بهائیت در نسبت با استعمار بهتر درک میشود. «استعمار»، واژهای عربی است، به معنای آبادی خواستن اما «استعمار نو» به معنای نفوذ و دخالت کشورهای زورمند در کشورهای ناتوان به بهانه به آبادی و سازندگی است که معمولا در واقعیت با هدف تاراج دارایی کشورهای دیگر صورت گرفته است.
در اواخر سلسله قاجاریه ناتوانی دولتمردان، موقعیت جغرافیایی مناسب، منابع نفتی غنی و ریشههای تاریخی و فرهنگی عمیق موجب شد که ایران برای دول استعمارگر مهم تلقی شود.
بنابراین، آنها برای تسلط بر ایران تلاش گستردهای را آغاز کردند. در مقابل آنها، از یک طرف پادشاهان و شاهزادگان شکمچرانی قرار داشتند که با اندک مبالغی به خدمت استعمارگران درمیآمدند و از طرف دیگر مردم غیوری بودند که به پشتوانه فرهنگ و اعتقادات اسلامی و راهبری صحیح روحانیت حاضر نبودند، به هیچ ذلتی تن دهند؛ این همان سد محکمی بود که در برابر استعمارگران وجود داشت.
استعمارگران با دسیسه سعی بر سست کردن ایمان مردم و اشاعه بیبندوباری کردند. این سستی و رخوت بهترین وسیله برای پیشبرد اهداف استعمار بود. البته آنها در این مسیر باید به سراغ افراد نادانی میرفتند که پایبندی کمتری به دین داشتند تا احتمال شکستشان کمتر شده و در عین حال از هوشیاری جامعه نیز جلوگیری کنند.
یکی از این دولتهای استعمارگر امپراطوری روس تزاری بود که کنیاز دالگورکی را برای تحقق اهداف استعماری خود به ایران فرستاد. او علیمحمد شیرازی را برای ادعای بابیت و مهدویت آماده کرد تا از این طریق گروهی را به انحراف بکشاند.
پس از اعلام ادعا، علیمحمد شیرازی برای تکمیل خدمت به اربابان خود، مواضع آنها را به صراحت بیان داشت. همین امر باعث شد، بهتدریج افرادی بیدین و فرصتطلب گرد وی جمع شوند. آنان با حیله و دسیسه، افراد نادان را مسخ کرده و پس از آنکه قدرت و توانی پیدا کردند از تمام قدرت خود جهت ضربه زدن به اسلام استفاده کردند.
در همین راستا، علیمحمد شیرازی در تفسیر سوره یوسف میگوید: «تمام مشرکین را بکشید و زمین را از ایشان پاک نمایید. ضبط اموال کلیه کسانی که بابی نیستند، مجاز است.»
همچنین برنامهای ترتیب داده میشود که بعد از به حکومت رسیدن بابیان به اجرا گذاشته شود: «چون فرمانروایی بابی توانایی یافت، هیچ کس جز باییها را بر روی زمین باقی نگذارد.»
تأکید کرده است که پیروانش جز کتاب بیان و آنچه بدان وابسته میشود نیاموزند، اموال کسانی که به من ایمان ندارند، گرفته و مصادره نمایید. به محض قدرت یافتن یکی از پیروان او باید تمام بقاع مقدسه مانند مکه و بيتالمقدس و قبور انبیا و اولیا را خراب کنند.
پس از آن خراب کردن جميع بقاع و مزارهای گذشتگان از انبیا و مرسلین و اوصیای آنها و همچنین خانه کعبه و قبر پیغمبر و قبور سایر ائمه و مشاهیر اسلام را واجب کرد و حکم داد که آنها باید طوری خراب شود که سنگی بر روی سنگی و خشتی بر روی خشتی باقی نماند و بر بابیان واجب کرد که نوزده بقعه دیگر به کیفیت مخصوصی که آن را در کتابهای خود توصیف کرده است، بسازند و آنها را زیارت کنند اسم او را در آنها یاد کنند و هر کسی داخل آنها میشود در امان باشد و بر امت بابیه واجب است که از بقای دنیا پاکیزهتر و نیکوتر و زیباتر آن را اختیار کنند.
بر هر پادشاهی که متولی امر باشد، واجب نموده که قصر مجللی به نام باب برای خودش بسازد، قصر مذکور باید نود و پنج در خروجی و نود در ورودی داشته باشد و پادشاه فقط در این قصر نه در قصور دیگر استقرار پیدا کند. این دستور العمل نشان دهنده عمق عداوت این جریان و رهبرانش با اسلام است.
بصیرت علمای زمان و قاطعیت امیر کبیر در خاموش ساختن فتنه بابیه باعث شد، علیمحمد شیرازی به همراه عدهای از پیروانش به سزای اعمال خود رسیده و قائله بابیه ختم شود. این مسئله امپراطوری روس را به تکاپو انداخت تا برای خاموش نشدن آتش فتنهای که افروخته بودند، یکی دیگر از عمال خود به نام حسینعلی نوری را که یکی از سردمداران واقعه بدشت و نسخ اسلام بود حمایت کند تا بر روی ویرانههای بابیه البته با احتیاطی بیشتر از صراحت علیمحمد بنای فتنهای تازه را بنیان نهد.
بابیان شکست خورده را دور خود جمع کرده و به اسلام و ملت مسلمان ایران خیانت کند. با اینکه حسینعلی برای آرام نگاه داشتن مردم در ظاهر بعضی اعمال اسلامی را انجام میداد اما از توهین به اسلام نیز دریغ نمیکرد. به طوری که اسناد بسیاری وجود دارد، مبنی بر اینکه عمال بهائی با پیروی از رویه حسینعلی شیعه را شنیعه خطاب میکردند
همین عناد با اسلام باعث شده بود که از همان روزهای اول تأسیس بهائیت بخش عمدهای از جمعیت آن را یهودیان به ظاهر بهائی شده تشکیل دهند. «حسن نیکو» مبلغ سرشناس بهائیت که به دین اسلام تشرف یافته در این باره مینویسد:
«یهود در دخول در مجامع و محافل بهائیان سه فایده مسلم برای خود تصور داشته یکی آنکه لااقل سیاهیلشکر دشمنی میشود که بر ضد اسلام قیام کرده و رأیت [=پرچم] تشتت و تفریق بلند نموده است.
دوم آنکه از مسئله اجتناب و دوری که در مسلمین شیعه نسبت به یهود بود، مستخلص میشوند و با آنها معاشرت میکنند بلکه وصلت مینمایند.
سوم آنکه اگر غلبه و قدرت با بهائیان گردد، عجالتا خودی در حزب آنان وارد کرده باشند و معهذا همان جماعت یهود که به قول بهائیان سی سال است، بهائی شدهاند و به قول خودشان بهائی نشدهاند بلکه برای تقویت دشمن اسلام رفتهاند، هنوز ذبیحه اسلام را نمیخورند یا وقتی که به زیارت قدس میروند چند شبی هم در حیفا میروند و مهمان میشوند. وقتی برگشتند به همین بهائیها میگویند رفتیم مشرف شدیم!»
این مسئله باعث بروز رفتارهایی تبعیضآمیز بین مسلمانان گمراه شده توسط سرکردگان بهائیت و این دسته از یهودیان بهائینما شد که نیکو چنین از آن یاد میکند:
«در بعضی از ولایات و ممالک کلیه جمعیت بهائی فقط از یک طبقه است. مثلا همدان که نسبتا مرکز مهم بهائیان است، به استثنای سه چهار نفر مسلمان تماما بهائی کلیمی هستند و همان کلیمیها که بهائی شدهاند، زمام امر را به دست گرفته هر اقدامی که مخالف روح اسلامیت است، میکنند و همیشه به آن سه چهار نفری که به اصطلاح خودشان بهائی فرقانی هستند، طعن میزنند و آنان را در هیچ محفل رسمی عضویت نمیدهند.»
پس از مرگ حسینعلی و روی کار آمدن پسرش عباس افندی، هجمهای از مخالفت و توهین مستقیم به علمای وقت آغاز شد، به طوری که عباس افندی علمای اسلام را افرادی زندیق خطاب میکند.
این توهینها تنها محدود به سرکردگان فرقه نبود و اعضای رده پایین بهائی نیز به اعمالی که جزء شنیعترین رفتارها در عالم انسانی محسوب میشود اشتغال داشته و در صورتی که به آنها خرده گرفته میشد این رفتار را ارمغان پدران مسلمان خود مینامیدند و آن را توشهای از مسلمانی قلمداد میکردند.
سرکردگان بهائیت از همان ابتدا در عین اینکه معاند با اسلام بودند و این عناد را به وضوح اعلام میکردند، ادعای برنامهریزی برای صلح عمومی و سازش با تمامی ادیان را داشته و مدعی بودند که با پیروان همه ادیان به روح و ریحان رفتار میکنند.
اینگونه رفتارها و اقدامات توهینآمیز و معاندانه که امروز نیز در قالبهایی جدید همچون فیلمسازی، نگارش کتب، راهاندازی سایتها و وبلاگها، کشیدن کاریکاتورهایی موهن از اسلام و پیامبر (ص) و حمایت از ظلم به مسلمانان و کشتار آنها همچنان مشهود است.
در واقع، این اقدامات، چیزی جز عملی کردن طرح حکومت بابیه نیست. جز آنکه این بار به نام بهائیت یا وهابیت و یا دیگر فرقههای استعماری صورت میگیرد. نکته مهم آن است که همه این فرقهها معاند با اسلام هستند و مطمئنا بزرگترین و محکمترین دژ در برابر این هجمهها همان اسلام ناب محمدی (ص) است که باید با توسل به مبانی و آموزههای اصیل و هدایتگر آن در جهت آگاهیبخشی و خنثی ساختن توطئههای دشمنان گام برداشت.
همانطور که امام خمینی (ره)، رهبر فقید انقلاب اسلامی، نیز با درایت خود در خصوص این فرقهها هشدار داده و میفرمایند:
«این جمعیتها در یک امر مشترک هستند و آن خیانت به کشور اسلامی و کوبیدن پاسداران آن. چون دشمنان اسلام و غارتگران ملل ضعیف، مصالح خود را با نفوذ روحانیت که یگانه حافظ قرآن کریم و احکام نجات بخش اسلام است، در خطر میبیند ناچار برای حفظ مصالح استعماری خود دست به ایجاد احزاب انحرافی وابسته و گروههای به ظاهر منتحل منسوب به اسلام و در حقیقت مخالف با آن زده است…
اسلام و مذهب مقدس جعفری سدی است، در مقابل اجانب و عمال دستنشانده آنها چه چپی و چه راستی و روحانیت که حافظ قرآن است سدی است که با وجود آن، اجانب نمیتوانند به نحوی که دلخواه آنهاست، با کشورهای اسلامی و خصوصاً با کشور ایران رفتار کنند، لهذا قرنهاست که با نیرنگهای مختلف برای شکستن این سد نقشه میکشند.
گاهی از راه مسلط کردن عمال خبیث خود در کشورهای اسلامی و گاهی از راه ایجاد مذاهب باطله و ترویج بابیت و بهائیت و وهابیت و گاهی از طریق احزاب انحرافی.»
رفتار و مواضع این تشکیلات صهیونیستی در موضوع کشتار حدود هفتاد هزار از مردم مظلوم غزه توسط رژیم غاصب و جانی صهیونیست نیر در قالب رفتار روح و ریحان بهائیت قابل توجیه است!!! چرا که اگر قابل توجیه نبود حداقل اقدام، یک موضع انتقادی علیه رژیم صهیونیستی بود.
ارتباط با ما: bahaismiran85@gmail.com





