آنچه در ادامه می خوانید
یکی از ویژگیهای مهم سفرنامه براون و شاید برجسته ترین آن، تبلیغ آیین بهائیت در قالب توضیح عقاید و احکام این فرقه است. براون در دیدار با میرزا علیمحمد باب، بی آنکه در جایگاه علمی مناسبی به لحاظ مذهبی باشد.
برخی از عقاید و بیشتر احکام این فرقه را به بحث می گذارد، فراموش نکنیم که – طبق گفته خودش – او در آن زمان جوانی حداکثر ۲۷ ساله بود که با مدرک لیسانس آن هم در رشته پزشکی فارغ التحصیل شده بود و دانش او درباره اسلام، نتیجه داده های شخصی به نام میرزا بواناتی بود که به اعتراف خود براون، هیچ کس از نوشته هایش سر در نمی آورد و دیگر دوستان ایرانی براون به خاطر زیادگویی هایش ترجیح می دادند زمانی به دیدار او بروند که میرزا آنجا نباشد.[۱]
براون شخصیت او را این گونه شرح میدهد: «میرزا محمد باقر ملقب به ابراهیم خان معطر، مردی جهاندیده به شمار می آمد زیرا در نصف جهان سیاحت کرده بود و نیم دوجین از السنه حبه دنیا را می دانست.
این مرد بدواً شیعی مذهب بود و بعد درویش شد، آنگاه مسیحی گردید و سپس هر نوع خدایی را انکار کرد و آنگاه مذهب یهودی را اختیار نمود و بالاخره خود او مذهبی را اختراع کرد و اسمش را اسلام مسیحی یا (مسیحیت اسلامی) گذاشت و برای اینکه کتابی برای مذهب اختراعی خود بنویسد رساله ای به نام “زبان انگلیسی و فارسی نثر و نظم”، به رشته تحریر در آورد و تمام اوقات، دارایی، هنر و استعداد او صرف آن شد”.[۲]
براون سپس درباره افکار، عقاید اشعار و در مجموع نوشته های محمد باقر بوانائی این گونه می نویسد: «میرزا محمد باقر راست می گفت و تا آثار خود را توضیح نمی داد من نمی فهمیدم و شاید ایرانیان دانشمند هم نمی فهمیدند”. همچنین میگوید:
“میرزا محمد باقر وقتی که شروع به خواندن کرد، بدواً راجع به شیرهای علفخوار، خرس ها اژدها، يأجوج و مأجوج و متون کهن عبری و عربی صحبت کرد و بعد رشته صحبت را به حواریون و قدیسین کشاند و ناگهان وارد مسائل سیاسی روز شد.
سپس افسانه های قدیم قوم اسرائیل و پیشگویی های عهد کهن را مطرح کرد و آنگاه به عقاید زردتشت و افسانه های باستانی ایران پرداخت. بار دیگر راجع به حواریون و علم الدین و فقه مذهب مسیح صحبت کرد و در وسط این صحبت ها هر وقت فرصتی به دست می آمد، آیاتی از قرآن را بیان مینمود و اسلوب انشای او طوری سنگین و پیچیده و پر از استعاره و تشبیهات و اصطلاحات عرفانی و فلسفی بود که من امروز که بهتر زبان فارسی را می فهمم فکر میکنم.
شاید فصحا و ادبای ایران هم نمی توانستند بفهمند که مفهوم و منظور “شمیسای لندنیه” یعنی “آفتاب کوچک لندن”! شمیسای لندنیه نامی است که میرزا محمد باقر روی یکی از آثار خود گذاشته بود”.
تحریف شیعه در عقاید براون
گویینو در کتاب “فلسفه و ادیان در آسیای مرکزی” مطلبی نوشته بود که بعدتر توسط براون مورد استفاده قرار گرفت. گوبینو عقاید قدیمی ایرانیان را درباره داشتن جنبه آسمانی و الهی سلاطین ساسانی، ریشه اصلی عقاید شیعه در باب امامت، عصمت و طهارت ائمه اطهار (ع) دانسته و ازدواج امام حسین (ع) را با شهربانو عامل سرایت آن عقیده ایرانی در اندیشه شیعه به شمار آورده است.
براون نظریه گوبینو را تأیید میکند و می نویسد: «نگارنده معتقد است که حق با گوبینو بوده است. آنجا که میگوید ایرانیان سلطنت را حق آسمانی و موهبت الهی میدانستند که در دودمان ساسانی به ودیعه قرار گرفته بود و این عقیده تأثیر عظیمی در سراسر تاریخ ادوار بعدی ایران داشته است.
علی الخصوص علاقهی شدید ایرانیان به مذهب تشیع تحت تأثیر همین عقیده است که محکم به مذهب تشیع چسبیده اند، انتخاب خلیفه یا جانشین روحانی پیغمبر (ص) هر اندازه نزد عرب دموکرات امری طبیعی بود، در نظر اهل تشیع غیر طبیعی مینمود و جز ایجاد بیزاری اثر دیگری نداشت.
خلیفه دوم اهل سنت و جماعت هم بدان سبب نزد شیعه مورد شماتت میباشد که امپراتوری ایران را نابود ساخت .کینه ایرانیان نسبت به عمر گرچه در لباس مذهب ظاهر شد، محل هیچ گونه شبهه و تردید نیست.
به عقیده ایرانیان حسین بن علی (ع) که پسر کوچک فاطمه زهرا (س) دختر نبی اکرم (ص) میباشد شهربانو دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی را به حباله نکاح خود درآورد و بنابراین هر دو فرقه بزرگ تشیع (امامیه و اسماعیلیه) نه تنها نماینده حقوق و فضائل خاندان نبوت هستند، بلکه واجد حقوق و فضائل سلطنت نیز میباشند زیرا نژاد از دو سو دارند، از بیت رسالت و از دوره ساسانی”.[۳]
تحلیل براون در دلیل گرایش و علاقه ایرانیان به شیعه تا چه حد درست و تا چه حد ناشی از بی اطلاعی است؟ آیا واقعاً ایرانی ها به آن اندازه به خاندان پادشاهی و گذشته خود علاقمند بودند که انتساب شهربانو را به پادشاهی ایرانی گرامی بدارند و خاندان علی (ع) را به واسطه این انتساب دوست داشته باشند؟
براون اگرچه در عصر خویش نویسنده بزرگ به شمار میرود و کتابهای بسیاری را درباره ایران به چاپ رسانده است، اما باید دانست که برای کسب آگاهی در خصوص شیعه و مسائل آن و همچنین تاریخ صفویان به شدت در مضیقه بوده و در نامه ای به تقی زاده مینویسد:
«این بعض از مسائل است که هنوز نتوانستم حل بکنم. هرگاه جنابعالی یا دیگری از ایرانی ها که مقیم آلمان میباشند میتوانند حل بعض از این اشکالات بکنند، بسیار ممنون و متشکر خواهم بود. اشخاصی که سابقاً می توانستم از ایشان بپرسم، حالا یا مرحوم شده اند یا بیرون از حیز مکاتبه مانند حاجی نیاز کرمانی، مرحوم جناب حاجی میرزا یحیی و غیرهم از پیروان راه آزموده و سیر انفس و آفاق کرده…”.
براون نه تنها از این جهت در مضیقه بود، بلکه بدیهی است که اگر اطلاعاتی درست هم کسب میکرد، دلیلی برای درج تأکید بر آنها نداشت؛ چراکه او وظیفه داشت در چهارچوب مقاصد انگلستا ن حرکت کند. بنابراین تا آنجا که میتواند اطلاعات نادرست ارائه می کند” … گبرهای تهران اموات خود را در محلی موسوم به دخمه نزدیک کوه بی بی شهربانو دفن میکنند.
بی بی شهربانو دختر یزدگرد سوم، پادشاه ساسانی بوده که پس از انقراض سلسله ساسانی با حضرت حسین [ع] که ایرانی ها او را امام سوم میدانند، وصلت کرد و یکی از علل علاقمندی ایرانیها به خانواده حضرت علی نیز همین وصلت است.
به طوری که میگویند بی بی شهربانو به ایران آمد که وسایل ورود حضرت حسین [ع] را در ایران فراهم کند و در محلی واقع در نزدیکی تهران و جایی که اکنون موسوم به بی بی شهربانو است و می گویند که سابقاً آتشکده بود، منزل گرفت و اکنون آنجا مکانی متبرک است و مردها حق ورود به آنجا را ندارند و فقط زن ها می توانند به آنجا بروند.
براون در یکی از نامه هایش سؤالی از سید حسن تقی زاده میکند که نشان دهنده عمق دانش او و چگونگی جمع آوری اطلاعاتش درباره اسلام است؛ او از تقی زاده میپرسد:”یک چیزی بود میخواستم از جنابعالی بپرسم، آیا علی اکبر با پسر امام حسین یکی است با امام علی زین العابدین (ع) که امام چهارم باشد یا غیر او؟”.
براون به عنوان نویسنده کتاب تاریخ ادبیات ایران مشابه همین سؤال را درباره دوران صفویه از او می پرسد: «پیش از شاه اسماعیل چنین می نماید که اگرچه عدد شیعه در ایران همیشه نسبت به سایر بلاد اسلام زیاد بوده است؛ اما باز اکثریت با اهل سنت بود. چطور بود که در این مدت قلیل، شاه اسماعیل توانست به آن کمال مذهب اثنی عشری را رواج دهد. به صورتی که پس از چند سال، تقریباً سنی در ایران نماند؟ این کار با شمشیر بود یا صحبت و دلیل؟”.
در جایی دیگر میگوید: “در وضع و ترتیب تعزیه ها و تفاوت میان مراثی ائمه که خیلی از شعرا گفته اند و روضه خوان ها و کتب ها مانند حديقه الشيعه، طوفان البکاء و … و خود تعزیه ها که در ماه محرم تشکیل میشود، معلوماتم خیلی ناقص است”.
براون سپس بر اساس شنیده ها و اطلاعاتی که از دیگران به دست می آورد، نتایجی برمبنای ایران شناسی و اسلام شناسی مراکز شرق شناسی کشورش به دست میدهد که از آن جمله ادعای ظهور و رونق تشیع پس از شاه اسماعیل در ایران است.
نتیجه
همچنانکه توضیح داده شد مشخص است که حضور براون در ایران این نبوده که واقعا در مورد فرهنگ ایرانی و اسلام تحقیق و بررسی کند و مثلا آن را به دنیا معرفی نماید، بلکه از طرف دولت انگلیس با هدف کاملا مشخص که یکی از آن، تحقیق و تئوریزه نمودن اقلیت ها بویژه تشکیلات بهائیت بوده، اعزام گردیده است.
همچنانکه از متن کتاب «یک سال در میان ایرانیان» عیان است، از زمان ورود به ایران، مشخصا دنبال تحقیق، پژوهش و احیاء اقلیت های دیتی بوِیژه بابی ها بوده است و قابل تأمل تر آنکه بابی ها هم همکاری خیلی خوبی با ایشان در تحقیقات و پژوهش ایشان در ایران داشته اند. پس اینکه ایشان به عنوان یک مستشرق واقعی شناخته شود به هیچ وجه درست نیست.
[۱] همان، ص ۳۴
[۲] همان
[۳] تاریخ ادبیات ادوارد براون جلد اول، ص ۱۹۵.





