پدیده «یهودیان مخفی» (انوسیها) و نقش ایشان در پیدایش و گسترش بابیگری و بهائیگری عامل مهمی در تحولات معاصر ایران است که باید به دور از هرگونه افراط و تفریط مورد شناسایی علمی قرار گیرد. طبق بررسی نگارنده، گسترش سریع بابیگری و بهائیگری و بهویژه نفوذ منسجم و عمیق ایشان در ساختار حکومتی قاجار به یژه دوران مظفرالدینشاه بدون شناخت این پیوند غیر قابل توضیح است.
در بررسی پیدایش و گسترش بابیگری در ایران نمونههای فراوانی از گرایش یهودیان جدید الاسلام به این فرقه مشاهده میشود که به مروجین اولیه بابیگری و عناصر مؤثر در رشد و گسترش آن بدل شدند.
میدانیم که بابیگری را یک یهودی جدید الاسلام ساکن رشت به نام «میرزا ابراهیم جدید»، به سیاهکل وارد کرد[۱] و نیز میدانیم اولین کسانی که در خراسان بابی شدند، یهودیان جدید الاسلام مشهد بودند. معروفترین ایشان ملاعبدالخالق یزدی است که ابتدا در یزد اقامت داشت.
او از علمای دین یهود بود و پس از مسلمان شدن در زمره اصحاب مقرب شیخ احمد احسایی جای گرفت و ملاعبدالخالق یزدی سپس به مشهد مهاجرت کرد، در صحن حضرت رضا (علیه السلام) جماعت و منبر و وعظ برقرار نمود و به نوشته مهدی بامداد به یکی از علمای طراز اول مشهد بدل شد.
گوبینو مینویسد:
«ملاعبدالخالق یزدی از شاگردان شیخ احمد احسایی بود…. و از حیث مقام علمی و فضایل شهرت زیادی داشت و در انظار عامه احترام و اعتباری پیدا کرده بود.»[۲]
یهودیان مشهد که تعداد ایشان در سال ۱۸۳۱م. حدود دو هزار نفر گزارش شده در سال ۱۸۳۹ میلادی اندکی پس از استقرار کمپانی ساسون در بوشهر و بمبئی و پنج سال پیش از آغاز دعوت علیمحمد باب، به طور دسته جمعی مسلمان شدند، بیآن که هیچ فشاری برایشان باشد و کدخدای ایشان به نام ملامشایخ به ملامهدی و حاخام ایشان به نام ملابنیامین یزدی به ملا امین تغییر نام دادند.
گروهی از جدید الاسلامهای مشهد در سلک اهل تصوف بودند و به ترويج «میرزا ابوالقاسم سکوت شیرازی» به عنوان مرشد خود میپرداختند. گروهی از آنان به بابیگری پیوستند و بعدها نقش فعالی در گسترش بهائیگری بدست گرفتند.[۳]
گرایش این یهودیان به اسلام واقعی نبود و ایشان بهطور پنهان یهودی باقی ماندند. دایره المعارف یهود، پدیده جدید الاسلامهای مشهد را در ذیل مدخل یهودیان مخفی مطرح کرده است، نه در مدخل مرتدین و در جای دیگر تصریح میکند که آنان به عنوان یهودیانی در لباس اسلام به حیات خود ادامه دادند.
«والتر فيشل»، محقق یهودی مینویسد که این جدید الاسلامها همچنان مخفیانه به دین یهود پایبند بوده و هستند. فیشل این مطلب را در سال ۱۳۲۸ ش عنوان میکند. به عبارت دیگر در طی دوران طولانی ۱۱۰ سالهای (۱۸۳۹م – ۱۹۴۹م) که از مسلمان شدن این یهودیان میگذشت، اینان همچنان در خفا یهودی بودند.
از این یهودیان در مشهد فردی به نام «ملاابراهیم ناتان» را می شناسیم که رهبری یک شبکه فعال اطلاعاتی انگلیس را در منطقه بدست داشت و در سال ۱۸۴۴م. (سال آغازین دعوی باب) به بمبئی مهاجرت کرد.
توماس تیمبرگ مینویسد: «ملا ابراهیم ناتان، بسان یهودیان بغدادی (ساسونها و بستگان و کارگزاران ایشان) دارای پیوندهای قوی با جامعه یهودی خراسان بود و نیز دارای پیوندهای قوی با حکومت بریتانیا.»
دائره المعارف یهود تصریح میکند که ملا ابراهیم ناتان رهبری یهودیان بخارایی افغانی و ایرانی مقیم بمبئی را بدست داشت و نقش مهمی در جنگ اول انگلیس و افغان ایفا نمود. این ماخذ در جای دیگر از ملاابراهیم ناتان به صراحت به عنوان مامور اطلاعاتی بریتانیا یاد کرده است.
صرف نظر از «انوسیها» یهودیان مخفی نقش یهودیان دیگر در ترویج و گسترش کمی و کیفی با بیگری و بهائیگری نیز چشمگیر است.
اسماعیل رائین در آخرین کتابش که در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی ایران منتشر شد مینویسد: «بیشتر بهائیان ایران، یهودیان و زرتشتیان هستند و مسلمانانی که به این فرقه گرویدند در اقلیت میباشند. اکنون سالهاست که کمتر شده مسلمانی به آنها پیوسته باشد… .»
سالها پیشتر از رائین، در اوایل حکومت رضاشاه «آیتی» نیز نظر مشابهی ابراز داشت و به سلطه یهودیان بر جامعه بهائی ایران اشاره کرد. این بشارتی است برای مسلمین که بساط بهائیت به طوری خالی از اهل علم و قلم شده که زمام خامه را به دست مثل حکیم رحیم و اشحاق یهودی و امثال او دادهاند.
رائین مینویسد: «بهائیان از بدو پیدایش تا به امروز همواره از جهودان ممالک استفاده کرده، آنها را بهائی کردهاند. میدانیم که ذات یهودی با پول و ازدیاد سرمایه عجین شده است. یهودیان ممالک مسلمان که عده کثیری از آنها دشمن مسلمانان هستند و همه جا در پی آزار رسانیدن و دشمنی با مسلمین میباشند، خیلی زودتر از مسلمانان به بهائیت گرویدهاند و از امتیازهای مالی بهره فراوان برده و میبرند و مقداری نیز به مرکز بهائیت (عکا) میفرستند.»
«حسن نيكو»، مبلغ پیشین بهائی، هم مینویسد: «طبقه دیگر بهائیان، یهودی هستند که به بغض و عناد نسبت به اسلام معروفاند. در چنین صورتی اگر کسی عَلَمی بلند کند که باعث تفریق و تشتیت جمعیت اسلام شود و سبب تفریق مسلمین گردد، البته دشمن… دلشاد گردیده وی را استقبال میکند… «یهودیان» در دخول در مجامع و محافل بهائیان سه فایده مسلم برای خود تصور داشته:
اول آن که لااقـل سیاهی لشکر دشمنی میشود که بر ضد اسلام قیام کرده و رایت تشتیت و تفریق را بلند نموده است.
دوم آن که از مسئله اجتناب و دوری که در مسلمین شیعه نسبت به یهود بود، مستخلص میشوند و با آنها معاشرت میکنند بلکه وصلت مینمایند.
سوم آن که اگر غلبه و قدرت با بهائیان گردد عجالتا خودی در حزب آنان وارد کرده باشد.»
فضلالله مهتدی معروف به «صبحی»، مبلغ پیشین بهائی که سالها منشی مخصوص عباس افندی بود مینویسد:
«به نظر این بنده بیشتر آنان برای فرار از یهودیت، بهائی شدهاند تا گذشته از اینکه اسم جهود از روی آنها برداشته شود، در فسق و فجور نیز فی الجمله آزادی داشته باشند و من از این قبیل یهودیان نه در همدان بلکه در طهران نیز سراغ دارم و بر اعمال آنان واقفم.»
صبحی مهتدی اشاراتی به عملکرد یهودیان بهائی شده دارد. از جمله مینویسد:
«از چند سال پیش من آگهی پیدا کردم که شوقی همه خویشاوندان و پدر و مادر و برادرها و خواهرها و دایی زادهها و فرزندانشان را رانده و میان آنها تیرگی پدید آمده و اکنون همه کارها در دست بیگانگان است و بزرگ بهائیان آنجا هم یک بیگانه است و هیچ ایرانی دست اندر کار نیست، جز «لطفالله حکیم، که از جهودان بهائی است و کارش آوردن و گرداندن بهائیان بر سر گور سروران این کیش که در ایران به این کار زیارتنامه خوانی می گویند… خاندان حکیم از بیخ و بن یهودی هستند و آئین و روش این کیش را نگه میدارند، ولی هر دستهای از آنها در کیشی فرورفتهاند:
دکتر ایوب مسلمان شد و در مسلمانی استواری نشان داد. به مسجد میرفت و فرزندانش را مسلمان نمود؛ چنانچه اکنون هم هستند. میرزا شكرالله و یک دسته از بستگانش یهودی بوده و هستند. میرزا جالینوس و میرزا یعقوب و فرزندان میرزا نورالله مسیحی و پروتستان شدند و میرزا جالینوس پایگاه کشیشی گرفت و در کلیسا روزهای یکشنبه پنـدبـده بود و از روی انجیل سخنرانی میکرد.
دکتر ارسطو پدر دکتر منوچهر و غلامحسین و برادرش لطفالله، که نامش را بردیم، بهائی شدند و همه اینها در هر کیشی که خودنمایی میکردند شور وجوش نشان میدادند ولی در خانه همه با هم همدست و یگانه بودند تا آنجا که ارسطو دختر زیبای خود را به هیچ یک از خواستگاران بهائی نداد و به میرزا جالینوس مسیحیشده داد.»
خاندان حکیم از خاندانهای متنفذ دوران قاجار و پهلوی است و از نسل یک یهودی مهاجر به نام حکیم سلیمان که در زمان فتحعلی شاه قاجار به ایران مهاجرت کرد. اعقاب او به نام «حکیم حقنظر» و «حکیم موشه» پزشک خصوصی ناصرالدین شاه قاجار شدند و شبکه گسترده خود را در ایران پیریزی میکردند.
نمونه دیگر گرایش یهودیان به بابیگری و بهائیگری در کاشان است. از جمله یهودیان سرشناس کاشان که بهائی شدند و خاندانهای ثروتمند و پرشماری را بنیان نهادند. باید به افراد زیر اشاره کرد:
آقا یهودا نیای خاندان میثاقیه، ملاربیع که نام خاندان وی ذکر نشده، حکیم یعقوب نیای خاندان برجیس، میرزا عاشور (آشور) و برادران و خواهرش که خانوادههای پرجمعیت ساجد و ماهر و وحدت و غیره از نسل ایشان است. حکیم فرجالله نیای خاندان توفیق، میرزا ریحان (روئین) نیای دو خاندان ریحانی از نسل پسری و روحانی از نسل دختری، ملاسلیمان و میرزا موسی و میرزا اسحاقخان، نیاکان خاندانهای متحده و اخلاقی، میرزا یوسفخان نیای خاندان یوسفیان که به دلیل زندگی اعضای این خاندان در همدان و کاشان برخی از ایشان همدانی نیز به شمار میروند.
در همدان نیز وضعیت مشابهی مانند کاشان دیده میشود. حسن نیکو مینویسد:
در همدان، که مرکز مهم بهائیان است، به استثنای سه چهار نفر همگی یهودی بهائی هستند و همان کلیمیهایی که بهائی شدهاند، زمام امور را بدست گرفته؛ هر اقدامی که مخالف روح اسلامی است، انجام میدهند و همیشه به آن سه چهار نفری که به اصطلاح خودشان بهائی فرقانی هستند، طعن میزنند و آنان را در هیچ محفل رسمی عضویت نمیدهند.
تعداد زیادی از خانوادههای بهائی همدان از تبار حاجی لالهزار یهودی هستند. او نیای دو هزار نفر یهودی، مسیحی و بهائی است. یکی از پسران او «مسیو حائیم» است که مسیحی شد. دیگری به نام دکتر موسی خان (حکیم موشه) نیز مسیحی شد. یکی از پسران دکتر موسی خان به نام حکیم هارون یهودی است.
خانواده گوهری از نسل ابراهیم یکی دیگر از پسران حاجی لالهزار است. خانواده گرانفر، از نسل موشه پسر دیگر حاجی لالهزار بهائی است. حاجی میرزا یوحنا پسر حافظالصحه بهائی است. آقا یعقوب لاله زاری (حاجی میرزا اسحاق) یهودی است. يهودا (حاجی شکرالله جاوید)، دکتر یوسف سراج، حاجی میرزا طاهر (پدر دکتر نصر الله باهر) بهائی هستند.
حاج میرزا طاهر نیای خانوادههای رسمی و کیمیابخش است. حکیم موشه، پدر دکتر داوود، یهودی بود. روبن پسر آقا عزرا نیز یهودی بود. او پدر نجات رابیسون است. حاجی العازار شوشنی، حاجی یهودا شوشنی یهودی بودند.
الیاهو پسر آقا حکیم و نوه حاجی لالهزار مسیحی بود. دکتر داوود، پسر حکیم موشه، مسیحی شد. یوسف مشهود بهائی بود. میرزا هارون لالهزاری و عطاءاللهخان حافظی، پسر میرزا یوحنا، یهودی بودند. نور الله احتشامی، پسر دکتر داوود مسیحی بود. این نمونهها را در اراک و تربت و رشت و سایر نقاط ایران و حتی سیاهکل، هم میتوان دید.
در تهران نیز جمع قابل توجهی از یهودیان بهائیشده، وجود داشت. بعدها، در دوره پهلوی، گروهی از ثروتمندترین خاندانهای یهودی – بهائی سراسر ایران در تهران جمع شدند و شبکه با نفوذ و مقتدری را پدید آوردند که در قلب آن خاندانهای آزاده، اتحادیه، اخوانصفا، ارجمند، برجیس، برومند، جاوید، حافظی، حقیقی، حکیم، شایان، صمیمی، عزیزی، عهدیه، فیروز، لالهزار، لالهزاری، مؤید، ماهر، مبین، متحده، مجذوب، متحدین، معنوی، ملکوتی، میثاقیان، میثاقیه، وحدت، نصرت، يوسفزاده، برومند، یوسفیان و… جای داشتند.
در اواسط دوران سلطنت رضاشاه (۱۳۱۲ش) افرادی چون میرزا اسحاقخان حقیقی، یوسف وحدت، عبدالله خان متحده، جلال ارجمند و اسحاق خان متحده یهودیان بهائی شده با نفوذترین بزرگان جامعه بهائیت تهران بودند.
گرایش یهودیان به بهائیت و تلاش برای تبدیل این فرقه به یک دین متنفذ جهانی به ایران محدود نمیشود. سایر کشورها به ویژه اروپا و ایالات متحده آمریکا نیز یهودیان و یهودیان مخفی به ظاهر مسیحی به این فرقه پیوستند. نامدارترین ایشان هیپولت دریفوس است. دریفوس نقش مهمی در گسترش و تقویت بهائیت ایفاء نمود.
او در حدود سال ۱۳۱۷ق به بهائیت پیوست و سال ۱۳۲۸ق. در سن ۷۰ سالگی در پاریس درگذشت. دریفوس سال ۱۳۱۸ق به «عکا» رفت و مدتی با عباس افندی بود. شناخت نامهای به ظاهر مسیحی اروپاییان و آمریکاییان بهائیشده دشوار است، ولی خانم پولاک را میشناسیم که بهائی شد و به «آسیه» تغییر نام داد. این خانم، چنان که نام او نشان میدهد به یکی از خاندانهای زرسالار یهودی خاندان پولاک تعلق داشت.
منبع: مجید مهدوی، سرزمین تاریکی؛ تقدی بر عملکرد بهائیت، صص ۱۱۵- ۱۲۱
ارتباط با ما: bahaismiran85@gmail.com
[۱]. تاریخ ظهورالحق، ج۸، ق۲، ص۷۹۴
[۲].گوبینو، مذاهب و فلسفه در آسیای قرون وسطی، ص ۱۴۲
[۳]. تاریخ ظهورالحق، ج۸، ق۱، صص ۲۵۱- ۲۵۲





