بی شک برقراری تعامل میان زرتشتیها و بابیها، بخشی دیگر از مأموریت براون بوده است. زمانی که براون به یزد رسید، در آنجا مورد استقبال و لطف “اردشیر مهربان” زرتشتی تحصیلکرده بمبئی، قرار گرفت.
اردشیر مهربان باغ و خانه کوچکی که در آنجا بود را برای مدت سکونت براون در اختیارش گذاشت. این خانه یک ماه پیش از آن، محل سکونت یک انگلیسی دیگر به نام “ستوان وگان” بود که از بندر لنگه در ساحل خلیج فارس به راه افتاده و سپس به یزد و از راه غربی لوت ایران به طرف دامغان و شاهرود رفته بود.”[۱]
رایت در کتاب “انگلیسیها در میان ایرانیان” در همان زمان از جاسوسان انگلیسی حرف میزند که به کار نقشه برداری با جزئیات از نقاط مختلف ایران مشغول بودند. این مسئله به خصوص در نقاط شرقی به دلیل حفظ امنیت راههای منتهی به هند بیشتر مطرح بود. آیا وگان نیز به همین منظور به یزد سفر کرده بود، تجمع انگلیسی ها در شرق، چه مفهومی به جز اثبات این گفته دنیس رایت داشت؟
در یزد، براون بار دیگر در محفل دوستان بابی که آنها را با نامهای سید (م) و حاجی میرزا (م. ت) میخواند قرار گرفت. یکی از حکایت های عجیبی که براون در میانه راه شیراز تا یزد بازگو میکند، مربوط به حضور وی در قریه «سونجی» است، براون مینویسد: “یک مرد سالخورده که گفتار و رفتاری مضحک داشت میگفت من یقین دارم که شما به اینجا آمده اید که در دین و دولت رخنه کنید و میخواهید که تمام شهرها و آبادی ها و دشتها و کوه ها را بشناسید که بعد در موقع گرفتن ایران از آن استفاده کنید.
مردی ایروانی در جواب او گفت تمام اروپایی ها بدون استثنا هنگامی که کوچک هستند، جغرافی تحصیل میکنند و نقشه ایران در تمام نقاط روسیه و اروپا هست و فرنگیها احتیاج ندارند که برای اطلاع از شهرها و آبادیهای ایران به این کشور بیایند. آنگاه از من درخواست کردند که نقشه مرا ببینند و وقتی که نقشه را مقابل آنها پهن کردم، صداهای حیرت بر میآوردند و تعجب میکردند که چگونه تمام ایران روی آن نقشه کشیده شده و از من خواستند که شهر یزد را به آنها نشان بدهم و بعد از دیدن یزد، افسوس میخوردند که من یک خورده بین (ذره بی) ندارم تا آنها بتوانند با آن وسیله شهر یزد را خوب ببینند و مشاهده کنند که در کوچه های یزد چه وقایعی اتفاق می افتد.
این گونه حکایات مضحک و تحقیر آمیز که تنها قصد آن بیان ساده لوحی ایرانیان است، در کتاب براون کم نیست.
حضور براون در یزد
براون در شهر یزد به طور معمول یا میهمان بابیان است یا با حکمرانان حشرونشر دارد یا اینکه در جمع دوستان زرتشتی اش به سر می برد.
با وجود اینکه براون به نژاد مشترک مسلمانان ایرانی با زرتشتی ها آگاه است و نمیتواند منکر مسلمانان زرتشتی تبار باشد، آنجا که از دوستان زرتشتی حرف میزند اصرار دارد که آنها را مورد آزار و اذیت مسلمانان نشان دهد. حتی تهدید به قتل، سرقت اموال و کتک زدن آنها را به عنوان اعمال معمول مسلمانان به خصوص مواقعی که یک حاکم طرفدار ملاها و متعصب به یزد می آید؛ عنوان میکند.
او درباره آنها نوشته است: …. زرشتی ها به درستی و امانت معروف هستند و اگرچه امروز مانند ادوار گذشته مورد آزار نمی باشند، مع الوصف بعضی از مسلمین متعصب آنها را اذیت میکنند و علتش این است که آنها را مشرک میدانند و لذا مقام آنها در نظر مسلمین پست تر از عیسوی ها و یهودیها است که (اهل کتاب) هستند.
به همین جهت تمام زرتشتی ها باید لباس زرد در بر کنند و حق ندارند که عمامه خود را محکم ببندند و طرز پیچیدن عمامه آنها باید با مسلمانان فرق داشته باشد و نیز نباید سوار بر اسب شوند و هنگامی که سوار بر الاغ هستند، اگر یک مسلمان را می بینند باید از الاغ فرود بیایند ولو از حیث سن و سال و مقام از مسلمانان مزبور برتر باشد”.
براون در نهایت با کنار هم قرار دادن زرتشتی ها و بابیان می نویسد: “روابط زرتشتی ها و بابی ها با یکدیگر بهتر از روابط هر یک از دو مذهب با مسلمین است…”.
بایی ها به خصوص در این دوره، تبلیغات میان زرتشتی ها را آغاز کرده بودند و مدافع قدرتمندی به نام مانکجی صاحب داشتند که بعداً جایش را به اردشیر ریپورتر داد و هر دو از زرتشتیان پارسی هند بودند.
اگرچه که تبلیغات براون در میان زرتشتی ها با اقبال خوبی روبه رو نشد، اما بی تأثیر هم نبود. در آن برهه از زمان تبلیغات بهائیان که اسلام و دیگر ادیان الهی موجود را از درجه اعتبار ساقط میشمرد و به عنوان “ادیان عتیقه” منزوی معرفی می کرد، نه تنها حساسیت و مخالفت علمای مسلمان را برانگیخته بود بلکه رهبران مذهبی، یهودی و زرتشتی را نیز به واکنش وادار می کرد. تفرقه افکنی های باییان به خصوص خشم موبدان و دستوران زرتشتی را بر می انگیخت، به گونه ای که حتی منجر به وقایع تلخی می شد.
از طرفی براون در یزد به دنبال نماینده سیاسی مورد اطمینان از میان زرتشتیان بود، چنان که خودش نیز در این باره اعتراف می کند: “پس از اینکه من به انگلستان مهاجرت کردم، من و ستوان وگان مسافر انگلیسی که اسم او را بیان کردم، نزد دولت خودمان اقدام نمودیم که یکی از زرتشتی های یزد را به سمت نماینده خود در آن شهر انتخاب کنیم.”[۲]
اگر براون به واقع برای سفری مطالعاتی به ایران سفر کرده بود، چرا باید چنین کاری را به عهده میگرفت؟ پاسخ اینجاست که موضوع جاسوس پروری دولتهای خارجی در ایران و به خصوص انگلیسی ها در آن زمان از اهمیت بسیاری برخوردار بود.
انگلیسی ها برای رخنه در بین زرتشتی ها تلاش فراوانی می کردند و این وظیفه در مقطعی از زمان به براون سپرده شد. افرادی که انتخاب میشدند و وظایف مهمی را به عهده داشتند. چنان که “مانکجی هاتریا” نقش مهمی را برای انگلیسی ها ایفا می کرد. مانکجی که عبدالله شهبازی پژوهشگر معاصر،َ او را بنیانگذار واقعی اولین سازمان فراماسونری ایران (فراموشخانه) عنوان می کند،[۳] علاوه بر نفوذ در میان زرتشتیان وظایف مختلفی را نیز بر عهده داشت.
شهبازی در این باره مینویسد: «موج تهاجم فرهنگی و تبلیغاتی بریتانیا علیه فرهنگ ایرانی و اسلامی از دهه ۱۸۵۰ میلادی در ایران اوج گرفت و این زمانی است که در کوران جنگ کریمه، یک مأمور اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا، به نام مانکجی هاتریا در ایران مستقر شد. مانکجی از پارسیان هند بود و به عنوان رئیس شبکه اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران کار میکرد و روابط نزدیکی با دیپلماتهای سرشناس دولت انگلیس در ایران یعنی سر رونالد تامسون و ادوارد ایستویک و سر هنری راولینسون داشت”.
مانکنجی که برای سالها میرزا ابوالفضل گلپایگانی (نویسنده و مبلغ مشهور بهایی) را به عنوان منشی مخصوص تجارتخانه خویش در کنارش داشت و حتی در نوشتن برخی از کتابهای بهائیان او را تشویق میکرد به عنوان پخش کننده پول انگلیسی ها بین حقوق بگیران آن کشور در ایران مطرح بود. ارتباط مانکجی با اعضای فرقه تا آن حد بود که آنان هنگام احساس خطر از سوی مخالفان خود، صندوق لوحهایشان را به دست مانکجی میسپردند یا در انتخاب مراکز آموزشی برای تحصیل فرزندشان با وی مشورت می کردند.
پس از مرگ مانکجی نیز شاهد دوام این رشته ارتباط میان سرجاسوس بعدی انگلیس در ایران (سِر اردشیر ریپورتر یا اردشیر جی) با شخص عباس افندی و حمایت اردشیر از بهائیان زرتشتی تبار ایرانی (مانند ارباب سیاوش سفیدوش) در برابر مخالفان زرتشتی آنها هستیم.[۴]
نتیجه: براون انگلیسی برای خدمت به ایرانی و ایرانی به ایران نیامد بلکه با اهداف مشخص از طرف دولت انگلیس به ایران سفر کرد و یکی از اصلی ترین اهدافش پرورش تشکیلات بهائیت در ایران از حیث تئوری و تشکیلاتی بود، لذا از همه فرصت ها در این رابطه استفاده می کرد که یکی از این فرصت ها سعی در نزدیک نمودن مردم زرتشی ایران به سمت بهائیت داشت و حتی بهائی کردن مردم زرتشی ایران؛ با هدف هر چه بزرگ تر کردن تشکیلات و تعداد اعضاء بهائیت در ایران.
[۱] یک سال در میان ایرانیان ترجمه ذبیح الله منصوری، ص ۳۳۱
[۲] یکسال در میان ایرانیان، ادوارد براون، ترجمه ذبیح الله منصوری، ص ۳۴۳
[۳] فصلنامه تاریخ معاصر ایران، سال ۷، ش ۲۷، ص ۱۳
[۴] ر.ک تاریخ معاصر ایران س ۱۳، ش ۴۹، بهار ۸۸، صص ۴۵۲ و ۴۵۱





