کد خبر:19095
پ
ممنوعیت تبلیغ بهائیت در فلسطین اشغالی بعد از تشکیل دولت جعلی اسرائیل است.

ممنوعیت تبلیغ بهائیت در فلسطین اشغالی بعد از تشکیل دولت جعلی اسرائیل است

ادعای ممنوعیت تبلیغ در اسرائیل و ارض اقدس بهائیت در زمان بهاءالله یکی از ادعاهایی که توسط بیت‌العدل مطرح می‌کند، این است که از زمان‌ بهاءالله امکان تبلیغ بهائیت در اراضی اشغالی وجود نداشت و توسط شخص بهاءالله تبلیغ کاملا منع شده بود. در ادامه به بررسی برخی اسناد در این زمینه خواهیم پرداخت. سند […]

ادعای ممنوعیت تبلیغ در اسرائیل و ارض اقدس بهائیت در زمان بهاءالله

یکی از ادعاهایی که توسط بیت‌العدل مطرح می‌کند، این است که از زمان‌ بهاءالله امکان تبلیغ بهائیت در اراضی اشغالی وجود نداشت و توسط شخص بهاءالله تبلیغ کاملا منع شده بود. در ادامه به بررسی برخی اسناد در این زمینه خواهیم پرداخت.

سند اول

تقریرات آحسین آشچی، صفحه ۵۲ و ۵۳

«وقتی که جمال قدم جل كبريائه تشریف عکا فرمودند، شیخ محمود، جوانی بود معمم و از طلاب، اطلاعات علمی هم به قدری حائز بود و جوانی قوی البنيه که جمیع لوطی‌های شهر از او حساب می‌بردند و خیلی متعصب بود در دین خود و نصارا بسیار از او می‌ترسیدند و چون به گوشش رسید که خدای عجم‌ها آمده، تعصب او را احاطه نمود و بر عناد قیام کرد تا آن که قوای الهی او را منقلب نمود.

بعد از تصدیقش رفت نزد صالح افندی نور زیرا با او خیلی رفیق بود و گفت به او که ما هر دو نزد مرشد پدرم بودیم و به من و تو مرشد پدرم وعده داد که در آن یوم ظهور به شرف لقای آن ذات غيب الهی مشرف می‌شویم. حال من فائز شدم و قبول نمودم.

باری شیخ محمود عرابی به خدمات موفق شد. روزی حسن جان مازندرانی از اقوام جمال قدم جل کبریائه وارد شد، در خارج عکا و در آن وقت ممکن نبود که نفسی بتواند داخل عکا شود. جناب شیخ محمود عرابی حسن جان را از پشت قلعه از راه دریا او را به عکا رساند و برد منزل خودش بعد به لباس زنانه حسن جان را برد در قشله و شش ماه در بیت مبارک بودند و مرخص شدند و رفتند به سوی ایران. باری هر نفسی که در قشله به حضور جمال قدم جل عظمته و کبریائه مشرف می‌شد مجذوب می‌گردید.

جناب احمد افندی چون به حضور مبارک حضرت مولى الورى روح ما سواه فداه مشرف شد، مجذوب عنایات مبارک گردید و در حوزه احیا داخل شد و در بساط اهل ایمان وارد گشت.»

توضیحات:

وقتی بهاءالله به عکا رفت، شیخ محمود معمم و از طلاب اهل سنت بود که ابتدا دچار تعصب بود و با بهائیت مخالفت می‌کرد اما سپس به بهائیت گروید.

شیخ محمود وقتی به بهائیت گروید، صالح افندی نور را به بهائیت دعوت نمود. احمد افندی جراح قوای نظامی که به نزد عبدالبهاء رفت ایمان آورده و بهائی شد.

سند دوم

تقریرات آحسین آشچی، صفحه ۴۱ و ۴۲

«باری جناب نبیل و آقا میرزا محمد‌علی قائنی علیه بهاءالله الابهی در قائن معتمد امیر قائن بود و بسیار تقرب داشت و همیشه می‌رفت طهران برای کارهای امیر قائن و در طهران با جمال مبارک جل کبریائه رفیق بود و آشنائی و دوستی جمال مبارک به او اثر کرده بود و چون اول ندای جمال مبارک مرتفع شد که اظهار امر الهی فرموده‌اند و کوس ربوبیت جمال غیب احدیت در عالم زده شد، فوراً تصدیق نمود و به نار عشق جمال الهی برافروخت و در طهران مجذوب جمال طلعت رحمن گردید و زبان به تبلیغ گشود و نفوسی را از اعاظم قوم به محمدعلی قائنی در خارج عکا مدتی مدید از دور و نزدیک مشتعل به نار محبت الهی بود تا آن که باب لقا مفتوح شد و از خارج داخل عکا شدند و باز در ناصره مرکز اقامتشان بود و شخصی یعنی جوانی از نصارای آن شهر را مؤمن و موقن به یوم الله و ظهور طلعت موعود نمود.»

توضیحات:

این سند اقرار می‌نماید محمدعلی قائنی در شهره ناصره فلسطین تبلیغ می‌‌نموده و جوان مسیحی را به بهائیت دعوت و او را مؤمن به بهائیت نموده است.

اسناد فوق از کتاب «تقریرات آحسین آشچی» گویای تبلیغ بهائیت در فلسطین یا مناطق ارض اقدس است اما آحسین آشچی در صفحه ۵۴ و ۵۵ همین کتاب مدعی ممنوعیت تبلیغ در زمان بهاءالله در عکا و شامات است که در آن زمان از حدود عثمانی محسوب می‌شدند. آشچی در این خصوص می‌نویسد:

«در آن وقت یعنی تشرف جمال قدم جل كبريائه به عکا، منع شدید فرمودند که در عکا و بریه الشام تبلیغ قطعياً نشود؛ یعنی بدرجه که حرام فرمودند. ولی بسیاری از نفوس از مشی مبارک مولی الوری مجذوب می‌شدند، به تبلیغ فعلی و اخلاقی از وجود مبارک حضرت عبدالبهاء ارواحنا لرمسه الاطهر فدا بود.»

آنچه از نوشتار آحسین آشچی پیرامون ممنوعیت و نهی از تبلیغ بهائیت در عکا و حدود عثمانی استنتاج می‌شود آن است که این حکم ممنوعیت تبلیغ برای زمان خاصی بوده است و از استمرار برخوردار نبوده است؛ چرا که آشچی می‌گوید «در آن وقت یعنی تشرف جمال قدم جل كبريائه به عکا، منع شدید فرمودند که در عکا و بريه الشام تبلیغ قطعياً نشود.»

محمد لبیب در صفحه ۱۱۷ تا ۱۲۰ کتاب خاطرات شصت روزه می‌نویسد که:

«عبدالبهاء علت ممنوعیت تبلیغ در حدود عثمانی را حکمت دانسته و در تعریف حکمت بیان داشته‌اند، مقصود از حکمت اعطاء كل ذي حق حقه است. شمع را در شب باید روشن نمود، اگر در روز روشن‌نمایی بی‌حکمتی است و در مقامی حکمت بردباری است؛ یعنی بهائی باید بردبار باشد. حکمت در هر آنی اقتضائی دارد. در ایام جمال مبارک در خاک عثمانی تبلیغ به کلی ممنوع بود و بعد از صعود مبارك هم حسب الامر مبارک تبلیغ ممنوع بود و کسی تبلیغی نمی‌کرد.»

این بیان و ارائه تعریف از حکمت گویای این مهم است که عبدالبهاء و بهاءالله بر این باور بوده‌اند تا مسلک و مرام خود را با توجه به شرایط پیش برده و گسترش دهند و حتی المقدور از خطرات پرهیز نمایند. سبک و سیاق گفتار عبد البهاء و مواجهه او با حکومت عثمانی در این سند نشانگر آن است که علت ممنوعیت تبلیغ در حدود عثمانی از مصلحت‌های سیاسی آن دوران نشأت می‌گرفته است.

آنچه واضح است، اینکه بهاءالله و عبدالبهاء با بررسی شرایط در تبعید عثمانی صلاح کار را در این دیده بودند تا با ممنوع نمودن علنی تبلیغ بهائیت در حدود عثمانی برای حفظ خود و اطرافیانشان حتی‌المقدور از چالش و نزاع با دولت عثمانی و مسلمانان ساکن در این حدود دوری نمایند.

پرواضح است که این حکم مختص زمانی خاص بوده که مصالح سیاسی بوده است؛ چرا که پس از فروپاشی عثمانی بهائیت حتی در خاک ترکیه مشغول به تبلیغ شد.

از تجمیع سخنان آحسین آشچی در اسناد فوق و گفتار عبدالبهاء پیرامون ممنوعیت تبلیغ در حدود عثمانی که در آن زمان فلسطین جزئی از آن حدود بوده فهم می‌شود، آن است که تبلیغ بهائیت در آن شرایط به گونه علنی در خاک عثمانی ممنوع بوده و حکم تقیه را داشته و بهائیت هر زمان شرایط را مقتضی می‌دیده مخفیانه به تبلیغ خود اقدام می‌نموده است.

شاهد بر این ادعا در اسناد فوق نهفته است. مثلا در سند سوم از اسناد فوق که از تقریرات آشچی ارائه شد این است که میرزا محمدعلی قائنی در شهر ناصره عبدالله افندی عدینی نصرانی را به بهائیت دعوت نموده و عدینی به بهائیت ابراز ایمان نموده است. در سند فوق کاملا مشهود است که عبدالبهاء از این تبلیغ مطلع بوده و از رفتار عدینی سابقا نصرانی اطلاع کافی داشته است.

سند سوم

گوهر یکتا، صفحه ۲۹۰ و ۲۹۱

«در سال ۱۹۲۲ خطاب به مؤسسه امری هند مرقوم داشتند: اخیراً از جمیع احبای ایران، ترکستان و قفقازیا و مصر و ترکیه و آمریکا و انگلستان و آلمان امر فرمودند، متحدالمالی از محفل روحانی حیفا به فارسی نوشته شود که هر ۱۹ روز یک مرتبه به مراکز شرقیه ارسال گردد و ورقه‌ای هم به انگلیزی نشر دهند و حتی به محفل سوئیس در سال ۱۹۲۳ وعده فرمودند که محفل روحانی حیفا اخبار امری ارض اقدس را مرتباً خواهند فرستاد و ارسال این متحدالمال تا سال ۱۹۳۸ ادامه داشت. از آن به بعد به واسطه اعزام یاران از ارض اقدس به دیار دیگر و انحلال محفل حیفا این متحدالمال موقوف شد.»

توضیحات:

روحیه ماکسول همسر شوقی در این سند از محفل روحانی حیفا نام می‌برد و می‌گوید شوقی امر نموده بودند، محفل روحانی حیفا مطلبی به فارسی نوشته و هر ۱۹ روز یک مرتبه به مناطق شرقی ارسال نمایند.

همچنین شوقی در سال ۱۹۲۳ به محفل ملی بهائیان سوئیس وعده داد، محفل روحانی حیفا اخبار امری ارض اقدس را مرتبا ارسال خواهند کرد و ارسال اخبار امری ارض اقدس تا سال ۱۹۳۸ ادامه داشته است.

سند مذکور گویای این واقعیت است که در دوران قیمومت انگلیس بر فلسطین، بهائیت در حیفا و عکا فعالیت تبلیغی داشته است؛ چرا که بهائیان در آنجا محفل روحانی حیفا را دایر نموده بودند.

اسناد فوق از منابع امری و مورد تأیید تشکیلات بهائی با صراحت تمام گویای چند نکته مهم است و آن این که تشکیل محافل روحانی محلی با عنوان خانه‌های عدل از اوامر واجب بهاءالله است و همچنین تشکیل این محافل در مناطقی که اعضای آن یعنی سکنه بهائی منطقه به بیش از نه نفر باشند واجب و ضروری است و اطاعت سکنه بهائی منطقه از مصوبات و تصمیمات محفل محلی واجب و ضروری است. این مهم نشان از آن دارد که وجود محفل محلی دال بر سکونت جمعیت بهائی در منطقه مورد نظر است.

سند چهارم

توقیعات مبارکه (۱۹۲۲ – ۱۹۲۶)، صفحه ۱۶۴

«این عبد منتظر است که از لسان قلم این نفوس که چون ملائکه ناشرات در اکثر بلاد سیار و منتشر گردند، ذکر محامد و نعوت و تعریف از شمیم و اخلاق و امتیاز بهائیان از سائر نفوس شنود؛ چنان چه مقاله مؤثر و مفید و متین نویسنده معروف ماجورمور که اخیرا ترجمه‌اش در متحدالمال محفل روحانی مدینه حیفا درج شده شاهد این کلام است… .

۱۹ ديسمبر ۱۹۲۳ / ۹ جمادی الاولی ۱۳۴۲

بنده آستانش شوقی»

توضیحات:

در این سند شوقی خبر از انتشار جریده‌ای می‌دهد که توسط محفل روحانی محلى حيفا منتشر و مقاله نویسنده‌ای به نام ماجورمور هم در آن درج شده است. طبق این سند هم محفل محلی حیفا در دوران قیمومت انگلیس بر فلسطین فعال بوده است.

سند پنجم

توقیعات مبارکه (۱۹۲۲) – ۱۹۲۶)، صفحه ۱۵۶

«شبهه‌ای نیست که این مبلغ مساعدتی کامل و خدمتی شایان به یاران ستم‌دیده آلمان نماید. مخصوص این فقره در متحدالمال محفل مقدس روحانی حیفا که به تمام صفحات غرب ارسال می‌گردد، ذکر شده و اعلان گشته تا کل بدانند که امر مبارک با وجود تنافر و اختلاف مشارب شرق و غرب را به چه حدی مرتبط و متحد نموده بلکه جانفشان یک دیگر کرده. از خداوند عالمیان برکت و احسان از برای آن یاران جانفشان هردم طالب و ملتمسم…. .

۲۲ دیسمبر ۱۹۲۳

بنده آستانش شوقی»

توضیحات:

بنابراین توقیع از شوقی مبلغی که به بهائیان آلمان به‌عنوان کمک ارسال شده بود، در جریده محفل محلی حیفا منتشر شده است و جريده محفل محلى حيفا توقیع به تمام اروپا ارسال می‌شده این نشان از آن دارد که محفل محلی حیفا در زمان قیمومت انگلیس تا به چه حد فعال بوده است.

سند هشتم

توقیعات مبارکه (۱۹۲۲ – ۱۹۲۶)، صفحه ۱۸۲

«مبلغ صد لیره که احبای جانفشان ایران دوباره اعانه به دوستان ستم‌دیده آلمان فرستاده‌اند، فوراً به واسطه محفل مقدس روحانی حیفا نزد محفل روحانی مرکزی آلمان ارسال شد و في الحقيقه با وجود عدم اسباب و عسرت مالی مساعده‌ای کامل به آن عزیزان حضرت عبدالبهاء گردید و شبهه‌ای نیست که در مقابل این خدمات برکت الهیه شامل احبای عزیز ایران خواهد شد و اسباب علو امر الله در ممالک واسعه غرب فراهم خواد گشت… .

بنده آستانش شوقی ج ۲ / ۱۳۴۲ / ۲۸ ک ۲ / ۱۹۲۴

توضیحات:

برابر این سند شوقی می‌گوید بهائیان ایران مبلغ صد لیره به عنوان کمک برای بهائیان آلمان ارسال کرده‌اند که این مبلغ از سوی محفل محلی حیفا به محفل ملی آلمان ارسال شده است. این توقیع دلالت بر نقش محوری محفل محلی حیفا در میان حتی محافل ملی دارد.

با تمام این اوصاف و اسناد، به نظر می‌رسد، پس از تشکیل کشور جعلی اسرائیل، آنچه در عدم تبلیغ در سرزمین‌های اشغالی موثر بوده است، خواست اسرائیل بوده که البته هماهنگ با برخی آموزه‌های بهائی نیز بوده است. مارگیت واربرگ در صفحه ۴۶۹ کتاب خود «شهروندان جهانی»  پیرامون ممنوعیت فعالیت تشکیلات بهائی در اسرائیل می‌گوید:

«پس از دوره قیمومت انگلستان اولین بار در زمان زعامت شوقی افندی و تأسیس اسرائیل، توافق نامه‌ای بین دو طرف امضاء شد که حاکم بر نحوه رفتار بهائیان و عدم تبلیغ بهائیت در اسرائیل بود.»

مارگاریت واربورگ ادعای خود را در پاورقی این چنین مستند مین‌ماید

«شیمون پرز معاون نخست وزیر و وزیر امور خارجه به دونالد بارت دبیر کل (منشی) جامعه بین‌المللی بهائی (ترجمه از عبری)، ۹ آوریل ۱۹۸۷، وزارت امور دینی، بخش گروه‌های دینی حیفا، سند ۰۳۱ – ۱۰۳۰۴۴۸۷/۰۲»

این سند دلالت بر این مهم دارد که ممنوعیت تبلیغ بهائیت در اسرائیل نه به تصمیم شوقی بلکه به صلاح‌دید و تصمیم دولت اسرائیل بر شوقی و تشکیلات بهائی تحمیل شده است. بالاخص که مارگیت واربرگ در ادامه همین مبحث خرسندی و رضایت دولت اسرائیل از عدم تبلیغ بهائیت را در اسرائیل چنین عنوان کرده است:

«اداره اوقاف حیفا از سیاست عدم تبلیغ بهائیان در اسرائیل بسیار راضی و خرسند است و آن را موجب روابط خوب بین طرفین می‌داند.»

نتیجه‌گیری

اسناد ارائه‌شده در این بخش، مبنی بر موجودیت محفل روحانی محلی حیفا، مبطل ادعای بیت‌العدل مبنی بر ممنوعیت فعالیت و تبلیغ بهائیت از زمان بهاءالله و به امر ایشان است. این اسناد دلالت بر زندگی بهائیان در فلسطین و تبلیغ بهائیت توسط آنان داشته و همچنین گویای این مهم است که تبلیغ بهائیت در منطقه مذکور از زمانی خاص ممنوع شده است.

از طرفی دولت اسرائیل با علم به این که بهائیت بالذات ماهیت تشکیلاتی داشته که در صدد استقرار حکومت‌های محلی و سپس حکومت جهانی بهائی بوده تبلیغ و فعالیت تشکیلات بیت العدلی را در منطقه مذکور ممنوع اعلام نموده است.

 

ارتباط با ما:  bahaismiran85@gmail.com

بهائیت در ایران
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید