- بهائیت در ایران - https://bahaismiran.com -

مبانی اصول، تعالیم و احکام بهائیت

مبانی و اصول هر جریان زیر ساخت فکری و عقیدتی آن درباره مسائلی مانند خداوند، انسان، جهان، مبدأ و معاد و منبع کسب معرفت و در واقع بیانگر جهان بینی آن جریان است. تشکیلات بهائیت اصول و مبانی مستحکم عقلانی ندارد و رهبران آن از سواد کافی برای طراحی و ارائه­ی یک منظومه­ فکری برخوردار نبوده اند؛ اما برای جذب پیروانی هر چند اندک، با استفاده از مبانی مکاتب دیگر، چه الهی و چه بشری و ممزوج نمودن حق و باطل که یکی از شاخصه های فتنه است، اصول خود را ارائه داده است.

منابع اعتقادی و احکام بهائیان، نوشته های سید علی محمد باب، میرزا حسین علی نوری (بهاءالله [1])، عباس افندی [2] (عبدالبهاء) و تا حدی نیز شوقی افندی است که از نظر بهائیان مقدس اند و در مجالس ایشان قرائت می­شوند؛ هر چند کتب باب عموماً در دسترس بهائیان قرار نمی گیرد. دلیل آن این است که بهائیان از حقایق اعتقادات خود آگاه نشوند. دو کتاب اقدس و ایقان میرزا حسین علی نزد آنان از اهمیت خاصی برخوردار است.

در واقع مهمترین ویژگی فتنه، که بدعت در دین است، در اصول این فرقه نمایان است و با شناخت این اصول، ماهیت آن بهتر مشخص خواهد شد. در ادامه به برخی از اصول و مبانی بهائیت می پردازیم.

معرفت شناسی

راه ها و شیوه های کسب شناخت در معرفت شناسی معنا می یابد و با کمک وحی، عقل، کشف و شهود، و حس و تجربه می­توان بدان دست یافت؛ اما بهائیت به دلیل ضعف تئوریک نتوانسته است تصویر روشنی از معرفت شناسی و ابزارهای کسب آن ارائه دهد؛ بلکه برای فرار از واقعیت و ترس از رویارویی با نقدهای عقلی و نقلی، صورت مسئله را پاک کرده، اصالت این موازین را در شناخت نفی می­کند و فیض روح القدس را معیار کامل شناخت می­داند.

اشکالات معرفت شناسی و روش شناسی معرفت دینی بهائیت، ریشه در شیخیه دارد که این فرقه، وارث فکری و عقیدتی آن قلمداد می­‌شود.

احسائی، بنیان گذار شیخیه که مشرب اخباری داشت، عقل و اجتهاد را برنمی تابید و بسیاری از عقاید خود را به مسموعات مستقیم از ائمه علیهم السلام که در رویا نصیبش می­شد مستند می ساخت. این نگرش نادرست، از شیخیه به بابیه و بهائیت سرایت کرد و آنها افزون بر عقل، نقل و حس را نیز نامعتبر دانستند.

میرزا حسین علی نوری در مسیری که برای پیروان جهت اعتقاد پیدا کردن به دعاوی شان ترسیم می­کند، عقل و علم را حائز هیچ شانی نمی داند؛ بلکه برعکس، پیشنهاد او برای شناخت “من يظهره الله” (یعنی خودش) این است که افراد “عقول و ادراک و علم” خود را کنار بگذارند و اصلاً با آنها کاری نداشته باشند. میرزا در بخش های پایانی کتاب ایقان به علمای بابی چنین توصیه می­کند:

“و از فقها و علمای بیان استدعا می­نمایم که چنین مشی ننمایند و بر جوهر الهی و نور ربانی و صرف ازلی و مبدأ و منتهای مظاهر غیبی در زمن مستغاث وارد نیاورند؛ آنچه در این کور وارد شد و به عقول و ادراک و علم متمسک نشوند و به آن مظهر علوم نامتناهی ربانی مخاصمه ننمایند”[۱] [3]

عبدالبهاء که نفر دوم و مبین بهائیت شناخته می­شود با تفصیل بیشتری به سخنان پدر می پردازد و می نویسد:

“میزان ادراک آنچه مسلم است، منحصر در چهار موازین است؛ یعنی حقایق اشیاء به این چهار چیز ادراک می­شود: اول میزان حس است؛ … و حال آنکه میزان حس ناقص است؛ زیرا خطا دارد.

میزان ثانی، میزان عقل است؛ و این میزان در نزد فلاسفه اولی، اساطین حکمت، میزان ادراک بود… اختلاف فلاسفه اولی و عدم ثبات و تبدیل فکر، دلیل بر این است که میزان عقل، تام نیست؛ چه اگر میزان عقل، تام بود، باید جمیع متفق الفکر و متحد الرأی باشند.

میزان ثالث، میزان نقل است و آن نصوص کتب مقدسه است که گفته می شود خدا در تورات چنان فرموده است و در انجیل چنین فرموده است. این میزان هم تام نیست؛ به جهت آنکه نقل را عقل ادراک کند؛ بعد از اینکه نفس عقل، محتمل الخطاست، چگونه توان گفت که در ادراک و استنباط معانی اقوال منقوله خطا ننموده، بلکه عین صواب است؟

پس بدان، آنچه در دست ناس است و معتقد ناس، محتمل الخطاست؛ پس واضح شد که در دست خلق میزانی نیست که اعتماد نمایی؛ بلکه فیض روح القدس میزان صحیح است که در آن ابداً شک و شبهه ای نیست؛ و آن تأییدات روح القدس است که به انسان می­رسد و در آن مقام یقین حاصل می شود.”[۲] [4]

فيض روح القدس یکی از تعالیم دوازده گانه بهائیت است که می گوید: «عالم محتاج به نفئات (الهامات) روح القدس است.” در ارتباط با این اصل عباس افندی بیان داشته:

“تعلیم دوازدهم حضرت بهاء الله آنکه عالم انسانی به قوای عقلیه و قوای مادیه ترقی نکند، بلکه به جهت ترقی صوری و معنوی و سعادت فوق العاده انسانی، نفثات روح القدس لازم است و باید قوه الهیه، یعنی روح القدس تأیید کند و توفیق بخشد تا آنکه هیئت بشر ترقيات فوق العاده نموده، به درجه­ی کمال برسد؛ زیرا جسم انسان محتاج به قوای مادیه است، ولی روح انسان محتاج به نفثات روح القدس است؛ و اگر تأییدات روح القدس نبود، عالم انسانی خاموش می­شد و نفوس انسانی مرده بود.[۳] [5]

در تعریف مرکز جهانی بهائی از فیض روح القدس، آمده است:

بر مبنای یکی از نقطه نظرات بهائی، اصطلاح “فیض روح القدس” به مفهوم فیضان هدایتی نیز می­باشد که ما از طریق مظهر ظهور الهی دریافت می­کنیم … به عبارت دیگر، شخص به دو طریق کسب دانش و معرفت می­کند: با پذیرش کلام مظهر ظهور الهی، و از طریق مطالعه.[۴] [6]

 

عباس افندی که در مطالب فوق، عقل و نقل و تجربه را به عنوان منابع کسب معرفت رد کرده و فیض روح القدس را جایگزین آنها می­کند، در تناقض با ادعاهای خودش در مورد عقل می گوید:

“مقصد این است که بدانید خدا علم و عقل را خلق کرده تا میزان فهم باشد. نباید این چنین قوه ای را که موهبت الهی است معطل و معوق کنیم.[۵] [7]

شاید این از ویژگی های عبدالبهاء باشد که چون در مجامع غربی حضور می یابد، در برابر پیشرفت های علمی آنها آن قدر شیفته می­شود که پیشنهاد می دهد اصلاً اعتقادات دینی را نیز به میزان علم بسنجید و مدام در فکر این باشید که “علم را تطبیق به دین کنید و دین را تطبیق به علم” و هر چه را با علم منطبق نبود، جهل و ظلمت و وهم قلمداد کنید؛ اما چون از حضور غربیان فارغ می­شود و تعالیم کم مایه­ی خود را با دلایل عقلی و نقلی با تزلزل مواجه می­بیند، این منابع معرفتی را رد می کند و به فیض و الهام تمسک می جوید.

البته بهاء الله نیز به عنوان صدرنشین رؤسای این ادیان، ضمن آنکه به مخاطبین خود گوشزد می کند: “به عقول و ادراک و علم متمسک نشوند” و سبب ضلالت مردم را در این می داند که ایشان چشم و گوش خود را – به عنوان مجاری اصلی فهم – مسدود نکرده اند و به آنچه ادراک می کردند، توجه نموده اند:

“و این معلوم است نزد هر ذی بصری که اگر این عباد در ظهور هر یک از مظاهر شمس حقیقت، چشم و گوش و قلب را از آنچه دیده و شنیده و ادراک نموده، پاک و مقدس نمودند البته از جمال الهی محروم نمی ماندند.” [۶] [8]

بر همین اساس، از مخاطبین خود می­خواهد تنها به آنچه از طرف او تلقین می شود، توجه کنند: “مقصود آنکه اگر احبای الهی قلب و سمع را از آنچه از قبل شنیده اند، طاهر نمایند و به تمام توجه به مطلع امر و ما ظهر من عنده ناظر شوند، عند الله احب بوده.”[۷] [9] و شیرین ترین لذت عالم را – به تبعیت از میرزا علی محمد شیرازی – در داشتن مریدانی چشم و گوش بسته می­داند که در برابر حرفهای ایشان چون و چرا نمی کنند و هر چه می گویند، در بست می‌­پذیرند؛ بدون آنکه بخواهند آن را با چیزهای دیگر تطبیق دهند:

«هیچ لذتی اعظم تر در امکان خلق نشده که کسی استماع نماید آیات آن را و بفهمد مراد آن را، و لم (چرا؟) بم (برای چه؟) در حق کلمات آن نگوید و مقایسه با کلام غیر او نکند.»[۸] [10]

با چنین سخنانی، معنای تحری حقیقت که یکی از اصول دوازده گانه بهائیت است، روشن می­شود؛ و آن یعنی، پذیرش بدون چون و چرای تعالیم بهائیت، و دوری از تفکر و تعقل.

چنان که ملاحظه می­شود، عبدالبهاء به صراحت تمامی موازین شناخت اعم از حسی، عقلی و وحیانی را رد کرده است؛ اما برای اثبات حقانیت این دین دروغین، از باب تا بهاء و عبدالبها، همگی به دلایل عقلی و نقلی متمسک شده اند. بنابراین، تعالیم آنها نیز مشتی اوهام و خرافه است که با هیچ عقل و منطقی جور در نمی آید.

 

 [۱]  – میرزا حسین علی نوری ایقان مصر ۱۳۵۲ق، ص ۱۶۴

[۲] [11] عباس افندی (عبدالبها)، مفاوضات، ص ۲۲۴ – ۲۲۵

[۳] [12] عباس افندی (عبدالبها)، خطابات عبدالبهاء در سفر آمریکا و کانادا، قسمت دوم کانادا، ص ۱۵۰

[۴] [13] مرکز جهانی، بهانی عرفان و میثاق حضرت بهاء الله، عکا، مرکز جهانی، بهانی ۱۹۹۷م، ص ۵

[۵] –  همان، ج ۱، ص ۲۲۷

[۶] – میرزا حسین علی نوری ایقان، همان، ص ۹

[۷]- شوقی افندی، اقتدارات (مجموعه­ی الواح و نوشته های بهاء الله)، مطبعه­ی سنگی، ۱۳۱۰، ص ۲۳۱

[۸]- شوقی افندی قرن بدیع تالیف و ترجمه­ی نصر الله مودت، تهران: موسسه­ی ملی مطبوعات امری، ۱۳۴۴، ص ۱۴۵٫[۸]

 

ارتباط با ما:  bahaismiran85@gmail.com [14]