کد خبر:18421
پ
عوامل موثر بر تحولات فکری بهائیت در دوره عبدالبهاء
بهائیت در ایران:

مستحیل شدن بهائیت در فرهنگ غربی؛ عوامل موثر بر تحولات فکری بهائیت در دوره عبدالبهاء

مهم‌ترین تحول فکری بهائیت در دوره پس از بهاءالله تحول فکری عبدالبهاء به عنوان رهبر بهائیت و ارائه تعالیم جدید توسط اوست که بر اثر تماس با یهودیان، فراماسونرها و استعمارگران به وجود آمد و در سفر او به غرب در سال‌های ۱۹۱۱ – ۱۹۱۳ م نمایان شد. بهائیت در دوره عباس افندی (عبدالبهاء) به […]

مهم‌ترین تحول فکری بهائیت در دوره پس از بهاءالله تحول فکری عبدالبهاء به عنوان رهبر بهائیت و ارائه تعالیم جدید توسط اوست که بر اثر تماس با یهودیان، فراماسونرها و استعمارگران به وجود آمد و در سفر او به غرب در سال‌های ۱۹۱۱ – ۱۹۱۳ م نمایان شد. بهائیت در دوره عباس افندی (عبدالبهاء) به چند دلیل دچار تحول درونی و فکری شد:

الف) طرد شدن از جامعه ایران: در حالی که بابیه و بهائیت در ایران پدید آمده و رهبران آن ایرانی بودند، به دلایل متعدد از جمله: عقاید انحرافی، به چالش کشیدن اعتقادات اکثریت جامعه و ایجاد آشوب و ترور در جامعه از همان ابتدا با برخورد جدی علما، مردم و حکومت مواجه شدند و علی‌محمد باب بنیان‌گذار این فرقه با تلاش امیرکبیر در سال ۱۲۶۶ق، اعدام شد.

پس از او نیز پیروانش از ایران تبعید شدند و با بدبختی و فلاکت در عثمانی در حال تبعید به سر بردند. این وضعیت که تا اوایل قرن بیستم ادامه داشت، با تضعیف امپراطوری عثمانی و فروپاشی آن و از سوی دیگر به دست گرفتن رهبری بهائیت توسط عباس افندی (عبدالبهاء) تغییر کرد و با کمک بیگانگان در کار بهائیان گشایشی پدید آمد.

بنابراین طرد شدن از ایران و جامعه ایرانی که از نظر بهائیان، «مهد امر الله» و «موطن بهاءالله» شمرده می‌شود، بهائیت را به بیگانه‌پرستی و ایران‌ستیزی سوق داد و آن‌ها به همه آداب و سنن و فرهنگ ایرانی پشت پا زدند و در فرهنگ غربی مستحیل شدند.

ب) حمایت بیگانگان از بهائیت: دومین عامل تحول فکری در بهائیت، حمایت بیگانگان از این فرقه بود. اگر چه از ابتدای پیدایش بابیه، این فرقه تحت حمایت دو قدرت استعماری روس و انگلیس قرار داشت و با حمایت آنان حسین علی نوری(بهاء الله) که در ماجرای ترور ناصرالدین شاه، نقش اصلی را داشت از مهلکه اعدام نجات یافت.

اما در دوره عبدالبهاء به دلیل خدمات وی به یهودیان و انگلیسی‌ها در فلسطین و عثمانی، بهائیت به‌طور جدی در کانون توجه قدرت‌های استعماری قرار گرفت. دریافت لقب «سر» از انگلیس توسط عبدالبهاء، سفرهای تبلیغاتی وی به کشورهای غربی و آزادی عمل بهائیان در فلسطین، از نشانه‌های این توجه است.

این حمایت‌ها باعث شد که عبدالبهاء نیز در راستای اهداف استعماری بیگانگان و متناسب با فرهنگ غربی که بر اومانیسم، سکولاریسم و ليبرالیسم استوار بود، در تعالیم بهائیت تجدید نظر کند و آن را به‌مثابه یک دین مدرن به جامعه ایران عرضه نماید تا هر چه بیشتر زمینه استعمار سیاسی و فرهنگی ایران را فراهم سازد.

نتیجه فعالیت‌های او و دیگر عوامل استعمار با انحراف نهضت مشروطه و روی کار آمدن دیکتاتوری رضاخان آشکار شد.

پ) ارتباط با مجامع فراماسونری و روشن‌فکری: ارتباط عبدالبهاء و دیگر بهائیان با مجامع فراماسونری و روشن‌فکری در ایران عثمانی و کشورهای غربی نیز عامل سوم تحول فکری در بهائیت است. این مجامع که در واقع، دنباله مجامع غربی بودند، به دست عوامل استعمار در کشورهای دیگر پدید آمدند تا زمینه استعمار سیاسی و فرهنگی را فراهم کنند.

این مجامع که ابتدا در دوره قاجار در ایران شکل گرفتند، به طور مستقیم توسط عوامل اطلاعاتی استعمار به ویژه انگلستان هدایت می‌شدند و عوامل اجرایی آن‌ها کسانی بودند که برای تحصیل یا مأموریت‌های سیاسی به غرب رفته بودند. این افراد که مسحور پیشرفت‌های علمی و مادی غرب شده و آن را معجزه‌ای می‌دانستند که به دست انسان مدرن به وجود آمده است، درصدد وارد کردن این معجزه به ایران برآمدند.

یکی از مهم‌ترین عوامل استعمار در این دوره «مانکجی لیمجی هاتریا» است که از هند به ایران مأمور می‌شود. وی محفلی با حضور افرادی نظیر شاهزاده جلال‌الدین میرزا، آخوندزاده، میرزاملکم خان، ناظم‌الدوله و میرزا حسین‌خان سپهسالار تشکیل می‌دهد و بابیان با او مرتبط می‌شوند. ارتباط بهاء با مانکجی که یکی از مهم‌ترین پل‌های ارتباط بین بهائیان با فراماسون‌‌ها و دولت بریتانیا بود، بسیار مهم است.

مانکجی از پارسیان هند بود و به عنوان رئیس شبکه اطلاعاتی حکومت هند – بریتانیا در ایران کار می‌کرد. او در زمینه‌هایی چون حمایت و تقویت بابی‌گری و کمک به گسترش آن، گسترش فراماسونری و اشاعه باستان‌گرایی در ایران فعالیت داشت.

به نوشته عبدالله شهبازی:

«مانکجی پس از استقرار در ایران نقش مهمی در تقویت بقایای بابی‌ها و گسترش بابی‌گری ایفا کرد و در دبیرخانه مفصل و فعال او، کتب اعتقادی متعددی در ترویج بابی‌گری تألیف شد. فهرست گنجینه مانکجی در کتابخانه مؤسسه کاما (بمبئی) نشان می‌دهد که مانکجی در این زمینه تا چه اندازه فعال بوده است…

پیوند مانکجی با بابی‌ها و بهائی‌ها در حدی است که منابع بهائی از مانکجی به عنوان بهائی یاد می‌کنند و می‌نویسند که وی بعد از ملاقات با میرزا حسین علی‌نوری (بهاء) در بغداد به این مذهب گرویده بود. بهاء هم در الواح خود به این ملاقات با مانکجی اشاراتی دارد.»[۱]

در واقع مانکجی را باید یکی از عوامل اصلی جمع‌آوری افراد و جریان‌های ضددینی و غرب‌گرا در زیر چتر فراماسونری دانست که جریان ازلی – بهائی را نیز در بر می‌گرفت و با او مرتبط بودند.

چهره دیگر این جریان، میرزا ملکم خان بود که با فرقه بابیه و بهائیت نیز ارتباط داشت. فراماسونری نیز به صورت تشکیلاتی و سازمان یافته در عهد ناصرالدین شاه و توسط میرزا ملکم خان که می‌توان او را پدر روشن‌فکری ایران دانست، شکل گرفت.

وی با تأسیس فراموش‌خانه که در واقع نسخه بومی فراماسونری غرب بود، شالوده استعمار فرهنگی و سیاسی ایران را بنیان نهاد که اثرات آن تا کنون نیز بر جامعه روشن فکری ایران سایه افکنده است و ایشان از او به عنوان نیای خویش یاد می‌کنند.

میرزا ملکم خان در حدود سال‌های ۱۲۳۸ – ۱۲۴۰، اقدام به تأسیس فراموش خانه کرد. به نوشته آدمیت: «فراموش خانه روی گردۀ مجامع سری اروپا که در سده هجدهم و نوزدهم میلادی رواج فراوان داشتند بنا گردید.»[۲]

حامد الگار که کتابی مستقل دربارۀ ملکم خان نوشته است، تأسیس فراموش‌خانه توسط وی را متأثر از بابیه می‌داند و می‌نویسد:

«… امکان دارد که پیروزی اولیه بابی‌گری در برانگیختن یک نهضت شورشی در ایران، به ملکم القا کرده باشد که به وسایل مذهبی یا شبه‌مذهبی، نیرویی در ایران به وجود آورد؛ و از همین جهت تصمیم به ابداع یک مذهب گرفته است. فراموش خانه فقط چند سال بعد از جلوگیری از بابیه به وجود آمد.»[۳]

وی درباره ارتباط ملکم و بابیه می‌نویسد: «ملکم در شرح حال عجیب و غیر واقعی خود، شیفتگی خاصی نسبت به پدیده قیام باب نشان می‌دهد و امکان دارد که وی پس از تبعید از ایران در سال ۱۸۶۳م، در بغداد با آوارگان این فرقه تماس‌هایی داشته است.»[۴]

وی سپس به ذکر جمله‌ای از ملکم درباره باییه می‌پردازد که می‌گوید:

«در این دوران به دلیل تقارن موقعیت‌های متعددی، اعتقادات مهدویت در میان تمام ملل مسلمان، به ویژه شیعیان ایرانیان ریشه استواری دوانده است و به اعتقادی عمیق در روح و جان آنان بدل شده است. ریشه تمام این فرقه‌ها (بابیه، شیخیه و غیره) در اشتیاق عمیق دگرگونی، اصلاح، نوآوری و انزجار از ظلم و بی‌نظمی نهفته است.

این احساس اعتراض دائمی است، بر ضد محدودیت برداشت‌های سنت‌گرایانه از اسلام که با اعتراض وجدان بشری به زیاده‌روی‌های یک نظام استبدادی استوار شده است. احساس غیرقابل پیشگیری و در عین حال نامشخص و غیر منسجم برای رهایی ملی.»[۵]

ملاحظه می‌شود که ملکم از یک سو بابیه را نهضتی اصلاح‌گر مـی‌دانــد کـه بـه‌دنبال دگرگونی، نوآوری و مبارزه با ظلم و رهایی ملی است؛ و از سوی دیگر، میان اسلام و استبداد پیوند برقرار می‌کند که در برابر این نهضت ایستاده‌اند.

در مقابل تعریف و تمجید عبدالبهاء، فرزند و جانشین میرزا حسین‌علی نوری از افکار و خدمات ملکم نیز بیانگر پیوند ملکم و بهائیت است؛ چنان که می‌گوید:

«در این جهان هزاران سیاسیون آمدند و رفتند و نشریات بسیار مهم در روی زمین نهادند و الان لا تجد لهم ذكراً و لااثراً. ملكم خان – عليه الرحمه و الرضوان – پنجاه سال به نشریات سیاسی پرداخت و ایران را مملو از روزنامه قانون نمود و مؤسس تحریک افکار گشت.»[۶]

به دلیل وابستگی بابیه به استعمار و نجات رهبران آن از اعدام حتمی توسط بیگانگان و از آنجا که بابیه فرقه‌ای واپسگرا و ارتجاعی بود و رهبران آن سواد چندانی نداشتند، می‌توان روشن‌فکران آن دوره به‌ویژه ملکم خان را نخستین پیونددهنده فکری این فرقه با مدرنیته غربی دانست که در دوره‌های بعد تأثیر بیشتری بر این جریان گذاشت.

پیدایش جریان روشن‌فکری سکولار وابسته به بابیه که افرادی مانند میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی، دامادهای صبح ازل، از چهره‌های شاخص آن به شمار می‌روند، نیز حاصل این پیوند است.

میرزا ملکم خان سپس به بغداد تبعید شد و تبعید او در زمانی بود که میرزا حسین‌علی نوری و برادرش صبح ازل نیز به علت دست داشتن در توطئه ترور ناصرالدین شاه، در همان جا در تبعید به سر می‌بردند به نوشته حامد الگار:

«هنگامی که ملکم در سال ۱۸۶۱م به بغداد وارد شد، عده‌ای از رهبران بابی که در میان آن‌ها صبح ازل بعدی هم وجود داشت و چند سال قبل از آن از ایران اخراج شده بودند، در آنجا اقامت داشتند؛ و احتمال ملاقات میان آن‌ها امر مستبعدی نیست.»[۷]

پس از مانکجی هاتریا، مأموریت وی توسط اردشیرجی ریپورتر ادامه یافت. میراث به جامانده از مانکجی بستر مناسبی برای فعالیت‌های اردشیرجی در ایران فراهم کرد. تشکیل لژ بیداری ایران، ارتباط با بهائیان و تشویق زرتشتیان به گروش به مسلک ساختگی و استعماری بهائیت، نفوذ در قوای قزاق و زمینه‌سازی کودتای ۱۲۹۹، از اقدامات اردشیرجی بود که در تداوم فعالیت‌های مانکجی صورت گرفت؛ البته این تحول فکری در سفر عبدالبهاء به غرب آشکار شد. عبدالبهاء در این سفر از این دین مدرن غربی رونمایی کرد. به نوشته عبدالله شهبازی:

«سفر سال‌های ۱۹۱۱ – ۱۹۱۳م عباس افندی به اروپا و آمریکا سفری کاملاً برنامه‌ریزی شده بود. بررسی جریان این سفر و مجامعی که عباس افندی در آن حضور یافت، نشانه دهد که کانون‌های مقتدری در پشت این ماجرا حضور داشتند و می‌کوشیدند تا این پیغمبر نوظهور شرقی را به عنوان نماد پیدایش «مذهب جدید انسانی» آرمان ماسونی – تئوسوفیستی معرفی کنند این بررسی ثابت می‌کند که کارگردان اصلی این نمایش، انجمن جهانی تئوسوفی یکی از محافل عالی ماسونی غرب بود.

… در این سفر تبلیغات وسیعی درباره عباس افندی به عنوان یکی از رهبران تئوسوفیسم صورت گرفت؛ در حدی که ملکه رومانی و دخترش ژولیا، وی را به عنوان رهبر تئوسوفیسم می‌شناختند و به این عنوان با او مکاتبه داشتند.

عباس افندی در این سفر، با برخی رجال سیاسی و فرهنگی ایران چون جلال‌الدوله پسر ظل‌السلطان، دوست محمد خان معیرالممالک داماد ناصرالدین شاه، سید حسن تقی‌زاده، میرزا محمدخان قزوینی، علی‌قلی‌خان سردار، اسعد بختیاری و غیره ملاقات کرد. این ماجرا که حمایت کانون‌های عالی قدرت جهان معاصر را از بهائی‌گری نشان می‌داد، بر محافل سیاسی عثمانی و مصر نیز تأثیر نهاد و عباس افندی پس از بازگشت از این سفر وزن و اهمیتی تازه یافت.»[۸]

اسلمنت بهائی نیز درباره سفر عبدالبهاء به امریکا و حضور او در مجامع مختلف می‌نویسد:

«… در مدت هفت ماه اقامت مبارک در آن سامان، همواره در حرکت و مسافرت از ساحل به ساحل، به القای خطابات و نطق بین ارباب شئونات مختلفه و در مجامع دارالفنون‌ها بین تلامذه و اشتراکیون و حزب مورمون و کلیمی و مسیحی و زنادقه و مروّجین لسان اسپرانتو و جمعیت صلح‌جو و حزب افکار جدیده و جمعیت حقوق نسا و در معابد و کنائس… هیکل مبارک از القای خطابات و نطق آنی آسوده نبود.»[۹]

ارائه تعالیم دوازده‌گانه بهائیت اصول جدید بهائیت بود که تا کنون کسی از آن خبر نداشت و عباس افندی مدعی بود که منتج از آثار پدرش است.

منبع: کتاب جریان شناسی فکری – فرهنگی بهائیت در ایران، صص ۱۵۸-۱۶۴

ارتباط با ما:  bahaismiran85@gmail.com

 

 

[۱]. عبدالله شهبازی، «مانکجی هاتریا و بهائیگری اولیه»

[۲]. فریدون آدمیت، اندیشه ترقی و حکومت قانون عهد سپهسالار، ص۶۳

[۳]. حامد الگار، میرزاملکم خان، ترجمه جهانگیر عظیما، ۱۳۶۹، ص ۲۳۱

[۴]. همان، ص ۴۸

[۵]. همان

[۶]. عبدالرحیم اشراق خاوری، مائده آسمانی، ج۹، ص۱۵۰

[۷]. حامد الگار، کیرزاملکم خان، ص ۲۳۲

[۸]. عبدالله شهبازی، «جستارهایی از تاریخ بهائی‌گری در ایران»، ص۱۵

[۹]. جی ای اسلمنت، ص ۶۹

بهائیت در ایران
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید