- بهائیت در ایران - https://bahaismiran.com -

تناقض در مختصر معرفت‌شناختی بهائیت

بهائیت به‌عنوان یک فرقه که در قرن ۱۹ م بنیان نهاده و توسعه خود را در دویست سال اخیر پی‌گرفته است، تعالیم زیادی درباره معرفت شناسی [1] ندارد. این در حالی است که رویکرد معرفت‌شناسانه به بررسی موضوعات عقلی در همین دوره چه در جهان غرب و چه در میان کشورهای اسلامی موضوع بی‌اهمیتی نبوده است.

مهمترین موضوعاتی که به‌صورت پراکنده درباره موضوعات معرفت‌شناسانه در آثار رهبران بهائی می‌توان یافت، بیاناتی است که عبدالبهاء در ملاقات‌های مختلفی که در طول سفر به اروپا و آمریکا داشت، ایراد نمود.

موضوع اکثر این بیانات پیرامون ابزار و میزان شناخت است. عبدالبهاء [2] ضمن برشمردن سه ابزار شناخت (حس عقل و نقل) و در جای دیگر (حس، عقل و شهود) که عملاً چهار ابزار شناخت را در بر می‌گیرد، همه آن‌ها را غیر تمام و ناکافی دانسته و اعتماد بر هیچ یک از موازین یاد شده را تائید نمی‌کند و در عوض از شایستگی فیض روح‌القدس به‌عنوان ابزار شناخت منحصر به فردی که در آن خطا راه ندارد یاد می‌کند.[۱] [3]

اولین نکته‌ای که در ارائه فیض روح‌القدس به‌عنوان ابزار شناخت به ذهن خطور می‌کند آن است که اصولاً دریافت فیض روح‌‌‌القدس در شکل تام و کامل آن صرفاً برای انبیاء صاحب شریعت محقق می‌شود.

برخلاف سایر ابزارهای شناسایی (حس، عقل، نقل و حتی شهود (الهام)) این فیض در شکل تام و کامل خود به صورت عادی در اختیار ابناء نوع بشر قرار ندارد، لذا نمی‌توان آن را به‌عنوان میزان و ابزار عمومی برای شناخت صحیح انسان ها برشمرد.

به علاوه این که در بیانات رهبران بهائی هیچ نشانه مشخصی برای تشخیص صاحب فيض روح‌القدس یا همان مظهر امر بیان نشده است. اصولاً ملاک تشخیص وحی در نزد ایشان چیزی به جز ادعای مدعی دریافت وحى يا فيض روح القدس نیست.

دلیل بهائیان بر این تحلیل را در دو نظریه تجلی و مظهریت باید جستجو کرد که خلاصه سخن آن‌ها این می‌شود که تنها مجرای صحیح کسب معرفت، فیض روح‌القدس است و این فیض هم در اختیار مظهر امر الهی است؛ بنابراین به ادعای ایشان جز بهاءالله هیچ کس قدرت کسب معرفت را ندارد.

معرفی فیض روح القدس به عنوان ابزار و میزان شناخت از نوعی تناقض درونی نیز رنج می‌برد. شرح این دور از این قرار است:

معتبرترین معیار و میزان شناخت فيض روح‌القدس است. بنا به تصریح رهبران بهائیت دریافت فیض روح‌القدس به‌صورت خاص و در شکل اتم آن نصیب مظاهر امر و انبیاء الهی صاحب شریعت می‌شود. مظاهر امر تعالیم خود را در قالب شرایع وادیان به بشریت عرضه می‌کنند. همان گونه که آمد فیض روح القدس که قالب ارائه شده آن دین است معصوم از خطا و دور از هر ایراد و اشکالی است.

بهاءالله و فرزندش عبدالبهاء ملاک ارزیابی دین را علم دانسته‌اند، حال آنکه علم نتیجه استفاده جستجوگرایانه بشر از قوه حس و عقل خود است.

بنابراین، تبیین بهائیان از رابطه دین و و علم با دو اشکال روبروست:

اولاً: چیزی که معصوم از خطا بلااشکال و عاری از عیب است، نفئات روح‌القدس مشروط و معلق به قضاوت امر دیگر (عقل) می‌شود که لازمه این تعلیق اعتراف به ناتمامی دین و احتمال خطا در مولد دین یعنی فیض روح القدس است.

ثانياً: ملاک قضاوت درباره دین هم علم و دانش دانسته می‌شود حال این که علم و دانش محصول عقل و حس است و هر دو ابزار یاد شده دارای خطا و به تصریح عبد البهاء غير قابل اطمینان‌اند.

 

منبع: حسین رهنمایی، جریان بهائیت، صص ۱۸۴- ۱۸۶

[۱] [4]. عبدالبهاء، مفاوضات، ص۲۲۵

ارتباط با ما:  bahaismiran85@gmail.com [5]