لاری» بود. به نوشته رکن‌زاده آدمیت، در شهرستانهای داراب، فسا، لار و نی‌ریز علیه مستبدین قیام مسلحانه کرد و به نشر افکار آزادی‌خواهی و استحکام مبانی مشروطه ایران کوشید و در رکاب مجتهد لاری جهاد کرد.

مساعی وی چنان ارجمند بود که آخوند خراسانی یک حلقه انگشتری فیروزه و اجازه مجاهد در راه آزادی برای او فرستاده و او را در اجازه نامه نصیرالاسلام خواند.

رکن‌زاده آدمیت می‌افزاید: «این است که نصیر الاسلام با گروهی از تنفگچیان مجاهد در راه تعقیب و تنکیل ستم‌پیشه‌گان بی‌آزرم و فرقه بهائی که در شهر نی‌ریز جمعیت و نفوسی داشتند، بیش از پیش کوشید و آنها هم در پی انتهاز فرصت بودند تا او را از میان بردارند و همین که فرصت به دست آمد دو نفر از تفنگچیان او را که یوسف و جعفرقلی نام داشتند به وسیله تطمیع و تحمیق وادار به قتل او کردند و در ماه رجب سال ۱۳۳۱ق پس از فراغت از غسل روز جمعه هنگام خروج از گرمابه به وسیله شلیک سه تیر تفنگ شهیدش کردند و آن وقت ۵۲ سال داشت.»[۵] [7]

قتل سید ابوالحسن کلانتر سیرجان (۱۳۲۴ق) از قتل‌های جنجالی بهائیان است. بهائیان به تحریک مخالفین سید ابوالحسن کلانتر اسفندیارخان رئيس طایفه بوچاقچی، شاهزاده حاج داراب میرزا از مالکین محل، سید حسین قوام التجار از متنفذین سیرجان پرداختند و در نتیجه در جریان یک میهمانی کلانتر سیرجان در تاریکی شب به قتل رسید؛ این ماجرا به شورش مردم سیرجان علیه بهائیان انجامید و مردم که منابع بهائی ایشان را چند هزار نفر عوام کالانعام می‌خوانند، سید یحیی سیرجانی بهائی عامل قتل کلانتر را کشتند.[۶] [8]

قتل محمد فخار نیز از قتل‌هایی است که سر و صدای فراوان به پا کرد. بهائیان به دستور محفل روحانی یزد، فرد فوق را که گویا به بهائیگری اهانت می‌کرد کشتند و جسد او را سوزانیدند. در این رابطه ابتدا عامل مستقیم قتل سلطان نیک آئین دستگیر شد و سپس ۱۲ نفر از معاریف بهائیان یزد از جمله محمدطاهر مالمیری، میرزا حسن نوش آبادی و حسین شیدا به اتهام مشارکت در قتل زندانی شدند.

پس از ۷ ماه پرونده متهمین به تهران ارسال شد. هر چند اتهام این گروه قتل بود ولی در زندان تهران در محل کم‌جمعیت و آبرومندی که مختص به اعیان و اشراف بود، محبوس شدند و با سران اکراد، الوار و خوانین بختیاری معاشر بودند و حتی برای مدیر زندان تبلیغ می‌کردند. بهائیان در دادگاه به مظلوم‌نمایی فراوان دست زدند و از جمله «مالمیری» چنین گفت:

«هوای یزد خشک است و کله‌های اهل یزد خشک است و یک تعصبات لامذهبی جاهلانه‌ای دارند که در سایر ولایات نیست. اهل یزد عموماً قتل ما بهائیان را واجب می‌دانند و مال ما را حلال و هر گونه تهمتی و اذیتی را در حق ما صواب می‌دانند و به عقیده باطل خود بهشت می‌خرند.»

تمامی اعضای این گروه به جز سلطان نیک آئین، پس از ۱۴ ماه حبس در تهران با اعمال نفوذ بهائیان مقتدر پایتخت تبرئه شدند. ریاست این دادگاه را فردی به نام «عاصمی» و وکالت بهائیان را فردی به نام «دادخواه» به عهده داشتند هر چند. منابع بهائی می‌کوشند این ماجرا را تهمت جلوه دهند، ولی محکوم شدن سلطان نیک آئین به رقم اعمال نفوذ فراوان بهائیان ثابت می‌کند که مجرم بوده است.

عبدالحسین آیتی با اشاره به قتل محمد فخار و موارد دیگر می نویسد: «خدا نیارد روزی را که میدان برای بغضاء و شحناء ایشان باز شود. آن وقت است که چند نفرشان در شاهرود آدم می‌کشند (در واقعه ۱۳۲۴ فتنه بایی‌های شاهرود) یا مانند سلطان باروت کوب (نیک آئین) و چند تن اهل محفل روحانی در یزد محمد کوزه‌گر (فخار) را در کوره می‌سوزاند یا ذکر الله و عبدالحق نامی خود را در بین مهاجرین روسیه انداخته در آذربایجان آتشی برافروختند که نمرود از آن شرم می‌برد.»[۷] [9]

[۱] [10]. میرزا آقاخان کرمانی، هشت بهشت، صص ۲۸۳

[۲] [11]. کشف الحیل، ج۳، ص۱۱۹

[۳] [12]. هشت بهشت، ص۳۰۶

[۴] [13]. همان، ۳۱۰

[۵] [14]. محمدحسین رکن‌زاده آدمیت، دانشمندان و سخنسرایان فارس، تهران: خیام، ۱۳۴۰، ج۵، صص ۶۶۸- ۶۶۹

[۶] [15].مصابیح هدایت، ج۵، صص۸۸-۹۵

[۷] [16]. کشف الحیل، ج۲، ص۷