پیام شرمآور ۱۷ شهرالعظمه ۱۸۳ بیتالعدل [1] (شورای بینالمللی و بالاترین مقام تصمیمگیری در آئین بهائیت)؛ اگر کودکان مدرسه میناب [2] قربانیان بهائی بودند باز هم همین را میگفتید؟
در پیام مورخ ۱۷ شهرالعظمه ۱۸۳ که در واکنش به حادثه تلخ مدرسه میناب صادر شده، جملهای وجود دارد که شایسته تأمل جدی است:
این آشفتگیها و تلاطمهای جهان، عذاب الهی است که نتیجه فاصله گرفتن جامعه از تعالیم روحبخش جمال مبارک است.
در نگاه نخست، این عبارت شاید یک تفسیر مذهبی از حوادث جهان به نظر برسد. اما اگر اندکی دقیقتر شویم، پرسشی اساسی مطرح میشود.
- اگر فردا همین حادثه برای یک مدرسه کاملاً بهائی رخ میداد چه؟
- اگر کودکان قربانی، فرزندان خانوادههای بهائی بودند چه؟
- اگر تمام کشتهشدگان از پیروان تشکیلات بهائی بودند، آیا باز هم بیتالعدل مینوشت که این حادثه نتیجه فاصله گرفتن جامعه از تعالیم جمال مبارک است؟
واقعیت آن است که پاسخ منفی به نظر میرسد.
در ادبیات رسمی بهائی، هنگامی که بهائیان در ایران، یمن، آفریقا یا هر نقطه دیگری کشته میشوند، معمولاً علت حادثه ظلم، تعصب، نفرت، آزار مذهبی یا نقض حقوق بشر معرفی میشود؛ نه اینکه گفته شود قربانیان به دلیل فاصله گرفتن از تعالیم بهائی گرفتار عذاب الهی شدهاند.
اینجاست که یک دوگانگی آشکار پدیدار میشود.
وقتی قربانیان غیر بهائیاند:
حادثه نتیجه دوری جامعه از تعالیم جمال مبارک معرفی میشود.
اما اگر قربانیان بهائی باشند:
همان حادثه به ظلم دیگران و مظلومیت بهائیان نسبت داده میشود.
دو تفسیر برای یک حادثه واحد؟
اگر اصل تفسیر درست باشد، باید درباره همه قربانیان به یک اندازه اعمال شود.
اگر کشته شدن کودکان میناب نشانه فاصله گرفتن جامعه از تعالیم بهائی است، در این صورت کشته شدن کودکان بهائی نیز باید همین معنا را داشته باشد.
اما هیچگاه چنین تفسیری در پیامهای رسمی مشاهده نمیشود.
در نتیجه این پرسش شکل میگیرد که آیا معیار تحلیل حادثه، خود حادثه است یا هویت قربانیان؟
پیام تسلیت یا تبلیغ غیرمستقیم؟
بخش قابل توجهتر پیام آنجاست که پس از نسبت دادن این آشفتگیها به دوری از تعالیم بهائی، نوشته میشود:
امید است جهانیان ضرورت اتباع از این تعالیم را درک کرده و به آن اهتمام ورزند.
یعنی ساختار استدلال چنین میشود:
- حادثهای دردناک رخ داده است.
- این حادثه نتیجه فاصله گرفتن جامعه از تعالیم جمال مبارک است.
- بنابراین مردم باید ضرورت پیروی از این تعالیم را درک کنند.
به بیان دیگر، حادثهای که دهها خانواده را داغدار کرده، به عنوان شاهدی برای ضرورت پذیرش یک نظام اعتقادی خاص مورد استفاده قرار میگیرد.
یک پرسش ساده اما تعیینکننده
اگر قربانیان این حادثه فرزندان خانوادههای بهائی بودند، آیا بیتالعدل باز هم مینوشت:
این آشفتگیها و تلاطمهای جهان، عذاب الهی است که نتیجه فاصله گرفتن جامعه از تعالیم جمال مبارک است؟
یا اینکه در آن صورت سخن از نفرت، افراطگرایی، تبعیض و نقض حقوق بشر به میان میآمد؟
همین تفاوت احتمالی، پرسشی جدی درباره منطق نهفته در این پیام ایجاد میکند.
زیرا اگر یک تفسیر فقط زمانی به کار میرود که قربانیان خارج از جامعه بهائی باشند، اما هنگام قربانی شدن خود بهائیان کنار گذاشته شود، آنگاه مسئله صرفاً یک تحلیل الهیاتی نیست؛ بلکه با نوعی استاندارد دوگانه در تفسیر رنج انسانها و حقوق بشر روبهرو هستیم.
حادثه میناب یک تراژدی انسانی و یک جنایت هولناک آمریکایی- صهیونیستی بود. اما پیام ۱۷ شهرالعظمه ۱۸۳ این پرسش را برجای میگذارد که آیا همه قربانیان در منطق این تفسیر، به یک چشم دیده میشوند یا نوع تفسیر، تابع هویت اعتقادی قربانیان است ؟
بی شرمی این تشکیلات صهیونیستی باید برای کسی پوشیده نماند، چرا که تمام انسان آزاده و کشورهای مستقل دنیا آن جنایت وحشیانه آمریکایی- صهیونیسی را محکوم کردند. حتی سازمان ملل که تحت نفوذ غربی ها و صهیونیست هاست نتوانست از این جنایت چشم پوشی نماید، قابل تأمل اینکه تشکیلات بهائیت در کمیته حقوق بشر سازمان ملل کرسی دارد!!!!!!!!!!
منبع: @Adyanuniv
ارتباط با ما: bahaismiran85@gmail.com [3]