• یا صاحب الزمان (عج)

  • یا صاحب الزمان (عج)

  • یا صاحب الزمان (عج)

  • بهائیت در کلام رهبری

آخرین مقالات

cache/resized/bb9d304a788aeba684263e1ae216b0d8.jpg
به بهانه 29 خرداد سالروز درگذشت زنده
cache/resized/6f193cf011a508a8a361a70c392c4024.jpg
بهائیت در ایران : عبدالبهاء نظام رهبری
cache/resized/f359ef0f450bb400b51cf9d1f9ca0985.jpg
تفکری که علی محمد باب محصول آن است
cache/resized/dbd29ab165e22e49f7756b085b3e10f6.jpg
بهائیت در ایران : سران بهائیت ضمن
cache/resized/a2a4d40df99292616dc271aa698308fc.jpg
بهائیت در ایران : بهائیان بر خلاف احکام
cache/resized/0ef61d5583696fdb3e574eed6da34c16.jpg
بهائیت در ایران: بزرگترین دلیل بهائیت

کتاب ها

بهائیت در ایران :یکی از طرق شناخت ماهیت و مواضع سیاسی میرزا حسینعلی بهاء (مؤسس بهائیت)، بررسی روابط و مناسبات
بهائیت در ایران : تاریخ، درهای کوچک و بزرگ فراوانی دارد، با گشودن هر کدام، چراغی فراراه آدمی روشن می‌شود.
بهائیت در ایران:"آشنائی با فرق ومذاهب اسلامی و..."عنوان کتابی است که توسط آقای رضا برنجکار جمع آوری و تالیف
به بهانه فرا رسیدن چهلمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران بهائیت در ایران : ماه عسل رژیم پهلوی و
نویسنده: خوان ریکاردو کول بهائیت در ایران : این مطلب توسط آقای کول که خود مدتی از پیروان آئین بهائی بوده
فریبا سعادتی فر* چکیده فرقه بابیه از انحرافات مهم اجتماعی در تاریخ ایران است که با فرهنگ و عقاید مردم
بهائیت در ایران : شاید بتوان به جرات بیان کرد که موثرترین مستبصر از آئین ضاله بهائیت جناب صبحی بوده است .
بهائیت در ایران :  کتاب " ادیان ، مذاهب و فرقه های استان همدان " با تلاش قابل تقدیر آقای علی زریابی سخا تدوین
بهائیت در ایران : ادوارد براون بعنوان یک شرق شناس به خاور میانه و ایران سفر کرد اما در مورد علت اصلی و
هدف از خلقت انسان، قرب الهی است و ایصال به او در گرو پیمایش راه اوست که دین می نامند. دین به عنوان همزاد بشر
کتاب حاضر بر اساس تحقیقات ابوالاعلی مودودی و ابوالحسن علی حسنی ندوی تالیف شده و توسط مترجم گرامی عبدالله
  بهائیت در ایران: کتاب " وارونه ها و خرافات در آخرالزمان " تالیف نویسنده ارجمند ابوالفضل سبزی در سال 1391
  بهائیت در ایران : موضوع این مطلب . کتاب «مدرنیته و هزاره : پیدایش آیین بهائی در خاور میانه قرن نوزدهم» اثر
این کتاب توسط نویسنده ارجمند مجتبی تمدنی در سال 95 و در 350 صفحه و توسط انتشارات مهرصادق به چاپ رسیده است.
بهائیت در ایران: کتاب " حق باقی" نگارشی است در پاسخ به شبهات مهدویت که قسمت اول آن در پاسخ به کتاب "
بهائیت در ایران: دین اسلام و پایبندی به اصول آن اساس نظام سیاسی  ایران را تشکیل داده و ملت ایران نیز برای دست
بهائیت در ایران : كتاب «كنكاشي در بهائي ستيزي» در واقع پاسخي است به مقاله «جستارهائي از تاريخ بهائيگري در
بهائیت در ایران: در روزگاری که ابرهای تیره ظلم و جنایت آسمان دنیای انسانی را پر کرده و ناله مظلومان و بی کسان
  • Prev
دست خط امام خمینی(ره) در مورد فرقه ضاله بهائیت +
بهائیت در ایران : پایگاه مركز اسناد انقلاب اسلامی ویژه‌نامه
نهضت امام(ره) تحریم خرید و فروش با بهاییان
بهائیت در ایران : به بهانه خرداد ماه ماه شروع نهضت امام
مجالست با بهائیت عقاید را سست می کند
 بهائیت در ایران : آیت الله ناصری در خصوص بهائیت اظهار
دست خط امام خمینی(ره) در مورد فرقه ضاله بهائیت +
 بهائیت در ایران :  پایگاه مركز اسناد انقلاب اسلامی در
استفتاء از مقام معظم رهبری
  بهائیت در ایران:به نقل از پایگاه کانون حق پژوهی: با
استفتاء از حضرت امام خمینی (ره)
 بهائیت در ایران:نظر حضرت امام خمینی (ره) درباره بهائیت

