مسئله مجهول مورد نظر در این نوشتار ممنوعیت شرعی فعالیت سیاسی برای اشخاص بهائی است. با توجه به آرمان بهائیت برای برپایی و استقرار حکومت جهانی که در منابع مختلف بهائی به آن پرداخته شده است،[۱] [1] پس از چه روی رهبران بهائیت [2]، بهائیان را از ورود به سیاست شدیداً منع نمودهاند؟ برای پاسخ به این پرسش به اسناد بهائیت رجوع خواهیم کرد.
سند اول
گلزار تعالیم بهائی، صفحه ٤٥٤
«میزان بهائی بودن و نبودن این است که هر کس در امور سیاسیه مداخله کند و خارج از وظیفه خویش حرفی زند یا حرکتی نماید، همین برهان کافیست که بھائی نیست. دلیل دیگر نمیخواهد. حال نفسی از احبا اگر بخواهد در امور سیاسیه در منزل خویش یا محفل دیگران مذاکره بکند، اول بهتر است نسبت خود را از این امر قطع نماید و جمیع بدانند که تعلق به این امر ندارد.
خود میداند والا عاقبت سبب مضرت عمومی گردد؛ یعنی مسلک روحانی ما را بهم زند و احبا را مشغول به اقوالی نماید که سبب تدنی و محرومی آنان گردد.»
توضیحات:
ریاض قدیمی این مطلب را از عبدالبهاء نقل نموده، همچنین اسدالله فاضل مازندرانی در جلد سوم کتاب «امر و خلق» و عبدالحمید اشراق خاوری این مطلب را در «گنجینه حدود و احکام» نوشته اند.
عبدالبهاء علت صدور حکم ممنوعیت بهائیان در امور سیاسی را این میداند که فعالیت بهائیان در امور سیاسی و محافل سیاسی سبب میشود که بهائیان بجای تبلیغ بهائیت به امور سیاسی مشغول بوده و در نهایت تشکیلات بهائی مضمحل و از هم گسیخته و عاقبت نابود شود.
سند دوم
توقیعات مبارکه (۱۹۲۲ – ۱۹۴۸)، صفحه ۳۲ و ۳۳
نیز فرمودند که صیانت احیا از هر جهت لازم، خصوصاً در عدم مداخله در امور سیاسیه که امروز بسیار مهم است و بر حسب تأكيدات قلم اعلی و تاییدات حکومت عهدالله عموم احبا من غير تأویل و استثنا از امور سیاسیه به هیچ وجه دم نزنند؛ زیرا نتایج ذمیمه دارد و بر امرالله و اولیاءالله مضرات عظیمه وارد شود.
در این خصوص آن محفل مقدس به توضیح نصوص الهیه پردازند و هماره ترویج وصایای مؤکده فرمایند تا در آینده نیز اولیای حق از کید معاندان آسوده گردند؛ زیرا مداخله احبا در امور سیاسی سبب شود که حتی نفوسی که مخالف امرالله نیستند، قیام بر مخالفت نمایند و کار به جایی رسد که ریشه عداوت، سالیان دراز در دلهای اهل نخوت و ناز جای گیر گردد و هر روزی احداث فتنه جدیدی کند، لهذا محافل احبا به تمام قوی این مطلب را به عموم تفهیم نمایند و اساس کلمه الله را دائما تعلیم دهند و مقاصد الهیه را ترویج فرمایند.»
توضیحات:
شوقی در این توقیع علت صدور حکم ممنوعیت مداخله بهائیان در امور سیاسی را ایجاد مضرات دانسته و معتقد است؛ فعالیت سیاسی بهائیان باعث میشود، حتی کسانی که مخالف بهائیت نیستند به مخالفت با بهائیان اقدام نمایند.
سند سوم
توقیعات مبارکه (۱۹۲۲ – ۱۹۲۶)، صفحه ۴۲
اليوم امور عالم منقلب است و ادیان و ملل و احزاب و دول متعدّی یکدیگر. حفظ یاران در این همهمه و آشوب منوط و مشروط به عدم مداخله در امور سیاسیه و مشکلات شرعیه دینیه و اقدامات و مساعی احزاب مختلفه متباغضه است…
بیطرفی کامل را نسبت به احزاب سياسيه بايد قلباً و لساناً اظهار داشت و خیرخواهی تمام نوع بشر چه دولت و چه ملت که از اساس مبادی بهائیان است، به اقوال و اعمال اثبات نمود. اگر چنین شود بارقه عنایت رسد و تأیید و توفیق مترادفاً شامل حال گردد و مصونیت احبا و اعلای امرالله تحقق پذیرد.»
توضیحات:
شوقی در این توقیع حفظ بهائیان در برابر خطرهایی که در منازعات میان ادیان و ملل و دول رخ داده است، را مشروط و منوط به عدم مداخله در امور سیاسی دانسته است.
