کد خبر:18678
پ
ارتباط عمیق تشکیلات بهائیت با دولت روسیه تزاری استعمارگر
بهائیت در ایران:

ارتباط عمیق تشکیلات بهائیت با دولت روسیه تزاری استعمارگر

بهائیت و روسیه تزاری رابطه بهائیت و روسیه تزاری از دو جهت قابل بررسی است: یکی حضور روسیه تزاری در ایران به عنوان یک قدرت استعماری، تقریباً از ابتدای حکومت قاجاریه و حمایت از باییه و بهائیت؛ و دیگری رابطه خانواده حسینعلی نوری، بنیانگذار بهائیت، با روسیه تزاری. ۱. نفوذ استعماری روسیه تزاری در ایران […]

بهائیت و روسیه تزاری

رابطه بهائیت و روسیه تزاری از دو جهت قابل بررسی است: یکی حضور روسیه تزاری در ایران به عنوان یک قدرت استعماری، تقریباً از ابتدای حکومت قاجاریه و حمایت از باییه و بهائیت؛ و دیگری رابطه خانواده حسینعلی نوری، بنیانگذار بهائیت، با روسیه تزاری.

۱. نفوذ استعماری روسیه تزاری در ایران

روسیه تزاری که قدرتی فزون‌خواه و استعمارگر بود، به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک ایران و در پی وصیت پتر کبیر مبنی بر دسترسی به آب‌های آزاد همیشه به ایران چشم طمع داشت و سرانجام با تجاوز به خاک ایران حکومت فتحعلی‌شاه را مجبور به انعقاد دو قرارداد ننگین گلستان و ترکمانچای کرد.

این تجاوز افزون بر جدایی بخش مهمی از خاک ایران با تحمیل کاپیتولاسیون و حمایت از ولی عهدی عباس‌میرزا، نفوذ سیاسی روسیه را در ایران گسترش داد؛ اما سد مذهب با رهبری علما یکی از موانع اصلی نفوذ روسیه بود که تأثیر آن را در دو جنگ مشاهده کرده بود.

فتوای جهادیه علمای شیعه و حضور آنان در جنگ، حکایت از یک قدرت درونی متکی بر ایمان داشت که شکستن اقتدار آن کار آسانی نبود، نه برای استعمار خارجی و نه برای استبداد داخلی. بهترین راه برای تضعیف این اقتدار ایجاد شکاف در این جبهه واحد، از طریق فتنه مذهبی یا همان جنگ مذهب با مذهب بود.

از قضا، بخت با استعمارگران یار بود و در همین دوره اختلافات مذهبی نظیر اختلاف اصولی، اخباری و شیخی و متشرعه ایران جریان داشت. این موضوع فرصتی برای استعمار پدید آورد تا از آب گل‌آلود ماهی بگیرد و به اهداف خود برسد.

افراد قدرت‌طلب و فرصت‌طلبی نظیر علی‌محمد باب و حسینعلی نوری از پتانسیل لازم برای طراحی و اجرای فتنه مذهبی برخوردار بودند و استعمار نیز روی آنان سرمایه‌گذاری کرد. در این جهت استعمار روسیه به اقداماتی از قبیل :

  • جذب و استخدام عناصر نفوذی
  • حمایت از مدعیان حکومت
  • همدستی با دیگر قدرت استعماری یعنی بریتانیا درباره سلطه بر ایران
  • ممانعت از پیشرفت ایران
  • دین‌سازی و فرقه‌تراشی برای بر هم زدن وحدت ملی
  • و نابودی هویت دینی مردم و در واقع استعمار فرهنگی، دست زد.

بنابراین، در دوره‌ای که فرقه بهائیت در ایران شکل گرفت، روسیه تزاری یکی از قدرت‌های بلامنازع در ایران بود که در همه حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی دخالت داشت. دکتر آدمیت در توصیف وضعیت ایران و قدرت‌های استعماری می‌نویسد:

«ایران در سیاست بین‌الملل حالت جسم عایقی را داشت، میان دو نیروی روس و انگلیس. روس، دشمن مطلق ایران بود…؛ دشمن استقلال و آزادی و ترقی و تمامیت ارضی ما بود. ما را ناتوان و عقب‌مانده می‌خواست که سیاست صرف متجاوزانه نظامی و استعمار اقتصادی خود را پیش ببرد. با هر نقشه اصلاح و تغییری، سر ستیزگی داشت.»[۱]

۲. حمایت آشکار روسیه از بهائیت

روسیه از ابتدای شکل‌گیری بابیه که سرانجام بهائیت از آن پدید آمد، از این فرقه و اقدامات خراب‌کارانه آن حمایت کرد و آن را زیر چتر خود درآورد. برخی از موارد این حمایت، به شرح ذیل است:

۱. در ماجرای تجمع جنجال‌انگیز بابیان تحت رهبری محمدعلی قدوس، قرة العين و حسینعلی بهاء در سال ۱۲۴۶ ق در بدشت که نسخ اسلام از سوی بابیان اعلام شد، پیروان علی‌محمد باب تصمیم گرفتند که به محل بازداشت وی واقع در ماکو حمله کنند و او را آزاد سازند.

به نوشته دکتر نوایی:

«نتیجه تصمیمات بزرگان بابیه در بدشت این شد که به هر قیمتی هست، باب را از ماکو، یا به قول سید علی‌محمد ارض باسط برهانند… و در مقابل دولت بایستند و چنانچه دولت سخت گرفت و نتوانستند ایستادگی نمایند، به خاک روسیه پناه برند.»[۲]

این تصمیم سران بابیه نمی‌تواند بدون هماهنگی قبلی و ارتباط با روسیه باشد. در واقع آن‌ها از قبل سروسری با روسیه داشته‌اند که چنین تصمیم متهورانه‌ای گرفته بودند؛ وگرنه از کجا معلوم بود که روسیه آن‌ها را تحویل دولت ایران ندهد.

در شورش بابیان زنجان که به رهبری ملامحمدعلی زنجانی، موسوم به «حجت» و از حروف حی صورت گرفت، وی هنگام جنگ با نیروهای دولتی به یاران خویش اطمینان داده بود که دولت روس به یاری آنان خواهد آمد.

کیت ادوارد ابوت، کنسول انگلیس که هنگام آشوب زنجان، از آن شهر گذر داشته، در گزارشی که ۳۰ اوت ۱۸۵۰م به انگلیس فرستاده با اشاره به درگیری‌های شدید میان قشون دولتی به رهبری محمدخان بیگاری و پایان شورشگر و مقاومت سخت بابی‌ها و خشونت فجیعشان نسبت به مخالفان خود می‌نویسد:

«ملامحمدعلی زنجانی که سردسته این مدافعین متعصب است… به آنها اطمینان می‌دهد که دولت روس در این جنگ یار و مددکار آنهاست و از هیچ گونه کمکی در این راه دریغ نخواهند ورزید.»[۳]

دکتر فریدون آدمیت در این باره می‌نویسند:

«حتی در صداقت بزرگان اولیه بابیه هم تردید است. مجتهد نامداری مانند ملامحمدعلی زنجانی، یعنی جناب حجت که دعوی فتح کره زمین را داشت و معتقد بود که تاج داران جهان باید فرمان وی را گردن نهند و حتی حکومت مصر را به دست یکی از اولیای مقدس سپرده بود، چطور شد که به اصحابش وعده داد که امپراطور روس که در زمره همان شاهان کافر بود، به یاری آنان خواهد آمد؟ آن بیچارگان ابله هم باور فرموده بودند.»[۴]

این‌ها نمونه‌ای از حمایت روسیه از فرقه بابیه است که افزون بر نفی اسلام به قتل و شرارت پرداخته و در برخی از مناطق ایران آشوب به پا کرده بودند. اما رابطه روسیه با بهائیت از این هم قوی‌تر و حمایتش هم بیشتر است. این رابطه قوی به دلیل مناسبات خاص حسینعلی نوری، بنیان‌گذار بهائیت و خانواده وی با روسیه بوده است که در ادامه مواردی از آن ذکر می‌شود.

میرزا عباس نوری، موسوم به میرزا بزرگ پدر حسینعلی نوری(بهاء) و صبح ازل، بزرگ خاندان خویش شمرده می‌شد. حضور چشمگیر و گسترده منسوبین نزدیکش در سفارت روسیه که به آن اشاره خواهد شد، بیانگر ارتباط این خانواده با رو‌س‌هاست.