دریافت نرم افزار

افراد آنلاین

ما 63 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم
دوشنبه, 20 خرداد 1398 20:54

عصمت کبری برای یکی مدعی دروغین !!!

نوشته شده توسط

بهائیت در ایران: میرزا حسینعلی نوری پیامبر خودخوانده بهائیان چون می دانست یکی از امتیازات انبیای الهی از دیگر مردمان، خودداری آنان از ارتکاب گناهان و معاصی است، برای خود نیز همانند دیگر پیامبران الهی مقام عصمت کبری قائل شده به گونه ای که هرچه به خورد پیروان ناآگاه خود بدهد آنان نیز تبعیت محض داشته و هیچگونه اعتراضی نمی کنند.

 

 

 

کتاب اشراقات، صفحه 58 سطر 4

 

حسینعلی مازندرانی در کتاب اشراقات صفحه 58 سطر 4 در این مورد می گوید:«و اما العصمة الکبری لمن کان مقامه مقدساً عن الاوامر و النواهی و منزهاً عن الخطاء والنسیان انه نور لا تعقبه الظلمة و صواب لا یعتریه الخطا لو یحکم علی الماء حکم الخمر و علی السماء حکم الارض و علی النور حکم النار حق لا ریب فیه و لیس لاحدٍ ان یعترض علیه او یقول لم و بم». یعنی اما عصمت کبری برای کسی است که مقام او مقدس از هرگونه اوامر و نواهی بوده و پاک و منزه از هر نوع خطا و نسیانی می باشد او نوری است که ظلمت و تاریکی در پی او نمی باشد و صوابی است که خطا و نادرستی به آن راه پیدا نمی کند. اگر بر آب حکم شراب نماید و بر آسمان حکم زمین و بر نور حکم آتش، حق است و هیچ شکی در آن وجود ندارد و هیچ احدی را نشاید که بر او اعتراض نماید یا چون و چرا بگوید.

 راستی حکایت غریبی است که میرزا حسینعلی چون ملاحظه نموده که نمی تواند از عادت بشری خویش بگذرد و قطعاً کارهائی انجام خواهد داد که منافی عصمت است در حالی که عصمت شرط عمده انبیا می باشد، لهذا عصمت را چنین معنا کرده که انبیاء مظهر یفعل ما یشاء هستند و هر کاری بکنند مانع عصمت ایشان نیست و استدلال کرده که هر یک از انبیاء الهی نیز کارهائی انجام داده اند که در ظاهر گناه و مخالف دستورات الهی بود.

 

کتاب اقدس، صفحه 45 سطر 4

حسینعلی نوری با چنین عقیده باطلی در کتاب اقدس صفحه 45 سطر 4 نیز می گوید: «لیس لمطلع الامر شریک فی العصمة» یعنی برای مظهر امر شریکی در عصمت نیست و خلاصه گفتار میرزای نوری این است که فقط خود میرزا حسینعلی است که هر کاری می تواند بکند و هیچ عملی مانع عصمت او نیست اما بعد از او احدی حق این رتبه و مقام را ندارد و شریک در این مقام نیست و نخواهد بود.

اما بهائیان به نصوص کتاب رهبران خود نیز معتقد نبوده و بعد از میرزا حسینعلی عیناً این مقام را در حق جانشین وی عبدالبهاء نیز قائل شده اند بطوری که هر کس خواست آن آیه کتاب اقدس را بخواند، گفتند او کافر و ناقض شده است و چون دیدند که پیشرفت کردند! این قضیه را در حق شوقی نیز اعمال کرده می گویند که او نیز همچون اخلافش سهو و خطاء و گناه از او سر نمی زند و هر کاری انجام دهد مختار است چرا که مظهر یفعل ما یشاء است و خوب شد که شوقی ربانی مقطوع النسل بود و فرزندی نداشت وگرنه این مقام الی الابد در عائله او نیز اجرا می شد زیرا مقام وراثت او چنین اقتضاء می کرد که این حکم نسلاً بعد نسل در سلاله او نیز ساری و جاری باشد.

دستورالعمل کتاب اقدس که بهائیان آن را بسیار بالاتر از قرآن و تورات و انجیل نیز می دانند حتی در زمان حیات حسینعلی نوری هم اجرا نشد و بعد از مرگ او عبدالهاء بسیاری از آیات این کتاب را تغییر داد و بسیاری را هم نسخ کرد و بسیاری را نیز تصحیح نمود که هنوز هم این تصحیح و تبدیل به دست بیت العدل و نویسندگان بهائی در حال اجرا است.

                



بهائیت در ایران : پیامبرخوانده‌ی بهائیت  بر خلاف آنچه باب شیرازی ادعا کرده بود ، تنها پس از حدود سیزده سال از مرگ علی‌محمد باب، ادعای نسخ مسلک او را اعلام نمود. اما اگر مسلک علی‌محمد شیرازی متناسب با آن زمان نبود، پس چرا او ادعای نسخ دین اسلام را مطرح کرد؟! و در مقابل، اگر بابیت مطابق با مقتضیات آن زمان بود که به واسطه‌ی آن اسلام را نسخ کند، پس چرا بلافاصله توسط مدعی پیامبری بهائیت نسخ شد؟!

مبلّغان بهائی در دلیل‌تراشی خود برای اثبات ادعای پیامبری علی‌محمد شیرازی و نسخ دین مبین اسلام به دست او، اسلام را مخالف با مقتضیات زمان و قرن جدید دانسته که نیاز به نسخ آن بوده است. از این‌رو عبدالبهاء اصلی در بهائیت مطرح نموده و آن را لزوم تطابق دین با مقتضیات عصر و زمانه نامیده و در مورد آن گفته است: «مظاهر کلیه الهیه مطلع بر حقائق اسرار کائناتند لهذا شرایعی تأسیس نمایند که مطابق و موافق حال عالم انسانست».(1)
علی‌محمد شیرازی نیز در قرن نوزدهم میلادی با همین ادعا، اقدام به نسخ دین اسلام نمود و با تعیین دو هزارسالی برای ظهور موعود پس از خود، مهر تأییدی بر سازگاری احکامش
 تا دو هزار سال پس از خود زد: «یا أهل البیان کل تشکرون (: ای پیروان بابیت همگی شکرگزار باشید) که اگر نفسی به قدر تنفسی صبر بعد از دو هزار و یک سال نماید، بلا شبهه در دین بیان نیست و داخل در نارّ (: آتش) است إلّا آنکه ظهورالله داخل نشود که آنوقت کلّ مکلّف به ابتهال و تضرّع (: دعا) هستید».(2)
این در حالیست که پیامبرخوانده‌ی بهائیت تنها پس از حدود سیزده
 سال از مرگ علی‌محمد شیرازی، ادعای نسخ آیین باب را اعلام نمود: «کتاب اقدس، کتاب شریعت بهائیه و اُمّ الکتاب شریعت بیان را نسخ و تغییر داد و مرجع تمام احکام و اوامر و نواهی گشت».(3) و در همین کتاب اقدس، صراحتاً اعلام داشت که نه تنها توان نسخ مسلک باب را دارد، بلکه توان تغییر هر حکم ازلی را داراست: «لو یحلُّ ما حرّم فی أزل الأزل أو بالعکس لیسَ لأحدٍ أن یَتعرضَ علیه (4)؛ اگر حلال نماید آنچه را که حرام بوده در آغاز پیدایش و یا حرام کند آنچه حلال بوده در ازل، هیچکس حق اعتراض به او را ندارد». به عبارتی حسینعلی نوری طبق ادعای خود، نه تنها حق نسخ بیان را پس از سیزده سال، بلکه حق تغییر احکام ازلی مثل حرمت همبستری با مادر و... را برای خود محفوظ داشت.
اما صرف‌نظر از بطلان ادعای هردو، چگونه معقول است خداوند کسی را به‌حق مبعوث سازد و کتاب الهی و احکام جدید بر او نازل نماید و هنوز یک حکم از احکامش اجراء و عملیاتی نشده، شخص دیگری را برانگیزد تا دین و احکام او را لغو و نسخ نماید؟! از طرفی بهائیان باید پاسخ دهند که به راستی اگر مسلک و احکام علی‌محمد شیرازی متناسب با آن زمان نبود، پس چرا علی‌محمد شیرازی به عنوان مبشّر خیالی بهائیت، ادعای نسخ دین مبین اسلام را مطرح کرده است؟! و در مقابل، اگر بابیت مطابق با مقتضیات آن زمان بود که به واسطه‌ی آن اسلام را نسخ کند، پس چرا بلافاصله توسط مدعی پیامبری بهائیت نسخ شد؟!
اما اگر مبلّغان بهائی به ناچار گویند که در طول مدت سیزده سال از مرگ شارع مسلک بابیت تا زمان ادعای پیامبری حسینعلی نوری مقتضیات زمان تغییر کرده و نیاز به نزول دینی
 جدیدی بوده است، پس باید پرسید که امروزه با این سرعت پیشرفت علوم، هر چند سال یک‌بار نیاز به تجدید ادیان وجود دارد؟!

پی‌نوشت:
1- عبدالحمید اشراق خاوری، پیام ملکوت، نسخه‌ی الکترونیکی، ص 190.
2- علی‌محمد شیرازی، بیان فارسی، نسخه‌ی بابیان، ص 62.
3- فاضل مازندرانی، اسرارالآثار خصوصی، تهران: مؤسسه‌ی ملّی مطبوعات امری، 134 بدیع، ج 1، ص 161.
4-  حسینعلی نوری، اقدس، نسخه‌ی الکترونیکی، ص 153-152، بند: 162.

شنبه, 18 خرداد 1398 20:01

خوابی که حقیقت را به مبلغ بهائی نشان داد !!!

نوشته شده توسط

بهائیت در ایران : در کتاب خاطرات مسیح الله رحمانی مبلغ بازگشته از بهائیت به نکات باور نکردنی بر میخوریم که باید بارها این نکات را متذکر شد ، باشدکه غافلان و گمراهان از این نکات درس بگیرند .

یکی از مبلغان بهائی میرزا یحیی زنجانی بوده که برای چند روز در روستای زرگ بمنظور تبلیغ فرقه بهائیت میهمان بهائیان روستا و البته جناب رحمانی بوده است آقای رحمانی نقل میکند که آقای میرزای زنجانی در مورد مبلغ بودن و اینکه این فعالیت چطور برایش مهم است میگفت :

" حتی در آن ایام که مردم خوراکشان نان جو و ارزن و ذرت بود، برای من بهترین غذاها و طعام ها را تهیه می کردند. با این حساب اعتقاد به مرام بابیت و بهائیت یعنی چه؟ همسرم هم فهمیده که من به بهائیت عقیده ندارم و عباس افندی را یک آدم معمولی بیشتر حساب نمی کنم و لکن چون خیلی مرا خیلی دوست دارد، افشا نمی کند. گاهی هم چند فحش به عباس افندی نثار می کنم. اما پدر عیالم آقای بمان الله خبر ندارد که من عقیده ندارم. ضمناً وافور زیاد می کشیدم، یک وقت به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت 5 بعد از 12 شب است، و این ساعت درست مطابق بود با اذان صبح مسلمان ها در فصل زمستان. گفتم: عزیزم! خسته شدم، بخوابیم. چراغ را خاموش کرده خوابیدیم. عجب خواب خوش با کیف و نشاطی، هوا سرد اما اطاق گرم بود. از سر شب تا به حال سه منقل آتش عوض کرده ایم. دود وافور در فضای اطاق جابجا به حال خود باقی است. و این کیفیت بیشتر به خواب خوش ما کمک می کرد.

خوابی که میرزا یحیی زنجانی را آشفته حال کرد :

مدتی نگذشت، دیدم کسی بازوی مرا فشار می دهد و صدائی به گوشم می رسد: آقای رحمانی! من هم که در آن ساعت مست خواب بودم، در عالم نشئه و خواب حرکتی کرده، گفتم: بلی. و از این شانه به آن شانه غلطی زده احساس كردم دانه هاى باران می ریزد سر از زیر پتو خارج كردم، دیدم آقا میرزا یحیی است كه اشك مى ریزد وكریه  مى کند.گفتم: آقا میرزا یحیى! چه خبر است؟ با شتاب بلند شدم. چون این منظره خواب را به كلى از چشم من ربود.گفتم: چه شده؟گفت: آقاى رحمانى! خوابیدم، در عالم خواب دیدم در یك صحراى وسیعى واقع شده ام، مردم زیادى در آن صحرا جمع شده اند و به قدرى به هم فشرده اندكه راه نفس بر من تنگ شده است،

زمین آنچنان داغ بود كه ازكوره حداد داغ تر، التهاب و تشنگی سختى هم مرا فرا گرفته که زبانم از دهانم خارج شده بود، و به قدرى هوا تاریك بود كه در دنیا آن تاربكى را نمى توان وصف كرد، به هر جانب مى خواهم فراركنم و خود را خلاص نمایم و به جاى سردى برسانم، یا آبى تهیه كنم امكان ندارد، و راه فرار چهار طرف بر رویم بسته شده بود، یواش یواش بر شدت عطش و التهابم افزوده مى شد، سایه اى نظرم را جلب كرد، عرق ریزان، نفس زنان با زحمت زیادى خود را به سوى آن سایه رسانیدم، دیدم سایه ای است ازدود سیاه كه حرارتى سوزنده از او خارج مى شود، نعره هاى خلق بلند است، همه مى گویند: وانفسا! وانفسا! به آتشى رسیدم، سیاه مردانى را دیدم، گفتم: واى برحال من! این چه عالم است، این چه جائى است؟ گفتند: صحراى محشر. گفتم: واى بر حال من! آیا پناهى هست كه به آنجا پناهنده شوم؟ آیا كسى هست كه بتواند مرا نجات دهد؟ آیا امكان دارد شربتى از آب بنوشم؟ گفتند: پیشوای تو كیست؟ گفتم: در راه بهاءالله و سیدباب تبلیغاتى داشتم، اما به آنها عقیده ای ندارم. به من گفتند: مردم را گمراه مى كنى و به آنها عقیده ندارى، برو پیش آن دو نفر كه تو را نجات دهند.

ناگاه دیدم از دامنه محشر، عده اى را به زنجیرهاى آتش مقیدكرده، ملانكه غلاظ و شداد بر آنها موکلند و عمودهائى از آتش بر فرق آنها مى زنند و به سوى دوزخ می كشانند: پرسیدم كه این افراد كیستند؟ جواب دادندكه آنها سید باب، مبرزا حسینعلى، یحیى صبح ازل. عباس افندى و شوقى، و گلپایگانی را پشت سر عباس افندى نگاه داشته اند. تا چشمم برآنها افتاد شروع كردم به دشنام دادن و لعنت کردن بر آنها، عجب این است كه آنها هم به من دشنام دادند! 
من گفتم: سر و كار مرا به این روز انداختید. آنها گفتند: شما مبلغان اگر نمى بودید براى ما تبلیغ كنید و مردم را گمراه نمائیدكه اطراف ما را بگیرند، ما دست از ادعاهاى خویش برمى داشتیم! اما شماها ما را نگذاشتید. بارى آنها شعله هاى آتش را به سمت من پرتاب کردند وگذشتند. ناگاه دیدم مردم به سمتى هجوم مى آورند و مى شتابند، گفتم: كجا مى روند؟ گفتند: مى روند نزد ساقى كوثر، حلال مشكلات حضرت على بن ابیطالب علیه السلام و اولاد طاهرینش كه آنها را ازآب كوثر سیراب كند. گفتم: من هم مى روم، منادى ندا کرد: خیر، تو منكر وجود فرزندش مهدى هستی و فریادى مهیب بلند شد كه از وحشت آن فریاد از خواب پریدم. دیدم بدنم مرتعش و قلبم مضطرب است.

آقاى رحمانى! حقیقت بر من مكشوف شد، برادر عزیز! خدا مرا هدایت کرده، دانستم كه بهاءالله و سید باب نمى توانند كسى را از عذاب خدا نجات دهند. گرچه این دو نغركه به قیامت علاقه و عقیده هم ندارند، پس از آن شب جناب مبلغ دیگر حاضر به تشكیل جلسه در ده ما نشد. یكى دو روز دیگر هم توقف كرد و سپس با خاطره اندوهناكى ده ما را ترك گغت. و دیكر نفهمیدم تكلیف آقا میرزا یحیى چه شد.

مهم نیست که بدانیم  چه بر سر جناب میرزا یحیی آمد بلکه باید با این خواندن این فراز از خاطرات بدانیم که مدعیان دروغین در کجای این جامعه و اعتقاد آن قرار دارند . بدانیم فرقه ای که صرفا برای تسهیل در چپاول ذخائر ایران زمین از سوی استعمار گران بوجود آمد . هنوز هم در پی همان هدف در جامعه اسلامی در حال تنفس است . ومتاسفانه مدیران ما غافل . 

03 ارديبهشت 1398 0 نظر

به بهانه 29 خرداد سالروز درگذشت زنده یاد دکتر علی شریعتی

بهائیت در ایران : گزیدهای از کتاب " فاطمه ،  فاطمه است " ...

معرفی رهبران بهائیت

  • زرین تاج قزوینی

     

    زرین تاج قزوینی (فاطمه یا ام السلمه) مشهور به طاهره قُرهالعَین یا طاهره بَرَغانی (زاده 1228 قمری برابر با 1823 میلادی در قزوین - درگذشته 1268 قمری برابر با 1850 میلادی).

     

    ادامه مطلب...
  • شوقي افندي

    شوقي افندي ملقب به شوقي رباني (1314-1377/1336ش) فرزند ارشد دختر عبدالبهاء بود که بنا به وصيت وي، در رساله اي موسوم به الواح و وصايا به جانشيني وي منصوب شده بود.

    ادامه مطلب...
  • علی محمد باب

    علی محمد باب شیرازی، موسس بابیت است. او شاگرد سید کاظم رشتی بود که با بهره گیری از افکار شیخیه، ادعای بابیت، امامت، خدایی و … کرد و در آخر توبه نامه نوشت و خود را هیچ دانست.

    ادامه مطلب...
  • سید کاظم رشتی

    سيد كاظم رشتي بن سيد قاسم بن سيدحبيب از سادات حسيني مدينه ، زبده ترين شاگرد شيخ احمد احسائي بود که پس از مرگ شيخ رهبري  شيخيه را برعهده گرفت.

    ادامه مطلب...
  • عباس افندی (عبدالبهاء)

    عباس افندي (1260-1340) ملقب به عبدالبهاء، پسر ارشد ميرزا حسينعلي است و نزد بهائيان جانشين وي محسوب مي گردد.

    ادامه مطلب...

مبارزان با بهائیت

cache/resized/ccaca808332350bd352314a8e6bdb7dd.jpg
یکی از حوادث مهم زندگی آیت الله بروجردی تقارن سال
cache/resized/a2c88199bdee2998adc4f97d46fdb662.jpg
ملا محمد سعید بارفروشی معروف به سعید العلما یکی