دلیل واقعی سفر براون [1] را باید در نوشته های او جست. نوشته هایی که از تهران آغاز و در کمبریج تکمیل شد. براون که از راه ترکیه وارد ایران شده بود در تبریز به ناگهان پرده از مأموریت دشوارش بر میدارد و از شخصی صحبت میکند که ۳۸ سال پیش در نزدیکی ارگ این شهر اعدام شده بود و از آن پس سفرنامه یک ساله او نه درباره فرهنگ قوم ایرانی زبان و ادبیات فارسی و امراض و بیماریها، بلکه پیرامون این فرد اطرافیان کتابها و مبارزاتش دور میزند و اوقاتش را در ایران برای پیدا کردن پیروان آن شخص موسوم به «بابیان» صرف میکند.
براون پس از گذشتن از تبریز که ماجرای سید علی محمد باب [2] را برای آشنایی خوانندگانش به تفصیل بیان میکند در همان ابتدای امر و با تأسف مینویسد: «من واقعاً از اینکه نتوانسته ام بازماندگان آن جنگ شورش بابیان را در زنجان پیدا کنم متأثر شدم، زیرا امیدوار بودم به وسیله آنها از جزئیات واقعه مطلع گردم و شرح وقایع را در تاریخ بابیها بنویسم».
تأثر براون در ابتدای ورود جای تأمل بسیار دارد. او که مسیری طولانی و سفری سخت را از انگلستان تا ایران طی کرده است در ابتدای ورود انگیزه سفرش را که همان نوشتن تاریخ بابی هاست دست نیافتنی میبیند و بسیار از این بابت متأثر می شود. روشن است که این انگیزه چقدر برای براون مهم بوده است. این همه جانبداری براون از جریانی که نه خود دیده و نه در زمانش درک کرده بود، چگونه ممکن است؟
براون خود می گوید گاهی در ابتدای ورود به شهر یا مکانی شخصی به او مراجعه میکند و می پرسد شما بابی هستید؟ او این واکنش را ناشی از شایعات پیرامون خود میداند. توقف دوماهه براون در کرمان و حشرونشر مداوم او با عده ای مشخص چهره یاران بابی اش را به خوبی آشکار می کرد.
زمانی که براون به ایران سفر کرد زمان های بسیار حساس برای انگلستان و به خصوص بابیان بود که به قول خودش تعدادی از بابیان در مصر دستگیر شده و ژنرال گوردون انگلیسی برای نجاتش به مصر رفته بود.
آیا این عجیب نیست که با وجود تعداد اندک بابی ها، شبکه ای از آنها در خارج از کشور در اطراف براون حضور داشتند که برخی از آنها از نزدیکان و منسوبان سید علی محمد شیرازی بودند؟ آیا وجود همین افراد که مانند رابط و مطلع براون را در ایران همراهی میکردند، کافی نیست که روشن شود سفر براون مأموریتی بود که چند سال پیش از ورودش به ایران تدارک آن دیده شده بود؟
اینکه با براون مانند یک صاحب منصب انگلیسی برخورد میشود و به هر شهری که پا میگذارد توصیه نامه ای را برای شخصی به همراه دارد و ملاقاتهای آشکار و نهان وی با بابیان مسائلی نیست که بتوان از آنها به سادگی گذشت.
در همین زمان فرانسویها نیز مشغول تحقیق روی جریان بابیت بودند. براون در شیراز درباره (م. ر) به عنوان یک فرانسوی که درباره بابیها تحقیق میکرد اطلاعاتی مشابه عملکرد و وضعیت خود به دست می دهد او می نویسد: او از طرفداران بابی ها به شمار می رود.
مدتی در سوریه بود و در آنجا از طرف رؤسای بابی، توصیه نامه هایی دریافت کرد و به همین جهت در هر شهری از شهرهای ایران که بابی ها در آن بودند وارد میشد مورد پذیرایی کامل قرار می گرفت. این همه حساسیت و اطلاعات از کجا ناشی میشود؟
در حالی که ادوارد براون بهتر از هر کسی متوجه وضعیت بابی ها و چگونگی تفکر مردم ایران درباره آنها بود مینویسد: «من نمی خواستم که ارتباط من با بابی ها افشا شود زیرا قطع نظر از اینکه بابی نبودم اگر ارتباط من با آنها افشا میشد مسلمانها از من دوری می کردند و من نمی توانستم با آنها معاشرت کنم»
در همین حال براون با گفتن حکایت های مختلف سعی میکند تا بابی ها و زرتشتیان را هم زمان تحت ستم و آزار مسلمانان نشان دهد و از این رهگذر کیش زرتشتی را که اصالت و حقیقتی دارد با فرقه بی ریشه و من در آوردی و ساخته دست دوستان انگلیسی اش بهائیت در یک ردیف نشان دهد. در واقع همه تلاش براون برای القای ستم بر زرتشتی ها و بابی ها استفاده از قانون همنشینی این دو است. او هر جا سخنی از ظلم بر علیه بابیت دارد بلافاصله زرتشتیان را به معرکه می کشاند تا نه تنها زرتشتیان را با آنها همراه کند بلکه در تصور اولیه هر فردی با بیت نیز یک مذهب فرض شود.
براون به طور طبیعی در هر یک از تلگرافخانه ها و دفاتر کنسولگری انگلیس در شهرهای سر راهش به بابیان زرتشتی ها و اقلیتهای دیگر مذهبی بر می خورد؛ چرا که همان طور که اشاره شد، سفارت انگلیس اگر می خواست فرد ایرانی استخدام کند، حتماً یهودی، ارمنی، بهایی، گاهی زرتشتی و برای مشاغل نازل تر از قبیل فراشی، نامه بری، نامه رسانی باغبانی و غلامی از پیروان علی اللهی را بر می گزید.
به عبارت دیگر، مستخدمان بومی سفارت انگلیس از هر فرقه ای بودند. غیر از شیعه اثنی عشری چرا که آنها به زعم انگلیسی ها قابل اعتماد بودند و حتی بعضی از آنها انگیزه های بالقوه علیه اسلام داشتند.
تلگرافخانه هایی که براون در آنها اقامت می کرد، در واقع محل ارسال اطلاعات به سفارت انگلستان خرید و جمع آوری اشیای عتیقه و باستانی و پذیرایی از ماموران و جاسوسان انگلیسی بود که برای روزهای طولانی مجبور به سفر در داخل خاک ایران برای مقاصد انگلستان بودند. این تلگرافخانه ها که اخبار را به اداره تلگراف تهران که در آن موقع زیر نظر سرگرد ولی انگلیسی بود، ارسال می کردند. در بیشتر مواقع روسای انگلیسی داشتند. ضمن اینکه کارمندان آنها نیز یا یهودی یا جزو اقلیت های مذهبی بودند. این دفترها در جذب بابی ها نیز تلاش مضاعف داشتند. چنان که بعد تر بیشتر کارمندان این مراکز را بابی ها تشکیل می دادند.