میرزاعباس نوری در دستگاه شاهزاده امام وردی‌میرزا (پسر فتحعلی‌شاه و رئیس گارد مخصوص سلطنتی) کار می‌کرد و منشی او بود.

امام وردی از عناصر روسوفیل و مرتبط با سفارت روسیه بود؛ اما بهائیان اصرار دارند که وی را وزیر معرفی کنند؛ چنان که در کتاب حضرت بهاءالله چنین آمده است:

«امام وردی از دولت‌مردانی بود که در جریان انتقال سلطنت از فتحعلی‌شاه به محمدشاه قاجار (جمادی الثانی ۱۲۵۰ ق) به رقبای شاه جدید پیوست و حتی به دستور برادر بزرگش علی‌شاه ظل‌السلطان، با پانزده هزار سرباز به قزوین شتافت تا راه را بر ورود شاه و وزیرش قائم مقام فراهانی به پایتخت ببندد که البته قشون‌کشی وی پایانی فضاحت‌بار داشت و با پیش‌بینی شکست یاران خود به چادر ایلچی روس پناهید.»[۵]

«امام وردی در سال ۱۲۵۱ ق با جمعی از شاهزادگان مخالف شاه به قلعه اردبیل فرستاده شدند و سه سال بعد به اتفاق برادرانش ظل‌السلطان و رکن‌الدوله از قلعه اردبیل گریخته و به دولت روس تزاری پناهنده شدند. ظل السلطان در نامه به پالمرستون وزیر خارجه می‌نویسد: بعد از فرار از قلعه اردبیل، مدت هفت ماه در حمایت دولت علیه امپراتور اعظم روسیه بودیم و ایلچی دولت علیه ایشان سفیر روسیه در ایران هم دخیل این امر بود.»[۶]

بنابراین پدر حسینعلی نوری، میرزا عباس نوری مدت‌ها کارگزار کسی بود که از حمایت روسیه برخوردار بوده و منشی وی نیز از این مناسبات بی‌بهره نبوده است.

جدای از پدر دیگر وابستگان نوری نیز به نحوی با روسیه و سفارت آن در ایران مرتبط بوده‌اند میرزا حسن نوری برادر بزرگ بهاء که به نوشته آقای نوایی بعدها منشی سفارت شد، در موقع حبس بهاء از طریق سفارت به داد او رسید.

در موقع حبس بهاء برادر بزرگترش میرزا حسن نوری منشی سفارت روس بود و بالاخره به وسیله میرزا حسن سفارت را وادار به شفاعت کردند؛ و پس از چهار ماه و چیزی بهاء به شفاعت سفیر روس از حبس خلاص و به بغداد با عائله‌اش تبعید شد.

میرزا مجید آهی و میرزا ابوالقاسم آهی به ترتیب شوهر خواهر و خواهرزاده بهاء نیز به عنوان منشی در سفارت روسیه خدمت می‌کردند. بنابراین خانواده نوری همگی در خدمت سفارت دولت بهیمه روس بودند و این خدمت گزاری باعث شد که در موارد متعدد سفارت روسیه از حسینعلی نوری حمایت کند و او را از خطر قطعی نجات دهد.

شخص حسینعلی نوری نیز با سفارت روسیه مرتبط بود که این ارتباط را باید در راستای نیاز متقابل دو طرف به یکدیگر تحلیل کرد. بهاء از ابتدا به دنبال قدرت و ریاست و پیوستنش به باب و شرکت در فعالیت‌های بعدی بابیان در همین راستا قابل ارزیابی است.

از آنجا که حسینعلی نوری از پشتوانه سیاسی و مذهبی قوی و ایل و تبار برخوردار نبود و افزون بر حکومت مهمترین مانع او علما بودند، تنها راه برای رسیدن به این آرزوی بزرگ پیوند با بیگانگان و برخورداری از حمایت آنان بود؛ اگر چه بهائیان اصرار دارند که برخلاف واقعیت او را شاهزاده معرفی کنند؛ چنان که در کتاب حضرت بهاءالله آمده است:

«ایشان در خانواده‌ای نجیب و اشرافی که اصل و نسبش به دودمان‌های بزرگ شاهنشاهی قدیم ایران می‌رسید متولد شدند و با آنکه موقعیت خاصی برای احراز مقام وزارت در دایره حکومت برای ایشان مهیا بود، از قبول آن مقام امتناع نمودند.»[۷]

اولاً این ادعا درست نیست و سندیت تاریخی ندارد؛ ثانیاً کسی که ادعای رسالت و الوهیت دارد، چه نیازی به اصل و نسب تراشی برای او هست؟ ثالثاً، تکیه بر بیگانگان برای رسیدن به مقصود، در خانواده بهاء امری معمول بوده است و پس از او، فرزند و جانشینش یعنی عبدالبهاء نیز به انگلیس تکیه کرد و با افتخار لقب «سر» را دریافت نمود. بنابراین، ارتباط با روسیه از طرف بهاء به گمان خودش امری منطقی بوده است.

روسیه نیز برای گسترش نفوذ خود در ایران و شکستن اقتدار روحانیت شیعه، به چنین افرادی که ظاهر مذهبی داشتند و از ادبیات دینی استفاده می‌کردند، نیاز داشت. بنابراین، دو طرف هم به دنبال اهداف خود بودند و هم دشمن مشترکی به نام روحانیت و مذهب شیعه داشتند که برای شکست آن باید دست به دست هم می‌‌دادند نمونه‌هایی از این ارتباط و همکاری دو طرفه در ادامه آورده می‌شود.

یکی از مهمترین آشوب‌های بابیان در قلعه طبرسی مازندران روی داد که دولت مرکزی پس از کوشش‌های زیاد و دادن تلفات گران توانست آن فتنه را سرکوب کند. در جریان آن فتنه حسینعلی نوری نیز که قصد پیوستن به بابیان در قلعه را داشت توسط حکومت دستگیر شد. در این ماجرا روس‌ها دخالت کردند.

به نوشته آیتی:

«حسینعلی یک وقتی در درجز که قریه‌ای از قرای مازندران است، تشریف داشته و در آنجا مستخدمین و سرحدداران دولت روس، ارادتی شایان به حضرتش یافته اراده کرده‌اند که آن حضرت را از دست مأموران ایرانی گرفته و یا فراری داده به روسیه ببرند؛ ولی میرزا قبول نکرده است تا اینکه به زودی خبر مرگ محمدشاه می‌رسد و دریابیگی روس اظهار سرور کرده است. خلاصه آن قضیه وفات شاه، هر چند امر را بر اصحاب مازندران بابیان شورشی سخت کرد ولی از طرفی سبب نجات حضرت بهاءالله شد و آن حضرت سالماً به طهران مراجعت فرمود.»[۸]

سوء قصد به ناصرالدین شاه یکی از فرازهای مهم تاریخ بابیه است که در آن عده ای از بابیان دستگیر و اعدام می شوند؛ و در واقع پس از اعدام باب و دفع شورش های بابیان توسط حکومت این واقعه از اهمیت زیادی برخوردار است. برخی مانند عزیه خانم خواهرش طراح و صحنه گردان این واقعه را حسین علی نوری می‌دانند.

نماینده روس در ایران که شخصاً حضرت بهاء الله را می‌شناخت و با اضطرابی روز افزون شاهد آزار و شکنجه بابیان بود، از حضرت بهاء الله دعوت کرد تا به سرزمینی در بلاد تحت سلطه حکومت روس عزیمت نمایند و مورد حفظ و حمایت او قرار گیرند.

اگرچه ظاهراً بهاء به دلیل جلوگیری از آشکار شدن وابستگی به روسیه، این دعوت را نمی‌پذیرد، اما با محافظت نیروهای روسی روانۀ عراق می‌شود.

میرزا حسینعلی پس از رهایی از زندان و بدرقه توسط غلامان دولت روس به سمت عراق، در مقام قدردانی از دولت روسیه لوحی خطاب به امپراتور روسیه تزاری، نیکلاویچ الكساندر دوم از عکا ارسال داشت که بدین شرح است:

«ای پادشاه روس ندای خداوند ملک قدوس میرزا بهاء را بشنو و به سوی بهشت بشتاب آنجایی که در آن ساکن شده است کسی که در بین ملا بالا به اسمای حسنی نامیده شده و در ملکوت انشا به نام خداوند روشنی‌ها نام یافته است (شهر عکا). مبادا اینکه هوای نفست تو را از توجه به سوی خداوند بخشاینده مهربانت باز دارد ما شنیدیم آنچه را در پنهانی با مولای خود گفتی و لذا نسیم عنایت و لطف من به هیجان آمد و دریای رحمتم به موج افتاد؛ تو را به حق جواب دادیم.

به درستی که خدای تو دانا و حکیم است به تحقیق یکی از سفیرانت مرا یاری کرد، هنگامی که در زندان اسیر غل و زنجیر بودم برای این کار خداوند برای تو مقامی را نوشته است که علم هیچ کس بدان احاطه ندارد مبادا این مقام را از دست دهی… .»[۹]

اقدام دالگوروکی سفیر روسیه برای نجات جان بهاء از زندان ناصرالدین شاه، و تشکر بهاء از وی و تزار یکی از مهمترین شواهد تاریخی دال بر پیوند آشکار میان بهائیت با روس هاست. روسیه افزون بر حمایت سیاسی از حسینعلی نوری حمایت مالی نیز می ‌کرده است

این قضایا بیانگر این است که سفارت روسیه با حسین علی بهاء به عنوان فردی وتحت الحمايه روس ها و مشمول مقررات کاپیتولاسیون که در قرارداد ترکمانچای بر ایران تحمیل شد. برخورد می‌کرده است.

تشکیل نخستین مرکز تبلیغاتی مهم بهائی‌ها در خاورمیانه با عنوان «مشرق الاذکار» در عشق‌آباد با حمایت جدی و آشکار روس‌های تزاری و نصب اوراق بنای آن به دست ژنرال سوبوتیچ روسی اقدام بعدی روس ها در حمایت از بهائیت بود. فاضل مازندرانی درباره های مشرق الاذکار عشق آباد می‌نویسد:

«در ۱۳۰۴ و یکی از اقوام علی‌محمد باب موسوم به حاجی میرزا محمدعلی افنان شیرازی طبق دستور بها زمین مشهور به زمین اعظم را از اعظم نام صاحب آن خرید و عمارتی بر ساختمان آن افزود تا شانزده سال پس از آن تاریخ بهائیان از آنجا به عنوان معبد استفاده می‌کردند و مجالس و محافلشان در آنجا برگزار می‌شد.

در ۱۳۱۱ علی اکبر معماری یزدی بهائی از سوی عباس افندی مأموریت یافت که نقشه مشرق الاذکار را بر اساس کشیده و به نظر وی برساند. سپس به تدریج وجوهی جمع‌آوری شد و زمینه‌ای دیگری در کنار زمین اعظم خریداری گردید تا اینکه در سال ۱۳۱۷ ق حاجی میرزا محمد تقی افنان، از جناب عباس افندی مامور ساختن مشرق الاذکار شد.»[۱۰]

همکاری بهائیان سرشناس با دولت روسیه و تشکیلات وابسته به آن نیز فصل دیگری از ارتباط این فرقه با بیگانگان است. بهائیان با تأسی به بنیان‌گذار این فرقه که خود و خانواده‌اش ارتباط تنگاتنگی با سفارت روس داشتند و با کمک آن پا گرفته بودند، این ارتباط و در واقع خدمت‌گذاری را ادامه دادند.

منبع: جریان‌شناسی فکر ی فرهنگی، صص۱۲۳- ۱۳۴

ارتباط با ما:  bahaismiran85@gmail.com

 

 

[۱]. فریدون آدمیت، اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار، ص ۱۶۴

[۲]. اعتضادالسلطه، ص ۱۷۹

[۳]. اسماعیل رائین، انشعاب در بهائیت، صص ۵۶- ۵۸

[۴]. فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، ص ۴۴۹

[۵]. رضا قریبی و هوشگ عالی نسب، «پیوند دیرین و دیرپای حسینعلی بهاء با استعمار تزاری»، تاریخ معاصر ایران، ش۴۹، ص۱۶۸

[۶]. حسین احمدی، ایران و بریتانیا، ‌ص ۱۳۰

[۷]. جامعه جهانی بهائی، حضرت بهاءالله، لندن، ص ۵

[۸]. عبدالحسین آیتی، کواکب الدیه فی مآثر البهائیه، ج۱، ص ۲۸۴

[۹] . بهاءالله، مبین،  ص ۷۶

[۱۰]. اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج۸، ص ۹۹۵

بهائیت در ایران
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید