- بهائیت در ایران - https://bahaismiran.com -

خدمات ادوارد براون به بهائیت در سفر به ایران

براون [1] که شیفته سفر به ایران بود مأمور تحقیقی جامع درباره فرقه بابیت [2] بود که در آن ایام مسئله حاد سیاسی گشته و دامنه آن به عثمانی و مصر نیز کشیده شده بود.

براون با ذره‌بین بابی‌یابی وارد ایران شد و همه جا را در جستجوی یافتن بابی‌ها، حوادث، روابط، شخصیت‌ها و اعتقادات آنها گشت و به نظر ما سفرنامه‌اش مختصری از مشروح گزارشی است که به مقامات سیاسی انگلستان تحویل داده بود و پس از حذف و اضافاتی به عنوان سفرنامه خود با نام یک سال در میان ایرانیان به چاپ رسانده است. خدماتی که وی در این کتاب به بابیها و بهاییان کرده است عبارتند از:

۱. اصلاح برداشت ها و نظریات گوبینو در این باره

۲. ثبت و انتشار تاریخ حوادث آنها

۳. اعتقادات آنها در ضمن سفرنامه اش. به خصوص ریزه کاریهای فراوانی از عقاید آنها را بیان کرده که گاه حالت تبلیغ به خود می گیرد.

۴. با مظلوم نمایی هایی از آنها زمینه پذیرش حقانیت آنان را در ضمیر ناخودآگاه خواننده فراهم ساخته است.

۵. چهره بعضی  از آنها نظیر قرةالعین را قهرمان جلوه داده است.

۶. چهره علما و بزرگان را مشوه کرده و بدون تحقیق گفته های بابی ها را علیه آنها در کتاب منعکس کرده است.

شاید خواننده محترم این همه از خودگذشتگی براون درباره این فرقه را از آن رو بداند که لابد براون خودش بابی یا بهایی بوده است؛ در حالی که چنین نیست. بر عکس براون گاهی از اعتقادات آنها اظهار تنفر نیز کرده است.

براون در هر جلسه ای با بابیان و بهاییان بر سر اعتقاداتشان با آنها به مشاجره برخاسته و اغلب آنها را مجاب می کند یا پس از اتمام جلسه، خود به جمعبندی اعتقادات آنها می پردازد و آنها را مردود برمی شمارد:

من از این بت پرستی یا انسان پرستی طوری حیرت کردم که گفتم پناه بر خدا… خدا نکند که من به تصور این که می روم و خدا را می بینم به عکره بروم. شما هم اکنون شعر مثنوی را خواندید و گفتید (مه به بالا دان نه اندر آب جو) و این گفته اظهار شما را دایر بر این که (بها) همان خداوند می باشد رد می کند، زیرا ماه در آب جو نیست، بلکه در آسمان است.

مثنوی می خواهد بگوید که اگر می خواهید خداوند را بشناسید از این دنیای مادی که دنیای صور و حوادث است، خارج شوید آنچه را شما در اینجا می بینید عکسی است که در آیینه ای افتاده ولی خود عکس در اینجا نیست و احتیاجی هم به آیینه ندارد.

فتح الله به سخن درآمد… شیخ ابراهیم مدتی به همین منوال صحبت کرد و من از حرارتی که او از خویش نشان می داد قدری متحیر و از اظهارات و عقیده او ناراحت بودم اما از فصاحت بیان وی قدری خوشم میآید و در حالی که او مشغول صحبت بود در دل به خویشتن می گفتم که اینها چه می گویند و اساس گفته و حرف حساب اینها چیست؟

در اینکه بعضی از اینها ممکن است واقعاً مؤمن به دین خود باشند و با صداقت و فداکاری از آن طرفداری نمایند تردید نیست ولی اگر فراموش نکرده باشم عقیده ای که اینها ابراز می کنند آیا همان عقیده کهنه مزدک و المقنع نیست؟…

یا اینکه اینها بابی نیستند بلکه… عدم اعتقاد به خداوند را در لفافه اصطلاحات مخصوص پیچانده و خود را با افکار ماوراءالطبیعه مشغول کرده اند… وقتی که غذا صرف شد شیخ ابراهیم دوباره شروع به صحبت کرد ولی این مرتبه صحبت او طوری کفرآمیز بود که من با نفرت از جا برخاستم و میهمانان هم از جا برخاستند[۱] [3].

بله آقای براون! شما بت پرستی و آدم پرستی بابیها را دیدید و به آن اعتراف کردید و از آن ناراحت هم شدید ولی باز از آنها حمایت کردید و برای آنها قلم زدید و قدم برداشتید.

یک سوال از براون:

آقای براون مگر نباید عنوان کتاب، قابل تطبیق بر مطالب آن باشد، پس چرا عنوان سفرنامه خودتان را یکسال در میان ایرانیان نهاده اید، در حالی که از نظر کمی و کیفی بیش از نیمی از آن اختصاص به بابیان و بهائیان و اعتقادات و روابط آنها دارد و بقیه سفرنامه حاشیه این موضوع محسوب می شود؟ آیا تمام ایرانیان بابی هستند؟ آیا بهتر نبود نام کتاب را یک سال در میان بابیان (و یا اقلیت های ایرانی) می گذاشتید؟

[۱] [4] – یک سال در میان ایرانیان، صص ۳۷، ۴۰ و ۴۱.