کد خبر:17467
پ
زمین‌خواری بهائیان
بهائیت در ایران:

زمین‌خواری بهائیان

از ابتدای دهه چهل شمسی که سیاست کلی بهائیان ورود به تصاحب زمین بوده و در این راستا عوامل بهائیت از جمله منصور روحانی به سمت وزارت کشاورزی می‌رسند. در این برهه و در حوزه زمین‌خواری بهائیان در عرصه خرید و فروش اراضی تهران و بازار بورس به شدت فعال بودند و اغلب آنان از […]

از ابتدای دهه چهل شمسی که سیاست کلی بهائیان ورود به تصاحب زمین بوده و در این راستا عوامل بهائیت از جمله منصور روحانی به سمت وزارت کشاورزی می‌رسند. در این برهه و در حوزه زمین‌خواری بهائیان در عرصه خرید و فروش اراضی تهران و بازار بورس به شدت فعال بودند و اغلب آنان از رهگذر خرید و فروش زمین‌های اطراف تهران و افزایش قیمت آن به ثروتهای کلان رسیدند.

عبدالکریم ایادی نیز فعالیت‌های چشمگیر خود را در این زمینه آغاز و تشدید کرد. پس از اصلاحات ارضی و هجوم بی‌سابقه روستائیان به پایتخت و افزایش درآمدهای نفتی، مشکل بزرگی به نام کمبود مسکن ظاهر شد. به همین منظور سازمان برنامه، طرح توسعه خانه‌سازی را ارائه و شاه آن را تصویب کرد.

از آن جایی که ایادی همراهانش از جمله نصیری و پرویز خسروانی و چند نفر دیگر از این موضوع قبل از تصویب آگاه بودند، توانستند با نفوذی که داشتند، بسیاری از زمین‌های مرغوب و بدون صاحب یا متعلق به افراد بدون نفوذ همچون اهالی سعادت‌آباد، ونک و اوین را از دست آن‌ها خارج کنند و به موازات اضافه شدن اصلی بر اصول انقلاب شاه به عنوان مسکن، صدها شرکت ساختمانی توسط صاحب‌منصبان حکومتی به ثبت رسید و در ادامه آن با حضور شرکای خارجی برای بلعیدن اعتباراتی که برای این منظور در نظر گرفته شده بود به مسابقه پرداختند.[۱]

ایادی در کنار تصرف اراضی شهری اقدام به تصرف زمین‌های مردم با عنوان اراضی ملی با همکاری عوامل خود از جمله منصور روحانی و نصیری می‌کرد.

پس از تشکیل وزارت منابع طبیعی که ظاهراً به قصد حفاظت از جنگل‌ها ایجاد شده بود، این وزارت منابع طبیعی، جنگل‌هایی را که صاحبان و یا مدعیانی داشت، به زور نیروی ژاندارم به تصاحب خود درآورد، سپس اقدام به تقسیم آن‌ها بین درباریان و عوامل رژیم نظیر ایادی و نصیری پرداخت تا به ساختن شهرک‌های شیک مشغول شوند.[۲]

ایادی با سوءاستفاده‌های رانت‌های اطلاعاتی که ظاهری مشروع داشت، عمل می‌کرد. مثلاً به علت نزدیکی به مقامات بالا اطلاع می‌یافت که قرار است، فلان منطقه تهران یا بندرعباس وارد محدوده گردد. زمین‌های آن مناطق را به قیمت فوق‌العاده ارزان می‌خرید و بعد که وارد محدوده می‌شد، به ده‌ها برابر قیمت خرید، می‌فروخت. البته هم‌کیشان بهائی خود را نیز بی‌نصیب نمی‌گذاشت.[۳]

در سال ۱۳۵۲ هیئت مدیره بیمارستان پس از مطالعاتی که برای چاره‌جوئی در رفع بحران مالی بیمارستان به عمل آورد، تصمیم گرفت دو قطعه زمین موقوفه بیمارستان را در مجاورت روستای یافت‌آباد و بهشت زهرا که مساحت آن قریب شش میلیون متر مربع بود، فروخته و قسمتی از پول آن را صرف نوسازی بناها و خرید وسایل جدید بیمارستانی کند.

در همین اوان به پیشنهاد سرتیپ دکتر ایادی پزشک شاه، تصویب‌نامه‌ای صادر گردید که به موجب آن میلیون‌ها متر اراضی مردم از جمله موقوفات بیمارستان نجمیه به عنوان اراضی مورد نیاز ارتش به تصرف دولت درمی‌آمد.[۴]

اسناد ساواک و خاطرات رجال عصر پهلوی به خوبی فعالیت‌های مفسدانه ایادی را در تصرف اراضی نشان می‌دهد. به عنوان نمونه؛ اسناد ساواک از تصرف زمین ده هکتاری در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۴۹ در جنوب غربی هتل قو توسط ایادی خبر می‌دهد.[۵]

عالیخانی وزیر اقتصاد و از تکنوکرات‌های حکومت پهلوی درباره دلایل زمین‌خواری و ثروت‌اندوزی ایادی می‌گوید:

«دلیلش هیچ وقت برای من روشن نشد، برای این که هم پول‌ها را می‌گرفت و هم زمین می‌خورد.

این پارکی که به همت مرحوم ریاحی وزیر کشاورزی وقت و مرحوم گلسرخی که در آن زمان معاون ریاحی بود، در غرب تهران ایجاد شد، زمین‌هایش به اصطلاح قناس است؛ چون در شمال آنجا زمینی بود که ایادی به نام خودش به ثبت رسانده بود.

خیلی عجیب بود؛ چون در بیابان و در مسیل بود. اساساً ایادی چه نسبتی با آنجا می‌توانست داشته باشد؟ معلوم نیست و ریاحی هم نمی‌توانست کاری بکند.

روزی که قرار بود شاه بیاید و رسماً این پارک را افتتاح بکند… وقتی که شاه از او پرسید که چرا این زمین را جزو پارک نکردید؟ گفت: اینجا مال تیمسار ایادی است. شاه سکوت مطلق کرد.

پس از رفتن شاه ریاحی به من گفت: وقتی که آدم پزشک مخصوص یک نفر می‌شود هر کاری می‌تواند بکند. تقریباً هیچ کدام از کسانی که می‌خواستند به صورت اصولی کاری بکنند و با ایادی احیاناً تماس داشتند، از او خوششان نمی‌آمد.»[۶]

عالیخانی در پاسخ به این سؤال که شاید ایادی این پول‌ها را برای کمک به جامعه بهائی در ایران و خارج می‌گرفت، پاسخ می‌دهد: «به هیچ وجه اطلاعی ندارم.»[۷]

علی شهبازی محافظ شخصی محمدرضا پهلوی در خاطراتش از اختلاف و درگیری میان ایادی و مین‌باشیان فرمانده نیروی زمینی ارتش در موضوع خرید زمین و ساخت خانه‌های سازمانی برای افسران ارتش که در نهایت منجر به پیروزی ایادی و خانه‌نشینی مین‌باشیان می‌شود می‌نویسد:

«به یاد دارم، زمانی تیمسار مین‌باشیان که فرمانده نیروی زمینی ارتش بود، تصمیم گرفته بود در اطراف تهران برای افسران ارتش زمین بخرد و خانه‌هایی درست کند.

مین‌باشیان طرف جاده کرج رفته بود و مطلع شده بود که از پشت برق آلستوم تا نزدیک‌های کرج به دکتر ایادی تعلق دارد. مسکرآباد و ورامین هم همین طور.

یک روز در کاخ سعدآباد که تیمار مین‌باشیان وقت شرفیابی داشت، هنگام ورود به کاخ با دکتر آیادی روبه‌رو شد و به محض دیدن او گفت:

آقای تیمسار دکتر ایادی من فکر می‌کنم، زمین‌های آن دنیا را هم جنابعالی قبلا سیم خاردار کشیده‌ای! آقای دکتر مردم ایران بی‌جهت از دربار و درباریان تنفر ندارند. امثال شماها دربار را بدنام کرده‌اید. آقا خجالت هم خوب چیزی است! این همه زمین را تو و آن دکتر رام فلان فلان شده می‌خواهید چه کار بکنید. من همین امروز که شرفیاب شوم جریان را به عرض خواهم رساند.

اما نتیجه برعکس شد و بعد از آن شرفیابی وضع مین‌باشیان روزبه‌روز بد و بدتر شد تا اینکه او را خانه نشین کردند.»

ایادی حتی به بهانه کاخ‌سازی برای شاه نیز دست به مفاسد مختلفی می‌زند که سال‌ها بعد و در خاطرات رجال این دوره افشا می‌شود:

«من در سال‌های اخیر به جهت رابطه‌ای که با مسئولان و مقام‌های رده بالا داشتم، متوجه شدم که قرار بوده است، در فرخ‌آباد کاخی ساخته شود.

فرخ‌آباد در شرق تهران و در دامنه کوه واقع بود. اصطبل سلطنتی، کاخ و ساختمان‌هایی از دوران قاجاریه در آنجا قرار داشت و شاه و اسدالله علم هر جمعه در این محل اسب سواری می‌کردند.

چند سال روی این موضوع و ساختن کاخ کار شده بود و حیدر غیایی او در حالی که معمار باذوقی بود اما دنبال پول و اهل زد و بند هم بود، پیش شاه رفته و به هر ترفندی او را متقاعد ساخته بود که می‌خواهیم کاخی بزرگتر از کاخ ورسای بسازیم. نقشه مفصلی هم تدارک دیده و دو سال روی آن کار کرده بود.

مطلب عجیبی بود و هیچکس اطلاع کاملی از موضوع نداشت. مدتی گذشت که فهمیدیم که دکتر عبدالکریم ایادی پشت این کار بوده است.

این مسئله را با فرح پهلوی و مهدی سمیعی، رئیس وقت سازمان برنامه در میان گذاشتم. بعد شنیدم موضوع ساختن کاخ لغو شد و غیایی بابت حق‌الزحمه تهیه نقشه به پول آن روز بیست میلیون تومان از سازمان برنامه مطالبه کرده بود و سمیعی به او جواب داده بود که من نمی‌توانم چنین پولی به شما بدهم و بعد از او جانشینان سمیعی با فشار دکتر ایادی پول را به او دادند.

این موضوع تا مدت‌ها بعد مکتوم بود و من در سال‌های اخیر از فرح پهلوی و سمیعی که هر دو مخالف جدی این طرح بودند، شنیدم.[۸]

ایادی علاوه بر اینکه خود در تصرف زمین ید طولائی داشت، به هم‌کیشان خود نیز کمک می‌کرد. حبیب ثابت، با نفوذ و پشتیبانی ایادی زمین‌های منطقه خرگوش‌دره (محل فعلی کارخانه ارج در جاده کرج) را تصاحب کرد و سپس آن را به چندین قطعه میان پسرش ایرج برای ایجاد کارخانه شیشه، مینا و پسردایی‌هایش (ارجمندها) به منظور راه‌اندازی کارخانه ارج تقسیم کرد. ضمناً او قطعه دیگری را به موسی بهار یهودی جهت راه‌اندازی کارخانه یخچال زاگرس واگذار کرد.[۹]

ایادی با نفوذی که داشت، با روش‌های مختلف، اقدام به افزایش ثروت خود می‌کرد؛ برای نمونه در سال ۱۳۵۳ مدیرعامل وقت شرکت، طی مکاتبه‌ای با ایادی بدون هیچ دلیلی و یا حتی پرداخت وجهی، اعلام می‌دارد، طبق تصمیم هیئت‌مدیره شرکت معادل یک میلیون و پانصد هزار تومان از شرکت قند دزفول به شما واگذار شده است.[۱۰]

ایادی با اعمال نفوذ و با استفاده از رانت‌های گوناگون از معافیت‌های بلندمدت مالیانی برخوردار بود. رفیعی از مدیران شرکت سنبل که متعلق به ایادی بود، طی مکاتبه‌ای با اداره مالیات اعلام می‌کند که این شرکت از معافیت مالیاتی پنج ساله برخوردار است.[۱۱]

یکی از موضوعاتی که درباره ایادی مطرح می‌شود این است که به هنگام خروج او از ایران و اسکان در فرانسه در فقر از دنیا رفته است. اما اسناد بر جای مانده از وی نشان می‌دهد که او در اواخر دوران رژیم پهلوی بخشی از اموال خود را به خارج از کشور انتقال داده است.

برای نمونه می‌توان به این موارد اشاره کرد. در ۱۴ نوامبر ۱۹۷۲ خرید یک باب ساختمان و مرغزار به مساحت ۳ هکتار و ۱۳۵۰ متر مربع در فرانسه از شخصی به نام دوشیزه کلیر گروپیلا،[۱۲] خرید یک قطعه زمین در فرانسه به مساحت ۳۷۰۰ متر مربع در سوم نوامبر ۱۹۷۲،[۱۳] خرید یک قطعه زمین به مساحت ۲۸۰۰ متر مربع در فرانسه در تاریخ ۲۴ اوت ۱۹۷۲.[۱۴]

 

منبع: رضا قریبی، زرسالاران بهائی و رژیم پهلوی، صص ۱۶۲- ۱۷۰

ارتباط با ما:  bahaismiran85@gmail.com

 

پی‌نوشت:

[۱]. مسعود بهنود، از سیدضیاء تا بختیار، ص ۶۰۰

[۲]. همان، ص ۶۵۵

[۳]. محمدمهدی موحدی، زندگینامه مشاهیر رجال پزشکی معاصر ایران، ج ۱، تهران: مؤسسه نشر علوم و فنون، ۱۳۷۱، ص ۴۱۲

[۴]. غلامحسین مصدق، در کنار پدرم مصدق؛ خاطرات دکتر غلامحسین مصدق، تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، ۱۳۶۹، ص ۳۹

[۵]. سند شماره ن – ٢ / ٥ شماره ۲۵ / ۳ / ن؛ آرشیو مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات

[۶]. خاطرات دکتر علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد (۱۳۴۱ – ۱۳۴۸) تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران، گفت و گو با غلامرضا افخمی (مسئول آرشیو بنیاد مطالعات ایران) چ سوم، نشر آبی، ۱۳۸۵، صص ۲۵۳- ۲۵۲

[۷]. همان، ص ۲۵۳

[۸]. احسان نراقی، در پی آن حکایت‌ها، ج دوم، تهران: حکایت قلم نوین، ۱۳۸۲ ، صص ۱۷۷ – ۱۷۸

[۹]. احمد اللهیاری، نیمه پنهان ۳۱، ص ۱۸۷

[۱۰]. میرصمد موسوی، عبدالکریم ایادی به روایت اسناد، ص ۲۱۲

[۱۱]. همان، ص ۲۲۸

[۱۲]. سند شماره ۱-۳۰۱۲-۹۵۵ – الف، پژوهشکده تاریخ معاصر

[۱۳]. سند شماره ۹/۱-۳۰۱۲-۹۵۵ – الف، پژوهشکده تاریخ معاصر

[۱۴]. سند شماره ۲۹/۱۱-۳۰۱۲-۹۵۵ – الف، پژوهشکده تاریخ معاصر

بهائیت در ایران
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید