کد خبر:18292
پ
دیدگاه بابیان درباره مفهوم جهاد و پیکار

دیدگاه بابیان درباره مفهوم جهاد و پیکار – بخش ۱

درباره نویسنده مقاله «دیدگاه بابیان درباره مفهوم جهاد و پیکار» دنیس مک اوئن دکترای خود را در سال ۱۹۷۹ از دانشگاه کمبریج اخذ کرد و مدتی به تدریس مطالعات اسلامی در دپارتمان مطالعات ادیان، در دانشگاه نیوکاسل مشغول بود. او مقالاتی درباره باب، بابیت و بیان در دایره‌المعارف ایرانیکا نوشته است. همچنین مقاله‌ای درباره ارتداد […]

درباره نویسنده مقاله «دیدگاه بابیان درباره مفهوم جهاد و پیکار»

دنیس مک اوئن دکترای خود را در سال ۱۹۷۹ از دانشگاه کمبریج اخذ کرد و مدتی به تدریس مطالعات اسلامی در دپارتمان مطالعات ادیان، در دانشگاه نیوکاسل مشغول بود.

او مقالاتی درباره باب، بابیت و بیان در دایره‌المعارف ایرانیکا نوشته است. همچنین مقاله‌ای درباره ارتداد در سیاست ایران در قرن نوزدهم، در نشریه ژورنال بین‌المللی انجمن مطالعات خاورمیانه نوشته است. حوزه مورد علاقه او برای مطالعه، عمدتا تشیع مدرن، شیخیه، بابیه و بهائیت است.

مقدمه

جنبش آیینی بابیه در اواسط قرن نوزدهم میلادی، سال ۱۸۴۴، با ادعای معنوی و روحانی یک تاجر جوان شیرازی، «میرزا محمدعلی شیرازی»، در ایران شروع شد.

بابیت در مرحله اول  (تا سال ۱۸۴۸) با توجه به ادعای سردمدار آن  – ادعای بابیت امام مهدی و بازگشت قریب‌الوقوع امام غایب شیعه را داشت – توانست در میان مردم شیعه ایران و عراق به سرعت رشد کند.

جنبش بابی در مرحله دوم (۴۹-۱۸۴۸) دچار تحول عجیبی شد. هنگامی که باب در قلعه چهریق ماکو تحت‌نظر بود، خود را مهدی موعود اسلام معرفی کرد!

در آن هنگام، گروهی از بابیان که در دشت بدشت گرد آمده بودند، نسخ احکام و شریعت اسلام را اعلام کردند!!

مرحله سوم بلافاصله پس از این مرحله کوتاه اعلام شد. در این مرحله باب خود را  نقش یک پیامبر مستقل، یا مظهر الهی تلقی کرد که مأموریت یافته تا دین و شریعت جدیدی بیاورد.

به ادعای بابیان، بین سال‌های ۱۸۴۸ تا ۱۸۵۰ حدود چهار تا پنج هزار بابی، در جنگ‌ها و پیکارهای شدیدی که بابیان با نیروهای دولتی به راه انداختند، کشته شدند.

خود باب نیز در جولای (تابستان) ۱۸۵۰ با شلیک جوخه آتش اعدام شد.

در مقاله زیر به دنبال روشن کردن زمینه و پیشینه درگیری‌های جنگ‌های بابیان – دولتیان، در قالب بحث و مطالعه نظری درباره جهاد و پیکارگری ارائه شده در آثار اولیه باب و تحلیل این جدال‌ها و منازعات در چارچوب آن نظریه است.

برخی از انواع جهاد، در شکل و زمان‌های خاصی، در اغلب ادیان پذیرفته شده است، در اسلام به‌ این مبحث توجه ویژه‌ای شده و فرم و شکل متمایز و توجیهات دینی و الهیاتی برای آن در نظر گرفته شده است. بنابراین، تعجب‌آور نیست که جنگ مقدس یا جهاد، یکی از ویژگی‌های اصلی بابیت، خصوصا در مرحله اولیه و اسلامی آن بوده باشد.

پاسخ به مشکلات برخاسته از پیکارگر و جهاد بابیان و خطرات و پیچیدگی‌های حاصل از پیکارجویی و نظامی‌گری بابیان یکی از مباحث اصلی در توسعه اولیه مباحث فرعی بهائیت در دوره معاصر شده است. تاکنون نقش جهاد در تئوری و عمل بابیان از دید محققان مغفول مانده است. گرچه برای مثال، گفتگو از «شورش‌های بابیان»، «شورش‌های مهم بابیان» و «شورش» یا شورش بابیان علیه حکومت» و «شورش و پیکار بابیان معمول بوده است.

از سوی دیگر، در دهه‌های بعدی، نویسندگان بهائی، اقدامات نظامی بابیان را همواره عملکرد دفاعی و در پاسخ به آزار دینی آن‌ها دانسته، هر گونه عنوان شورش و پیکارجویی را نفی کرده‌اند!

از این‌رو، یک نویسنده بهائی می‌نویسد: «هنگامی که آنان (بابیان) از خود دفاع کردند، در چند مورد که تعداد بابیان زیاد بود و عده زیادی از آن‌ها در یک جا تجمع کردند؛ دشمنان آنان، این اقدام آن‌ها را سوء تعبیر کرده و از آن به‌عنوان شورش و سرکشی یاد کردند.»[۱]

همچنین آن نویسنده بهائی از «مقاومت مستمر و طولانی بابیان در برابر حملات نیروهای بی‌شمار مخالف» و دفاع قهرمانانه بابیان سخن گفته است.[۲]

بهائیان هم عموما جنگ‌های مازندران، نی‌ریز و زنجان را به‌عنوان قیام ُ قیامت و جنبش توصیف کرده‌اند و شرکت‌کنندگان در آن‌ها هم قربانیان آزار گسترده و سیستماتیک صورت‌گرفته از سوی مردم و مقامات و دولت و روحانیون تلقی و شهید خطاب شده و پیروان پراکنده و منهزم یک جامعه تحت فشار تلقی شده‌اند!![۳]

از جانب بابیان، هر گونه قصد و نیت برای درگیری با مقامات محلی، یا مقابله با مشروعیت حاکمیت، مطلقاً انکار شده است. از سوی رهبری بابیت نیز، هر گونه اقدام و راهبری حمله علیه مخالفان تکذیب گردیده است.[۴]

این هر دو دیدگاه – شورش یا دفاع از خود در برابر آزار و فشار مخالفان – بر روی بحث مهم‌تری سایه افکنده که همانا ماهیت، جایگاه و عملکرد اصل جنگ سالاری و پیکارگری در میان بابیان، در نوشته‌های باب و در دیدگاه‌های ابرازشده رهبران باب است، در مناطقی که مشکل بروز کرده است.

دلایلی مطالعه دقیق دکترین و عقیده جنگ و جهاد، عنصر مهم و حیاتی در مطالعه جنبش‌های بابی – بهائی است.

این مطالعه اولا موجب می‌شود ما تمرکز لازم را برای ملاحظه تلقی و نگرش باب و پیروانش نسبت به مسلمانان و حکومت قاجار به دست آوریم. ثانیا، ما را قادر می‌سازد به ارزیابی مجددی از مباحث سیاسی و اخلاقی موجود در در کارزارها و پیکارهای قلعه شیخ طبرسی، نی‌ریز و زنجان یا موارد دیگر درگیری بپردازیم. ثالثا، این مطالعه ما را مستقیما به مهم‌ترین مباحث کانونی درباره توسعه بهائیت، خارج از حوزه بابیت، هدایت می‌کند و روشن می‌سازد مهم‌ترین وجه تمایز اعتقادات و دکترین اولیه بهائیت چه بوده است.

اعتقاد به جهاد و پیکارگری در نوشته‌های باب

شاید بهتر باشد نوشته‌های باب را که در اینجا توجه ما به آن‌ها است، در دو مقطع  زمانی تقسیم کنیم: از ۱۸۴۳ تا ۱۸۴۸، دورانی که او خود را نماینده و باب و تذکردهنده به آمدن امام غائب معرفی می‌کرد و بر رعایت احکام و سنت اسلامی تاکید داشت تا زمینه‌ساز ظهور «صاحب الزمان (عج)» باشد و از ۱۸۴۸ تا ۱۸۵۰، دورانی که علی‌محمد باب ادعای جدید خود را مطرح می‌کند که خودش امام مهدی است و یک پیامبر مستقل است و دستور نسخ احکام و شریعت اسلام را داد و تلاش کرد احکام و قوانین بابی را تدوین و آن را جایگزین احکام اسلامی نماید.

در دوره اول، جهاد یکی از اصول اعتقادی بابیان بود و نوشته‌های باب بسیار به چشم می‌خورد. در این مرحله، بابیان یک گروه انشعابی از شیخیه تلقی می‌شدند که ویژگی‌ آن‌ها زهد و گوشه گیری، کمی تعداد و مورد مخالفت افکار عمومی قرار داشتن، بود که در یکی، دو محل دور افتاده هم مورد اذیت و محدودیت‌هایی قرار گرفتند.

در مرحله دوم، اندکی از اهمیت جهاد کاسته شد و آن‌ها آشکارا از چارچوب دین اسلام خارج شدند (این مطلب در به‌ویزه در گردهمایی حدود ۸۰ بابی در بدشت، در جولای ۱۸۴۸ اتفاق افتاد).

در این دوره همچنین تعداد بابیان، در برخی مناطق افزایش یافت و درگیری‌ها و منازعات بزرگ و گسترده‌ای بین بابیان متعصب و فناتیک و نظامیان دولتی و شهروندان مسلمان رخ داتد که سرانجام به مجازات اعدام باب منجر گردید (جولای ۱۸۵۰).

پس از تلاش بابیان برای سوءقصد به جان ناصرالدین‌شاه (اوت ۱۸۵۲) گروه بابی در سراسر ایران دچار سکون و رکود گردید.

اولین مطالعه نظام‌مند باب درباره احکام اسلامی – اثری که در حال حاضر نیز موجود است – تفسیری  بر سوره یوسف، از قرآن کریم، معروف به قیوم‌الاسماء است.

نوشتن این تفسیر در شبی شروع شد که او ادعای بابیت خود را مطرح کرد (۲۲ مه ۱۸۴۴ مصادف با ۵ جمادی ۱۲۶۰ قمری).

او بنا بر نوشته برخی منابع، ظرف ۴۰ روز آن تفسیر را به پایان رساند. اگرچه من، بنا بر برخی شواهد و مدارک دیگر، عقیده دارم که نوشتن آن در زمستان ۱۸۴۵ خاتمه یافته است.

در این اثر، بیشتر از سایر آثار باب، اشاره و ارجاع به بحث جهاد و پیکارگری شده است، که بیشتر آن‌ها نیز در بخش انتهایی آن نوشتار است.

بنابراین، مطالعه قیوم‌الاسماء تصویر روشنی از تلقی و برداشت باب از جنگ و پیکار و جهاد، در مراحل اولیه و شکل‌گیری شخصیت او به ما می‌دهد.

از منظر بابیان، باب و نائب امام، در عوالم امر و خلق، «خود امام» بود و به این ترتیب از سوی امام، مأموریتی برای ارائه امر به تمام بشریت داشت. او دائما «اهل الارض» و «اهل شرق و غرب» را مورد خطاب قرار می‌داد و از پیروانش می‌خواست تا امر در همه سرزمین‌ها گسترش دهند.

او در ابتدای کتابش «از همه پادشاهان» می‌خواهد تا آیات او را به مردم ترک و هندو و به سرزمین‌های دور، در شرق و غرب، عرضه کنند.

خداوند خودش وعده پیروزی او را بر همه کشورها و اهل آن سرزمین‌ها داده بود و مقدر کرده بود که حکومت و سلطه بر کره ارض در اختیار او باشد و واقعیت اینکه، از قبل هم جهان را به توسط او هدایت و راهبری می‌کرد.

باب، به هیچ وجه، حوزه اقدام و عمل خود را محدود به ایران یا شیعیان با حتی عالم اسلام نمی‌دید، بلکه برای خود رسالتی جهانی قائل بود که مکمل نقشر و جایگاه پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) بود!

از اینکه قرار بود احکام حلال و حرام اسلام و دستورهای ائمه هدی تا «روز رستاخیز» معتبر و لازم الاجرا باشند، مشکلی نبود ولی به جهاد و جنگ توجه بیشتری شده بود تا بتوانند همه مردم را تحت پذیرش آیین جدید درآورند.

اولین اشاره روشن به جهاد و شمشیر زمانی مطرح می‌شود که باب از کسی سخن می‌گوید که توبه کرده و به سوی خداوند بازگشته و از ذکر (منظور خود باب) و کتاب پیروی می‌کنند و در جهاد به ذکرالله اکبر کمک می‌کنند. این عبارت تقریبا چند سطر پس از بیان این نکته آمده است که «پیروزی خداوند و ایام‌الله، بنا بر ام‌الکتاب، تقریبا در دست ماست!»

انتظارات منجی‌گرایانه و بزرگداشت و توجه به کارزار و جنگ سالاری، به وضوح برای باب در نقش امام و رهبر پیروز جنگ مقدس آخرالزمانی، به هم پیوند خورده بود.

روشن و واضح است که باب نصرت خدا را زمینه بروز پیدایش روز قیامت و تسریع‌کننده آن می‌دانست. او از مردی صحبت می‌کند که کاملا تسلیم اراده الهی است و به ما کمک می‌کند. پیش‌بینی می‌کند که با توسل به ذکر الهی، با عنایت الهی سلطه و قاهریت خداوندمحقق می‌شود.

در جای دیگر او مردم غرب و شرق را دعوت می‌کند که سرزمین خود را برای کمک خداوند و حقیقت و راستی ترک کنند؛ زیرا پیروزی خداوند بنا آنچه در ام‌الکتاب آمده، قریب‌الوقوع و در دسترس است.

دیگر اینکه، باب آشکارا، اقدام و مشارکت در جهاد و پیکارگری را، زمینه ضروری و قطعی ظهور امام موعود بیان می‌کند:

«ای ارتش‌های خداوند؛ هنگامی که به جنگ و جهاد با مشرکان برخاستید، از تعداد و کثرت آن‌ها خوفناک نشوید… همه آن‌ها را که به مشرکان و دشمنان خدا پیوسته‌اند قتل عام کنید و حتی یک نفر از این کافران را بر روی زمین زنده نگذارید تا بلکه زمین و هر آنچه بر روی آن است از لوث وجود آن‌ها پاک شده و زمینه برای آمدن بقیه‌الله و موعود اسلام فراهم شود.»[۵]

سوی دیگر باب، جنگ و جهاد را یکی از مراحل ضروری و پیش‌بینی ‌شده در روایات، درباره ظهور و بازگشت امام مهدی (عج) قلمداد کرد.

باب در یکی از صفحات اول متن قیوم‌الاسماء ادعا می‌کند که در روایات ائمه شیعه بیان شده که آن‌ها در جنگ، از باب حمایت خواهند کرد!

«ما، ان‌شاءالله در «روز ذکر» به اذن الله با شمشیرهایمان شما را خواهیم کشت!! چراکه شما کفران ورزیدید و از کلمه قدرتمند ما (منظور باب است) روی برگرداندید!»[۶]

در بخشی از قیوم الاسماء بیان شده است که «قیوم‌الاسماء نازل شده تا مردم به باب ایمان بیاورند و او را در روز قتل عام و کشتار یاری رسانند!

بیان باب حاکی است که خود او نیز منتظر صدور اجازه از سوی امام بوده تا در وقت مناسب قیام به امر نماید.

قواعد و مقررات انجام جهاد در چند جای قیوم‌الاسماء به‌ویژه در سوره‌های ۹۶ تا ۱۰۱ آمده است. در بیشتر عبارات این بخش، همچون بسیاری از بخش‌های کتاب  که به بحث قانون‌گذاری و تدوین قانون پرداخته باب به تقلید نوشتن عباراتی شبیه و به سبک آیات قرآنی پرداخته و به ندرت عبارات جدیدی از خود باب آمده است.

مطالعه و مقایسه تقلید و شباهت نوشته باب و آیات قرآن خارج از بحث این مقاله است ولی ما سعی می‌کنیم چارچوب اصلی جهت‌گیری باب درباره جهاد و پیکار را مشخص کنیم و در صورت لزوم به طور مختصر، استفاده او را از عبارات و تعابیر قرآنی بیان خواهیم کرد.

سوره ۹۶ قیوم‌الاسما با این کلمات شروع می‌شود: «ای مومنان! خداوند برای شما کارزار و پیکار (القتال) را در راه این ذکر مقرر داشته است.»[۷]

اگر بابیان با گروهی از مشرکان و کفار مواجه شدند، باید قلب‌های خود را برای ملاقات خدا در آخرت و استفاده از مواهب آن، محکم و راسخ نمایند.

