چرا بهائیت مانند یهودیت، مسیحیت و زرتشتی به رسمیت شناخته نمیشود؟
پاسخ به این سؤال نیاز به بررسی کامل فرقه بهائیت از منظرهای مختلف دارد که بهصورت خلاصه در اختیار خوانندگان گرامی قرار میگیرد.
آنچه در ادامه می خوانید
بهائیت از منظر اعتقادی
توحید: بهائیان را میتوان از جهت اعتقادی در ردیف بتپرستان بلکه پایینتر از آن ها قرار داد؛ زیرا آنچه معلوم است، بتپرستان نتوانستند فردی از جنس خودشان را بپرستند و حتی نسبت به پیامبران هم معتقد بودند، باید فردی غیر از بشر باشد تا بتواند بر انسان پیامبری نماید؛ اما بهائیان انسانی را که همانند خودشان میخورد و میخوابد و بهدنبال شهوات نفسانی میباشد و حتی رذائل اخلاقی فراوانی داشته است را به عنوان خدا پذیرفته و در هر عمل عبادی مکان قبر وی را قبله خود قرار داده و به سمت آن نماز میگزارند.
نبوت: در ادیان الهی، نبوت دومین اصل از اصول اعتقادی است. نبی که از جانب خدا به مقام نبوت برگزیده شده است، علائمی همچون تصریح پیامبران قبلی بر وجود وی معجزات و کرامات و حسن اخلاق و رفتار دارد.
این اصل اعتقادی در بهائیت، دچار چالشهای فراوانی بوده که نمیتوان سیری منطقی در بین معتقدات بهائیان پیدا کنیم؛ لذا با طرح و ارائه چند سؤال از بهائیت باطل بودن تفکرات این مسلک مشخص میگردد:
- سید علیمحمد شیرازی ملقب به باب در میان اعتقادات بهائیان چه جایگاهی دارد؟
وی در کتاب «احسن القصص» خود را باب امام زمان معرفی میکند. در مرحله بعد ادعای مهدویت میکند و میگوید نامش را در بین اذان به عنوان «بقیة الله» اضافه کنند! در ادامه ادعای پیامبری کرده است و اسلام و قرآن را منسوخ میداند و در نهایت جسارت را به حد کمال میرساند و خود را ذات خداوند متعال میخواند.
- حال موضع بهائیان نسبت به وی چیست؟
- – به کدام ادعای وی عقیده دارند؟
- در کدام یک وی را دروغگو میدانند؟
- میرزا حسین علی نوری که در میان پیروانش به «بهاءالله» مشهور شده است، چه داعیهای داشته و مدعی چه بوده است؟
میرزا حسین علی نوری نیز ادعاهای گوناگونی دارد؛ تا جایی که برای ما مشخص نیست، وی دقیقاً مدعی چه بوده است!
ابتدا ادعای «من يظهره اللهی» کرد و خود را جانشین باب معرفی نمود، در حالی که با «من يظهره الله»، باب که بشارت ظهورش را به پیروانش داده و گفته بود دو هزار سال پس از من ظهور خواهد کرد حدود سالی تفاوت زمانی داشت.
پس از این ادعا مدعی نبوت شد و پس از آن نیز ادعای خدایی نمود. در حالی که در بین انبیای پیشین کسی بدین گونه پراکنده سخن نگفته است؛ از آدم ابوالبشر تا حضرت خاتم الانبیاء هیچ پیامبری را پیدا نمیکنیم که ادعای خدایی کرده و قبر خود را قبله پیروانش قرار دهد.
