کد خبر:18077
پ
چگونه بابیان طاهره قرة‌العین را شاعر کردند
بهائیت در ایران:

نگاهی متفاوت به قره‌العین

چکیده آقای دکتر ناصرالدین پروین مقاله‌ای با عنوان «افسانه قرة العین: زنانگی و شاعری» در مجله بررسی های نوین تاریخی نوشته اند که از چند جهت قابل توجه است. ایشان ابتدا به معرفی مختصری از طاهره قره‌العین پرداخته اند و تغییراتی را که در اعتقادات و باورهای او رخ داد و کارها و فعالیت هایی […]

چکیده

آقای دکتر ناصرالدین پروین مقاله‌ای با عنوان «افسانه قرة العین: زنانگی و شاعری» در مجله بررسی های نوین تاریخی نوشته اند که از چند جهت قابل توجه است. ایشان ابتدا به معرفی مختصری از طاهره قره‌العین پرداخته اند و تغییراتی را که در اعتقادات و باورهای او رخ داد و کارها و فعالیت هایی را که در آیین بابی انجام داد و همچنین زندگی او را که دارای شوهر و چهار فرزند بود، برای خوانندگان به تصویر کشیده‌اند.

سپس نقش قرة‌العین در ماجرای بدشت بیان شده است و درباره برداشتن حجاب او صحبت شده است. در ادامه به بحث شاعر نبودن او و منسوب بودن اشعار دلنشین او به دیگران و نثر نازیبای او پرداخته شده است.

درباره نویسنده

آقای دکتر ناصرالدین پروین (زاده ۱۳۲۴) در تهران پژوهشگر تاریخ و فرهنگ معاصر و روزنامه‌نگار ایرانی است. او دانش‌آموخته رشته روزنامه‌نگاری دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران است.

پس از فارغ التحصیلی به استخدام سازمان تلویزیون ملی که بعدها رادیو هم بدان افزوده شد، درآمد و سمت‌های مختلفی همچون سردبیری اخبار داخلی و مسئولیت رادیو تلویزیون خراسان را بر عهده داشت. سرانجام عضو هیئت علمی مدرسه عالی رادیو تلویزیون و سینما دانشکده صدا و سیمای بعدی شد و به تدریس جامعه شناسی ارتباطی خبر تلویزیونی تاریخ فرهنگ ایران پرداخت.

پروین چهار سال پیش از انقلاب ایران به قصد ادامه تحصیل به پاریس رفت و در آنجا دکترای علوم ارتباطی را از دانشگاه پاریس و مدرک مشابهی در زمینه جامعه‌شناسی سیاسی از همان دانشگاه گرفت.

رساله علوم ارتباطی وی درباره پیشینه روزنامه‌نگاری نوشتارهای در بیرون از ایران بود. پس از انقلاب با وجود تعطیلی دانشگاه ها در مدرسه عالی رادیو تلویزیون دانشکده صدا و سیما فعال بود و تدریس می‌کرد.

اندکی بعد به ژنو (سوئیس) رفت و در آنجا با یاری مالی یکی از بستگانش «بنیاد فرهنگی محوی» را که نخستین بنیاد برون مرزی ایرانیان مقیم خارج بود، تأسیس کرد.

از کارهای عمده او در این مؤسسه برگزاری هزارمین سال سرایش شاهنامه در دانشگاه کلن و هشتصدمین زادسال نظامی گنجه‌ای در دانشگاه لندن بود.

پروین در مسیر پژوهش خود با دايرة المعارف‌ها و نشریه‌های علمی داخل ایران و بیرون از کشور نیز همکاری‌های گسترده داشته است. دکتر پروین غیر از مقالات متعدد علمی در نشریات دارای آثار مستقلی است که به چاپ رسیده است.

نگاهی به مقاله افسانه قرة‌العین زنانگی و شاعری

آقای دکتر ناصرالدین پروین مقاله‌ای با عنوان افسانه قرة‌العین زنانگی و شاعری در مجله بررسی‌های نوین تاریخی، دوره جدید، سال هشتم شماره اول تا چهارم، شماره پیاپی ۱۴ بهار تا زمستان ۱۴۰۳، ص ۶۸-۸۶ نوشته‌اند که از چند جهت قابل توجه است. از آنجا که ضروری بود نکات آن به منظر شریف مخاطبان برسد لذا به اهم مطالب آن اشاره خواهد شد.

فاطمه برغانی قزوینی (۱۲۶۸-۱۲۳۳ه .ق.) ملقب به زرین تاج و مشهور به طاهره و قرة‌العین شاعر و از نخستین مریدان سید علی محمد باب و از رهبران جنبش باب بود. وی ابتدا به شیخیه گرایش پیدا کرد و برای مدتی رهبری بخشی از شیخیه در کربلا و عراق را به دست گرفت و سپس با علنی شدن دعوت علی‌محمد باب به او گروید و در زمره نزدیک‌ترین مریدان او درآمد.

او نخستین زن فرقه بابیه بود که روبنده از صورت برگرفت و اعلام کرد که با آمدن باب، احکام اسلام ملغی شده است. قرة العین مدتی پس از ترور نافرجام ناصرالدین شاه و همراه با بسیاری از بابیان دیگر در تهران اعدام شد.

نویسنده با این مقدمه انگیزه خود برای بحث درباره طاهره را این چنین شرح می‌دهد: «درباره طاهره قرة‌العين كتاب‌ها و مقاله‌های فراوان نوشته‌اند من نیز به مانند بسیاری درباره شخصیت و مقام تاریخی – اجتماعی او کنجکاو و جستجوگر بوده‌ام.

در وهله نخست شعرهای منسوب به وی علاقه‌ام را جلب کرد و تا مدتی بر او و طبع روانش آفرین می‌گفتم و حسرت می‌خوردم که چرا این قدر میزان سروده‌های موجود او اندک است. کم کم با اشاره‌های این و آن به ویژه مقاله‌ای از استاد روان‌شاد سید محمد محیط طباطبایی پیرامون تعلق غزلي منسوب به طاهره به شاعری دیگر دچار تردید شدم.

پسان‌تر درباره مقام تاریخی و اجتماعی‌اش سخنانی شنیده و خواندم که به مرور مرا مطمئن ساخت با یک شخصیت برساخته با آماج‌های آرمانی رو به رو هستم هم دوستداران مذهبی قرة‌العین و هم فمینیست‌ها نظرها و شعارهایی را درباره او مطرح می‌سازند که پنداری و رؤیایی ست؛ حال آنکه بانوان و دختران ما برای استیفای حقوق انسانی و ملی خود نیازی به افسانه بافی و افسانه شنیدن ندارند.

خانه را بر حباب استوار نتوان ساخت و سرانجام باید با صداقت امروز و دیروزمان را موشکافانه بنگریم تا بتوانیم فردای بهتری را آرزو کنیم.»

آنگاه درباره نام و نسب او می‌نگارد: «اینکه عده‌ای نام وی را فاطمه گفته یا نوشته‌اند، باید مربوط به اعتقاد بابیان به این باشد که وی رجعت یا مظهر حضرت فاطمه است. سید محمود آلوسی مفتی بغداد که مدتی میزبانش بود، از او با لقب هند یاد کرده است

لقبی است منفی زیرا اشاره به هند مادر معاویه دارد که زیبا بود با مسلمانان می‌جنگید و شعر نیز می‌ساخت. چون در میدان جنگ احد جگر حمزه عموی پیامبر ا را درآورد و به دندان گرفت او را «جگرخوار» خوانده‌اند و نبیل زرندی نویسنده تاریخ بابیان و بهائیان اولیه می‌نویسد که پدرش او را ذکیه لقب داد؛ سپس سید کاظم رشتی رهبر شیخی‌ها قرة‌العین اش خواند و سید علی محمد باب «طاهره» را بر لقب‌های پیشین اش افزود.

خاندان پدری اش همگی عالمان دین بودند. در نوجوانی به عقد پسر عمویش محمد که او نیز اهل دین بود درآمد و از بستر او سه پسر و یک دختر زایید.

هم زمان به مانند پدر و عمو و عموزاده‌ها دل به آموزش مذهبی سپرد. استعداد عمده‌اش هم در این زمینه بود، اما این زن در تاریخ دین و مذهب و مشرب یکی از بسیاری زنان دین آموخته است و استثنایی نیست. اگر دایره را محدود به جهان اسلام کنیم نیز نام ده‌ها بانوی کوششگر و پژوهشگر و مجتهد و متصوف را خواهیم یافت.

گفتنی است که دختر عمویش نیز تفسیر قرآن می‌کرد و خواهرش مرضیه هم دانش‌های دینی را در حدی که بر ما معلوم نیست فرا گرفته بود.

طاهره به سودای مذهب، گاه با خانواده خود و گاه با دیگران به مناظره می‌پرداخت. در زادگاهش با مذهب شیخی آشنا شد و بدین گروه نوبرآمده شیعه دوازده امامی و تا حدی غالی پیوست.

سپس سیزده سال با شوهر خود و بی او در کربلا مجاور بود. می‌گویند همان جا با دعوت سید علی محمد شیرازی آشنایی یافت و بابی شد، اما با توجه پنهان کاری اولیه به باب و یاران نخستینش تردیدهایی در این باره وجود دارد.

این را نیز بیفزاییم که سید علی محمد در کربلا به مجلس درس سید کاظم رشتی رهبر شیخیان می‌رفت و چه بسا که از نزدیک با طاهره نیز همان جا دیدار کرده باشد. همه اندیشه و گفتار و رفتار طاهره ناشی از باور و پندار مذهبی بود.

حتی میرزا عباس عبدالبهاء جانشین میرزا حسین علی نوری ملقب به بهاءالله او را تنها با زنان مذهبی مشهور مقایسه کرده و ستوده است… اما دهه‌هایی پس از قتلش کسانی برای تبلیغ آرمان و عقیده مذهبی خود یا بلندا گرفتن مقام زن، کارهای او را کوشش برای رهایی زنان و سر برداشتن آنان وانمود کرده، حماسه‌ها نوشته و مدیحه‌ها در پی به آن جنبه‌ها که مربوط به زنانگی طاهره و موجب سروصدای بی‌پایه و مایه برخی در مورد فمینیست بودن این زن است گفته‌اند که به آن خواهیم پرداخت.»

دکتر پروین در ادامه می نگارد: «مهم ترین بخش از حیات طاهره و تجلیلش به عنوان زن پیشرو» هم مربوط به سالهای ۱۲۶۳- ۱۲۶۵ ه . ق. است.

وی کربلا را ترک گفت به قزوین رفت با عمویش که مخالف بابیان و شیخیان بود به بحثی تند و خشن پرداخت و او را تهدید کرد. آن عمو پانزده روز پس از ورود طاهره به زادگاه به قتل رسید و طاهره متهم به دست داشتن در آن جنایت شد.

آنگاه به تهران رفت، عازم خراسان بود که نزدیک شاهرود به سران بابی پیوست. در جمع بابیان، بی‌حجاب ظاهر شد. چندی در منطقه نور مازندران به کوششی ناموفق پرداخت، دستگیر شد و پس از تیراندازی بابیان به شاه از بابیانی بود که به قتل رسید. (۱ ذی قعده ۱۲۶۸ ق مطابق ۲۶ مرداد ۱۲۳۱ش)

در آن هنگام حدود ۳۶ سال از زندگی ماجراجویانه‌اش می‌گذشت. باید گفت که دربار و دیوان قاجار تمایلی به کشتن طاهره نداشت.

و این را چنان که خواهد آمد، جانشین باب هم گفته است. باری او را به تهران آورده در خانه کلانتر منزل دادند. از روایت ها چنین بر می آید که کسانی نیز با او در آمد و شد بودند. از چگونگی اندیشه و پندارش در این زندان خانگی خبری نداریم اما در این باره نیز سخن‌ها بافته‌اند.

یکی آن است که شاه به او پیشنهاد زناشویی داد و پاسخ منفی شنید. علاوه بر این چون او را با اکراه و بی‌میلی کشتند پیداست که تسلیم نشد و توبه نکرد. آرامش دوساله طاهره که شاید با توجه به شکست‌های پی در پی با غمزدگی عجین بوده است، در آن خانه با اعدام به باب و سپس تیراندازی ابلهانه بابیان به ناصرالدین شاه برهم خورد.

آنان با تفنگ ساچمه ای قصد کشتن پادشاه کردند که نتیجه‌اش چند زخم سطحی بود. اما این حرکت شاه را خشمگین ساخت. امیر کبیر صدراعظم نیز مجاب شد که آشوب با بیان می‌تواند گرفتاری‌های متعدد در پی داشته باشد، به ویژه آنکه نوشتارهای باب هم اینک رو شده بود و با بیان به شیوه همیشگی مانند سازی‌های به تناسخ آمیخته خود، قاجاریه را «رجعت» بنی امیه می‌خواندند.

در این میان کسانی به یاد طاهره که یکی از ۱۸ تن حروف حی حواریون اصلی سید باب بود، افتادند. در نتیجه که این زن ماجراجو نیز جان باخت و زندگی ۳۶ ساله‌اش با افزودن شاخ و برگ‌ها به‌صورت افسانه درآمد.

طاهره در مقام زن شویمند و مادر چهار فرزند

طاهره که به روایتی سودای زناشویی با شاه یا شاهزاده ای داشت به همسری پسر عموی آخوندش درآمد. برخی نوشته اند آن ازدواج تحمیلی بود. اگر آن مرد را نمی خواست چگونه مقاومتی نکرد و سالها همبستر او شد و مادر چهار فرزند او بود؟ وی در گیرودار آن جذبه هایی که نسبت به شیخ احمد احسایی و سپس سید علی محمد باب پیدا کرد شوی را رها ساخت.

برخی نوشته اند که خود او شوهر را طلاق گفت و برخی گفته اند که شیخ محمد از سرخشم به طلاقش دست یازید اما هیچ کس تاکنون سند یا روایت قابل اتکایی در این باره رو نکرده است…. آیا دوری از فرزندانی که محتاج محبت مادری بودند به سبب عدم علاقه قلبی واقعی نبود؟

طلاق را برای همین گذاشته‌اند که مردی و زنی برای همیشه همدیگر را ترک کنند و به اختلاف و کشاکش پایان بخشند. پس با توجه به احکام مذهبی یا رسم های عرفی مردی می‌تواند زنی را طلاق دهد و زنی می‌تواند از حق جدایی بهره‌مند شود؛ اما نه پدر و نه مادر هیچ یک نمی‌توانند فرزند را طلاق بگویند مگر زشتکاری‌ها کند و عاق شود! هیهات که طاهره چنین کرد و فرزندان خردسالش را رها ساخت و در پی ماجراجویی‌ها و وسوسه‌های مذهبی اش رفت.

تاریخ زندگانی طاهره پس از خروجش از کربلا به سوی قزوین و از آنجا به تهران و شاهرود و نور و تهران رفتنش درباره پیوندهای مادری و فرزندی او خاموش است. یعنی در انبوه سندها و روایت ها و ستایش‌نامه‌ها هیچ اشاره ای به اینکه طاهره چرا چهار فرزند را از محبت مادری بی نصیب کرده باشد نیافته ایم.

حتی در شرح بازگشت از کربلا به قزوین که فرزندانش آنجا می‌زیستند، خبری از بروز مهر مادری نیست. تردید ندارم که آتشین‌ترین فمینیست‌های جهان هم این بی‌عاطفگی را مزیتی برای طاهره نخواهند شمرد.

گفتنی است که ابراهیم و اسماعیل و اسحاق پسران طاهره نه تنها به راه مادر نرفتند بلکه آخوند و مجتهد بودند. نوشته‌اند که زینت یگانه دخترش نیز زنی فاضل، فقیه و متکلم بود و قرآن را از حفظ داشت.

در مورد علاقه طاهره به پدر و نزدیکان دیگر چیزی نمی‌دانیم، همین قدر می‌دانیم که متهم شد دستور قتل عمویش ملا محمدتقی را داده است. آن عمو، پدربزرگ فرزندان طاهره بودند بدین مناسبت او را شهید ثالث لقب دادند و شماری از فرزند زادگانش نام خانوادگی شهیدی را برگزیدند.

درباره این اتهام سخنان بسیار گفته و نوشته‌اند و قرینه‌ها و شهادت‌ها هم حکایت از فرمان‌پذیری عاملان قتل از طاهره دارد.

نویسنده پس از توضیحی در باره همانندسازی وقایع، ظهور باب با جریان‌های صدر اسلام به وقایع بدشت می‌پردازد: «باری طاهره و دیگر بابیان به فرمان باب، رو به خراسان کردند عده‌ای از آنان به مشهد رفته، طبق حدیث با علم های سیاه بازگشتند.

پرده اول «نمایشنامه» به روی صحنه آمد و بازیگران در صدد اجرای پرده دوم بودند مقصد نهایی آذربایجان و هدف رهانیدن باب از زندان و سپس تصرف کشور بود تا برابر پیش‌بینی او پادشاهی بابی برتخت بنشیند.

کاروان بازگشتگان از مشهد و آمدگان از تهران و دیگر جاها در شاهرود به هم رسیدند. اجتماعی در روستای بدشت از مجموع اینان که هشتاد و اندی نفر بودند تشکیل یافت و به ظاهر تنها زنشان طاهره بود. ثروتمند این جماعت که میرزا حسین علی نوری (بهاء الله) باشد، باغ هایی برای اقامت هر دو گروه و مهاجران از جمله خودش اجاره کرد.

هنوز جماعت گردآمده همان شیعیانی بودند که با توجه به حدیث ها و روایتها حضرت حجت (عج) را می‌جستند تا برایش جان فشانی کنند اما بی زمینه‌چینی، سخنان و رفتارهایی بروز کرد که گاه از حد آن اعتقادها بیرون بود.

به هر رو، در آنجا بود که طاهره به خیال اجرای نمایش‌وار حدیثی دیگر افتاد و کاری کرد که به «کشف حجاب» معروف است.

آن قدر سخنان پراکنده و ناهمگون درباره اجتماع بابیان در بدشت گفته و نوشته‌اند که هیچ‌گاه نمی‌توان یک روایت درست از آنچه در آن روستا گذشته است به دست داد.

مهمترین سران بابیه که در بدشت بودند، به قلعه شیخ طبرسی نزدیک علی‌آباد و قائم شهر رفتند و قیام را آغاز کردند. طاهره هم به سوی دیگری از مازندران یعنی نور و پیرامون آن رفت، می‌خواست در آنجا قیام مسلحانه دیگری با شرکت رهبر بعدی بابیان، یعنی میرزا یحیی نوری (صبح ازل) برانگیزد، اما توفیقی نیافت و مردم محل او را بازداشت کرده به نیروهای دولتی تحویل دادند.

میرزا یحیی ازل نوشته است: «پس از واقعه مازندران طاهره در نور رفته بود. اهل نور او را آورده به طهران سپردند. شاه قبول اذیت نکرد و او را حبس نمودند.»

دکتر پروین سپس به موضوع رفع حجاب طاهره می‌پردازد و در ذیل عنوان «حجاب برداشتن مظهر جناب فاطمه !» می‌گوید: «حجاب یک اصطلاح نه چندان قدیم است. «ستر» که فقیهان قدیم گفته‌اند، عبارت از پوشاندن اندام زن و البته گیسوی او بوده و هست اما حجاب در عرف ایران و ادب فارسی چیزی جز برقع و روبنده و نقاب نیست.

نمونه‌های مربوط به دوره زندگی طاهره تا زمان ما بسیار است… بدین معنا اکثر زنان روستایی قبل و بعد از دوره طاهره قرة‌العين «ستر» اسلامی داشته اما حجاب به معنای برقع و روبنده نداشته‌اند. بنابراین و با توجه به روایت‌های بابیان و دیگران رفع حجاب طاهره چیزی جز برداشتن روبنده شاید به علاوه گیسو نبوده است.

نبیل زرندی که تاریخ نویس بهائیان انگاشته می‌شود می‌نویسد: حضرت طاهره بدون حجاب با صورت گشاده از در وارد شد (نبیل زرندی ،۱۹۹۱م: ۴۲۹).

لسان الملک سپهر هم شنیده و نوشته است: «قرة العین بر منبر صعود کرد برقع از رخ برکشید […] آن چهره تا بنده را که مهر درخشان بود، به مردمان بنمود.» (سپهر لسان الملک ، ج ۳، ۱۳۳۷ : ۴۹ و ۶۰) اما اینکه چرا طاهره رو نگرفته در میان محبان برخاسته از میان شیعیان ظاهر شد. داستانی دارد مذهبی صرف و به کلی بی‌ربط با زنانگی یا فمینیسم بدین معنا که با بیان طاهره را «رجعت» حضرت فاطمه (س) می‌انگاشتند….

میرزا جانی کاشانی در کتاب «نقطة الکاف» نوشته است که در آخرین سفر او به قزوین و پیش از حرکت به سوی خاور ایران ایشان مدعی شدند که من مظهر جناب فاطمه می‌باشم و حکم چشم من حکم چشم مبارک ایشان است و هر چه من نظر نمایم، طاهر می‌شود. پس فرمودند ای اصحاب هر چه را در بازار گرفتید، بیاورید من نظر نمایم تا حلال شود [!] و اصحاب چنین کردند.

نبیل شرح اجرای نمایشنامه وار آن حدیث نبوی را چنین داده است که «ناگهان حضرت طاهره بدون حجاب با آرایش و زینت به مجلس ورود فرمود […] بعضی از حاضرین به قدری مضطرب شدند که وصف ندارد. عبدالخالق اصفهانی که از جمله حاضرین بود، از مشاهده آن حال با دست خود گلوی خویش را برید و از مقابل حضرت طاهره فرار کرد و فریاد زنان دور شد. چند نفر دیگر نیز از این امتحان بیرون نیامدند و از امر تبری کرده به عقیده سابق خود برگشتند (همان).

كنت ژوزف آرتور دو گوبینو فیلسوف فرانسوی در آن سال‌ها سفیر فرانسه در ایران بود. وی در کتاب خود مذاهب و فلسفه در آسیای وسطی سخنانی از طاهره در اجتماع بدشت نقل کرده و نوشته است:

«نمی‌خواهم به جزئیات و تفاصيل نطق قرة العين بپردازم بلکه می‌خواهم مفهوم آن را خاطرنشان ساخته و برسانم که نطق او در کمال فصاحت و بلاغت بود و خلاصه اگر می‌خواستم شرح سخنرانی که از او باقی مانده حرفاً به حرف به زبان فرانسه ترجمه کنم نمی‌توانستم آن طور که باید و شاید فکر اروپایی را نسبت به آن جلب نمایم زیرا سخنرانی که صورت محلی داشته باشد، جلب توجه آنها را نمی‌کند.» (گوبینو، بی تا: ۱۵۳)

از سخن گوبینو پیداست متنی که به دستش داده‌اند طولانی بوده است، اما معلوم نیست کدام تندنویسی خطابه طاهره را نوشته و آن را گوبینو چگونه به دست آورده تا مبنای داوری خود سازد. وانگهی آیا اشاره اخیر گوبینو حاکی از دست بردن و اروپایی کردن سخنان احتمالی طاهره نیست؟

ما متن ترجمه گوبینو را چندان وفادارانه نیافتیم متأسفانه محتوای همین ترجمه مبنای بعضی داوری ها شده و میتواند نماینده یک اندیشه تساوی خواه زنانه به نظر آید اما در هیچ منبع بابی یا بهائی اولیه سخنان طاهره با این روایت دیده نمی شود. بنابراین به سادگی میتوان گمان برد که سفیر فرانسه آن را خود پروبال داده یا کسی آن سخنان را ساخته و به او منتقل کرده و مترجم نیز ترجمه شبهه برانگیزی ارائه داده است. ما نخست ترجمه فره وشی و سپس ترجمه خود را می آوریم.

موقع آن رسیده است که آیین باب تمام سطح کره زمین را فراگیرد و عبادات و طرز پرستش خدای یگانه باید بر طبق اصول آیین جدید باشد و با یک روح بی آلایش و طرح پسندیده نوی صورت گیرد.

باید بدانید که روشنایی تازه‌ای پرتوافشان گردیده و قوانین جدیدی ایجاد شده و کتاب تازه‌ای قائم مقام کتاب کهنه قدیمی گردیده است و مسلماً چنین امر عظیمی صورت تحقق نخواهد پذیرفت، مگر اینکه نسل حاضر که مأمور ترویج آن است تحمل زحمات و مشقت‌های طاقت فرسا و غیر قابل تصوری را بنماید و قربانی‌های زیادی در این راه بدهد.

حتی زنان هم باید در مجاهدات شوهران و برادران خود شریک و سهیم شوند و تحمل مخاطرات و مشقات را بنمایند. گذشت، آن دوره‌ای که زنان به اجبار باید در اندرون‌های محصور و محبوس باشند و مانند زندانیان عمر خود را به پایان رسانند و با دسترنج مردان ارتزاق نمایند. اکنون باید آن قواعد و رسوم و محجوبیت را به دور اندازند و به انجام وظایف انسانیت بپردازند.

ضعف و ناتوانی که از هنگام تولد به آنها نسبت موقع آن رسیده است که آیین باب تمام سطح کره زمین را فراگیرد و عبادات و طرز پرستش خدای یگانه باید بر طبق اصول آیین جدید باشد و با یک روح بی آلایش و طرح پسندیده نوی صورت گیرد.( گوبینو، بی تا ۱۵۳)

ترجمه ما چنین است:

«زن جوان با توجه دادن مستمعان به این حقیقت بزرگ آغازید که زمان گستردن آیین باب به سراسر سطح زمین فرا رسیده است و سرانجام خداوند مطابق با این آیین و با روحیه‌ای پسندیده پرستیده خواهد شد. روشنایی تازه ای پدیدار شده قانونی تازه زاده شده یک کتاب تازه جایگزین کتاب کهنه شده است. چنین امر عظیمی گستردن آیین باب نمی‌تواند صورت پذیرد مگر با رنج و از خود گذشتگی نسلی که مأمور به ثمر رساندن آن است و بی مورد نیست که زنان هم در کارهای شوهران و برادرانشان شرکت جویند و همه خطرهای ناشی از آن را بپذیرند.

این زمان زمانی نیست که آنان خود را در دل حرم‌ها زندانی کنند و بی حالانه دسترنج مردان را انتظار برند. آنان باید قاعده های جاری فروتنی روزگار آرامش حتی وظیفه هایشان و ناتوانی طبیعی و به خصوص ترسی را که طبیعت روان آنها شده است به کنار نهند. آنان میباید به تمام معنا خود را رفیق مردان نشان دهند و با همتازی با آنان در میدان شهادت دنبالشان کنند ( Gobinea، ۱۸۶۶: ۱۸۲-۱۸۱).

درباره گفتار و کردار طاهره در بدشت مخالفان و موافقان گزارشهایی برجا نهاده اند که ما هر دو را اغراق‌آمیز می‌دانیم و به ویژه از آن رو که درباره اعتقادهای مجادله‌آمیز مذهبی است و کسان زیادی به این مقوله پرداخته‌اند از تکرارشان در می گذریم.

دکتر پروین سپس به موضوع شاعری طاهره می پردازد و می‌گوید: «نام و اثر صدها بانو را که در قلمرو زبان فخیم فارسی به سرودن شعر دست یازیده‌اند، می‌توان در تاریخ‌های ادبی و کتاب‌هایی همچون تذكرة الخواتين و زنان سخنور خواند و به‌شمار چشمگیری از آنان از رابعه قزداری و مهستی گنجه‌ای تا پروین اعتصامی، فروغ فرخ‌زاد و سیمین بهبهانی آفرین گفت. طاهره را هم یکی از آن زنان شاعر یا متشاعر برمی‌شمرند اما در این باره آن قدر شبهه و تردید وجود دارد که می‌تواند موضوع رساله‌ای مستقل باشد، سروده‌های دلنشین منسوب به او از دیگران است و سروده‌هایی که گمان می‌رود از خود او باشد چنگی به دل نمی‌زند و نشانه ذوق اندک ادبی اوست.

از همه مهمتر اندک «محتوای زنانه نیز دربر ندارد. علاوه بر این تردید نیست که بعضی از آنها را بهائیان برای نشان دادن اعتقاد طاهره به بهاء ساخته‌اند. یکی از آنها این بیت است:

گر براندازد بها از رخ نقاب/ صدهزار همچون ازل آید پدید.

عبدالبهاء جانشین بهاءالله گفته و نوشته است که این بیت بی‌تردید از طاهره است (محمد حسینی، ۲۰۰۰م: ۳۲۰-۳۱۹)؛ حال آنکه مصرع دوم بیت اشکال وزن دارد و تصور نمی‌کنم. زن دانش‌آموخته‌ای همچون طاهره اگرچه فاقد ذوق چشمگیر در ادب فارسی، دست کم متوجه آن عیب نبوده باشد.

اهمیت تأکید عبدالبهاء برای بهائیان روشن است، اما نعمت‌الله ذکایی بیضایی که خود شاعری ادیب و سخن‌شناس بود. در تذکره شعرای قرن اول بهائی این شعر را نقل نکرده و آبروی مولای خود را محفوظ داشته است. (همو)

درباره شعر دیگری که نام بهاء در آن آمده ضمن اشاره به اینکه در آن تاریخ هنوز میرزا حسین‌علی خود را «بهاء الله» ننامیده بود، می‌نویسد: «این اشاره به اسم ابهی را در شعر او جزیک وارده قلبی نمی‌توان تلقی نمود.» (ذکایی بیضایی؛ ج ۳، ۱۳۲۱۳۴۵).

همو یک مثنوی منسوب به طاهره را به قدری سست یافته که به خود اجازه نداده آن را به نام طاهره ضبط کند (همان جا)، اما آن نظم‌هایی هم که ذکایی از طاهره دانسته، بسیار سست و گنگ و از نظر لفظ نازیبایند. همچون:

جلوه‌های لاحدی احمدی شد/ طلعت «ها» در هویت مستتر

بحر اعظم، هان به فوران [!] آمده/ مثلاً از حجاب سرمدی شد

گشت او از نقطه با مشتهر/ نقطه غیبی به دوران آمده…

یا این غزل که علاوه بر گنگ و نارسا بودن ناتوانی ذوقی گوینده را نشان می‌دهد:

چشم مستش کرد عالم را خراب/  گردش چشم وی اندر هر نظر

گرچه آید زین دل مجنون محض/ خیمه آتش‌نشینان پر شرر

گر نباشد نار موسی در ظهور/ خواهم از ساقی به جامم تحفه ای

هان نگر بر ما به عین باصره/ آمد از شطر عمایی در نزول

هر که دید افتاده اندر پیچ و تاب/ می‌رباید جمله اهل لباب

کو زده در خیمه لیلی قباب/ آتش «با» شعله زد در هر حجاب

از چه کل محوند و اندر اضطراب ؟/ تا بگویم با تو سر ما اجاب

تا ببینی وجه حق را بی نقاب/ با تجلی رخی چون آفتاب

آیا شاعر این شعرها همان است که شعرهای استادانه‌ای نیز منسوب به اوست؟

حتی غزل متوسطی را با محتوای بسیار تکراری به مطلع «به خیالت ای نکورو به مدام باشد این دل / به جمالت ای نکوخو به کلام باشد ای دل»، که ذکایی بیضایی از طاهره ندانسته است (ذکایی، بیضایی، ج ۳، ۴۱۳۴۵ : ۱۲۷) و نیز غزل: «در ره عشقت ای صنم شیفته بلامنم /چند مغایرت کنی؟ با غمت آشنا منم به نوشته»  از او نیست و به زن شاعری به نام طائره تعلق دارد (محمد حسینی، ۲۰۰۰ م ؛ ۳۴۶).

همچنین قطعه استواری را با مطلع: «جوانی چه آورد و پیری چه برد/ بت خردسال و می سالخورد» که منسوب به طاهره کرده‌اند اما قرن ها پیش از او منسوب به فردوسی بود [!] که آن انتساب نیز مسلم نیست.

«مخمس ای سر زلف تو سودای من …» که آشکارا تقلیدی از صحبت لاری است نیز از طاهره دانسته شده اما در كتاب الكواكب الدريه آواره (آیتی، ۱۳۴۲ه .ق ۳۳۲-۳۳۳) آن را از سلیمان خان تبریزی نوشته‌اند و محمد حسینی  ۲۰۰۰م  در انتسابش به هر یک از این دو تردید نشان داده است، در صحت انتساب مثنویات به جناب طاهره تردید ابراز کرده (همان ۳۶۵).

در پاره‌ای از نوشتارها نیز «غزل چه شود به چهره زرد من نظری برای خدا کنی»، منسوب به طاهره شده حال آنکه به هاتف اصفهانی تعلق دارد!

غزل «ملمع لمعات وجهك اشرقت بشعاع طلعتک اعتلا» خلاف ادعای برخی از آنِ محمد باقر صحبت لاری شاعر برجسته اما کمتر شناخته شده صدر قاجار است که خود جوابی به غزل مشابه عبدالرحمان جامی است، اما غزل دیگری با همین شیوه را متعلق به طاهره نوشته‌اند:

«جذبات شوقك الجمت بسلاسل الغم و البلا/ همه عاشقان شکسته دل که دهند جان به ره ولا » یک بیت این غزل همان است که در داستان جعلی «خواستگاری» شاه به عنوان جواب رد به آن درخواست نقل می‌کنند: «تو و ملک و جاه سکندری، من و رسم و راه قلندری/ اگر آن نکوست تو درخوری وگر این بد است مرا سزا»

درباره خواستگاری شاه جز آنچه برخی از بابیان و بهائیان در این باره می‌گویند، هیچ سند و مدرکی در این باره وجود ندارد؛ وانگهی ناصرالدین شاهی که همه زنانش گزیده‌ای از دختران نوجوان بودند چگونه زن ۳۶ ساله به قول عوام چهار شکم زاییده را طلب کرده است؟ این هم یکی دیگر از افسانه‌هایی است که درباره زندگی طاهره بافته‌اند.

گفتنی است که آقای دکتر عباس امانت استاد دانشگاه ییل هم که به آن جماعت تعلق خانوادگی دارد، در کتاب قبله عالم خود به داستان خواستگاری شاهانه اشاره نکرده و می‌توان گمان برد که در باورش نمی‌گنجیده است.

با توجه به متوسط بودن یا سستی شعرهایی که گمان می‌رود به واقع از طاهره است، تصور نمی‌کنم، بعضی از سروده‌های متوسط دیگر هم از او باشد. چه بسا پژوهش‌های آینده قضیه شاعری طاهره را روشن‌تر سازد. شاید هم بتوان پا فراتر نهاد و گفت این بانو شعری نسروده و خواندن سروده‌های این و آن با صدای بلند چنان که در تاریخ نبیل روایت شده موجب شده است که معتقدانش آنها را ندانسته از او بشمارند یا دانسته به او منسوب کنند.

در مورد نثر طاهره باید گفت که متأسفانه او برای مرعوب یا مجذوب کردن مخاطبان بیشتر مطالبی به عربی می‌بافت و حتی نامه‌های خطاب به ایرانیان و همشهریانش نیز اغلب به آن زبان است و نثر فارسی موجودش اندک است، آن هم بسیار زشت و ملمع گونه، یعنی آکنده از واژه‌ها و عبارت‌های عربی است. این شیوه بیمار نثر را اغلب سران بابی و بهائی ادامه داده‌اند و مبلغان امروزین بهائی نیز به همین شیوه می‌نویسند.

یک نمونه از نثر طاهره را می‌آورم:

«الله اقدر نظری از نظرات بدعيه من غير استحقاق بل محض الاشراق والاشفاق تا به آن نظره مبارکه اعلی که همان کاف متوجده از نور بهاء است من و جدایم و مددی از امدادات حقیه یارب الاتفاق که همان مدد منورة ابهى عين نور مستنيرة اعلى است تا ذانب گردم….»

در واقع، نوشتارهای عربی که البته با فارسی آمیخته نکرده است! تا اندازه‌ای روشن تر از فارسی‌های اوست.

دکتر پروین در پایان این مقاله جالب چنین نتیجه‌گیری می‌کند:

طاهره قرة العین دارای شخصیتی قوی بود، به آموزش مذهبی خوبی دسترسی داشت و حداکثر آن است که بگویی یک ملای مؤنث شد همین. دانش یا هنر دیگری را از او روایت نکرده‌اند اما با آن توشه به مانند شماری از طلبه‌ها و ملاهای جوان مذکر هم عصرش نه تنها باور دینی بلکه سوداهای مذهبی دل و جانش را تسخیر کرد.

مهر مادری را به فراموشی سپرد، از مذهبی به مذهبی[۱] و از آن به مذهب دیگر درآمد، در چنبر حدیث های شیعی افتاد و خود را «رجعت» یا «مظهر» دختر پیامبر اسلام ﷺ انگاشت و آن حدیث‌ها را به مانند نمایشنامه به اجرا درآورد.

وی محصول یک نوع جریان مذهبی است که بنا بر آن اگر حدیثی بود که در آخر الزمان رجعت حضرت فاطمه (س) نه تنها با حجاب بلکه با بستن چشم و گوش او می‌بود، طاهره قرة العین بدان صورت در اجتماع بدشت ظاهر می‌شد.

وانگهی، آن یک بار ترک حجاب را نه در کوچه و بازار، بلکه در دهکده‌ای دورافتاده و میان مؤمنان هیجانی و برانگیخته انجام داد. هیچ کس از بی‌حجابی طاهره در دو سالی که از این ماجرا گذشت و او در مازندران می‌بود یاد نکرده است.

از سوی دیگر هرگز آن بی‌حجابی سنت‌شکنانه از سوی دیگر زنان بابی و بهائی و از جمله همسران متعدد و دختران صبح ازل و بهاء الله در آن روزگار و تا دهه‌ها پس از آن دیده نشد.

آن حرکت بی‌روبنده آمدن را که نوعی نقیضه (Parodie) از کشف حجاب است، کسانی به دلیل‌های گوناگون حرکتی فمینیستی شناسانده و دل خوش کرده‌اند، چه گفتارها و نوشتارهای حماسه‌واری که بی‌مذهبان یا سست مذهبان با معتقدان مذهبی طاهره نگفته‌اند.

حتی به فرنگیانی که اطلاعی از آن سوداهای مذهبی و حدیث ها ندارند این نظر را قبولانده‌اند. حضورش در صحنه‌های مردانه نیز تازگی ندارد به تقریب در همه جنبش‌های عقیدتی زنان حضور داشته‌اند و در روزگار نزدیک به ما گزارش‌های فراوانی از زنان آتشین خوی بریگاد سرخ تا داعش خوانده و شنیده و دیده‌ایم. افزون بر این، از بی‌مهری‌اش به فرزندان یاد کردیم.

شعرهایش را گفتیم که اکثر مال دیگران است. تازه در آن‌ها و شعرهایی که احتمال دارد، مال خودش باشد خلاف سروده‌های بسیاری از زنان شاعر ما هیچ زنانگی دیده نمی‌شود. نثرش نیز چنین است. کجاست نثر یا نظمی که در آن ندای آزادی زنان سر داده باشد یا حتی چیزی بیرون از دایره مذهب باشد؟

آیا با توجه به اینها که بر شمردیم می‌تواند این زن ماجراجو و سودایی آن چنان معرفی شود که فمینیست‌های کنونی نوشته‌اند: «قهرمان جاودانه»، «نابغه دوران»، «آزادی‌خواه»، «فریاد زننده علیه نادانی و واپس نگری»، «نوری…. در شب سیاه فقر و تیره‌روزی توده‌های فرسوده»، «بانوی بزرگ تاریخ ایران»، «دارای اندیشه‌های روشن و والا درباره حقوق زن»، «تجدد طلب» «منادی عصری نوین»، «چالشگر یک نظام قرون وسطایی»، «فریادی علیه نادانی و واپس نگری»، «قیام کننده علیه بی‌عدالتی جمعی و مذهبی»، «پیام آور عصری نو»، «قهرمان آزادی زنان»، «جاودانه‌ترین بانوی آزادی‌خواه و مبارز حقوق زنان در ایران»!!!

 

[۱] – البته ناگفته پیداست که باب مذهب نبوده بلکه یک گرایش فکری خودساخته این جریان بود که با هدایت عوامل خاجی صورت گرفت.

ارتباط با ما:  bahaismiran85@gmail.com

بهائیت در ایران
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید