مبانی و اصول هر جریان زیر ساخت فکری و عقیدتی آن درباره مسائلی مانند خداوند، انسان، جهان، مبدأ و معاد و منبع کسب معرفت و در واقع بیانگر جهان بینی آن جریان است. تشکیلات بهائیت اصول و مبانی مستحکم عقلانی ندارد و رهبران آن از سواد کافی برای طراحی و ارائهی یک منظومه فکری برخوردار نبوده اند؛ اما برای جذب پیروانی هر چند اندک، با استفاده از مبانی مکاتب دیگر، چه الهی و چه بشری و ممزوج نمودن حق و باطل که یکی از شاخصه های فتنه است، اصول خود را ارائه داده است.
منابع اعتقادی و احکام بهائیان، نوشته های سید علی محمد باب، میرزا حسین علی نوری (بهاءالله)، عباس افندی (عبدالبهاء) و تا حدی نیز شوقی افندی است که از نظر بهائیان مقدس اند و در مجالس ایشان قرائت میشوند؛ هر چند کتب باب عموماً در دسترس بهائیان قرار نمی گیرد. دلیل آن این است که بهائیان از حقایق اعتقادات خود آگاه نشوند. دو کتاب اقدس و ایقان میرزا حسین علی نزد آنان از اهمیت خاصی برخوردار است.
در واقع مهمترین ویژگی فتنه، که بدعت در دین است، در اصول این فرقه نمایان است و با شناخت این اصول، ماهیت آن بهتر مشخص خواهد شد. در ادامه به برخی از اصول و مبانی بهائیت می پردازیم.
معرفت شناسی
راه ها و شیوه های کسب شناخت در معرفت شناسی معنا می یابد و با کمک وحی، عقل، کشف و شهود، و حس و تجربه میتوان بدان دست یافت؛ اما بهائیت به دلیل ضعف تئوریک نتوانسته است تصویر روشنی از معرفت شناسی و ابزارهای کسب آن ارائه دهد؛ بلکه برای فرار از واقعیت و ترس از رویارویی با نقدهای عقلی و نقلی، صورت مسئله را پاک کرده، اصالت این موازین را در شناخت نفی میکند و فیض روح القدس را معیار کامل شناخت میداند.
اشکالات معرفت شناسی و روش شناسی معرفت دینی بهائیت، ریشه در شیخیه دارد که این فرقه، وارث فکری و عقیدتی آن قلمداد میشود.
احسائی، بنیان گذار شیخیه که مشرب اخباری داشت، عقل و اجتهاد را برنمی تابید و بسیاری از عقاید خود را به مسموعات مستقیم از ائمه علیهم السلام که در رویا نصیبش میشد مستند می ساخت. این نگرش نادرست، از شیخیه به بابیه و بهائیت سرایت کرد و آنها افزون بر عقل، نقل و حس را نیز نامعتبر دانستند.
میرزا حسین علی نوری در مسیری که برای پیروان جهت اعتقاد پیدا کردن به دعاوی شان ترسیم میکند، عقل و علم را حائز هیچ شانی نمی داند؛ بلکه برعکس، پیشنهاد او برای شناخت “من يظهره الله” (یعنی خودش) این است که افراد “عقول و ادراک و علم” خود را کنار بگذارند و اصلاً با آنها کاری نداشته باشند. میرزا در بخش های پایانی کتاب ایقان به علمای بابی چنین توصیه میکند:
“و از فقها و علمای بیان استدعا مینمایم که چنین مشی ننمایند و بر جوهر الهی و نور ربانی و صرف ازلی و مبدأ و منتهای مظاهر غیبی در زمن مستغاث وارد نیاورند؛ آنچه در این کور وارد شد و به عقول و ادراک و علم متمسک نشوند و به آن مظهر علوم نامتناهی ربانی مخاصمه ننمایند”[۱]
عبدالبهاء که نفر دوم و مبین بهائیت شناخته میشود با تفصیل بیشتری به سخنان پدر می پردازد و می نویسد:
“میزان ادراک آنچه مسلم است، منحصر در چهار موازین است؛ یعنی حقایق اشیاء به این چهار چیز ادراک میشود: اول میزان حس است؛ … و حال آنکه میزان حس ناقص است؛ زیرا خطا دارد.
میزان ثانی، میزان عقل است؛ و این میزان در نزد فلاسفه اولی، اساطین حکمت، میزان ادراک بود… اختلاف فلاسفه اولی و عدم ثبات و تبدیل فکر، دلیل بر این است که میزان عقل، تام نیست؛ چه اگر میزان عقل، تام بود، باید جمیع متفق الفکر و متحد الرأی باشند.
میزان ثالث، میزان نقل است و آن نصوص کتب مقدسه است که گفته می شود خدا در تورات چنان فرموده است و در انجیل چنین فرموده است. این میزان هم تام نیست؛ به جهت آنکه نقل را عقل ادراک کند؛ بعد از اینکه نفس عقل، محتمل الخطاست، چگونه توان گفت که در ادراک و استنباط معانی اقوال منقوله خطا ننموده، بلکه عین صواب است؟
پس بدان، آنچه در دست ناس است و معتقد ناس، محتمل الخطاست؛ پس واضح شد که در دست خلق میزانی نیست که اعتماد نمایی؛ بلکه فیض روح القدس میزان صحیح است که در آن ابداً شک و شبهه ای نیست؛ و آن تأییدات روح القدس است که به انسان میرسد و در آن مقام یقین حاصل می شود.”[۲]
فيض روح القدس یکی از تعالیم دوازده گانه بهائیت است که می گوید: «عالم محتاج به نفئات (الهامات) روح القدس است.” در ارتباط با این اصل عباس افندی بیان داشته:
“تعلیم دوازدهم حضرت بهاء الله آنکه عالم انسانی به قوای عقلیه و قوای مادیه ترقی نکند، بلکه به جهت ترقی صوری و معنوی و سعادت فوق العاده انسانی، نفثات روح القدس لازم است و باید قوه الهیه، یعنی روح القدس تأیید کند و توفیق بخشد تا آنکه هیئت بشر ترقيات فوق العاده نموده، به درجهی کمال برسد؛ زیرا جسم انسان محتاج به قوای مادیه است، ولی روح انسان محتاج به نفثات روح القدس است؛ و اگر تأییدات روح القدس نبود، عالم انسانی خاموش میشد و نفوس انسانی مرده بود.[۳]
در تعریف مرکز جهانی بهائی از فیض روح القدس، آمده است:
بر مبنای یکی از نقطه نظرات بهائی، اصطلاح “فیض روح القدس” به مفهوم فیضان هدایتی نیز میباشد که ما از طریق مظهر ظهور الهی دریافت میکنیم … به عبارت دیگر، شخص به دو طریق کسب دانش و معرفت میکند: با پذیرش کلام مظهر ظهور الهی، و از طریق مطالعه.[۴]
عباس افندی که در مطالب فوق، عقل و نقل و تجربه را به عنوان منابع کسب معرفت رد کرده و فیض روح القدس را جایگزین آنها میکند، در تناقض با ادعاهای خودش در مورد عقل می گوید:
“مقصد این است که بدانید خدا علم و عقل را خلق کرده تا میزان فهم باشد. نباید این چنین قوه ای را که موهبت الهی است معطل و معوق کنیم.[۵]
شاید این از ویژگی های عبدالبهاء باشد که چون در مجامع غربی حضور می یابد، در برابر پیشرفت های علمی آنها آن قدر شیفته میشود که پیشنهاد می دهد اصلاً اعتقادات دینی را نیز به میزان علم بسنجید و مدام در فکر این باشید که “علم را تطبیق به دین کنید و دین را تطبیق به علم” و هر چه را با علم منطبق نبود، جهل و ظلمت و وهم قلمداد کنید؛ اما چون از حضور غربیان فارغ میشود و تعالیم کم مایهی خود را با دلایل عقلی و نقلی با تزلزل مواجه میبیند، این منابع معرفتی را رد می کند و به فیض و الهام تمسک می جوید.
البته بهاء الله نیز به عنوان صدرنشین رؤسای این ادیان، ضمن آنکه به مخاطبین خود گوشزد می کند: “به عقول و ادراک و علم متمسک نشوند” و سبب ضلالت مردم را در این می داند که ایشان چشم و گوش خود را – به عنوان مجاری اصلی فهم – مسدود نکرده اند و به آنچه ادراک می کردند، توجه نموده اند:
“و این معلوم است نزد هر ذی بصری که اگر این عباد در ظهور هر یک از مظاهر شمس حقیقت، چشم و گوش و قلب را از آنچه دیده و شنیده و ادراک نموده، پاک و مقدس نمودند البته از جمال الهی محروم نمی ماندند.” [۶]
بر همین اساس، از مخاطبین خود میخواهد تنها به آنچه از طرف او تلقین می شود، توجه کنند: “مقصود آنکه اگر احبای الهی قلب و سمع را از آنچه از قبل شنیده اند، طاهر نمایند و به تمام توجه به مطلع امر و ما ظهر من عنده ناظر شوند، عند الله احب بوده.”[۷] و شیرین ترین لذت عالم را – به تبعیت از میرزا علی محمد شیرازی – در داشتن مریدانی چشم و گوش بسته میداند که در برابر حرفهای ایشان چون و چرا نمی کنند و هر چه می گویند، در بست میپذیرند؛ بدون آنکه بخواهند آن را با چیزهای دیگر تطبیق دهند:
«هیچ لذتی اعظم تر در امکان خلق نشده که کسی استماع نماید آیات آن را و بفهمد مراد آن را، و لم (چرا؟) بم (برای چه؟) در حق کلمات آن نگوید و مقایسه با کلام غیر او نکند.»[۸]
با چنین سخنانی، معنای تحری حقیقت که یکی از اصول دوازده گانه بهائیت است، روشن میشود؛ و آن یعنی، پذیرش بدون چون و چرای تعالیم بهائیت، و دوری از تفکر و تعقل.
چنان که ملاحظه میشود، عبدالبهاء به صراحت تمامی موازین شناخت اعم از حسی، عقلی و وحیانی را رد کرده است؛ اما برای اثبات حقانیت این دین دروغین، از باب تا بهاء و عبدالبها، همگی به دلایل عقلی و نقلی متمسک شده اند. بنابراین، تعالیم آنها نیز مشتی اوهام و خرافه است که با هیچ عقل و منطقی جور در نمی آید.
[۱] – میرزا حسین علی نوری ایقان مصر ۱۳۵۲ق، ص ۱۶۴
[۲] عباس افندی (عبدالبها)، مفاوضات، ص ۲۲۴ – ۲۲۵
[۳] عباس افندی (عبدالبها)، خطابات عبدالبهاء در سفر آمریکا و کانادا، قسمت دوم کانادا، ص ۱۵۰
[۴] مرکز جهانی، بهانی عرفان و میثاق حضرت بهاء الله، عکا، مرکز جهانی، بهانی ۱۹۹۷م، ص ۵
[۶] – میرزا حسین علی نوری ایقان، همان، ص ۹
[۷]- شوقی افندی، اقتدارات (مجموعهی الواح و نوشته های بهاء الله)، مطبعهی سنگی، ۱۳۱۰، ص ۲۳۱
[۸]- شوقی افندی قرن بدیع تالیف و ترجمهی نصر الله مودت، تهران: موسسهی ملی مطبوعات امری، ۱۳۴۴، ص ۱۴۵٫[۸]
ارتباط با ما: bahaismiran85@gmail.com





