×

هشدار

JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 667

 منظور شیخیه از هور قلیائی

یکشنبه, 17 آبان 1394 23:36 نوشته شده توسط  اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

 منظور شیخیه از هور قلیائی

بهائیت در ایران : در مبانی اعتقادی فرقه بهائیت به واژه عالم هور قلیائی مکررا بر می خوریم با توجه به شفاف نبودن این واژه مقاله ذیل بر گرفته ازپایگاه تبیان جهت آگاهی کابران محترم تقدیم میگردد .

 "شیخ احمد احسائی" با اعلام تفکری خاص، که احتمالا از "شیخ اشراق"[1] به عاریت گرفته بود، مسئله بدن هور قلیائی را مطرح کرد، و گمان کرد با اعلام این نظر، به سه اصل مهم در اسلام پاسخ داده که عبارت‌اند از: معاد، معراج، و حیات امام زمان(علیه السلام(

"شیخ احسائی" معتقد بود، بدن "هور قلیائی" در شهر "جابلقا" و "جابرصا" قرار دارد؛ و طبق این نظر شروع به تفسیر سه اصل ذکر شده یعنی: معاد، معراج، و حیات امام زمان (علیه السلام) از طریق آن نظر پرداخت، و معتقد بود هر سه مورد از یک باب می‌باشند؛ و نه فقط زمین محشر را از جنس "هور قلیائی" می دانست، بلکه معتقد بود امام زمان(علیه السلام) نیز با بدن غیر عنصری "هور قلیائی"، در شهر "جابلقا" و "جابرصا" زندگی می‌کند.[2] وی معتقد بود که "هور قلیائی"، یک لغت سریانی است و از زبان صابئین گرفته شده.[3[

البته این کلمات در بعضی از روایات نیز آمده، و "احسائی"، که خود اخباری بود، با مطالعه برخی کتب فلسفی به تلفیق آن‌ها پرداخت.[4[

ظاهراً اولین کسی که از اصطلاح "هور قلیائی" در عالم اسلام استفاده کرد، "سهروردی" است. وی در "فلسفه اشراق"، در بحث احوال سالکین، می‌گوید: «آنچه ذکر شد، احکام اقلیم هشتم است که "جابلق" و "جابرص" و "هورقلیاى" شگفت در آن قرار دارد».[5] همچنین در مطارحات آمده است: «جمیع سالکان از امم انبیاى سابق نیز، از وجود این اصوات خبر داده، و گفته‏اند که این اصوات در مقام "جابرقا" و "جابرصا" نیست، بلکه در مقام "هورقلیا" است که از بلاد افلاک عالم مثالى است».[6[

در این عبارت بین دو شهر "جابلقا" و "جابرصا" با عالم هورقلیا، تفاوت گذاشته شده، و مقامى بالاتر از آن دو شهر شمرده شده است.

"قطب الدین شیرازى"، تفاوت "جابلقا" و "جابرصا" را این گونه بیان مى‏کند: «جابلقا و جابرصا، نام دو شهر از شهرهاى عالم عناصر مثل است، و هورقلیا، از جنس افلاک مثل‏ است. پس هورقلیا بالاتر است. پس از آن مى‏گوید: این نام‏ها را رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بیان کرده است، و هیچ کس، حتى انبیاء و اولیاء (علیه السلام) با بدن عنصرى، نمى‏توانند وارد این عالم شوند».[7[

بنابراین مراد از عالم هورقلیایى، همان عالم مثال است؛ و چون عالم مثال، بر دو قسم اول و آخر است، گفته‏اند که: این عالم داراى دو شهر "جابلقا" و "جابرصا" است. عالم مثال یا خیال منفصل، یا برزخ بین عالم عقول و عالم ماده، چیزى است که عارفان و فیلسوفان اشراق به آن معتقدند و فلاسفه ی مشاء آن را نپذیرفته‏اند.

"شیخ" در جواب "ملا محمد‌حسین انارى"، که از لفظ "هورقلیا" از وی پرسیده بود، می‌گوید: «هورقلیا به معناى ملک دیگر است، که حد وسط بین عالم دنیا و ملکوت بوده، و در اقلیم هشتم قرار دارد، و داراى افلاک و کواکبى مخصوص به خود است، که به آن‌ها جابلقا و جابرصا می‌گویند».[8[

"سید کاظم رشتى"، مهم‏ترین شاگرد "شیخ احمد" نیز گفته است: «جابلقا و جابرصا، در سفر اول، که سفر از خلق به حق است، قرار دارد. این سفر، داراى محله‏هاى متعددى است، که محله نوزدهم آن، حظیرة القدس، و محل پرندگان سبز و صور مثالیه استجابلقا و جابرصا، دو محله از این شهر مى‏باشند، که هر کدام از آن‌ها داراى هفتاد هزار درب است، و در کنار هر درى، هفتاد هزار امت وجود دارد، که به هفتاد هزار زبان با یکدیگر صحبت مى‏کنند، و هر زبانى با زبان دیگر هیچ مشابهتى ندارد».[9[

با توجه به آنچه گذشت، روشن مى‏شود که اولاً: "شیخ احمد"، اصطلاحاتى را از فلسفه اشراق گرفته، و بدون آن که به عمق آن‌ها پى ببرد، آن‌ها را به عنوان مشخصه‏هاى اصلى آیین و مذهب خود قرار داده است. پیروان مکتب او نیز در توجیه این کلمات، به تناقض‌گویى مبتلا شده‏اند. این روش تفسیری در کلمات "شیخ احمد"، توام با رمزگونه و تاویل و باطن‌گرائی در سخنان، باعث ‏شد که فرزندان او به نام‏هاى "محمد" و "على"، که از عالمان و فرهیختگان بودند، به انکار مذهب پدر، و گاه استغفار برای او، و حتی تکفیر او مشغول شوند.[10[

ثانیاً: وقتى "شیخ احمد"، عالم "هورقلیا" را حد وسط بین دنیا و ملکوت معرفى مى‏کند، معلوم مى‏شود که هنوز ایشان معناى عالم ملکوت را، که همان عالم مثال است، نمی‌داند، و یا آن که بین ملکوت و جبروت را اشتباه نموده است؛ و باید از آنان پرسید: آیا بین عالم مادى و عالم مثال نیز، برزخى وجود دارد؟


 

مکارم/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

[1]. فرهنگ فرق اسلامی، ص 266.

[2]. ارشاد العوام، ج 2، ص 151.

[3]. جوامع الکلم، قسمت سیم، رساله 9، ص 1.

[4]. تاریخ فلسفه اسلامی، ص 105.

[5]. مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج 2، ص 254. ترجمه حکمة الاشراق (دکتر سجادی)، ص 383.

[6]. مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج 2، ص 494.

[7]. شرح حکمة الاشراق، ص 556.

[8]. جوامع الکلم، رساله 9، ص 1.

[9]. شرح قصیده، ص 5.

[10]. روضات الجنات، ج 1، ص 92. دائرة المعارف تشیع، ج 1، ص 502.

 

 

خواندن 751 دفعه
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

معرفی رهبران بهائیت

  • زرین تاج قزوینی

     

    زرین تاج قزوینی (فاطمه یا ام السلمه) مشهور به طاهره قُرهالعَین یا طاهره بَرَغانی (زاده 1228 قمری برابر با 1823 میلادی در قزوین - درگذشته 1268 قمری برابر با 1850 میلادی).

     

    ادامه مطلب...
  • شوقي افندي

    شوقي افندي ملقب به شوقي رباني (1314-1377/1336ش) فرزند ارشد دختر عبدالبهاء بود که بنا به وصيت وي، در رساله اي موسوم به الواح و وصايا به جانشيني وي منصوب شده بود.

    ادامه مطلب...
  • علی محمد باب

    علی محمد باب شیرازی، موسس بابیت است. او شاگرد سید کاظم رشتی بود که با بهره گیری از افکار شیخیه، ادعای بابیت، امامت، خدایی و … کرد و در آخر توبه نامه نوشت و خود را هیچ دانست.

    ادامه مطلب...
  • سید کاظم رشتی

    سيد كاظم رشتي بن سيد قاسم بن سيدحبيب از سادات حسيني مدينه ، زبده ترين شاگرد شيخ احمد احسائي بود که پس از مرگ شيخ رهبري  شيخيه را برعهده گرفت.

    ادامه مطلب...
  • عباس افندی (عبدالبهاء)

    عباس افندي (1260-1340) ملقب به عبدالبهاء، پسر ارشد ميرزا حسينعلي است و نزد بهائيان جانشين وي محسوب مي گردد.

    ادامه مطلب...

مبارزان با بهائیت

cache/resized/ccaca808332350bd352314a8e6bdb7dd.jpg
یکی از حوادث مهم زندگی آیت الله بروجردی تقارن سال
cache/resized/a2c88199bdee2998adc4f97d46fdb662.jpg
ملا محمد سعید بارفروشی معروف به سعید العلما یکی