نظام های سیاسی در دنیا در حوزه های فرهنگی-سیاسی و امنیتی سعی در همگن سازی در جامعه در قالب محورهای زبان مشترک، دین مشترک، قومیت و …. می باشند که هر چه این هماهنگی و همگن سازی در جامعه و ملت بیشتر باشد باعت تقویت قدرت و امنیت در آن جامعه می شود. حال اگر گروه، تشکل، فرقه و یا …. برعکس این موضوع عمل نماید باعث تضعیف قدرت، اقتدار و امنیت ملی آن کشور و جامعه می شود. با عنایت به اینکه فرقه ها سعی در ایجاد مرز و تفرق در جامعه می شوند قطعا کارکردهای ضد امنیت ملی و قدرت جامعه و کشور می شوند. لذا در ادامه این مبحث ابعاد مختلف کارکردهای ضد امنیت ملی فرقه ها مورد بررسی قرار گرفته که ارائه می گردد.
آنچه در ادامه می خوانید
۱. اختلال در انسجام ملی و ایجاد شکاف اجتماعی
هر عاملی که هویت یکپارچه و وحدت سرزمینی و در نهایت احساس تعلق به ارزشها، هنجارها و سرزمین مشترک را تقلیل دهد، عامل ضدامنیتی تلقی میشود؛ زیرا در صورت نبود انسجام ملی، زمینه برای بیثباتی فراهم میشود.
علاوه بر آن، عدم انسجام حول ارزشهای مشترک، مبانی ارزشی و مشروعیتبخش نظام سیاسی را مختل میسازد؛ زیرا هر نظام سیاسی، مبتنی بر یکسری از ارزشهای مشترک و مورد توافق عموم سامان یافته است و در صورت اختلال در نظام هویتی و تضعیف ارزشهای مشترک و در نهایت بیانسجامی اجتماعی، نظام سیاسی با چالشهای اساسی روبهرو خواهد شد.
در سنجش این مؤلفه باید به تمامی اختلالات و شکافهایی اشاره نمود که موجب تعارض هویتی و تقسیمبندی جامعه به قطبهای مختلف میشود و تضادهای موجود، ولی پنهان در اجتماع ملی را آشکار مینماید از منظر جامعهشناسی سیاسی، این گسستها میتواند معرفتی، نسلی، مذهبی، قومی، جنسیتی و… باشند.
مذهب از بعد جامعهشناسی، موجب انسجام و یگانگی میان افراد و گروهها میشود. اعتقاد به باورها، ارزشها و نمادهای مشترک، همدلی و هماهنگی را میان مؤمنان ایجاد و تقویت میکند؛ اما فعالیت فرقهها مانع بروز کارکرد انسجام بخش دین میشود.
در شرایط کنونی مهمترین عوامل بروز واگرایی در داخل ایران، قومیت و فرقههای مذهبی و سیاسی هستند. هر یک از این عوامل میتواند چالشهایی را برای امنیت ملی ایجاد کند؛ ولی چالش، وقتی به بحران تبدیل میشود که یک گروه معارض ترکیبی از عوامل فوق را داشته باشد. برای نمونه دراویش مناطق اقلیتنشین همچون کردستان، کرمانشاه، آذربایجان، خوزستان و بلوچستان دارای دو وجه فرقهای و قومیتی هستند.
جوامعی که از نظر قومی و مذهبی از ساخت همگونی برخوردارند، در مقابل بحران یا گسیختگی اجتماعی، مقاومت بیشتری دارند؛ چرا که از لحاظ قومی و مذهبی نسبتاً منسجم هستند. اختلاف و درگیریهای قومی – مذهبی نه فقط تمامیت ارضی و حکومت کشورها را با خطر تجزیهطلبی تهدید میکند؛ بلکه قادر است کشور را در مقابل مداخله خارجی نیز آسیبپذیر سازد.
شکافهای اجتماعی را میتوان به عناوین مختلفی تقسیمبندی کرد که عبارتند از: شکاف نسلی، شکافهای مذهبی و فرقهای، شکاف میان دولت و دین، شکافهای قومی، زبانی، نژادی و… .
شکافهای اجتماعی موجب تقسیم و تجزیه جمعیت و تکوین گروهبندیهایی میشود و این گروهبندی ممکن است، تشکل و سازمان سیاسی پیدا کند. بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی بهویژه شبهقاره هند، افغانستان، ایران، سوریه و لبنان از تنوع نژادی، قومی، زبانی و مذهبی بسیاری برخوردارند.
تنوع قومی و مذهبی زمان بحران را میشود که زمینهها و عوامل سیاسی و اقتصادی داخلی و خارجی نیز وارد کار شوند. تداوم تعارضات قومی و مذهبی در کشورهای جهان سوم آثار و پیامدهای منفی زیادی دارد؛ از جمله:
الف) این تعارضات مانع تحکیم و تثبیت حاکمیت یک دولت ملی بر تمامی قلمرو کشور میشود و حکومت را با مشکلات بسیاری مواجه میکند.
ب) برخوردها و منازعات خشونتآمیز قومی و مذهبی امنیت عمومی را در این کشورها تهدید میکند.
ج) این منازعات بخش مهمی از منابع اقتصادی و انسانی را در این جوامع به هدر میدهد.
مهمترین پدیده تأثیرگذار بر امنیت ملی در جوامعی که مذهب در آن جایگاهی ویژه دارد یا به اصطلاح جامعه مذهبی خوانده میشود دین و مذهب است. همان گونه که بیان شد، در برخی شرایط، دین و مذهب میتواند عامل اتحاد و انسجام برای یک ملت شود و در مقابل تهدیدهای مختلف، یک دولت را بیمه کند. همچنین این عامل در مواقعی میتواند باعث تهدیدی جدی علیه یک ملت باشد. البته دین و مذهب برای یک نظام، بیشتر فرصت محسوب میشود تا تهدید.
در جایی که حقوق پیروان یک مذهب خاص مورد اجحاف قرا میگیرد ممکن است پیروان آن مذهب، علم مخالفت بلند کنند و علیه حاکمیت رسمی قیام نمایند.
جامعه به طور طبیعی، دارای چند پارگی اجتماعی است؛ یعنی خطوط گسل و تمایز و معیارها و ملاکهایی که افراد جامعه را تقسیم میکند مانند: اختلاف نژادی ،مذهبی قبیلهای و… در همه جوامع کم و بیش وجود دارد. این شکافها در ذات خود موجب نابرابری نیز هستند.
شکافهای اجتماعی به پیدایش هرم اجتماعی میانجامد. کسانی که در هرم قدرت قرار دارند، جمعیت کمتری دارند و از طبقه بالاتر هستند و کسانی که در بخشهای پایین تر هرم هستند، اکثریت جامعه را در بر میگیرند. تقاضاهای مشترکی که در هر لایه شکل میگیرد، به بروز جنبشهای اجتماعی میانجامد.
این شکافها منجر به گسست میشود و جامعه را قطبی میکند و این گسستها از حالت منفعل به حالت فعال درمیآید و منجر به جلوگیری میشود و امنیت اجتماعی کشور را به مخاطره میاندازد.
۲. خشونت فرقهای
در بیشتر مواقع منازعات فرقهای با افراطگرایی عجین میشود که این موضوع بر دامنه تهدیدها میافزاید؛ زیرا رهبران آنها دستورها و رهنمودهای خود را نشأت گرفته از یک پشتوانه ایدئولوژیک معرفی میکنند که توجیه مناسبی برای طرفدارنشان در مشروعیتبخشی به حرکتهای افراطی است.
به عبارتی، افرادی که عضو فرقههای مذهبی میشوند؛ اعمال خشونتطلبانه خود را به ارزشهای ایدئولوژیک کاذب منتسب میکنند و از ابتدا به وسیله رهبران سیاسی – مذهبی خود برای اجرای عملیاتهای تروریستی شستشوی مغزی داده میشوند تا آمادی روانی لازم برای اجرای درخواست آنها را داشته باشند.
رهبران فرقهها بعد از فاز شستشوی مغزی، تماسهای مستقیم خود را با اعضاء کاهش میدهند و با شبکهبندی آنها به طوری که هر شبکه اطلاعاتی از مکان و عملیات شبکه دیگر نخواهد داشت و نیز بهرهگیری از فناوری اطلاعات همچون اینترنت با ستادهای عملیاتی بهصورت کدگذاری شده و رمزدار ارتباط برقرار میکنند.
فرقههای مذهبی میتوانند موجب بروز خشونت سیاسی و استفاده از این ابزار باشند و اعضای خود را در اینباره تحریک و تشجیع نمایند.
ویژگیهایی در فرقههای مذهبی وجود دارد که موجب خشونت میگردند که عبارتند از:
- تعصب و جزمیت اعضا بر آئین و باورهای فرقه
- کوچکی گروه و محدودیت اعضا و احساس در اقلیت بودن
- افراطگرایی و تندروی که این موضوع از طریق ضدیت با دیگران معنا مییابد.
- بدین ترتیب، فرقهها هویت خود را در نفی دیگران جستجو میکنند؛ بنابراین فرایندهای خصومتورزی، تضاد و تکفیر از سوی فرقهها همواره جاری و ساری است.
- قطعیت و اهمیت محوری سران و رهبران فرقه؛ تا حدی که اغلب با مرگ و کنارهگیری قطبهای اصلی و بنیانگذار تمرکز فرقهای کاهش مییابد.
- تا زمانی که عقاید فرقه رواج عمومی نیافته است، فرقه رسمیت پیدا نمیکند؛ بنابراین تصور غیرقانونی و غیرآشکار بودن برای اعضای فرقه بهوجود میآید. تصور پنهانیبودن، زمینه را برای ابزارهای خشونتآمیز باز میکند.
خشونت در فرقهها در سه بعد قابل طرح است:
الف) خشونت درونفرقهای: از لحاظ تاریخی کوچکترین مسئله و حادثهای که حاکی از عدم توافق اعضا یا رهبران باشد، بهویژه بر سر مسئله جانشینی رهبران فرقه، اختلاف عمیقی به وجود میآورد و باعث ایجاد گرایشها و انشعابهای جدید در درون هر فرقه میشود. این امر به دلیل سنتهای تشکیلاتی خاص فرقهها و غیر منسجم بودن آنها به ویژه فرقههای سنتی است.
رقابتهای درونی موجب شکلگیری انواع شعبهها در درون فرقهها میشود و زمینههای تنش تضاد و خشونت را در آنها پدید میآورد.
ب) خشونت بین فرقهای: یکی از پدیدههای ذاتی فرقهگرایی، شکلگیری انواع ضد فرقهها است. این ضد فرقهها گاهی از سوی سایر فرقهها و گاهی از سوی متولیان دین رسمی بهوجود میآیند. مثلاً فرقههای زیادی علیه بهائیت فعال شدهاند که مهمترین آنها انجمن حجتیه بوده است. تعارض بین فرقهها و ضدفرقهها منبع دیگر تنش و خشونت در نظام اجتماعی به شمار میآیند.
ج) خشونت بین فرقه و حکومت: گاهی دامنه تعارض بین فرقهها توسعه مییابد و تبدیل به تضاد فرقه و نظام سیاسی میشود؛ البته در مواقع بسیار این رویارویی آشکار نیست؛ اما نفس اعمال خشونت اعضای فرقه علیه سایر شهروندان موجب بیثباتی میشود.
دامنه بکارگیری خشونت به وسیله فرقههای مذهبی تا جایی است که بعضی معتقدند، همه مذاهب پتانسیل تبدیل به جنبشهای مذهبی را دارند؛ در حالی که ترور بهوسیله فرقهها و نه ادیان بزرگ تاریخی انجام میشود و عملیات تروریستی به وسیله فرقهگرایان رواج یافته است.
نمونه بارز فرقههای تروریست فرقه آئوم شینریکیو در ژاپن است که در ماه مارس ۱۹۹۳م با استفاده از کپسولهای حاوی گازهای سمی، سه انفجار در متروی توکیو به وجود آورد. این فرقه در سال ۱۹۹۰، وارد رقابتهای سیاسی ژاپن شد که در نهایت شکست خورد. متعاقب آن با این پیشفرض که تهدیدهای جهانی از ناحیه دولت واحد جهانی است که نماینده منافع شرکتهای چند ملیتی امپریالیسم آمریکا و پلیس ژاپن است، به سمت خرید اسلحه، بالگرد، تانک و موشکهای هدایتشونده رفت و توانست با خرید این سلاحها از روسیه خود را مسلح کند. تشکیلات بهائیت در ایران نیز در ابعادی فرقه محسوب می گردد در خیلی از مواقع بویژه در دوران حکومت قاجار یعنی در زمان باب اقدامات تروریستی زیادی را انجام دادند از ترور ناصرالدین شاه قاجار تا ترور علمای شیعه در زنجان و …. را می توان نام برد.
بنابراین فرقهگرایی از طریق ایجاد و دامن زدن به انواع تضادها، کشمکشها و خشونتها نقش مستقیمی در ایجاد بیثباتی سیاسی ایفا میکند. خشونت فرقهای در اشکال مختلفی قابل مشاهده است، از جمله ترور، آدمربایی، گروگانگیری، تخریب و بمبگذاری، اغتشاشات و ناآرامیهای شهری.
خشونت فرقهای در ایران نیز دارای سابقه است. از جمله حادثه شهر قم در بهمن ماه ۱۳۸۴ است. در این واقعه خانقاه فرقه گنابادی در شهر قم به دنبال اعتراض مراجع و مردم تعطیل شد. پس از آن، عدهای از دراویش با هماهنگی قبلی فراخوانده شدند. در این خانقاه و پیادهرو و کوچههای خیابان آیتالله مرعشی نجفی تحصن کردند و مسیر تردد مردم را بستند.
مردم قم خواستار برخورد با این عده شدند. هر چند که این افراد به منظور مظلومنمایی تصاویر امام خمینی (ره) و امام خامنهای (ره) را همراه داشتند، اما برخی از آنان سلاح سرد و گرم نیز با خود همراه داشتند. در پی این وضعیت، معاون فرماندهی انتظامی استان قم از تجمعکنندگان خواست تا محل را ترک کنند؛ اما پاره آجری به طرف او پرتاب شد و او را راهی بیمارستان کرد.
فرماندهان دیگر ناجا نیز برای پایان تجمع، مهلت تعیین کردند و پس از پایان مهلت مقرر ناجا وارد عمل شد و اقدام به دستگیری تجمع کنندگان نمود که نود درصد آنها غیر بومی بودند. در این قضیه، حدود دویست نفر از جوانان و شهروندان قمی و عوامل ناجا مجروح و مصدوم گردیدند که بیست و پنج نفر بستری و بقیه به صورت سرپایی معالجه شدند.
پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی فعالیتهایی را در جهت مبارزه با نظام جمهوری اسلامی ایران از سوی دراویش مشاهده کردهایم مانند: حمله آبانماه سال ۱۳۸۶ که تعدادی از صوفیان شهر بروجرد به مسجدالنبی این شهر در نزدیکی خانقاه آنان؛ درگیری بین مردم و دراویش در شهرهای گناباد، هشتگرد، کرج، شهر صنعتی البرز، قزوین، مهدیشهر، سمنان، زنجان و شیراز که باعث تشنج و حتی کشته و زخمیشدن چند تن گردیده است. اینها از مصادیق خشونت فرقهای مذهبی است که در نهایت موجب بیثباتی سیاسی و اخلال در امنیت اجتماعی میگردد.
۳٫ انحراف در باورها و عقاید مذهبی مردم
همه فرقهها انحرافات خاص خودشان را دارند که بعضی از آنها بین فرقههای مختلف مشترک است. مثلاً فرقههای صوفیه، خانقاه را در برابر مسجد تأسیس کردهاند، یا اینکه رقص و سماع و ذكرهای خاصی دارند که هیچ گاه در دین اسلام نبوده است علاوه بر این فرقههای صوفیه، دارای اسلام گزینشگر به جای اسلام جامعنگر هستند. فرقه و تشکیلات بهائیت نیز مزار حسین علی نوری در شهر عکای فلسطین اشغالی را به جای شهر مسجد الحرام مسلمانان و قبله برای این فرقه برگزیده اند.
آنها شریعت را از طریقت جدا میکنند و میگویند که ما اهل شریعت نیستیم؛ بلکه اهل طریقت هستیم. آنها میگویند که شریعت پوست دین؛ طریقت مغز دین و حقیقت روغن دین است. سپس میگویند چیزهایی که روحانیون میگویند شریعت است و چیزی که ما میگوئیم، طریقت و آن چه قطب میگوید حقیقت است.
بدین ترتیب میگویند که شریعت، راه رسیدن به طریقت است و چون ما به این مرحله رسیدهایم، نیازی به شریعت نداریم. بنابراین نمازی که در دین واجب است، بر ما لازم نیست بخوانیم؛ زیرا نردبان راهی است که انسان را به پشت بام برساند. وقتی که شخص به پشت بام رفت، دیگر نیازی به نردبان نیست. برای قطب نیز روزه و نماز واجب نیست و هیچ چیز بر او گناه نیست؛ زیرا او به حقیقت رسیده است.
تأویل قرآن، از دیگر انحرافات فرقههای صوفیه است. بدین ترتیب که آنها برای اسلامی جلوه دادن عقاید و اعمال خود، از معانی ظاهری آیات چشمپوشی میکنند و تفسیر به رأی مینمایند. همچنین در فرقه گنابادیه، در مقابل پرداخت خمس، پرداخت عشریه یعنی یک دهم درآمد را ایجاد کردهاند که مریدان باید به رئیس فرقه بپردازند و به صراحت آن را جایگزین زکات و خمس قلمداد میکنند.
مسئله دیگر اباحهگری و تساهل و تسامح است. سماع، آواز و غنا و آسیبهای اخلاقی و انحرافات جنسی، از دیگر انحرافات فرقههای مذهبی است.
از نکات انحرافی دیگر این است که آنها برای قطب فرقه جایگاه عصمت را در نظر میگیرند و در نماز مرید باید تصویر قطب را در نظر داشته باشد و حتی مدعی هستند که مستحب است که تصویر او در مقابل مرید باشد.
بسیاری از تحلیلگران، علت پیوستن افراد بهویژه جوانانی از قشر متوسط تحصیل کرده به فرقهها را شستشوی مغزی میدانند. بمباران محبت از سوی فرقهها همچون وعده شغل، مسکن، تسكين آلام روحی، بهبود امراض مزمن یا صعب العلاج جسمی، قرار گرفتن در محیطی کاملاً صمیمی، یافتن یاران شفیق و… توجیهی است که این تحلیل گران اجتماعی ارائه می دهند. اگر از این تحلیل با مزایا و کاستیهای آن صرف نظر کنیم شاید بتوان علل اجتماعی ذیل را برای پدیده گرایش به فرق جدید برشمرد:
- از چیزی فرار میکنند؛ مثلا از خانوادهای با محبت اما بیش از اندازه انحصار گرا، دوستی بد یا زندگی نامناسب.
- معتقدند که دینهای سنتی گرفته و خفه، خستهکننده، ریاکارانه و بیحس و بیعاطفه هستند، در حالی که ادیان جدید جمعهای کوچکتر، صمیمیتر، هیجان انگیزتر و جذابتر ایجاد میکنند.
- برخی جویندگان میخواهند رابطهای نزدیکتر با خدا یا جهانی بهتر داشته باشند.
- برخی دوست دارند به جامعه دوستانهای از افراد خوش فکر تعلق داشته باشند.
- برخی نیز دوست دارند با کشف خود حقیقیشان خط مشی زندگی یا روابط خود یا سطح موفقیت خود در درس یا کار اقتصادی را بهبود بخشند.
توجه به عوامل فوق برای آنچه در شهرهای بزرگ ایران به ویژه تهران مشاهده میشود، مهم است. وجود برخی فرقهها که نیمهمخفیانه تحت عناوین آموزش مدیتیشن و یوگا به عضوگیری و فعالیت مشغولند، ظهور افرادی که با تکیه بر فن بیان، چهره جذاب، نیروهای طبیعی فوق العاده همچون انرژی درمانی و… به جذب افراد میپردازند.
گسترش نشر و اقبال به کتب برخی اساتید مشهور فرقههای جدید همچون سایبابا، چاپهای متوالی و با تیراژ بالای کتب پائولو کوئیلو، اشو، خوزه سیلوا و… تشکیل و تبلیغ کلاسهای خصوصی یا نیمهخصوصی، آموزشهایی تحت عنوان موفقیت، مدیریت آرامش و… که میکوشند، مجموعه کاملی از پاسخهای لازم را به سؤالات غایی ارائه کنند و انسان را از رجوع به ادیان سنتی بینیاز سازند؛ همه و همه، علائم کاملاً معناداری از رشد ادیان جدید در ایران دارند.
خطرات این ادیان جدید جای بسی تأمل دارد که مهمترین خطر متوجه مفهوم دین است. ادیان جدید با فروکاستن مفهوم، زدودن اقتدار الهی آن، جایگزینی خودمحوری بهجای خدا محوری و فرعیسازی دین نسبت به غایات اومانیستی، بزرگترین ضربه را بر کیفیت تدین وارد میآورند، هر چند کمیت دینداران را به اصطلاح بالا میبرند.
علاوه بر این، ادعای ادیان جدید در مورد انحصار در دانستن حقیقت، ساختارهای مقدسی که اطاعت بیچون و چرا میطلبند، تشویق به وابستگی فزاینده به جنبش از نظر مادی، معنوی و منابع اجتماعی و بریدن گروه از جامعه همه و همه خطرات بالقوه دیگری هستند که نباید از آنها غفلت کرد.
خطرات بالفعل از یک فرقه تا فرقه دیگر فرق دارد. خطراتی همچون اخذ پول زیاد از افراد و مشتریان و کسب پولهای بادآورده كلان، تخریب قدرت کار و شغل در اعضا، عدم ازدواج یا بیبندوباری جنسی، احساس ترس یا گناه، از میان بردن احساس مسئولیت، هدایت کردن افراد به زندگی پرحیله بیرحمانه و جنایت کارانه از این جمله هستند.
با نگاهی به شمارگان کتابهایی که در موضوعات مذهبی، روانشناسی و درونگردی نوشته میشوند، میبینیم که این کتابها حتی به چاپهای دهم یا بالاتر هم میرسند و فروش بسیار خوبی دارند. حتی کتابهای رمان هم که معمولاً پرفروش هستند، از سوژههای عرفانی یا روانشناسی استفاده کردهاند؛ کتابهایی با موضوعات روانشناسی، موفقیت، مدیتیشن، عرفان مدرن، رازورزی و علوم باطنی، یوگا و همین طور اشو کریشنامورتی و پاول توئیچل، نسل جوان را مجذوب خود کردهاند.
از طرف دیگر با جستجو در اینترنت میبینیم که بسیاری از کتابهای الکترونیکی که معمولاً خریدارن آنها را نسل جوان تشکیل میدهند، حاوی همین موضوعات هستند.
۴. وابستگی به جریانهای طاغوتی
از ویژگیهای فرقههای مذهبی و بهویژه صوفیگری، وابستگی به جریانهای طاغوتی است. به عنوان نمونه، سعادت علیشاه که رئیس فرقه نعمتاللهی بود، جز ندیمان ظلالسلطان محسوب میشد یا اینکه تیمورتاش که وزیر دربار رضاخان بود و جایگاه ویژهای داشت، از مریدان و ارادتمندان سلطان علیشاه، پسر سلطان محمد گنابادی، رئیس فرقه گنابادی بود. ارتشبد نصیری، رئیس ساواک نیز از مریدان فرقه نعمت اللهی گنابادی بود. همچنین در زمان قبل از انقلاب در منطقه گناباد هر کس را که میخواستند به عنوان فرماندار یا مسئولیت دیگر منصوب کنند، ابتدا از قطب فرقه گنابادیه اجازه و سپس اقدام میکردند.
در زمان حاکمیت رضاخان و اجرای برنامههای اسلامزدایی در کشور از جمله کشف حجاب که فعالیتهای اسلامی محدود شدند، بسیاری از مساجد و تکایا بسته شدند و برخورد با روحانیون متعهد به شدت انجام شد، تنها مراکز مذهبی که اجازه فعالیت داشتند؛ خانقاهها و جمخانهها بودند و از این دوران شاهد رشد فزاینده فرقههای صوفیه هستیم.
از طرفی نیز امکانات لازم برای فعالیتهای فرهنگی و تبلیغی آنان در جامعه فراهم بود و با توجه به تعداد قابلملاحظه مریدان، فرقههای مختلف در بین امرای ارتش و مقامات دولتی حکومت پهلوی از قبیل ارتشبد اویسی، ارتشبد نصیری، تیمسار آزموده، تیمسار نعمتی، تیمسار لاریجانی و دکتر اقبال، جایگاه اجتماعی ویژهای نصیب دراویش شده بود.
با اوج گیری انقلاب اسلامی و حضور توده مردم مسلمان در صحنه مبارزه علیه نظام شاهنشاهی چون دراویش حیات خود را وابسته به رژیم میدیدند، در دو بعد فرهنگی و فیزیکی اقداماتی کردند؛ آنها در بعد فرهنگی، دست به تبلیغات گسترده در حمایت از رژیم زدند که اوج آن انتشار کتاب مهر درخشان صلح به وسیله فرقه گنابادی بود. در این کتاب، با استفاده از روایات و متن سخنرانیهای رؤسای کشورهای مختلف در کنگرههای صلح جهانی سعی نمودند تا مردم را به آرامش و صلح دعوت نمایند. در بعد فیزیکی نیز با انجام تظاهرات و راهپیمایی در چند شهر با مردم درگیر شدند.
در پی سقوط رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی بیشتر قطبهای فرقهها از کشور خارج شدند که از جمله آنها میتوان به دکتر جواد نوربخش؛ قطب سلسله ذوالریاستین، دکتر عبدالحمید گنجویان؛ قطب سلسله ذهبيه و صادق عنقاء؛ قطب سلسله اویسیه اشاره نمود.
فرقه بهائیت نیز بعد از جریان ۱۳۲۰ ش که دولت پهلوی دوم شکل گرفت، وارد عرصه سیاسی شد. دوران طلایی بهائیان در این زمان رقم خورد و تا آخرین روزهای حاکمیت رژیم پهلوی، در واقع بهائیها حکومت کردند؛ چرا که عناصر آنها در دولت هویدا مشهور بودند.
از سال ۱۳۴۲ش به بعد، رژیم پهلوی به ترویج تصوف و بنا کردن خانقاههای با شکوه و احیای فرقهها و مذاهب اقدام نمود و کمکهای مالی فراوانی در اختیار آنان قرار داد؛ برای نمونه در زمان دکتر منوچهر اقبال نخست وزیر رژیم پهلوی خانقاه مجللی ساخته شد و کتابهای متعددی از صوفیان چاپ و منتشر گردید.
۵. تحت فشار قرار گرفتن ایران از سوی سایر کشورها
تمرکز مخالفان جمهوری اسلامی ایران بر گسترش تنشهای قومی، فرقهای، دانشجویی و صنفی است تا ظرفیتهای نظام را بهجای تمرکز بر حل و فصل چالشهای برون سیستمی، بر مهار بحران تزریقی درون سیستمی متمرکز کنند.
کشورهای غربی با وارد کردن اتهامهایی همچون تلاش ایران برای تقویت ژئوپلتیک شیعه و حمایت از شیعیان عراق، لبنان، بحرین، یمن و عربستان تلاش میکنند تا کشورهای سنی – عرب منطقه را به اقدام متقابل از طریق تحریک گروههای قومی استانهای مرزی و تبلیغ فرقههایی همچون وهابیت ترغیب نمایند و از طرفی با گسترش فضای بیاعتمادی از هرگونه امنیتسازی بومی پایدار منطقهای جلوگیری کنند.
در این راستا در استانهای مرزی ایران بهویژه در استان سیستان و بلوچستان، خوزستان، کردستان و آذربایجان غربی رگههایی دال بر گسترش تنشهای قومی فرقههای متعصب از دخالت عوامل خارجی مشاهده میشود.
یکی از ترفندهای براندازی نرم این است که عوامل نفوذی با حمایت نهادهای اطلاعاتی – امنیتی غرب با ربودن با ترور برخی رهبران قابیل یا اهل تسنن و انتساب به حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، بسترهای لازم برای ایجاد و گسترش منازعات فرقهای را فراهم نمایند. آنان با ایجاد جنگ روانی و بهرهبرداری از فنون عملیات ناهمگون، به گسترش فضای بیاعتمادی دامن میزنند و با مهندسی منازعات داخلی و ادعای حمایت از حقوق اقلیتها، تلاش میکنند تا زمینههای امتیازگیری از جمهوری اسلامی ایران را در حوزههای خارجی و امنیتی فراهم کنند.
در شرایط کنونی، مخالفان نظام بر تحریک سه طیف فرقههای قومی، مذهبی و سیاسی، متمرکز شدهاند؛ برای نمونه گروههای کومله، پژاک و حزب کارگران کرد (پ.ک.ک) ترکیبی از دو عامل ملیگرایی قومی و فرقهگرایی را یدک میکشند.
همچنین گروهک منافقین، فلسفه وجودی خود را بر اساس مکاتب الحادی مذهبی – سیاسی که نشأت گرفته از مارکسیسم است، تعریف میکند. بنابراین همزمان با مخالفان نظام، پیروان براندازی نرم نیز تلاش میکنند تا موج ملیگرایی قومی را پررنگ کنند تا تمایلات واگرایانه را بهویژه در مناطق کردنشین، آذرینشین و عربزبان تقویت نمایند. این مسئله یکی از شاخصهای اصلی تهدید کننده انسجام ملی است.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، دین رسمی کشور اسلام است که یکی از مولفههای تقویتکننده هویت ملی است؛ در حالی که پلورالیسم دینی و تکثر فرقهای اگر با آموزههای الحادی ترکیب شود، نهتنها عامل همگرایی نخواهد بود؛ بلکه بستر واگرایی را نیز فراهم خواهد کرد.
گاهی فعالیت فرقههای مذهبی، موجب طرح ادعاهایی نظیر نقض حقوق بشر از سوی سازمانهای بینالمللی و کشورهای خارجی میشود و عامل تشدید فشار خارجی علیه دولت میگردد. بهعنوان نمونه، در قضیه دراویش گنابادی قم اتحادیه اروپا از این آشوب حمایت کرد. در همین قضیه دراویش پیش از درگیری، با تنظیم نامهای و ارسال رونوشت آن به چهل و شش سفارتخانه و سفرای کشورهای اسلامی در تهران از آنان تقاضای کمک نمودند. همچنین تصاویر این آشوب از یک شبکه تلویزیونی آلمان پخش شد.
نمونه دیگر، قضیه کاظمینی بروجردی است که با ارسال نامههای متعدد به مجامع بینالمللی خارج از کشور همانند اتحادیه اروپا، خاویار سولانا، پاپ بندیکت شانزدهم و سازمان حقوق بشر اقدام به جوسازی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران نمود.
نوریزاده از مخالفان جمهوری اسلامی که در خارج از کشور به سر میبرد از کاظمینی بروجردی خواسته بود که بیش از مواضع مذهبی بر جنبههای سیاسی تکیه کند تا شورای امنیت به نفع او وارد عمل شد و عفو بینالملل نیز علیه ایران بیانیه صادر کند.
پس از دستگیری کاظمینی بروجردی، تلاش گستردهای از سوی برخی رسانه های خارجی برای راه انداختن موج تبلیغی علیه جمهوری اسلامی ایران به راه افتاد.
از جمله جرج بوش در سخنرانی خود در مرکز اسلامی واشنگتن، خود را دلسوز مسلمانان معرفی کرد و گفت: «… یک نمونه آیتالله حسین کاظمینی بروجردی ایران است که یک روحانی برجسته شیعه تلقی میشود و از جدایی مذهب از سیاست طرفداری میکند. در اکتبر سال ۲۰۰۶م در تهران پس از ضرب و شتم طرفدارنش که برای حفاظت از وی خانه او را محاصره کرده بودند، دستگیر شد.
بوش ادامه داد: «آیتالله بروجردی در بازداشت به سر می برد و ممکن است شکنجه شده باشد.»
همچنین فرقه ضاله بهائیت که از سوی منابع صهیونیستی حمایت میشود، اخیراً برای مظلومنمایی پیروان خود در ایران دست به شگرد تازهای زده است. این فرقه همانند برخی سازمانها و نهادهای مدافع حقوق بشر، به صورت مرتب گزارشهایی از مجموع وقایع و موارد به اصطلاح نقض حقوق شهروندان بهائی را در ایران تهیه میکند و تحت عنوان روزشمار نقض حقوق شهروندان بهایی منتشر مینماید.
هدف از این اقدام فرقه ضاله بهائیت تمرکز افکار عمومی و مجامع بینالمللی بر روند به اصطلاح نقض حقوق اقلیتهای مذهبی در ایران است. این در حالی است که فرقه ضاله بهائیت به هیچ عنوان، اقلیت مذهبی محسوب نمیشود و طبق قانون اساسی هیچ جایگاهی در میان مذاهب ندارد؛ بلکه یک فرقه ضاله و منحرف و تشکیلات صهیونیستی محسوب میگردد که باید آن را محدود کرد.
۶. تزلزل در مشروعیت نظام
ضعف مشروعیت باعث میشود تا امنیت حکومت و امنیت اجتماعی در معرض تهدید قرار گیرند. حکومتی که مشروعیت پایینی دارد، در قبال مداخلههای خارجی فوقالعاده آسیبپذیر است. ضعف مشروعیت رژیم سیاسی در کوتاهمدت به سقوط دولت حاکم نمیانجامد، اما این مسئله همواره به عنوان نقطه ضعف دولت یا قدرت حاکم باقی میماند.
دولتهایی که پایههای مشروعیت آنان سست است، قادر نیستند تا منابع موجود را برای هر هدف بسیج نمایند، بهویژه اینکه هدف دفاع ملی باشد. ضعف مشروعیت نهتنها کارآمدی رژیم حاکم را تحت تأثیر قرار میدهد؛ بلکه به صلاحیت حکومت نیز لطمه میزند. چنین حکومتهایی برای تحقق اهدافشان، هزینههای سنگینی را متحمل میشوند و نیروی انسانی و انرژی فراوانی را از دست میدهند.
موضوع مشروعیت، هنگامی در مطالعات امنیتی اهمیت مضاعفی مییابد که اختلافنظر و بحث در مورد گروههای خاصی باشد که در داخل یک کشور مشغول فعالیت هستند. در این صورت موضوع مشروعیت و هویت ملی ارتباط تنگاتنگی پیدا میکنند یا به یک موضوع واحد مبدل میشوند.
اگر یک جامعه سیاسی در درون مرزهای خود دارای گروههایی باشد که تعلقخاطری به اقتدار مرکز ندارند، این احتمال بسیار ضعیف است که آن گروهها دولت مرکزی را بدون توجه به ریشههای اقتدار آن، مشروع تلقی کنند.
فرقهگرایی به سرعت مبانی مشروعیت حکومت را هدف قرار میدهد و چهره اپوزیسیون به خود میگیرد. فرقهها نقش مهمی در تضعیف وحدت سیاسی جامعه و تزلزل در مبانی مشروعیت نظام سیاسی ایفا میکنند و این مسئله از طریق اختلال در فرایند فرهنگپذیری رخ میدهد.
کمبود مشروعیت به عوامل متعددی بستگی دارد که مهمترین آن ناکارآمدی حکومت است. مشروعیت بخشیدن یک فرقه بر اعمال خود، مزید بر علت میگردد. از طرفی تبلیغات مسموم فرقهها علیه کارایی رژیم، میتواند به کاهش مشروعیت رژیم بیانجامد و در این صورت حمایت اجتماعی از رژیم صورت نخواهد پذیرفت.
منبع: هادی امدادیفرد و دیگران، فرقهها از عرفان تا تهدید، صص ۲۶۴- ۲۷۷
ارتباط با ما: bahaismiran85@gmail.com





