- بهائیت در ایران - https://bahaismiran.com -

خلاصه مبانی اعتقادی تشکیلات بهائیت

۱. حقانیت ادیان ابراهیمی در بهائیت

در آثار بابی [7] و بهائی به کرات و با ادبیات گوناگون نسبت به ادیان ابراهیمی اظهار احترام شده است. بهائیان شخص بهاءالله را مظهر امر الهی و پیامبر تشریعی و نبی اولوالعزم می‌دانند و وی را ادامه‌دهنده راه پیامبران اولوالعزمی چون حضرات نوح، ابراهيم، موسى، عيسى (علیهم‌ السلام) و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌دانند.

طرز تلقی ایشان نسبت به اسلام همانند نگاه مسلمانان به مسیحیت و یهودی است که ضمن باور به حقانیت اولیه آن‌ها قائل به نسخ آن‌ها و جایگزینی اسلام به جای آن‌ها به عنوان دین ناسخ و حجت ابدی الهی هستند به گونه‌ای که با وجود اسلام دلیلی بر تبعیت از آنها در میان نیست.

۲. انکار معجزات پیامبران به جز کتاب در بهائیت

رهبران بابی و بهائی با انکار لزوم اعجاز انبیاء مواردی که در تعالیم ادیان ابراهیمی با عنوان معجزه یاد شده است را انکار و صرفاً قائل به حجیت آیات مکتوب به عنوان دلیل حقانیت ادیان هستند. ریشه انکار ایشان آن است که برخلاف پیامبران الهی مذکور در کتب مقدسه ادیان ابراهیمی که برای اثبات حقانیت دعوت خود مبادرت به انجام کارهای خارق العاده می‌کردند نه باب و نه بهاءالله هیچ کدام معجزه‌ای در بساط خود نداشتند چون اصالتا پیامبر الهی نیودند.

باب در مورد دلیل اشاره قرآن به معجزاتی همچون شق القمر و نظایر آن اظهار نادانی می‌کند و علم آن را به راسخون در علم احاله می‌کند. گویی خود قبول دارد که هنوز به مقام راسخون در علم نرسیده است!

۳. برتری بهاءالله [8] بر سایر انبیاء از منظر بهائیت

على‌محمد باب و بهاءالله هر دو آیین متبوع خود را ناسخ ادیان قبلی می‌دانند. علی‌محمد شیرازی همه شئون شریعت ناسخ را از شئون شریعت منسوخ برتر می‌داند.

وی نتیجه می‌گیرد که کتاب «بیان» برتر از قرآن است؛ زیرا از شئون دین ناسخ است. این استدلال که در میان بهائیان هم مورد استقبال واقع شد. آنها که بهائیت را ناسخ آیین بابی می‌دانند نتیجه می‌گیرند که «کتاب اقدس» بر سایر كتب انبیاء و شخص بهاءالله بر همه انبیاء حتی علی محمد باب برتر دارد.

۴. الوهيت حسینعلی نوری (بهاءالله) از منظر بهائیت

بنیان ابتدایی ادعای بهاءالله مبتنی بر نظریه مظهریتی بود که در آثار علی‌محمد باب به آن تصریح شده بود. باب در بیان و سایر آثار خود به کرات به مسئله مظهر امر اشاره نمود. اکثر ویژگی‌هایی که در الهیات بابی و سپس در الهیات بهائی برای مظهر امر برشمرده شده است، همان ویژگی‌هایی است که برای نبی و رسول در الهیات اسلامی ذکر شده است.

بنابراین به شرط اغماض از بقیه مطالبی که در ادامه می‌آید، ادعای مظهریت این دو نفر به ادعای نبوت قابل حمل است. بر این اساس باب و بهاءالله هر دو مدعی نبوت و آوردن دو شریعت جدید هستند.

بالطبع کیفیت مواجهه با این دو نفر در قالب این ادعا محصور در مسائلی می‌شود که حول موضوع نبوت مذکور است. از همین رو بود که در جلسه محاکمه باب از وی طلب معجزه شد. برخی از اولین بابیانی که گرد علی‌محمد باب جمع شدند، به نبوت وی ایمان آورده بودند.

سخنان طاهره قره العین در واقعه بدشت و مطالبی که بهاءالله در کتاب ایقان به رشته تحریر درآورد، گویای همین مطلب است.

متأسفانه ادعای این دو نفر به ویژه بهاءالله در همین حد متوقف نماند و اندک اندک به ادعای خدایی منتهی گردید. وی در آثار خود علناً جملاتی به کار برد که به جز ادعای خدایی قابل تفسیر نیست.

به عنوان مثال در کتاب مبین می‌نویسد: «انّه لا اله الا انا المسجون الفريد»؛ هیچ خدایی جز من زندانی تنها وجود ندارد.[۱] [9]

در جای دیگری از همان کتاب می‌نویسد: «ينادى المنادى بين الارض و السماء السجن الله المقتدر العزيز الفريد»؛ منادی بین زمین و آسمان ندا می‌کند که زندان ویژه خدای توانای عزیز یکتاست.[۲] [10]

وی با تأسف از بداقبالی دنیا به خود می‌نویسد: «ان الذي خلق العالم لنفسه قد حبس في اخرب الديار»؛ آن کس که جهان را برای خود خلق کرد در خراب‌ترین مکان‌ها زندانی ستمگران است.[۳] [11]

بهاءالله كليه حرکات و سکنات خود را حرکات و سکنات خدا می‌داند و اصولاً در بدن جسمانی خویش گمان به حضور چیزی جز خدا ندارد: «قل لایری في هيكلي الا هيكل الله ولا فى جمالى الا جماله ولا في كينونتي الا كينونته ولا في ذاتي الا ذاته ولا في حركتى الا حركته ولا فى سكوتي الاسكوته ولا في قلمي الا قلمه العزيز المحمود»؛ بگو در هیکل و جمال و کینونیت و ذات و حرکت و سکون و قلم من، جز هیکل و جمال و کینونیت و ذات و حرکت و سکون و قلم خداوند دیده نمی‌شود.[۴] [12]

او به مریدانش سفارش کرده که از خداوند یعنی خودش به حرمت گیسوانی که بر چهره‌اش افشان است، درخواست حاجت کنند و بگویند: «اللهم انی اسئلك بِشَعَراتِك التى يتحرّك على صفحات الوجه!»[۵] [13]

خود او در قصیده ورقائیه در توصیف خود می‌نویسد: «كل الالوه من رشحأمرى تألهت وكل الربوب عن طفح حكمى تربت»؛ همه خدایان از اثر فرمان من خدا شدند و همه پروردگاران از حکم من پروردگار گشتند.[۶] [14]

بهاءالله در پاسخ به اعتراض یکی از علمای اصفهان؛ ادعای الوهیت خود را از باب تجلی خدا در خود و به لحاظ فناء و بقاء بالله عنوان می‌کند.

با این حال حتی نزدیک‌ترین افراد به وی یعنی فرزند و جانشین او عباس افندی این کلمات را به همان معنی که دیگران می‌فهمند، ادعای الوهیت حمل می‌نماید و در مقایسه پدر خویش با سایر پیامبران و رسولان الهی او را نه یکی از آنها بلکه نفس ظهور خدا در هستی می‌داند.

«مقام مظاهر قبل یعنی پیامبران الهی و حضرت محمد ﷺ ، نبوت کبری بود و مقام حضرت اعلی یعنی علی‌محمد باب الوهيت شهودی و مقام جمال اقدس (یعنى بهاءالله) احدیت ذات هویت وجودی است.»[۷] [15]

وی در جای دیگری، ظهور پدر خود را ظهور خود خدا می‌داند و می‌نویسد: «این ظهور اعظم، نفس ظهور الله است، نه به عنوان تجلی و مجلی.»[۸] [16]

۵. تأویل قیامت در بهائیت

رهبران بابی و بهائی با تأویل آیاتی از قرآن که در مورد قیامت نازل شده است، معنای خاصی از قیامت بهشت و جهنم ارائه کردند که خلاف برداشت عمومی مسلمانان از این آیات است.

مسلمانان معتقدند در زمانی که فقط خدا از آن آگاه است، اوضاع جهان دیگرگون خواهد شد. نظام هستی در هم خواهد ریخت و جهان با ابعاد و شکل دیگری ظهور خواهد نمود. به گونه‌ای که امکان پاداش و مجازات اعمال آن گونه که قرآن از آن یاد می‌کند فراهم می‌گردد.

سپس مردگان از گورها به درآمده و در مورد اعمال و کردارشان مورد بازخواست قرار خواهند گرفت. پس از محاکمه و سؤال و جواب چنانچه نیکوکار باشند، به بهشت و در صورتی که از بدکاران باشند وارد جهنم خواند شد و به سزای عملشان خواهند رسید.

این در حالی است که بر اساس نظریه باب و بهاءالله، قیامت آخرین مرحله یک دین است. به این ترتیب فرارسیدن قیامت یک دین به معنی نسخ آن دین و ظهور دیانت بعدی معنا می‌شود. بر این اساس، قیامت هر آیین تا زمانی است که دین بعدی (ناسخ) به حیات خود ادامه دهد.

در نتیجه این سخن تشریع دیانت مسیحی آغاز قیامت دین یهود و ظهور آیین اسلام آغاز قیامت دین مسیحی است. بالطبع قيام على‌محمد شیرازی و تشریع بیان دیانت بابی آغاز قیامت اسلام و ظهور بهاءالله و تشریع دیانت بهائی آغاز قیامت آیین باب است. بهاءالله می‌نویسد و قیامت هم به دلایل واضحه ثابت و محقق شد که مقصود قیام مظهر اوست.

۶. معاد بهائی

مسئله معاد از مهم‌ترین موضوعات اعتقادی ادیان الهی به ویژه اسلام است. ظرف زمانی معاد با وقوع قیامت آغاز می‌شود همان گونه که آمد منظور از قیامت فروپاشی نظام فعلی هستی و پدیدار شدن حوادث در هم شکننده و برقراری نظامی خاص که در آن امکان رسیدگی به اعمال انسان میسر است. بسیاری از آیات قرآن در توضیح چگونگی رسیدگی به اعمال بندگان و مراحل معاد است.

تغییر معنای قیامت در متون بابی و بهائی لاجرم تغییر در معنای معاد و نظام پاسخ به اعمال را هم در پی دارد. عناصر متعددی که در آیات و روایات اسلامی برای قیامت، مقدمات، مراحل و اتفاقات آن بیان شده است، همگی به معانی که با معنی مورد نظر بهائیان مناسب باشد تأویل می‌شوند.

مثلاً حساب‌رسی قیامتی و نظام پاداش و جزاء به معنی رضایت و عدم رضایت مظهر امر از انسان تأویل می‌شود.

بر همین اساس قیام اموات عبارت از بیداری و انتباه روحانی نفوسی است که در قبور جهل و نادانی و غفلت و ضلالت بخواب رفته‌اند و بهشت به معنی حب و رضایت بهاءالله تأویل می‌شود و دوزخ حرمان از عرفان الهی است که نتیجه‌اش عدم نیل کمال ملکوتی و محرومیت از الطاف لایزالی است.

ترکیب دو نظریه قیامت بهائی و تجرد روح بهائیان را به پذیرش نوعی معاد روحی شبیه معتقدات مسلمانان درباره برزخ است، منتهی می‌کند. به اعتقاد بهائیان جسم، مادی است اما روح از عالم‌های غیرمادی سرچشمه گرفته است.

به صورت و مثال خداوند آفریده شده به این معنا که تمامی صفات الهی در آن به امانت گذاشته شده است. ارتباط روح با جسم را می‌توان به رابطه نور و آینه تشبیه کرد. نور از منبعی خارجی است نه از خود آینه اما در آینه منعکس می شود.

رابطه روح و جسم فقط در این عالم برقرار است پس از مرگ جسم از بین می‌رود اما روح تا ابد در عالم‌های الهی به ترقی خود به سوی خداوند ادامه می‌دهد. هر چه روح به خالق خود و سرچشمه کمال نزدیکتر باشد سرور بیشتری را تجربه می‌کند.

بدین ترتیب، آثار بهائی بهشت و جهنم را به عنوان فضا یا مکانی مادی تعریف نمی‌کنند؛ بلکه آنچه در متون مقدس سایر ادیان در این زمینه آمده است را توصیفی نمادین از نزدیکی یا دوری روح انسان از خدا و سرور یا درد و رنج ناشی از آن می‌دانند.

لازم به ذکر است چون علی محمد شیرازی(باب) و حسین علی نوری(بهاء) از طلاب علوم دینی شیعه بودند بسیاری از آموزه های بهائیت را از اسلام اخذ کرده اند. منتهی به خاطر حفظ مکتبی خود، تغییراتی در آن داده اند که خیلی معلوم نشود که از اسلام اخذ شده است.

هر چند در حال حاضر باید بهائیت را تشکیلاتی سیاسی با غلظت فرقه ای  ارزیابی کرد، طوریکه اولا بهائیتی که در ایران تبلیغ می شود با بهائیتی که در دیگر کشورهای بویژه آمریکا و اروپا تبلیغ می شود فرق دارد و در ثانی قشر جوان این تشکیلات خیلی اعتقادی به آموزه های آن ندارند و اگر در تشکیلات نگه داشته می شوند بیشتر به خاطر وضعیت تشکیلاتی و امید و آروزهایی است که این تشکیلات ارائه به اعضاء القاء می نماید.

 

[۱] [17]. بهاءالله، آثار قلم اعلی (ج۱ کتاب مبین)، کانادا، ۱۳۷۵، ص ۲۲۶

[۲] [18]. همان، ۳۰۸

[۳] [19]. بهاءالله، لوح ابن الذئب، کانادا، ۲۰۰۱، ص ۴۲

[۴] [20]. همان، ص ۲۱

[۵] [21]. بهاءالله، ادعیه حضرت محبوب، مصر، ۱۳۳۹، ص ۱۲۳

[۶] [22].  بهاءالله، آثار قلم اعلی (بخس ۳)، صص ۱۹۶- ۲۱۵

[۷] [23]. نصرالله رستگار، تاریخ حضرت صدرالصدور، ص ۲۰۷

[۸] [24]. همان، ص ۲۶

 

منبع: جریان‌شناسی فکری بهائیت، صص ۱۳۸-۱۴۵

ارتباط با ما:  bahaismiran85@gmail.com [25]