از منظر غالب روحانیت و مراجع تقلید شیعه [1]، بهائیت فرقهای فاسد، انحرافی، ساخته دست و مورد حمایت دولتهای استعماری است.
در طول دو قرن اخیر، دهها کتاب و ایراد هزاران جلسه سخنرانی توسط علمای حوزه علمیه علیه بهائیت در راستای همین دیدگاه بوده است و بر همین اساس، مبارزه با آموزههای نظری و فعالیتهای عملی این فرقه بر مسلمانان واجب شمرده شده است.
روند مبارزه مراجع شیعه با بابیه و بهائیت از ماههای ابتدای ظهور باب آغاز شده بود و در زمان مرجعیت آیت الله بروجردی (۱۲۵۴-۱۳۴۰ ش)، به سبب تشدید خطر نفوذ بهائیت این مبارزه به شکل فراگیر و رسمیتری پیگیری شد.
مطابق فتوایی که در آغاز دهه ۳۰ شمسی از سوی وی و در پاسخ به استفتای آیتالله منتظری صادر شد: «لازم است مسلمین با این فرقه معاشرت، مخالطه و معامله را ترک کنند، فقط از مسلمین تقاضا دارم آرامش و حفظ انتظام را از دست ندهند.»
آیت الله بروجردی [2] با تشویق برخی از فضلای حوزه به نگارش متون مناسب و اعزام خطبای مبرز به شهرهای مختلف در جهت بصیرتافزایی اقدامات مهمی انجام داد. روند مخالفت مراجع حوزه علمیه با بهائیت و تشویق مسلمانان به عدم ارتباط معامله اقتصادی، ازدواج و معاشرت با ایشان توسط مراجع بعدی ادامه یافت و مضامین مشابهی در فتاوای ایشان دیده میشود.
بعد از فوت آیت الله بروجردی که قریب ۱۵ سال به عنوان مرجع عامه شیعیان شناخته میشد تا حدی از قدرت و نفوذ مرجعیت شیعه کاسته شد. دلیل این امر عدم مرجعیت واحد، بیخبری، عدم هماهنگی و گاه اختلاف نظر مراجع موجود بود.
رژیم پهلوی [3] نیز که پس از کودتای ۱۳۳۲ ش برای تحکیم پایههای نفوذ و پیشبرد منویات خود، بیش از پیش از رویکردهای اقتدارگرایانه استفاده میکرد، از خلا موجود به عنوان فرصتی برای پیشبرد اهداف سکولار خود بهره میجست.
شاه که دلباخته زندگی مدرن غربی بود، در تلاش بود تا به زعم خود با کم رنگ کردن مذهب و ترویج فرهنگ و سبک زندگی غربی، ایران را به دروازههای تمدن نزدیک سازد.
تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، کنفرانس آزاد زنان و آزاد مردان، انقلاب سفید شاه و ملت، لوایح ششگانه و در نهایت قانون حمایت خانواده گامهای رژیم در عرصه فرهنگ و قانونگذاری در راستای این اهداف به شمار میرفت.
سیاستهای شاه که در تعارض با دیدگاهٔهای علمای حوزه و متدنین بود به تدریج باعث ایجاد یا افزایش بدبینی روحانیت به رژیم گردید. در این میان تصویب لایحه انجمنهای ولایتی و ایالتی با حذف سوگند به قرآن مجید و شرط اسلامی بودن برای انتخاب شوندگان، حساسیت علماء را بیش از پیش برانگیخت.
علمای حوزه به ویژه چهره پیشتاز انقلابی آن امام خمینی (ره) به این نتیجه رسیده بودند که این لایحه برای زمینهسازی حضور رسمی بهائیان در مناصب مهم دولتی است. این تحلیل بعدها با نخستوزیری هویدا که چند وزیر بهائی داشت، به اثبات رسید.
امام خمینی (ره) با تیزبینی خاصی که داشت احتمال دخالت و نفوذ جاسوسان یهود و صهیونیسم که عامل از دست رفتن استقلال مملکت بودند، میداد.
ایشان معتقد بود؛ بهائیت با سازمان خود در ایران به جاسوسی برای اسرائیل یعنی بزرگترین دشمن مسلمانان در منطقه مشغول است و در اساس برای شکستن مذهب شیعه و روحانیت به وجود آمده است.
از این رو، در مواقع مختلف با سخنرانی، ارسال نامه و دیدار با علماء برای آگاهی دادن به بزرگان جامعه و مردم عادی اقدام نموده و خطر نفوذ بهائیان در بدنه دولت و مقامات حساس را گوشزد مینمود.
از دید امام (ره) هدف بهائیان از نفوذ در مجاری اقتصادی و سیاسی کشور قبضه کردن اقتصاد ایران و ساقط کردن مسلمین از هستی و تمام شئون زندگی بود. ترویج چنین برداشتی باعث میشد تا علاوه بر انگیزههای مذهبی، عرق میهنپرستی ایرانیان علیه بهائیت و نفوذ آن در مناصب اقتصادی و پستهای سیاسی تحریک شود.
در سال ۱۳۴۱ ش قریب دو هزار بهائی با یارانه دولتی برای شرکت در کنگره جهانی بهائیت و انتخابات جهانی «بیت العدل اعظم» به لندن سفر کردند. به هر یک از مسافران ۵۰۰ دلار تسهیلات ویژه داده شد. این عمل که به خوبی بیانگر نفوذ بهائیت در ردههای بالای سیاسی و اقتصادی کشور بود، خشم علمای قم به ویژه امام خمینی را برانگیخت.
امام طی سخنرانی مهمی به این عمل اعتراض کرد و در همان ایام با صدور اطلاعیهای اعلام داشت:
«بسیاری از پستهای حسابی به دست این فرقه است که حقیقتاً عمال اسرائیل هستند. خطر اسرائیل برای اسلام و ایران بسیار نزدیک است. پیمان با اسرائیل در مقابل دول اسلامی یا بسته شده یا میشود لازم است علمای اعلام و خطبای محترم سایر طبقات را آگاه فرمایند که در موقع اش بتوانیم جلوگیری کنیم.»
در همین اعلامیه بود که وی عزم جدی خود بر مبارزه با رژیم پهلوی را رسماً اعلام نمود: «من مصمم هستم که از پای ننشینم تا دستگاه فاسد را بهجای خود بنشانم.»
امام خمینی (ره) در اردیبهشت سال ۱۳۴۲ش، کمتر از یک ماه پیش از حوادث خرداد ۴۲ در جلسه درس خود بار دیگر خطر نفوذ بهائیان را گوشزد نمود:
وای بر این مملکت، وای بر این هیات حاکمه، وای بر این دنیا، وای بر ما، وای بر علمای ساکت، وای بر این نجف ساکت، این قم ساکت، این تهران ساکت، این مشهد ساکت، این سکوت مرگبار اسباب این میشود که زیر چکمه اسرائیل و به دست همین بهائیان این مملکت ما، این نوامیس ما پایمال شود.
امام خمینی (ره) در پاسخ به نامه اصناف قم اعلام کرد:
«این جانب، حسب وظیفه شرعیه به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر میکنم. قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است. استقلال، مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیستهاست که در ایران به حزب بهائی ظاهر شدند؛ و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین تمام اقتصاد این مملکت را با تأیید عمال خود قبضه میکنند و ملت مسلمان را از هستی در تمام شئون ساقط میکنند.»
نامهنگاریها و مذاکرات امام با سایر علما و مراجع تقلید و تلقین احساس مشترک نسبت به خطر نفوذ بیگانگان و بهائیان در سامانه مدیریتی کشور همگرایی اکثریت روحانیت را در مقابله با شاه و سیاستهای او به همراه آورد و اندک اندک جنبش روحانیت علیه شاه را که به انقلاب اسلامی منجر شد، پدید آورد.
بدین ترتیب، میتوان ادعا نمود مقابله با نفوذ بهائیت از عوامل اصلی رشد بذر انقلاب اسلامی در ایران بود. این بذر پس از ۱۵ سال به بار نشست و خیزش عظیم ملت ایران در سال ۵۷ ش را به بار آورد. بیجهت نبود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی تشکیلات بهائی خویشتن را در معرض بزرگترین خطر از بدو تأسیس تا آن زمان میدید.
منبع: حسین رهنمایی، جریان بهائیت، صص ۱۹۲- ۱۹۶
ارتباط با ما: bahaismiran85@gmail.com [4]