نباید به هیچ وجه برای براون در جریان مشروطه ایران نقشی اندک قائل شد. او البته پیش از آن دستی هم در هدایت برنامه های زونهای(منطقه) ترک توسط عوامل ایرانی مشروطه خواه وابسته به انگلستان داشت.
ادوارد لورنس جاسوس مشهور انگلستان در آن سالها که در دستگاه عبدالعزیز بن سعود علیه ترکان عثمانی فعالیت می کرد، به طور مشخص در کتاب “هفت رکن حکمت” خود، دربارهی روزنامه های عربی و عثمانی میگوید: “برای غلبه بر حکومت عثمانی بود که انگلیسیها احساسات ملی دو نژاد را توسط روزنامه ها به شدت بر می انگیختند. این روزنامه ها توسط افراد غیر عرب و غیرترک و به طور مشخص انگلستان که به دنبال فروپاشی دولت عثمانی از درون بود، هدایت میشدند”. لورنس در خاطراتش از چاپ نشریه “بوستون عرب” توسط خود و یارانش یاد میکند. او به گفته خودش در این زمان به عنوان یک سروان ستاد در قسمت جاسوسی، برای انگلستان انجام وظیفه میکرد.
همین نقش را میتوان برای براون که عوامل مشروطه و فراماسونرها را در ایران بر می انگیخت، قائل شد. برخی از این عوامل مانند ابوالحسن پیرنیا یا معاضد السلطنه و سیدحسن تقی زاده در تشکیل انجمن های به اصطلاح ملیون و آزادی خواهان در ایران با ارتباط با انجمنهای اخوت اسلامی در حوزه عثمانی، مصر و مراکش به اتفاق خود براون فعال بودند.
یاران و همراهان ایرانی براون
براون دیپلمات نبود، ولی کاملاً سیاسی عمل میکرد و حلقه وصل مزدوران انگلیس و فراماسونرهای نشان داری مانند: حسینقلی خان نواب، حسنعلی نواب، میرزا ملکم خان، ابوالحسنخان پیرنیا (معاضد السلطنه)، حسن تقی زاده سردار اسعد بختیاری، اسماعیل ممتاز الدوله، عیسی صدیق و بعضی رؤسای بهائیان داخل ایران بود که به اختصار به معرفی مهم ترین آنها می پردازیم.
میرزا محمد باقر بواناتی
فردی ضد اسلام و جاسوس انگلیس که مدتی نیز از طرف سازمان جاسوسی انگلستان در لبنان مأمور شده بود. او اهل بوانات شیراز بود که پس از اقامت در انگلیس، چندبار دین عوض کرد و سرانجام ادعای نبوت کرد. وی ابتدا شیعه بود، مدتی بعد درویش شد و سپس دین مسیحیت را پذیرفت و نام «جان» بر خود گذاشت. کمی بعد به یهود متمایل شد و نام «ابراهیم» را انتخاب کرد، مدتی لائیک بود و در نهایت با تلفیق اسلام و مسیحیت ادعای نبوت نمود و «شمسیه لندنیه» را نوشت.
حاجی پیرزاده
وی درویش بود و ادوارد براون را با تصوف و درویشی آشنا نمود و در آموزش مکاتبه ای براون نقش جدی به عهده داشت. پیرزاده در سال ۱۸۸۵ با براون آشنا شد و لقب مظهر علی را به او عطا کرد. او تا پایان عمر با براون مکاتبه و همکاری مخفی داشت. پیرزاده، براون را با فرقه اسماعیلیه و سایر شاخه های درویشی آشنا کرد بروان در مکاتبات خود با پیرزاده و سایر درویشها از لقب طریقتی مظهر علی استفاده می کرد.
سید حسن تقی زاده
فرزند سیدتقی امام جماعت مسجد بازار تبریز از صمیمی ترین دوستان براون بود. تقی زاده در سال ۱۲۵۶ ش در خانواده ای روحانی در تبریز متولد شد، در حالی که در کسوت روحانیت بود بر خلاف میل پدر در مدرسه آمریکاییها با علوم جدید آشنا شد و زبان فرانسه را در خفا آموخت. در جوانی با نوشته های نویسندگان تجددخواه مانند میرزا ملکم خان آشنا شد و جذب جریان فراماسونری شد.
تقی زاده در نهضت مشروطه از مهره های اصلی انگلیس و از مریدان فکری میرزا ملکم خان بود و مبارزه های جدی داشت. در اولین مجلس شورای ملی، به عنوان نماینده تبریز وارد مجلس شد. پس از برقراری استبداد صغیر از ترس دستگیری به سفارت انگلستان پناهنده شد و توسط سفارت به همراه پنج نفر دیگر که علی اکبر دهخدا، راهی انگلستان شد. نظر به اینکه ادوارد براون یک فراماسونر بود در راستای اخوت ماسونی رابطه ای گرم با تقی زاده برقرار کرد. تقی زاده وابستگی به دولت استعماری انگلیس را به اوج رسانید. از لباس روحانیت خارج شد و به قول خودش از ناخن پا تا فرق سر اروپایی و انگلیسی شد.
ذبیح الله بهروز
ذبیح الله بهروز در سال ۱۲۶۹ در نیشابور متولد شد. پدرش میرزا ابوالفضل ساوجی از خوش نویسان و پزشکان دوره ناصری بود. او پس از فارغ التحصیلی از مدرسه آمریکایی ها، برای تحصیلات تکمیلی راهی قاهره شد. چون ۱۰ سال در مصر بود، به خوبی زبان و ادبیات عرب را یاد گرفت. او از قاهره به انگلستان رفت و با ادوارد براون آشنا شد. بهروز در حالی که پنج سال در دانشگاه کمبریج، معاون براون بود، مانند تقی زاده خیلی سرسپرده ادوارد براون نبود و گاهی نسبت به بی انصافی استادان غربی در خصوص ایران واکنش نشان میداد.
ابوالحسن پیرنیا
پیرنیا پس از به توپ بستن مجلس به همراه تقی زاده به سفارت انگلستان پناهنده و سرانجام به اروپا تبعید شد. توقف او در لندن طولانی شد اما در مدتی کوتاه با ادوارد براون آشنا شد و با او به کمبریج رفت و توسط او در اختیار سرویس اطلاعاتی انگلیس قرار گرفت. وی عضو جمعیت ایران و کمیته اعتدالیون و از مشروطه خواهان طرفدار انگلیس بود.
میرزا ملکم خان
وی فرزند “میرزا یعقوب” از ارامنه جلفای اصفهان بود. او از دوستان صمیمی براون بود که تقی زاده او را “مرشد فکری” خود می دانست. بعضی او را پدر فراماسونری ایران میدانند. ملکم خان به دروغ ادعای مسلمانی کرد و در دوران ناصری به سفارت ایران در انگلستان و در دوره مظفرالدین شاه به سفارت ایران در ایتالیا منصوب شد. او یکی از رجل سیاسی بدنام و حرام خوار دوره قاجار بود که دو بار به علت زدوبند سیاسی، اخذ رشوه و تأسیش از فراماسونری دستگیر و زندانی شد. ادوارد براون با این رجل بدنام سیاسی در قالب برادری ماسونی رابطه ای صمیمانه داشت.
عیسی صدیق
صدیق در سال ۱۲۷۳ ش در تهران متولد شد. پدرش «میرزا عبدالله شاملو» ملقب به “صدیق التجار” اصفهانی بود. او در دارالفنون درس خواند و پس از نهضت مشروطه به عنوان دانشجو به فرانسه اعزام شد و لیسانس ریاضی گرفت. او سپس عازم انگلستان شد و به مدت یک سال دستیار ادوارد براون بود. براون در این یک سال، چنان عیسی صدیق را نمک گیر کرد که تا آخر عمر مداح او بود. صدیق در کتاب «یادگار عمر» می نویسد: فقط پس از رفتن به دانشگاه کمبریج و حشرونشر با پروفسور ادوارد براون و مطالعه کتبی که او معین کرده بود، تا حدی متوجه عظمت گذشته ایران شدم و به خود آمدم و روحیه ام عوض شد و به ایرانی بودن خویش مباهات کردم.
وی یکی از مؤسسان دانشگاه تهران و سومین رئیس آن بود. صدیق شش دوره وزیر فرهنگ در سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۰ و پنج دوره نماینده مجلس سنا بود.
میرزا محمد قزوینی
میرزا محمد قزوینی، فرزند “ملا عبد الوهاب” در سال ۱۲۵۶ شمسی در تهران متولد شد. او یکی از دوستان صمیمی ادوراد براون بود و از “اوقاف گیپ” مستمری میگرفت. میراز محمد قزوینی از ادیبان برجسته و از دوستان صمیمی دهخدا بود. او تا ۲۷ سالگی در ایران بود و نزد افرادی مانند “شیخ هادی نجم آبادی” که متهم به بابی گری و ازلی گری بود درس خواند. همچنین مدتی نزد دو نفر از استادان اعظم فراماسونری ایران، یعنی “میراز محمد حسین فروغی” و فرزندش “محمد علی خان فروغی” (ذکاء الملک) درس خواند و با زبان فرانسه و علوم جدید آشنا شد. او براون را “آفتاب جهان تاب” و “روزی دهنده” و خود را “وجود عاطل و باطل” قلمداد میکند. بهتر است به چند خط از یکی از نوشته های محمد قزوینی اشاره نماییم. او می نویسد: “این بنده قریب چهار سال است که در اروپا در ظل جناح افضال و مهمان مانده نوالی آن بزرگوار میباشم و در این مدت، از هر جهت این ضعیف را مرفه الحال، مراح العله و مكفى المؤونه دانسته اند و مانند آفتاب جهانتاب به حسن تربیت به کار انداخته اند و به خدمت علم و ادب واداشته اند.”
آیا دانشمند و ادیبی در سطح محمد قزوینی خبر نداشت که براون از موقوفه گیپ و بودجه سازمان جاسوسی انگلستان به او کمک میکند یا اینکه این حد از حقارت پذیری به واسطه پیمان برادری ماسونی رقم خورده بود؟!