با توجه به مطالب فوق و ادعای بهائیان در حدود کمتر از سال خداوند دو پیامبر میفرستد. حال بهائیان باید پاسخ دهند که چگونه ممکن است خداوندی که دین اسلام را بهترین ادیان برای هدایت بشر میدانست این گونه عجولانه ابتدا دین بابیت را بر بندگان خود عرضه نمود و پس از گذشت سالی از کشته شدن باب در حالی که هنوز کتاب بیان تکمیل نشده بود؛ حسینعلی را فرستاد تا دین و کتاب باب را نسخ کند و دین خودش را بر مردمان عرضه کند!؟
اگر بهائیان بگویند بر اساس مقتضیات زمان، خداوند انبیاء را میفرستد این سؤال را از ایشان میپرسیم که بنابر ادله تاریخی بهاء دو سال از باب بزرگتر بوده است اگر خداوند خواسته است تا بهاء برخیزد و دین جدید را بنیانگذاری کند چه نیازی به سید علی محمد شیرازی بود؟ چرا از ابتدا بهاء را مبعوث نکرد؟
ممکن است بگویند پیش از ظهور هر پیغمبری باید فردی بیاید تا بشارت حضور وی را به مردم بدهد چنانچه در اناجیل میبینیم حضرت یحیی بشارت آمدن حضرت عیسی را به مردم میدهد. پس باب نیز بشارت دهنده به آمدن بهاء بوده است.
توجیه فوق را نمیتوان پذیرفت؛ زیرا اولاً فقط در رابطه با حضرت عیسی این مبشر وجود دارد و ما در مورد انبیاء دیگر چنین مطلبی را نمیبینیم. ثانیاً باب چگونه مبشری بوده است که خود هم ادعای مهدویت و پیامبری و حتی خدایی میکند؟ اما فرض کنیم، مبشری باشد؛ بنابر آنچه که بشارت داده جانشین وی حدود ۲۰۰۰ سال بعد میآید و بازهم این بشارت شامل حال رهبر بهائیان نمیشود.
در رابطه با اصل اعتقادی نبوت به همین مقدار بسنده میکنیم که یقینا همین کلمات در بطلان بهائیت کافی و کامل است.
معاد: اعتقاد به قیامت نیز از نکات مشترک بین ادیان الهی بوده که در فرقه بهائیت تفسیری جدید از آن شده است و قیامت را قیام علیمحمد باب میدانند! چنانچه بهاءالله میگوید:
«با اینکه قیامت به قیام آن حضرت قائم بود و علامات و انوار او همه ارض را احاطه نموده بود، مع ذلك سخریه مینمودند و معتکف بودند به تماثیلی که علمای عصر به افکار عاطل باطل جستهاند و از شمس عنایت ربانیه و امطار رحمت سبحانیه غافل گشتهاند.»[۱]
همچنین دکتر اسلمنت مبلغ آمریکائی بهائی نیز مینویسد:
«قسمت مهمی از تعالیم حضرت باب در تفسیر و تشریح معانی قیامت و يوم الجزا و بهشت و دوزخ است. بنا به گفته ایشان مقصود از قیامت، ظهور مظهر جدید شمس حقیقت است. قیام اموات عبارت از بیداری و انتباه روحانی نفوسی است که در قبور جهل و نادانی و غفلت و ضلالت بخواب رفتهاند.
يوم الجزا، يوم ظهور مظهر جدید است که به سبب ایمان یا انکار آن اغنام از سایر بهائم جدا شوند؛ زیرا اغنام حقیقی ندای شبان مهربان را میشناسند و از پی او روان گردند.
بهشت عبارت از فرح و مسرت معرفة الله و محبة الله است که در نتیجه ایمان به مظهر ظهور الهی حاصل میگردد تا به این وسیله هر کس به قدر استعداد خود به منتها درجه کمال رسد و بعد از موت حیات جاودانی در ملکوت الهی یابد و دوزخ حرمان از عرفان الهی است که نتیجهاش عدم نیل کمال ملکوتی و محرومیت از الطاف لایزالی است و به وضوح تصریح گشته است که این مصطلحات غیر از این معنای دیگر ندارد و مفاهیم عامه از قیام مردگان با جسد عنصری و بهشت و دوزخ و امثال آن صرفاً ضربی از اوهام و تخیلات است.
و از جمله تعلیمات آنکه انسان را پس از فنای این جسد خاکی بقای ابدی است و در حیات روحانی بعد از موت ترقی و تعالی در کمالات نامتناهی است.»[۲]
از آنچه تا کنون برای خوانندگان بیان گردید، واضح البطلان بودن اعتقادات این فرقه ضاله روشن میشود؛ گرچه در فرازهای گذشته تنها گوشهای از اعتقادات بهائیان بیان شد.
بهائیت از منظر فقهی
بهائیان را از منظر دیگری نیز میتوان جدای از اقلیتهای مذهبی رسمی کشور دانست و آن دیدگاه فقهی است؛ زیرا علمای دینی غیر مسلمانهای اهل کتاب را از کفار غیر کتابی جدا دانسته و پاک میدانند.
از نگاه فقهای مسلمان اعم از شیعه و اهل سنت، بهائیان با توجه به عقایدی که دارند، از کفار غیر کتابی محسوب میگردند، لذا این افراد نجس بوده و هرگونه معامله و معاشرت نیز با ایشان حرام میباشد که دو نمونه از این فتاوی نقل میگردد
حضرت آیتالله امام خامنهای(ره): جمیع افراد فرقه ضاله بهائی محکوم به کفر و نجاست هستند و از غذا و سایر چیزهایی که با رطوبت مسری در تماس با آنها بوده است، باید اجتناب کرد و بر مؤمنین واجب است که با حیله و فسادگری این فرقه گمراه مقابله کنند.
حضرت آیت الله مکارم شیرازی الله : اعضای این فرقه ضاله از زمره مسلمین خارجاند و هرگونه رابطهای با آنان حرام است، مگر در مواردی که امید ارشاد و هدایت آنها باشد.
بهائیت از منظر سیاسی
عملکرد بهائیان در زمینه سیاسی و رابطه این فرقه با استعمارگران از بدو پیدایش تاکنون، کارنامهای سیاه و آکنده از ظلم است:
الف) نقش استعمار در زمان علیمحمد شیرازی (باب)
چنانچه قبلا نیز اشاره شد تاریخ بهائیان از زمان سید علیمحمد شیرازی (باب) تا کنون با استعمارگر خورده است که در چند سطر به این ارتباط پرداخته خواهد شد.
باب در ابتدای جوانی به بوشهر میرود و در شرکتی تجاری که متعلق به خانواده یهودی ساسون بود، شروع به فعالیت میکند. کار اصلی این شرکت تجارت تریاک بود. علیمحمد در کنار این یهودیان به زندگی میکرد و به اعتقاد برخی از محققین وی با ساسونها روابط بسیار نزدیکی داشت.
بعد از اینکه وی ادعای مهدویت نمود، توسط حاکم شیراز به حبس خانگی محکوم شد. در جریان شیوع وبا در این شهر با حمایت منوچهرخان معتمدالدوله حاکم اصفهان که فردی مسیحیتبار و از بقایای امرای گرجستان بود، توانست به این شهر فرار کند و تا زمان مرگ منوچهرخان در بهترین منازل وی سکونت داشت.
اتفاقات و کشتارهایی که در مناطق مختلف کشور از جمله فتنههای مازندارن، زنجان و نیریز توسط پیروان وی انجام شد، به اعتراف بزرگان بهائیت از حمایتهای دولت های خارجی برخوردار بود.[۳]
خاطرات پرنس کینیاز دالگورکی که به صورت کتاب نیز چاپ گردیده است، شاهد خوبی بر مدعای ماست. وی جاسوس شوروی در ایران بوده و چگونگی و حمایت دولت خود را از علیمحمد شیرازی بیان میکند. گرچه بعضی در صحت به گفتههای وی تردید دارند؛ اما در صفحات پیش رو مشخص میگردد که وی نه تنها از باب حمایت میکرد؛ بلکه به اعتراف شوقی افندی از «بهاءالله» نیز حمایتهای فراوانی نموده است.
ب) نقش استعمار در زمان حسینعلی نوری (بهاءالله)
در دوره دوم تاریخ بهائیان که بعد از مرگ باب و مسئله جانشینی وی شروع میشود، نیز دست استعمار را به خوبی میتوان مشاهده نمود. به گونهای که این سؤال پیش میآید که چرا روسیه این گونه زیرکانه به دنبال ایجاد چنین فرقههایی در ایران بوده است؟
البته پاسخ این سؤال نیز از نوشتههای پرنس دالگورکی روسی به خوبی روشن است. وی در کتاب خاطرات خود مینویسد:
«من فکر میکردم، چگونه است که این يك عده قلیل شیعه بر يك دولتی مثل عثمانی غلبه کردهاند و چگونه همین جماعت با يك عده قلیل جنگهایی با روسیه نموده و يك لشكر انبوه را از میان برداشتهاند؟ آن وقت دانستم که به واسطه اتحاد مذهبی و عقیده و ایمان راسخی است که به دین اسلام دارا بوده و هیچ اختلاف مذهبی نداشتهاند… من هم در صدد دین تازه دیگری افتادم که این دین وطن نداشته باشد؛ زیرا فتوحات ایران به واسطه وطن دوستی و اتحاد مذهبی است.»
اما حسینعلی نوری نیز مانند مراد خود علیمحمد شیرازی مورد حمایت روسها قرار میگیرد که به صورت گذرا به چند نمونه از این ارتباطها اشاره میشود:
عدهای از خویشاوندان نزدیک میرزا حسینعلی نوری در سفارت دولت روسیه اشتغال به کار داشتند. یکی از آنان پدرش «میرزا عباس نوری»، دستیار شاهزاده قاجار «امام وردی میرزا» بود. همچنین برادر و شوهر خواهر و خواهرزاده وی نیز در سفارت روسیه استخدام بودند.
همچنین برادر و پس از واقعه ترور نافرجام ناصرالدین شاه عده زیادی از افراد بابیه به جرم شرکت در نقشه قتل وی دستگیر شده و به زندان افکنده شدند که از آن جمله حسین علی نوری بود؛ اما اقدامات عجیب دولت روس در حمایت از این فرد و نجات وی از اعدام جای بسی تأمل دارد.
وی پس از ماجرای ترور به منطقه زرگند و خانه شوهر خواهرش که منشی سفارت روس بود رفت و پرنس دالگورکی به حمایت علنی از وی پرداخت. دالگورکی به وی پیشنهاد کرد تا به روسیه برود و از پذیرایی دولت تزاری بهره مند شود. وی میرزا حسینعلی را پس از نجات از زندان حکومت ایران تا مرز بغداد همراهی نموده تا به وی گزندی نرسد.
میرزا حیدرعلی اصفهانی نیز مینویسد:
«و القائم بامر الله (بهاء) را گرفتند و حبس کردند و بقدر یک کرور اموال و املاک و عمارتش را بردند و غارت نمودند و در ظاهر چون دولت بهیه روس حمایت آن قائم بامر الله که ملقب به بهاءالله است نمود، نتوانستند شهید نمایند، به دارالسلام بغداد نفی نمودند.»[۴]
به راحتی میتوان نتیجه گرفت که دولت روس از بین تمامی بابیان محبوس در زندان به دنبال حفظ جان حسینعلی نوری بوده است به طوری که نه تنها او را از مرگ حتمی نجات میدهد؛ بلکه برای اطمینان فرستاده خود را تا مرز حکومت ایران و عثمانی به همراه وی رهسپار میکند تا خطری وی را تهدید نکند.
از سوی دیگر حسینعلی نوری که خود را مدیون الطاف تزار روسیه میدانست، برای قدردانی از نیکلاویج الکساندر دوم، لوحی غلو آمیز صادر کرد و خواستار علو درجات از درگاه الهی شد.
ج) نقش استعمار در زمان عباس افندی (عبدالبهاء)
در گذر زمان، رابطه بهائیت و استعمار شدیدتر و محکمتر میگردد. به طوری که در دوره سوم بهائیت که همزمان با روی کار آمدن فرزند حسینعلی نوری میباشد، این حمایتها علنیتر میگردد.
نکته قابل توجه در این دوره این است که دولت استعماری روسیه از دستپرورده خود فرقه بهائیت دست میکشد و از شوری آشی که پخته است، متنفر میشود و شروع به دستگیری و قلع و قمع بهائیان شوروی میپردازد.
شوقی افندی در قرن بدیع میگوید:
«دولت اتحاد جماهیر شوری در آستانه جنگ جهانی دوم، دست به تصرف «مشرق الاذکار» در عشقآباد زد و آن را به موزه تبدیل کرد. همچنین در سطح وسیعی به دستگیری و تبعید بهائیان به نقاط مختلف روسیه از جمله سیبری و بعضاً ایران پرداخت. اموال و کتبشان را ضبط کرد و محفل و مدارسشان را تعطیل و فعالیتهای اجتماعی و تبلیغیشان را در عشق آباد و دیگر نقاط روسیه ممنوع ساخت.»[۵]
البته با توجه به بعضی از منابع تاریخی ممکن است، این عمل شوروی برای کشف شبکه جاسوسی باشد که در مشرق الاذکار پیدا نموده بودند.
بعد از جنگ بینالمللی اول که حکومت شوروی در روسیه برقرار شد، در عشقآباد که مرکز اجتماع و عملیات بهائیها بود، بلشویکها درون مشرق الاذکار یک شبکه جاسوسی به نفع انگلیسیها کشف کرده و قریب یک صد نفر از وجوه بهائیهای آنجا را معدوم ساختند.
سر این قضیه را میتوان در گفتههای شوقی افندی، رهبر بهائیان فهمید. بنابر گفته وی زمانی که ناصرالدین شاه بهاء را به عراق تبعید کرد، ژنرال کنسول انگلیس در بغداد «کلنل سر آرنولد باروز کمبیل»، باب مراوده و مکاتبه را با بهاء گشود و طی نامهای به او پیشنهاد داد، تبعیت دولت انگلیس را قبول و در تحت حمایت آن دولت درآید و حضورا نیز متعهد شد که هرگاه مایل به ارسال پیامی به ملکه ويكتوريا باشد، در مخابره آن به لندن اقدام خواهد کرد.
حتی معروض داشت حاضر است، ترتیباتی فراهم سازد که محل استقرار بهاء به هندوستان یا هر نقطه دیگر که مورد نظر وی باشد تبدیل یابد.
طبق برخی اسناد به دست آمده بعد از ورود بابیان به عراق امپراطوری انگلیس به دنبال جذب این افراد به سمت خود بوده که پس از تقسیم شدن بابیان به «ازلیه» و «بهائیه» به دنبال ازلیه رفتند اما با توجه به اینکه یحیی صبح ازل نمیتوانست خواستههای ایشان را برآورده کند، از وی روی برتافته و درصدد جذب حسینعلی بهاء برآمدند.
خلاصه
طبق اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ادیانی به رسمیت شناخته می شوند که اهل کتاب باشند یعنی از ادیان رسمی قبل از اسلام بوده که دیانت آنها در باب رسول و کتاب اثبات شده باشد. ادیان مسیحی، یهودی و زردتشی هر کدام به نوعی دیانت آنها اثبات شده و اینها در مقاطع مختلف تاریخی از ادیام رسمی الهی بوده اند که با بعثت پیامبر اسلام حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله) و ارائه دین اسلام به عنوان کامل ترین دین الهی کنار رفته اند.
ولی بهائیت به هیچ وجه هیچ نشانه ای از دین بودن و الهی بودن ندارد بلکه کتاب های آنها مثل اقدس و … دست نوشته رهبران آن می باشد و از طرف دیگر هیچ پیامبر الهی به بعثت پیامبری در این آموزه گواهی نداده است و اصولا با بعثت پیامبر اسلامی حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله)، خداوند در قرآن ختم نبوت (خات النبیین) اعلام نمود. لذا بهائیت یک آموزه کاملا خود ساخته و دست ساز بشر بوده و با حمایت استعمارگران ادامه حیات دارد.
[۱]. ایقان، ۹۶
[۲]. بهاءالله و عصر جدید، ۲۹- ۳۰
[۳]. تاریخ بهائیگری در ایران، ۲۱
[۴]. بهجت الصدور، ۱۲۸
[۵]. قرن بدیع، ۴/ ۱۲۴
ارتباط با ما: bahaismiran85@gmail.com