او ادعا می‌کند که امام (علیه‌السلام) خود به باب گفته که مومنان (بابیان) را به جنگ و کارزار تشویق و تحریص کن و باب نیز آن‌ها را مورد خطاب قرار می‌دهد که از جنگ و کشته شدن نهراسید.

جنگ در ماه‌های حرام (رجب، ذی‌القعده، ذی‌الحجه و محرم) ممنوع است و این ممنونعیت در ماه محرم‌الحرام یا در کعبه شدیدتر است. به مردم شرق و غرب عالم دستور می‌دهد برای یاری خداوند از کشورهای خود حرکت کنند و ادعا می‌کند که پیروزی نزدیک و در دسترس است. آن که در راه خدا می‌جنگند برتر از کسانی هستند که در خانه نشسته‌اند.[۸] آن‌ها که طی جنگ و پیکار شهید شوند، از سوی پروردگار پاداش بزرگی دریافت می‌کنند.[۹]

مشرکان هیچ عهد و پیمانی با شیعیان امام ندارند و اجازه ورود به سرزمین مقدس (اطراف مکه) را ندارد.[۱۰] مومنان (بابیان) باید به دعا و نماز و پرداخت خیرات و به جنگ با مشرکان بپردازند.

مقرر شده است که آن‌ها به فتح کشورها و سرزمین‌ها بپردازند و آن کشورها را از لوث گناه پاک سازند، از دریافت مالیات جزیه (توافق و تسلیم کشورها بدون مبادرت به جنگ و خونریزی) از کفار و مشرکان منع شده‌اند.[۱۱]

لشکر خدا نباید از جنگ بهراسد و نباید حتی یک نفر از مشرکان را زنده بگذارد!! زیرا باید زمین را برای آمدن امام، پاک و مطهر ساخت![۱۲]

افراد پیر و ضعیف، پسران نوجوان، زنان، بیماران و افراد نابینا و ناشنوا از شرکت در جنگ معاف‌اند.[۱۳]

کفار و مشرکان را در هر کجا یافتید بکشید، مگر در مسجد الحرام.[۱۴]از بابیان خواسته شده تا برای روز جنگ و پیکار لباس پاکیزه بپوشند و هنگامی که شیپور جنگ نواخته شد، آماده حرکت باشند.[۱۵]  به آن‌ها خصوصا دستور داده شده تا ارض اقدس (کربلا) را از لوث و پلیدی پاک کنند.[۱۶]

برای روزی که قرار است با یکدیگر جمع و آماده حمله شوند باید برای خود سلاح خریداری کنند. فرشتگان برای کمک به آن‌ها در جنگ نازل می‌شوند و به آنان اطمینان می‌دهند که نه آن‌ها، بلکه خداوند است که مشرکان و کفار را قتل عام خواهد کرد.[۱۷]

پیکار بابیان علیه چه کسانی بود؟ رهبر جهاد بابی که بود؟

در اینجا دو بحث پیش می‌آید: جنگ و جهاد باب علیه چه کسانی بود؟ و چه کسی باید جهاد و پیکار رارهبری می‌کرد؟

آن‌طور که از قیوم‌الاسماء برمی‌آید جنگ و جهاد علیه چند گروه و بخش مختلف است، هر چند همه موارد، این گروه‌ها دقیقا بیان نمی‌شوند.

باید توجه داشت که قیوم‌الاسماء یک کتاب حقوقی و فقهی دقیق نیست. به طور کلی، واژه‌های کفار و مشرکان که در سراسر متون راجع به پیکار و جهاد آمده، هرچند در معنای مضیق خود، خداناباوران یا کسانی را که برای خدا شریک قائلند، دربرمی‌گیرد؛ ولی از نظر باب، این اصطلاح شامل همه افراد غیرمسلمان و غیر اهل کتاب همچون هندوها و بودائیان نیز می‌شود.

ضمن آن‌که اهل کتاب که از نظر باب، محدود به یهود و نصارا می‌شوند، قطعا در قیوم‌الاسماء مورد نکوهش و سرزنش قرار گرفته‌اند، گرچه باب این نظر خود را با اندکی تاخیر اعلام می‌کند. لذا می‌توانیم این‌گونه برداشت کنیم که حکم جهاد شامل حال آنان نیز هست.

همچنین در چند منبع و ماخذ بابی روشن شده است که باب عبارات کفار و مشرکان را منحصر به خداناباوران و کسانی که برای خدا شریک قائل بودند، نکرده، بلکه مسلمانان را چه شیعه و چه سنی که او و مقامش را به رسمیت نشناخته و تایید نمی‌کردند، در عداد کفار و مشرکان و دارای عقیده فاسد تلقی می‌‌کرد![۱۸]

باب در یک مورد به مشرکان از اهل قرآن اشاره می‌کند![۱۹] او خود را صاحب عقیده صحیح می‌دانست و انتظار داشت همه مسلمانان امر او را بپذیرند. در غیر این صورت، اعمال آن‌ها نیز مورد تایید و پذیرش نخواهد بود!

هر کس او را تکذیب کند، پیامبر اسلام و قرآن را انکار کرده است (و در نتیجه غیرمسلمان تلقی خواهد شد.)[۲۰] این مطلب و ایده در یکی از آثار اولیه باب – تفسیر سوره بقره – هم آمده است که می‌گویدهر مسلمانی لزوما فرد مومنی نیست و جهان را به سه بخش مومن (بابی)، مسلمان و بی‌ایمان تقسیم می‌کند.

به نظر می‌رسد رهبری جنگ و جهاد هم بر عهده خود باب یا پادشاهی است که از جانب او وارد کارزار شود و مومنان (بابیان) باید ذکر قدرتمند الهی را در جهاد یاری رسانند.

همانطور که قبلا بیان کردیم خود باب منتظر اجازه امام برای قیام به امر بود. در خصوص اخذ دستور جهاد، مردان باید به دور حروف حی که اطراف ذکر جمع شده‌اند، حلقه بزنند و امام به باب دستور داده تا مومنان را تحریص کند در حضور او به جنگ و کارزار بپردازند.

به پیروان اولیه باب در کربلا خبر رسید که دباب در ماه سپتامبر ۱۸۴۴، هنگام عزیمت به مکه، وعده داد که امر خود را در مکه آشکار و علنی سازد و پس از آن به کربلا مراجعت کرده و پیشگویی‌ها تحقق یابد.

او در نامه‌های مختلف، از پیروانش خواست در کربلا گردآیند تا  به هنگام خروج و ظهور مهدی او را یاری کنند. به این‌ ترتیب، عده زیادی از بابیان رهسپار کربلا شدند.

جایی که از قبل احساسات منجی‌گرایی در آن بالا بود و تنش قابل ملاحظه‌ای بر سر آمدن باب به شهر، ایجاد شده بود.

بسیار از بابیان به احتمال زیاد به دنبال دستور باب در قیوم‌الاسماء که در منطقه توزیع شده بود، اقدام به خرید و آماده‌سازی سلاح برای روز جمع شدن کنار یکدیگر کرده بودند تا با آن سلاح‌ها به جنگ و جهاد برخیزند.

به دلایلی با نتوانست یا نخواست به کربلا برود؛ لذا بسیاری از طرفدارانش پراکنده شدند ولی عده‌ای منتظر دستور بعدی برای جهاد ماندند و برخی دیگر تصمیم گرفتند باب را به عنوان یک دروغگو رها کنند.

تقریبا در اولین صفحه از قیوم‌الاسماء باب مدعی می‌شود که امام از پادشاه ایران محمدشاه (که به عنوان شاه مسلمین از او یاد شده است) خواسته تا به کمک باب بیاید و او را تهدید کرده که با باب مخالفت نکند و از او می‌خواهد تا کربلا را از لوث وجود کسانی که باب را باور ندارند، در روزی که ذکر،  به ناگاه قیام خواهد کرد، پاک کند! و از او می‌خواهد که مطیع ذکر و امر او باشد و به اذن‌الله، سراسر کشورهای کره ارض را برای توسعه حق و حقیقت فتح کند.

هنگامی که اولین طرفدار باب، ملاحسین بشرویی، در سال ۱۸۴۴ از سوی باب به طهران رفت، تلاش کرد تا یک نسخه از قیوم‌الاسماء و سایر کتب باب را تقدیم محمدشاه نماید. همچنین از جمله متعلقات او نامه‌ای از باب خطاب به پادشاه بود.

اعتضاد‌السلطنه، از مقامات رسمی حکومت، می‌نویسد که این نامه حاوی چنین عبارتی است: «اگر به من وفادار باشی و اطاعت از مرا بر خود فرض و واجب بدانی، من بر قدرت و حاکمیت تو خواهم افزود و قدرت‌های خارجی را در تحت فرمان تو خواهد آورد.»[۲۱]

در نامه‌ای دیگر به سال ۱۸۴۵، از بوشهر به محمدشاه می‌نویسد: خداوند اراده فرمود تا اهل ترک (اهل روم) و اکثر ملل روی زمین به آیات من ایمان بیاورند، پس مرا یاری کن تا امر الله فراگیر شود؛ باشد که تو از کسانی باشی که در روز قیامت از افراد موفق و سعادتمند هستند.[۲۲]

باب همچنان به نوشتن نامه به پادشاه ادامه داد ولی نامه‌های بعدی از زندان آذربایجان نوشته می‌شد. این مطلب نشان می‌دهد که مخالفت شاه با او و انکار دعوی او و دستور شاه مبنی بر زندانی ساختن باب، هرگونه امیدواری را درباره نقش محمدشاه و اینکه او از جانب امر بابی پادشاه شود، منتفی ساخت.

با این حال، همان‌گونه که به‌زودی ملاحظه خواهد شد، دیدگاه‌های بعدی باب درباره جنگ و پیکار و جهاد، عمدتا مبتنی بر این امید بود که یک پادشاه بابی قیام کند و همه مردم جهان را به آیین او درآورد!

به نظر می‌رسد دیدگاه باب درباره دریافت کمک نظامی از دولت در امر جهاد تا حدی مبهم بوده است. برای مثال وقتی او در اصفهان بود، ادعا می‌کند که پیشنهاد همکاری نظامی را رد کرده یا پیشنهاد ازدواج با خواهر یا دختر شاه را – پیشنهاد منوچهرخان معتمدالدوله، حاکم اصفهان که روابط نزدیک و محکمی با باب داشت- نپذیرفته است.

از سوی دیگر، در منابع بهائی ثبت شده که باب در مسیر رفتن به زندان آذربایجان، یکی از پیروانش را به زنجان فرستاد تا حمایت سلیمان خان افشار، صاحب اختیار، را جلب کند. او یکی از افراد نظامی برجسته کشور و از مریدان سیدکاظم رشتی (رهبر دوم شیخیه که بابیه از آن‌ها منشب شده)، بود.

پسر افشار یکی از پیروان حاج محمد کریم خان کرمانی تبدیل شد که در آن زمان رهبر گروه شیخیه و رقیب اصلی باب بود و پس از آن نقش مهمی در شکست جنگجویان و مدافعان بابی در قلعه شیخ طبرسی داشت.

سپس باب سعی کرد بحث نسبتا منظم و مدونی درباره مقررات و ضوابط جنگ و جهاد را در رساله فروع‌العدلیه خود بیاورد. این رساله در اواخر ۱۸۴۵ یا ۱۸۴۶، زمانی که باب در شیراز زندگی می‌کرد، نوشته شده است.

این رساله مختصر است و بخش ششم آن منحصرا درباره جهاد است و جزئیاتی درباره دیدگاه اولیه بابی درباره جهاد و پیکار ارائه می‌دهد که در آن قیوم‌الاسماء ذکر نشده است.

نکته بسیار مهم این است که باب در ابتدا، جهاد را یکی از فروع دین دانسته و آن را جزء عبادت رسمی قلمداد کرده است. اهمیت این مطلب از آن جهت است که باب اینک جهاد را آشکارا به عتوان رکن ششم دینش معرفی می‌کند. او ادعا می‌کند که وقتی خداوند پیامبر اسلام را مبعوث کرد، پنج شمشیر برای او قرار داد، سه شمشیر از آن‌ها غلاف نخواهند شد مگر آنکه جنگ به پایان برسد! و این اتفاق نخواهد افتاد مگر آنکه خورشید از غرب طلوع کند!

اولین این شمشیرها به روی اعراب مشرک کشیده شد و آن‌ها را بین مرگ و ایمان به اسلام مخیر ساخت! دومین آن‌ها شمشیری بود که در برابر یهود و نصاری کشیده شد؛ در اینجا باب به این آیه اشاره می‌کند: «با آنان که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند، آنچه را که خدا و رسولش حرام کرده‌اند، حرام نمی‌دانند و به دین حق نمی‌گروند؛ قتال و کارزار کنیدتا آنکه از روی صلح و تواضع به اسلام جزیه دهند.» (۹: ۲۹)

باب سپس بیان می‌دارد که امام یا نماینده او صلاحیت اخذ این مالیات را از ثروتمندان و نه فقرا و افراد ضعیف‌العقل دارد.[۲۳]

سومین شمشیر آن است که علیه همه مردم اهل زمین از غلاف خارج می‌شود. باب، دوباره آیه‌ای از قرآن می‌آورد: «هنگامی که شما مومنان، با کفار پیکارجو روبرو شدید، باید با آن‌ها بجنگید و آن‌ها را از پای درآورید. سپس اسیران جنگی را به بند بکشید تا بعدا – زمانی که جنگ خاتمه یابد – آن‌ها را آزاد نمایید (یا از بابت آن‌ها خسارت جنگی بگیرید). اگر خدا بخواهد خود از کافران انتقام می‌گیرد و این برای آزمون خلق با یکدیگر است.» (۴۷: ۴) اینا نیز فقط می‌توانند یا به بابیت بگروند یا کشته شوند.[۲۴]

باب سپس ادامه می‌دهد که پس از آن سه شمشیر، اینک شمشیر است که علیه «اهل جدال» کشیده می‌شود.

باب برای این مورد هم آیه‌ای از قرآن اضافه می‌کند: «و اگر دو طایفه از اهل ایمان با یکدیگر به جنگ برخاستند، شما مسلمانان باید میان آن‌ها صلح و سازش برقرار کنید. اگر یکی از آ»‌ها بر دیگری ظلم کرد، با طایفه ظالم بجنگید تا به فرمان و حکم خدا بازآید. پس هر گاه به حکم حق گردن نهاد، با حفظ عدالت میان آن‌ها صلح و سازش دهید.» (۴۹: ۹)

امام علی (علیه السلام) و سایر امامان (علیهم السلام) طبق این فرمان به مبارزه پرداختند و امام غائب نیز به هنگام ظهورش با اهل بغی و جدال میارزه می‌کند. انجام جهاد جز برای امام جایز نیست، مگر آنکه خود امام برای کسی اجازه خاصی صادر کند.[۲۵]

شمشیر پنجم آن است که برای اعمال مجازات، طبق آیه ۴۵ سوره مائده از غلاف خارج می‌شود: «در تورات بر بنی‌اسرائیل مقرر کردیم نفس در برابر نفس، چشم در برابر چشم، بینی در برابر بینی، گوش در برابر گوش، دندان در برابر  دندان و نیز برای هر زخمی قصاصی خواهد بود. پس هر گاه کسی به جای قصاص به صدقه (دیه) راضی شود، نیکی کرده و آن کفاره گناه او خواهد شد و هر کس خلاف حکم خدا عمل کند،‌پس از ستمکاران خواهد بود.»

حکم و فرمان این امر در اختیار امام است. هر کس که این شمشیرها را انکار کند، از کفار و مشرکان است. فرامین درباره آن‌ها نشان می‌دهد که ترتیبات جهاد بر همه باورمندان به خدا و آیاتاو تکلیف و الزام است.

تا سال ۱۸۴۸ اصول اعتقادات بابی، اساسا همان برداشت خاص باب از اعتقادات و باوری شیعی بود و فقط در برخی از جزئیات و فروع اختلاف داشت.

پس از سال ۱۸۴۸ و با ادعای باب مبنی بر اینکه او خود قائم است، مقرر داشت که احکام اسلامی نسخ و احکام جدید جایگزین آن‌ها سازد.

تا آنجا که به بحث جنگ و پیکار و جهاد بابیان مربوط می‌شود، اعلام قیامت و جایگزین احکام و قوانین جدید به جای احکام قرانی به معنای تغییرات تند و اساسی در اعتقادات و احکام و اعمال پیروان بود که هیچ‌گاه صورت نگرفت و در حرف و تئوری باقی ماند.

عمده احکام بابی پس از جدا شدن اسلام در بیان فارسی و به میزان کمتری در بیان عربی آمده که هر دوی این رساله‌ها در دوران بازداشت باب در ماکو نوشته شده‌اند و نیز در هیکل‌الدین از آخرین نوشته‌های باب که دربردارنده آخرین عقاید باب در این زمینه‌هاست.

از آنجا که دو نوشته اخیر (بیان عربی و هیکل‌الدین) مطلب خاصی به مجموعه مطالب نمی‌آفزایند ما فقط به بیان فارسی اشاره می‌کنیم.

علاوه بر پیچیده و مبهم بودن و بعضا طولانی بودن این کتاب هیچ بخش خاصی از بیان فارسی اختصاصا به جهاد نپرداخته است یا دستور مستقمی دائر بر امر به جهاد آن‌گونه که در قیوم‌الاسماء ملاحظه می‌شود، در آن نیامده است. در عین حال چند متن از آن وجود دارد که گمان می‌رود امذر به جهاد باشد.

اعتقاد و باوری بعدی بابیان درباره جنگ و جهاد عمدتا بر اساس بخش ۵ از واحد ۵ بیان است که می‌گوید: «صاحبان قدرت (منظور حکام و پادشاهان) نباید منتظر باشند تا چیزی از آسمان بر زمین بیاید تا اهل زمین را داخل در امر الله کند، بلکه باید در هر عصر و دوره‌ای آن‌ها را به درون دین کشانند.»[۲۶] اگر پادشاهان اسلام طبق دستور قرآن عمل کرده بودند، همه اهل زمین مسلمان شده بودند.

بر پادشاهان معتقد به امر بیان فرض و واجب است که به هیچ یک از غیرمعتقدان به بابیت اجازه ندهند که در کشور آن‌ها زندگی کنند، مگر استثنائا در مورد بازرگانان و تجار که می‌توانند منافعی برای بابیان داشته باشند. این وظیفه نه‌تنها بر گردن پادشاهان بلکه بر عهده هر مرد بابی است.[۲۷]

در جای دیگر باب این سوال را مطرح می‌کند که چطور یک پادشاه می‌تواند آسوده باشد و آب از گلویش پایین برود، در حالی که هنوز یک فرد کافر و مشرک بر روی کره زمین است؟[۲۸]

همچنین اجازه داده شده تا با اقدام نظامی و فتح سایر کشورها آن‌ها را به زیر پرچم بابی درآورند؛ هر چند گفته شده که در صورت امکان می‌توان با تشویق‌های مالی و دنیوی هم آن‌ها را جذب کرد.[۲۹] ولی به هر حال، این مطلب کاملا روشن شده که موضوع ممنوعیت کشتن دیگران که در بیان آمده فقط مربوط به معتقدان و باورمندان بابی است.

در بابیت هیچ کس، اگر مومن به آن آیین نباشد هیچ حقی ندارد، حتی حق حیات!! بنابراین تمام اموال و دارایی کافران به بابیت، از آن‌ها گرفته شود و فقط در صورتی قابل برگشت است که آن‌ها بابی شوند. این امر در صلاحیت پادشاهان و سلاطین بابی است.[۳۰]

دستورهای دقیق و مشروحی درباره نحوه توزیع دارایی‌های مصادره شده از مشرکان و غیرباورمندان به بابیت داده شده که به شرح زیر است:

«هر آنچه که منحصر به فرد است و از آن یک واحد وجود دارد، در صورت زنده بودن باب، به او تعلق می‌گیرد و در صورت فوت او باید توسط تاجران تا قبل از طلوع خورشید نگه‌داری شود (منظور فرد منجی است که قرار است در فاصله زمانی طولانی پس از باب ظاهر شود).

یک پنجم از ارزش کل کالاها و اقلام مصادره شده باید به حروف حی داده شود (۱۸ نفری که اصحاب درجه یک باب بودند) تا برای بابیان هزینه کنند! بقیه پول و دارایی مصادره شده هم بین سپاه بابی پیروز تقسیم می‌شود که این تقسیم بر اساس جایگاه و پست و نیاز آن‌ها خواهد بود.

اگر باز هم چیزی باقی ماند، باید آن‌ها را صرف اماکن مقدس بابی کرد یا در صورتی که هنوز چنین اماکنی برپا نشده باشد، در آن صورت ساخت اماکن بابی اولویت دارد؛ در غیر این صورت مبالغ و کالای مصادره‌ای موجود باید بین همه بابیان تقسیم شود!»[۳۱]

البته یک نکته مهم باید توضیح داده شود، زیرا این نکته مبنایی برای قانون‌گذاری بعدی بهائی است و آن اینکه: بهائیان از داشتن سلاح و جنگ‌افزار منع شده‌اند، جز در زمان نیاز یا جنگ و جهاد و به استثنای بهائیانی که دست اندر کار تولید جنگ‌افزارند.

به نظر می‌رسد جهاد و پیکار علیه گروهی که به باب ایمان نیاورد مجاز شمرده شده است و مباحث شرک و کفر، ایمان، اسلام، مخالف و امثالهم دیگر مطرح نیست! زیرا تمام عالم غیر بابی به عنوان «منطقه شرک و کفر» تلقی می‌گردد.

در لوح هیکل‌الدین، سلطان بابی آینده تشویق شده که تا حد امکان اجازه ندهد، فردی غیر بابی روی زمین وجود داشته باشد![۳۲]

در حالی که در کتاب دلایل سبعه، باب درباره یهودیان و مسیحیان می‌گوید: جز آن‌که یک سلطان بابی قدرتمند آن‌ها را به تبیعیت امر درآورد، هیچ راهی برای رستگاری و آمرزش آنان وجود نخواهد داشت.[۳۳]

تمام جمعیت شیعه ایران هدف جنگ و جهاد بابی هستند: در بیان فارسی و در بیان عربی، باب صراحتا اعلام می‌کند، خداوند از آن رو زندگانی غیربابیان را در پنج استان ایران (فارس، عراق، آذربایجان، خراسان و مازندران) ممنوع ساخته که قرار بود، امر بابی از این مناطق به سایر مناطق و کشورها گسترش یابد.[۳۴]

واضح است که جمعیت و ساکنان شیعه این مناطق یا باید با زور و اجبار و اکراه از آنجا اخراج شوند و خانه و کاشانه خود را رها کنند یا آنکه بابی شوند!

مقررات و قوانین بابی مذکور در بیان و در جاهای دیگر، بخشی از سیاست و خط مشی شدید باب نسبت به دیگران را نشان می‌دهد. از این رو، برای مثال عتبات و اماکان متبرکه ادیان پیشین باید تخریب و منهدم شوند؛ از جمله عتبات و اماکن مقدسه شیعی در کربلا و نجف و کوفه و سایر مراکز باید ویران گردد![۳۵] کلیه کتاب‌ها به استثنای آنچه درباره آیین بابی نوشته شده باید نابود گردد.[۳۶]

بابیان باید نسبت به غیربابیان قطع رابطه باشند تا از آلودگی آن‌ها مصون بمانند.[۳۷] بابیان نباید با غیربابیان دوست و هم‌نشین باشند[۳۸] و نباید با غیربابیان ازدواج کنند.[۳۹]

ملاحظه می‌کنیم که باب در انتهای عمر کوتاهش، سخت‌ترین احکام را علیه ناباوران به بابیت وضع کرده است. جهاد و پیکار بابی یک فرایند و پروسه پیوسته بود و هر سلطان و حاکم بابی موظف به تلاش برای پایان دادن به هر گونه نشانه کفر و نفاق از مناطق تحت حکومت و سلطه خود و سرانجام از همه مناطق کره زمین و در نهایت پایه‌گذاری حکومت خودکامه و جنگ سالار بابی بود.

در هر حال، پادشاه بابی، جنگجو و پیکارگری است که برای پیروزی عقیده بابی خود می‌جنگد و در انتظار فرصتی است که تا از جهاد به نفع امر بابی و «من یظهره الله» (مسیح و نجات‌بخش بابی که در آینده ظهور خواهد کرد) استفاده کنند.

نقش پیش‌بینی برای شاه و سلطان بابی با توجه به نارضایتی باب از محمدشاه بسیار مهم است؛ روشن است که او همچنان از این ناحیه، انتظار حمایت نظامی داشت. باب پیش‌بینی کرده بود که خدا یک یا چند پادشاه بابی را برای جنگ و پیکار به نفع امر بابی «ارسال و مبعوث» خواهد نمود.[۴۰]

پی‌نوشت

[۱]. جان فرابی (بهائی)، همه چیز تازه شده، لندن، ۱۹۷۵، ص ۱۹۵.

[۲]. همان، ص ۱۹۶

[۳]. شوقی افندی، قرن بدیع، ص ۳۸

[۴]. زرندی، مطالع الانوار، ص ۳۹۶

[۵]. قیوم الاسماء، کتابخانه دانشگاه کمبریج، مجموعه اسناد .f.172b

[۶]. همان، f.55b

[۷]. همان، f.168b و قرآن ۲: ۲۱۶

[۸] . همان، f.170  و قرآن ۴: ۹۵

[۹]. همان، نگاه کنید به قرآن ۴: ۱۰۰

[۱۰]. همان، f. 170b   و قرآن ۹: ۲۸

[۱۱]. همان، f.172 برخلاف قرآن که جزیه را قبول می‌کند ۹: ۲۸

[۱۲]. همان، f.172

[۱۳]. همان، f.173a ، مراجعه شود به قرآن ۴: ۷۵ و ۹۸، ۹: ۹۱ و ۴۸: ۱۷

[۱۴]. همان، f.176a

[۱۵]. همان، ۱۷۶a

[۱۶]. همان، f.176a

[۱۷]. همان،  f.177

[۱۸]. همان، f.158a

[۱۹]. همان،  f.2

[۲۰]. همان،  f.7a

[۲۱]. کتاب متنبیون، بخشی که تحت عنوان فتنه باب توسط عبدالحسین نوایی چاپ و نشر یافته است.

[۲۲]. نامه در کتابخانه دانشگاه کمبریج، براون

[۲۳]. رساله فروع العدلیه، آرشیو بهائی طهران، ص ۱۱۵

[۲۴]. همان

[۲۵]. همان

[۲۶].  باب، بیان فارسی، (دستخط، بدون تاریخ)، ۵:۵، ص ۱۵۸

[۲۷]. همان ، ۷: ۱۶، ص ۲۶۲

[۲۸]. همان، ۴: ۵، صص ۱۱۹- ۱۲۰

[۲۹]. همان، ص ۱۲۰

[۳۰]. همان، ۵:۵، ص ۱۵۷، بیان عربی، صص ۱۸- ۱۹، هیکل‌الدین، ص۶

[۳۱]. همان، ۵: ۶، ص ۱۵۹

[۳۲]. باب، هیکل‌الدین، ص ۱۵

[۳۳]. باب، دلایل سبعه، (بی‌جا، بی‌تا)، ص ۴۳

[۳۴]. بیان فارسی، ص ۱۹۳، بیان عربی، ص ۲۴

[۳۵]. بیان فارسی، ۴: ۱۲، صص ۱۳۵- ۱۳۶

[۳۶]. همان، ۶: ۶، صص ۱۹۸-۱۹۹

[۳۷]. همان، ۵: ۱۴، ص ۱۷۴

[۳۸]. همان، ۷: ۱۶، ص ۲۶۳

[۳۹]. همان، ۸: ۱۵، صص ۲۹۸

[۴۰]. همان، ۷: ۱۶، ص ۲۶۲

 

ارتباط با ما:  bahaismiran85@gmail.com

بهائیت در ایران
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید