اینکه بیشتر اصول اجتماعی بهاءالله، مورد قبول و اقتباس ملل پیشرفته و آیندهنگر جهان قرار نگرفته بدون آنکه آنها توجهی به آیین بهائی داشته باشند، گویای آن است که بخشی از این تئوری و قصه پردازی دارای اشکال و اشتباه است.
غالب مردم جهان ترجیح دادند، اصول مدرنیته را در چهارچوب سنتهای خود و بدون باور به یک رهبر مدعی رسالت جدید، بپذیرند؛ زیرا قدرت عقل و خرد بشری را برای تعیین راهبردهای ایجاد دنیایی بهتر کافی میدانستند.
در عین حال، این سؤال منطقی همواره پیشرو است که اگر تعالیم و ایده آلهای بهائیت در هماهنگی و تطابق با خواست و نیاز بشر دوران مدرن است، در آن صورت، بهائیت باید رشد و گسترشی بیش از آنچه تاکنون کسب کرده، میداشته است؛ مگر آنکه علت و دلیل دیگری وجود داشته باشد و آن اینکه امر بهائی همسو و در راستا و تأیید آن چیزی است که مردم از قبل به آن باور و ایمان داشتهاند.
بسیاری از مردم مترقی و طرفدار مدرنیته، همچنان به خداوند ایمان دارند و تلاش میکنند ارزشهای مدرن خود را با اصول و تعالیم ادیان بزرگ که قرنها پیش پایهگذاری شده آشتی دهند.
مردم دوست دارند، فکر کنند خدا با آنهاست و افکار و ارزشهای آنها مورد تأیید خداوند قادر متعال است ولی به دلایلی مردم مترقی و طرفدار مدرنیته ترجیح میدهند بهائی نباشند. فقدان حضور اجتماعی و دیده نشدن نمیتواند دلیل موجهی باشد. آیین بهائی فرصتهای بیشماری برای حضور و رسوخ در افکار عمومی و آگاهی اجتماعی داشته است.
بیش از یکصد سال پیش همسر یک سناتور آمریکایی و مادر یک ثروتمند با نفوذ رسانهای، ويليام راندولف هرست بهائی شد. به همین ترتیب معاون فرماندار نیویورک هم از طرفداران عبدالبهاء بود. بسیاری از مردم مهم آن روزگار نیز در بهائیت دست و پایی زدند.
شاید بتوان گفت که اوایل قرن بیستم، اوج فعالیت و جایگاه این عقیده و گروه بود. تعداد اعضای این گروه به رشد کند خود ادامه داده ولی امروز هم جمعیت بهائی کمتر از یک هزارم جمعیت جهان است.
بدون شک، آیین بهائی امروزه کمنفوذتر از یکصد سال پیش است؛ در آن زمان به عنوان یک جنبش مترقی روحانی تصور میشد و گمان میرفت که یک گروه جذاب و مدرن باشد. اکنون واضح است که دوره بهائیت سپری شده است.
با این حال، برخی ممکن است جایگاه و کاربردی برای امر بهائی بیابند؛ مثلاً به عنوان ابزار فرهنگی و صوفیانه برای برخی تغییرات روحانی برای مقابله با نسبیتگرایی افراطی و ماتریالیسم سکولار در غرب، یا مقابله با جریان تکفیری و طغیان بنیادگرایی افراطی در شرق. چه زمانی بهتر برای سنت و آیینی که با صدای بلند فریاد برآورد و به عالم انسانی اعلام کند که خدایی دارد ولی خدایی که اهل خشم و تفرقه نیست. خدایی که ما را به ایجاد دنیایی از صلح عدالت و مساوات فرامیخواند؟
گرچه بهائیت کاملاً مرتبط با دوران جدید است، ولی به نظر میرسد که در استفاده از ظرفیت خود ناتوان بوده است. این قطع مداوم بین ظرفیت و واقعیت همواره عاملی برای پاس و سکون در میان بهائیان است.
پیشبینیهایی همچون «دخول افواج مُقبلين»، بهائی شدن گروه گروه و میلیونی مردم آنگونه که رؤیای اعضای جامعه بهائی برای چندین دهه بوده است، هیچ گاه تحقق نیافته است و مبلغان بهائی، گیج و بهتزده و سردرگم و ناامیدند که چرا مردم جهان گروه گروه و گله گله بهائی نمیشوند؟ آیینی که به گمان بهائیان آخرین پیام ارسالی از جانب خدا و مناسب با نیازهای امروز جهان است.
دلایلی برای این عدم موفقیت و شکست وجود دارد؛ دلایلی که برای کسی که تاریخ و تعالیم بهائی را با ذهن باز مطالعه کرده باشد، اسرار ناشناخته تلقی نمیشود. همان طور که شعاعالله بهائی هفتاد سال پیش نوشت:
«بیش از پنجاه سال است که اصول و تعالیم بهائی در ایالات متحده امریکا عرضه شده است، ولی با همه تلاشهای صورت گرفته پیشرفت شاید و باید حاصل نشده است… وقت آن است که از خواب غفلت بیدار شویم، پرده را از جلوی چشمانمان کنار بزنیم و ضعف و نقصی را که باعث این رکود و سکون شده ببینیم.
تفتیش عقاید و طرد و تکفیر از جمله نقاط ضعف است که باید کنار گذاشته شود و تحری حقیقت واقعی و آزاد جایگزین این امور بیهوده و بیحاصل گردد.»[۱]
برای خود من تدوین و ویرایش این کتاب، تمرین عمیق و جامعی در زمینه تحری حقیقت مستقل بوده است. من کتابها و مقالات مختلفی را از نویسندگان دارای دیدگاههای متفاوت خواندهام تا بتوانم در موضوعات مورد بحث تا حد امکان نظرات کارشناسی و دقیقی ارائه کنم، مطالب مناسبی از متون و دستنوشتهها را گلچین کنم و میتوانم صادقانه بگویم که خود این یک تجربه دینی بوده است.
گویا عقیده و آیینی را که حدود ۱۰ سال پیش کنار گذاشتم، دوباره کشف کردهام محتوا زیبایی و ارزش آن را و عناصر تراژیک و غم انگیزی که عملاً موجب نابودی بهائیت شده و به شدت مانع از تحقق ظرفیت بالقوه آن گردیده است.
همان طور که نوه بهاء الله متذکر میشود مهم ترین مشکل این است که جامعه بهائی هرگونه تفکر مستقل را محدود و در نطفه خفه میکند و خود را از وجود افرادی که مایل به طرح سؤالات سخت هستند و دیدگاه و جمع بندی آنها با عقاید دگم و روایات تاریخی حاکم بر بهائیت مطابق نیست، محروم میسازد.
یکی از نمونههای اخیر از این مورد تکفیر و طرد روحانی پاولین اسمیت بهائی نیوزیلندی صرفاً به این علت ساده است که او جرأت کرده و با برخی از بستگان شوقی افندی که از سوی رهبران بهائی، به عنوان ناقضين عهد و میثاق معرفی شدهاند ارتباط برقرار کرده است.
محفل ملی بهائیان نیوزیلند در پیامی به بهائیان آن کشور، این جملات يأسآور را نوشته است:
«اصل بنیادین امر بهائی آن است که هیچ فرد بهائی نباید هیچ گونه ارتباط یا تماسی اعم از مکاتبهای، تلفنی یا حضوری با فرد بهائی دیگری که از سوی رهبری بهائی به عنوان ناقض عهد و ميثاق شناخته شده، داشته باشد. رعایت دقیق این اصل اجباری است.»[۲]
اگر بهائیان اجازه تماس با هیچ یک از فرزندان و بازماندگان بهاءالله را نداشته باشند و نتوانند سوالات خود را درباره خاطرات و نقطهنظرات تاریخی ارزشمند و منحصر به فرد آنها جویا شوند، برایشان مشکل خواهد بود که به تحری حقیقت مستقل بپردازند و پس از آن بتوانند تصمیم درست و صحیحی دربارۀ تاریخ آيين خود اتخاذ نمایند.
برای اعضای مطیع و سربه زیر جامعه بهائی، اصل اساسی طرد منتقدان مقدم بر تحقیق و بررسی آزاد و بدون پیشداوری و کشف حقیقت است. آنها عمدتاً، از ترس آنکه مبادا فکر و ذهنشان با افکار متفاوت از افکار رسمی و خط حاکم آلوده شود، حتی از نوشتههای افراد طرد شده هم اجتناب میکنند!
نقیصه و ایراد مرگبار آیین بهائی این است که در عصری که اینترنت برای هرکس دسترسی بیسابقهای به اطلاعات مورد نظر را فراهم کرده است؛ اسطورهای به شدت مشکوک و سؤال برانگیز برای خود ساخته و پرداخته است، پیدایش عصر اطلاعات، چالشهای پیش روی مبلغان بهائی را سختتر از گذشته کرده و احتمالاً با اقدامات افراد علاقهمند به مطالعه مطالب و منابع دست اول بهائی و انتشار آنها هر چه بیشتر بر آگاهی مردم و دشواری کار مبلغان افزوده خواهد شد.
هزار سال پیش یک دین جدید میتوانست به راحتی با حذف برخی اسناد و مدارک که با روایت رسمی آن مطابقت نداشت و گرفتن تریبون از صداهای مخالف و ناهمسو به هدف خود برسد ولى بهائيت بسیار جوان است و نمیتواند از این شیوه استفاده کند.
پیش بینی:
بهائیت یا باید با حقایق درباره خودش رو به رو شود و یا اعتبار خود را در میان افراد و نفوس آزاده و مترقی یعنی همان کسانی که در صورت پنهان ماندن حقايق ممکن بود به جامعه بهائی نپیوندند؛ اگر نگوییم عموم مردم را از دست بدهد.
هیچ گروه و جنبشی اگر نگاه صادقانهای به تاریخ و باورهای خود نداشته باشد، درباره مفروضات خود به پرسشگری نپردازد، نقطه نظرات و دیدگاههای مشابه خود را در نظر نگیرد و بررسی نکند، در بین طبقات و جامعه خود، عقاید متفاوت را تحمل نکند و در مواقع ضروری انعطافپذیری مناسب نداشته باشد، نمیتواند یک گروه و جنبش مترقی تلقی گردد.
هیچ گروهی پیشرو و مترقی یا غیر آن، اگر خود را به گونهای معرفی کند و در عمل رفتار دیگری از خود نشان دهد، هرگز از سوی مردم آزاداندیش جدی گرفته نخواهد شد که بهائیت در هر دو آزمون مردود شده است؛ زیرا در مورد خود اسطوره کمالی ساخته و پرداخته و از انجام اصلاحات ضروری خودداری میکند!
ملاحظه سردبیر سایت
گویا جناب استتسون هنوز علقه های عاطفی ای یا ارتباط اندیشه ای با تشکیلات بهائیت دارد و گرنه می توانست بفهمد که اصلا بهائیت یک آموزه جعلی و وام گرفته شده از دیگر ادیان و آموزه های بشری است که فاقد هرگونه اصول تحلیلی و تفسیری فلسفی است که بتواند خود را اثبات نماید.
هر چند جناب استتسون به درست اشاره کرده که بهائیت راه هرگونه نقد نظری را بسته است. اما جناب اریک یا نخواسته وارد عمق موضوع شود یا صلاح ندیده به هر دلیلی این قضیه را باز کند. چرا که در صورت ورود افکار جدید و نقد نظری بهائیت، این تشکیلات برای همیشه فرو می پاشد و دکان درآمد زایی عناصر اصلی این تشکیلات از بین می رود و الا تشکیلات بهائیت خود می داند باید نشت را از سرچشمه گرفت.
منبع: کتاب تاریخ پنهان بهائیان، اریک استِتسون، صص ۴۲۳- ۴۲۸
ارتباط با ما: bahaismiran85@gmail.com
[۱]. فصل ۳۷
[۲]. محفل بهائيان نیوزلند، نامه مورخه ۱۶ دسامبر ۱۹۹۶