شاید خالی از لطف نباشد تا برای فهم دقیق توقیع مذکور به صفحه ۱۲۱ توقیعات مبارکه (۱۹۲۷-۱۹۳۹) مراجعه شود. شوقی در این توقیع چنین میگوید:
«احبای الهی باید در این ایام در کمال مراقبت و دقت و خلوص، شون اداریه را از شون سیاسیه تفریق و تمیز دهند. وظائف اداری را به دل و جان قبول نمایند، بلکه سعی موفور در تحصیل آن مبذول دارند تا فعلا و عملا امانت و کفایت و حسن نیت و صفای عقیدت خویش را اثبات نمایند و به تجربه رسانند ولی از وظایف سیاسی که مرتبط به سیاست، دولت و منازعات و مخاصمات احزاب و مصالح حكومات خارجه است، احتراز تام نمایند.
ملاحظه نمایید اگر چنان چه احبای الهی در بلاد ترکیه سر مویی در امور سیاسی مداخله نموده بودند کل به اشد بلا مبتلا میگشتند و حکم نفی و اعدام در حق اکثری صدور و تنفیذ مییافت. ملاحظه نمایید که به چه صراحتی این حکم محکم دقیق از قلم میثاق جاری گشته میفرماید: «و ابدا جزئی و کلی در امور حکومت مداخله ننمایند.» تأویل و تفسیر در این مقام جائز نه والا جامعه امر به انواع مشکلات و صعوبات گرفتار گردد.»
في الواقع شوقى معتقد است، عدم مداخله بهائیان در سیاست آنان را از اعدام و تبعید و سایر مشکلات و خطرات در امان نگاه میدارد و متعاقب این، تشکیلات بهائی از خطر دور میماند. بر این اساس یکی از علل ممنوعیت مداخله بهائیان در امور سیاسی حفاظت از تشکیلات بهائی در برابر خطرهای احتمالی سیاسی است.
سند چهارم
انوار هدایت، صفحه ۵۳۲
«اگر بهائیان جهان هر یک به گروه یا حزب متفاوتی از جوامع یا مؤسسات مذهبی یا احزاب سیاسی وابسته باشند، وحدت جامعه نابود خواهد شد؛ زیرا بدیهی است که آلوده اصول و خطمشیهایی میشوند که از بعضی جهات با تعالیم ما مغایرت دارد و اکثراً بر علیه حزب دیگری در گوشه دیگر دنیا و یا بر علیه نژاد یا مذهب دیگر است. بنابراین به همه بهائیان عالم توصیه شده است که وابستگیهای قدیم را رها کرده و از عضویت در فراماسونری و سایر جوامع مخفی کنارهگیری کنند.»
توضیحات:
هلن هورنبی، این متن را از نامه شوقی به یک فرد بهائی در ۱۷ فوریه ۱۹۵۶ مکتوب نموده است که در آن شوقی معتقد است، در راستای استقرار حکومت جهانی بهائی، بهائیان نمیباید در احزاب و گروههای مختلف وارد شوند؛ چراکه ورود بهائیان به احزاب و گروههای مختلف وحدت تشکیلات بهائی را مخدوش خواهد نمود.
سند پنجم
انوار هدایت، صفحه ۵۶۳
«در ارتباط با سؤال شما درباره سیاست و مطلب مندرج در الواح وصایای حضرت عبدالبهاء لازم به ذکر است که دیدگاه بهائیان باید دارای دو جنبه باشد؛ یکی اطاعت کامل از حکومت کشوری که در آن اقامت دارند و دیگری عدم مداخله به هر نوعی در مواضیع و مسائل سیاسی.
مقصود حضرت عبدالبهاء از بیان فوق، اطاعت از حکومتی است که کاملاً مستقر شده باشد، بدون توجه به شکل و فرم آن ما بهعنوان اشخاص بهائی وظیفه نداریم که درباره عادلانه و یا غیرعادلانه بودن حکومتمان اظهار نظر کنیم؛ زیرا چه بسا هر بهائی دارای نقطهنظر جداگانهای باشد و در درون جامعه آتش تفرقه شعلهور شود و وحدت آن را از میان ببرد.
ما باید در صدد تحکیم نظام بهائی باشیم و سیستمهای ناقص جهان را به حال خود واگذاریم. با درگیر شدن با این سیستمها ما نمیتوانیم آنها را تغییر دهیم بلکه برعکس آنها ما را تباه خواهند کرد. حضرت ولی امرالله گمان نمیبرند که هیچ یک از قسمتهای این بیان ایشان برای انتشار در جراید مناسب باشد. هر چقدر مسائل سیاسی ارتباط کمتری با دیانت بهائی پیدا کند، بهتر خواهد بود. همیشه باید تصریح گردد که ما اعضاء جامعهای غیر سیاسی و مذهبی هستیم که برای مقاصد انسان دوستانه فعالیت میکنیم.»
توضیحات:
هلن هورنبی، سند این متن را نامه شوقی خطاب به لجنه ملی تبلیغ برای آمریکای مرکزی در مورخه ۳ جولای ۱۹۴۸ ذکر کرده است.
شوقی [3] در این نامه علت ممنوعیت اظهار نظر بهائیان حتی در مورد عادلانه بودن یا ناعادلانه بودن حکومتها را ایجاد آتش تفرقه در میان تشکیلات بهائی دانسته است. شوقی معتقد است از آنجا که هر بهائی ممکن است در این امور نظری خلاف نظر بهائی دیگری داشته باشد، در این صورت عداوت و تفرقه در درون تشکیلات بهائی ظهور خواهد یافت.
شوقی در این نامه میگوید: بهائیان باید در صدد تحکیم نظام بهائی باشند و مداخله در این امور نظام و تشکیلات بهائی را دچار آسیب خواهد نمود.
سند ششم:
مقالات و رسائل در مباحث متنوعه، صفحه ۷۶ و ۱۷۷
«گذشته از این بحث نظری توجهی به عمل بیاندازیم تا معلوم شود، عدم مداخله در امور سیاسی چه نفعی به جامعه بهائی رسانیده و چه فایدهای در حفظ امرالهی داشته است.
اگر بنا بود افراد احبای الهی در این یکصد و سی و پنج سال که امر بهائی ظهور کرده و از دهها عقبه و مرحله گذشته و اقسام پیچ و خمها را در حیات فردی و اجتماعی خود دیده، در امور سیاسی مداخله کنند؛ یعنی در احزاب و فرقه ها دسته و دستهبندیهایی که در طی این تاریخ به تعداد بسیار زیاد متواترا و متوالیا به وجود آمده شرکت نمایند، هر کدام به جمعی میپیوستند و فعالیتی میکردند شما مطمئن باشید که الآن خبری و اثری به حسب ظاهر از امر بهائی باقی نمانده بود.
چرا؟ برای این که هر کس از گوشهای فرا رفته بود، هر کسی به جمعی پیوسته بود و با آن جمع راه زوال را سپرده بود و در نتیجه تشتتی حاصل شده که اگر هم جماعتی بهنام بهائی وجود داشتند، فقط بهصورت فرقههای موجود در تاریخ که نظائرش کم نیست بودند.
نشانش این است که بهعنوان شخص بابی یا شخص ازلی از میان رفتند و اگر هم نامی مانده باشد، خودشان عمدا این نام را مستور نگه میدارند؛ برای این که کسی آنها را مخالف و یا خارج از اکثریت مردم تلقی نکند.
این در عمل تجربهای خیلی روشن بود که به دست آمد؛ یعنی مداخلاتشان در امور سیاسی در واقع به منزله انحلالشان و از بین رفتنشان بهعنوان يك جامعه دینی و مذهبی تلقی شد، نتیجه داد و البته دلیلی نداشت که اهل بهاء هم از همین راه بروند و به این نتیجه نرسند.»
توضیحات:
علیمراد داودی در این بیان به گفتار عبدالبهاء و شوقی از این منظر که مداخله بهائیان در امور سیاسی موجب میشود، بهائیان به گروهها و احزاب سیاسی مختلف پیوسته اشاره دارد و به یقین در این صورت حتی در ظاهر هم چیزی از تشکیلات بهائی برجای نمیماند.
علیمراد داودی در این نوشتار علت غروب بابیان و ازلیان را مداخله در امور سیاسی دانسته و معتقد است بهائیت برای بقا و حفظ تشکیلات از تجربه اشتباه بابیه اجتناب نموده است.
نتیجهگیری
بهائیت به عنوان یک تشکیلات برای نیل به تأسیس حکومت جهانی بهائی با ممنوع نمودن اعضای خود در امور سیاسی سعی در حفظ تشکیلات خود و ممانعت از اختلافات درونی و همچنین ممانعت از منازعه با دیگر گروهها و تفکرات سیاسی داشته است تا شاید بتواند حفظ تشکیلات خود در آینده به استقرار حکومت جهانی بهائی جامه عمل بپوشاند.
[۱] [4]. برای نمونه به سند زیر اشاره میشود:
توقیعات مبارکه خطاب به احبای شرق، صفحه ۵۰۰ الی ۵۰۲
«دوره مجهولیت که اولین مرحله در نشو و نمای جامعه اهل بهاست و مرحله ثانیه مظلومیت و مقهوریت که در وقت حاضر در کشور ایران امر مبارک جمال ابهی آن را طی مینماید، هر دو مقتضی گردد و دوره ثالث که مرحله انفصال شریعتالله از ادیان منسوخه عتیقه است، چهره بگشاید و این استقلال ممهد سبیل از برای رسمیت آئین الهی و ظهور نصرتی عظیم شبیه و نظیر فتح و فیروزی که در قرن رابع از میلاد حضرت روح در عهد قسطنطين كبير نصيب امت مسیحیه گشت و این رسمیت به مرور ایام مبدل و منجر به تأسیس سلطنت الهیه و ظهور سلطه زمینیه شارع این امر عظیم گردد.»
ارتباط با ما: bahaismiran85@gmail.com [5]